تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

نرگس محمدی یا همون ستایش که حالا پیر شده و هنوز داره با سختی زندگی میکنه در اواخر داستان به حشمت فردوس پناه می بره تا دیگه تو زندگیش سختی نکشه و این طوری به همه ثابت میکنه که لج باز بودن و ایستادن جلوی فرد قدرتمندی مثل فردوس هیچ دردی از آدم دوا نمیکنه و فقط موجب این میشه که آدم عمری رو در سختی بگذرونه و هیچی هم نصیبش نشه. حشمت فردوس هم با اینکه از ته قلبش از این دختر بدش میاد ، در اوج بزرگواری و لوتی منشی با آغوشی باز از او استقبال میکنه و نشون میده بالاخره آدم نباید پشت خانواده شو خالی کنه.

بعد از مدتی یه مرد میانسال سر و کله ش تو محل پیدا میشه که خونه ی فردوس رو زیر نظر داره. یه روز که فردوس میره نون بربری فانتزی بخره جلوشو میگیره میگه من پسرتم. فردوس میگه چی؟؟؟ اسم مامانت چیه؟ اون مرد میگه اسم مامانم سوری خانومه و اسم خودمم پژمانه!

بله تعجب نکنید پژمان جمشیدی قراره نقش فرزند فردوس از اون یکی زنش یعنی سوری خانوم رو بازی کنه

فردوس به پژمان میگه مامانت الان کجاس؟ پژمان هیچی نمیگه و سرشو میندازه پایین. فردوس میگه چه بلایی سرش اومده؟ د حرف بزن لامصب! پژمان میگه چند روز پیش مامان رفته بود تره بار سبزی بخره یه نفر اونجا ازش دزدی میکنه ولی مامان متوجه میشه و مچ یارو رو میگیره بهش میگه : تو بالاخره جیب ما رو زدی! بعد میگه مردم نگهش دارن دورخیز میکنه یه فیلیپینی به یارو بزنه که تو هوا یهو قلبش میگیره. قبرش پیش شوهرشه. میخوای بریم سر خاکش؟ فردوس میگه بریم

میرن یه قبرستون دوردست سمت ساوجبلاغ سر قبر سوری خانوم. فردوس از پژمان می پرسه شوهرش این بود؟ پزمان میگه آره خودشه. انقدر عاشق همدیگه بودن که جفتشون به یه دلیل مردن... و روی قبر شوهر اسمی نوشته نشده بود جز رحیم خالقی!
تو راه برگشت پژمان به فردوس میگه آیا من خواهر یا برادری دارم؟ فردوس میگه آره ولی اونم مرده. آقا اینا میرن خونه پژمان ستایشو می بینه زرتی عاشقش میشه میگه زن داداش بیا که میخوام خاطرات داداشو برات زنده کنم! ستایش میگه ای وای آقا پژمان خجالتم ندید! باشه بریم!

بعد از اینکه اینا با هم عقد میکنن داستان 3 ماه میره جلو و نشون میده که فردوس هم مرده و همه ی ثروتشو گذاشته برای ستایش. ستایش اولین کاری که با اون پولا میکنه میره اون کبابیه که تو فصل اول براش کار میکرد رو از صاحب ظالمش میخره و دستور میده اونجا رو خراب کنن. بعدم برای مجازات یارو بهش میگه باید یه سال تمام با سعید شیرینی تو یه اتاق زندگی کنه! اون بنده خدا هرچی التماس میکنه فایده نداره و ستایش با بی رحمی تمام این کارو انجام میده. 

دوباره داستان میره 2 سال بعد و نشون میده که ستایش داره از مطب روانشناس بیرون میاد. پژمان دم در منتظرشه و میگه چی شد؟ دکتره چی گفت؟ ستایش میگه هیچی نبود بابا ولش کن من خوبم! اما لبش یه چیزی میگه ، چشماش یه چیز دیگه ، من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه! در واقع ستایش هر شب خواب طاهر فردوس رو می بینه که نشسته داره pes 13  بازی میکنه و به ستایش میگه کی از پشت لباستو می بنده؟؟

آخرش هم ستایش برای راحت شدن از دست این کابوس های شبانه خودشو از بالای برج العرب دوبی میندازه پایین که همه جامعه ایران از شرش خلاص شن و سریال به خوبی و خوشی تموم شه


-----------------------------------------------------------------------------------------
P.S : با تشکر از سندمن برای ایده و کمک هاش



برچسب ها : ستایش 2 , قسمت آخر فصل دوم ستایش لو رفت , آخر ستایش چه می شود؟ هدف داستان ستایش چیست؟ , ستایش 2 و پایان تلخش , حضور پژمان جمشیدی در سری دوم ستایش , لو رفتن قسمت آخر ستایش از زبان پژمان جمشیدی , کی از پشت لباستو می بنده؟ ,
مطالب مرتبط : آخرین قسمت سریال ستایش از زبان نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش لو رفت! ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت