کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلامممممممممم....خوبین؟.. چیه؟؟؟!!! چرا اینطوری نگام می کنید؟!! خب درس دارم.... 4هفته پشت سرهم دارم امتحان میدم هنوزم تموم نشده!!!

این بار یه نوشته متفاوت نوشتم!! موضوعش اجتماعیه... دیگه حوصله هیچ گونه توضیحی ندارم خودتون بخونید دیگه.... اسمشم هست: خواب

-----------------------------------------------

می شنوی؟!!! صدای صاعقه و رعد و برق را می گویم!! مثل اینکه میخواهد چیزی بگوید... می بینی؟!! تگرگ به زمین میخورد،با صدای ظریفی می شکند و به چای آدمیان برخورد میکند تا شاید تلنگری باشد برای آن ها.... این روز ها زمین بیشتر خود را  می تکاند به امید اینکه بتواند با لرزش خود انسان ها را بیدار کند!! اما چه سود؟! چه فایده؟!... این خواب آنقدر سنگین است که حتی هزاران شیپور هم نمیتوانند آن را بشکنند! خواب زیاد انسان ها را دیوانه کرده است!!!... دخترها شده اند پسر و پسرها شده اند دختر!! پسر ابرو برمیدارد و گردنبند می اندازد، دختر صدایش را کلفت می کند و در خیابان ها اخاذی میکند!

کجا رفت آن انسانیت؟!! کجا رفت آن شرف و غیرت؟! با یک خواب به باد فراموشی سپرده شد؟! افسوس.... افسوس و هزاران افسوس....! انسان ها ، انسانیت را با پول مبادله میکنند... پله های ترقی و کمال و منزلت خود را با پول می سازند و با غرور و هیبت از آن بالا می روند...گوش های خود را پر از لالایی پول می کنند و ان را مانند دیواری دورتا دور خود می کشند که مبادا فریاد مظلومی را بشنوند یا ظلم و بی عدالتی را ببینند!!...

واقعا که چه دنیای کثیفیست!!... آن روز انسان ها خدا را به دادگاه فراخواندند و از او تعهد گرفتند که بیشتر از مرز تعیین شده به زمین نزدیک نشود و به جایش آسمان خراش هایشان را تا آسمان برافراشتند!!... یهودیان موسی (ع) را احضار کردند،تورات را به او پس دادند و به جایش کتابی با عنوان"تورات موسی" نوشتند و آن را به جامعه یهودیت عرضه کردند!!.... مسیحیان عیسی (ع) را  از کلیسا ها به بیرون رانده اند و انجا را به محلی برای ایجاد ترس و شکار هیولا و خون آشام و شیطان تبدیل کرده اند!!

خواب عجیبی است نه؟! خوابی که در آن می شود حرف زد،عمل کرد،شنید...خوابی که در ان انسانیت به فروش می رسد، مقدسات به بازی گرفته می شوند،غیرت معنایی ندارد...

دیگر داد و فریاد سودی ندارد... صدا به صدا نمی رسد!! پس ای آسمان، آسوده باش...زجه نزن... گریه نکن! انسان در خواب است... آن هم خوابی عمیق...صدایت را نمی شنود....!! بگذار سال ها در خواب بماند به امید اینکه با صدای لا اله الا الله فردی که قرار است روزی درهایت را به سویش بگشایی، بیدار شود....

                                 آمین

-------------------------------------------------

تموم شد.... خوب بود؟....کوچیک شما پروفسور تمپی هستم!!

اگه به نظرتون جاییش اشکال داشت حتما بگین چون من به شدت انتقاد پذیرم!!! فقط موقع انتقاد مواظب باشید بعدش اینجوری نشید:!!!

خب دیگه عرضی نیست.... چی؟؟!! چی میگی تو؟؟!! اها.... الان شاعر به من گفت که میخواد شعر بگه...با هم گوش جان میسپاریم به شاعر:

هرکجا هستی باش به درک.... پنجره،آب ، هوا، عشق، زمین مال خودت...

اصلا خاک تو سرت!!!

اووووووووووووووه.... چه بی اعصاب!!!

به قول منصور: شباتون پرستاره.... بدروووووووووووووووود




برچسب ها : دست نوشته های تمپتر , ادبی , مقاله بیداری , مقاله ادبی , خواب , عیسی , حضرت عیسی , موسی , حضرت موسی , کلیسا , یهودیت , مسیحیت , مسیحیان , مسیحی , تورات , انسانیت , شرف , غیرت , انسان , داستان انسان , لا اله الا الله , پول , لالایی , پسر , دختر , کافه اجتماعی , کافه جالب انگیز , دادگاه , خدا , آسمان خراش , آسمان , زمین , تگرگ , باران , زلزله , شیپور , گردنبند , غرور , فریاد , دیوار ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,

دروووووووووووووود...طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق. چند هفته پیش رفته بودم وبگردی جای شما خالی! همینطور رفتم جلو تا اینکه به یه موضوع جالب رسیدم نوشته بود اگه دخترا میرفتن سربازی چی میشد؟!! کلی فکر کردم و به جوابای جالبی رسیدم.

 

1-دیگه کدوم پسری میرفت دنبال مرخصی و معاف شدن؟!! همه ثانیه شماری میکردن تا به سن قانونی برسن و با کله برن سربازی!

 

2-غذاهای پادگان رو بگوووووووو!! انگشت ها با غذاها خورده میشد! اخه آشپزی خانما حرف نداره!

 

3- دیگه کدوم پسری حاضر میشد بره کچل کنه؟! همه بدو بدو میرفتن آرایشگاه 60 هزارتومن میدادن موهاشونو سیخ میکردن و میومدن جلو دخترا چشم و ابرو بالا پایین مینداختن!

 

4-اساسی ترین و مهم ترین جواب: عاشقی چه میکرد با جوونا؟!!! هر روز نامه ای عشقولان واسه خانما میفرستادن و هروقت جوابی دریافت نمیکردن رو زمین مینشستن و چشم میدوختن به سنگ ریزه های روی زمین!!

 

5-فکر کنید سرگروهبان،زن بود! وقتی پسری رو میاوردن که به جرم ایجاد مزاحمت برای دخترا تنبیه شه خودشو مینداخت جلو پای سرگروهبان که من عاشق شدم و اون دختره رو میخوام و فلان فلان! خانما هم که دلسوووووووووز، دل رحـــــــــــــــــــــم میگه بسوزه پدر عاشقی!! ولش میکنه میره!

 

6-پادگان نظامی تبدیل میشد به مکانی برای پیک نیک دخترپسرا! نمیه های شب گروه گروه دور اتیش مینشستن و گیتار میزدن. مثل جزایر هاوایی!!

 

7-موقع ترخیص شدن رو که دیگه نگووووووووو! به جای اینکه با لبخند از پادگان خارج شن با گریه به گروهبان آیزون میشدن که ما هنوز مرد که نشدیم هیچ،ادم هم نشدیم!!

 

8- در ذهن جوانان به جای خاطرات تلخ دوران سربازی خاطرات شیرین دوران سربازی نقش می بست!!

 

 با این حساب کتابای من دیگه در دانشگاه ها رو پلمپ میکردن! فقط الان دارم غصه ی یه چیز رو میخورم! اگه من اعزام شم سربازی(!) اجازه میدن با خودم کرم ضد آفتاب ببرم؟! پوست من حساسه ها!! منو بکشن هم تو آفتاب بدون کرم کلاغ پر گنجیشک پر نمیرم!! گفته باشم!!

 

به قول شاعر که می فرماید:

 به جز قوم شوهر که ویرانگرند................... بنی آدم اعضای یک دیگرند

 

و در اخر جا داره بگم شب ها وقتی سر سفره افطار نشستی، دست های خالی و بی آلایشت رو ببر بالا و و چند دیقه ای نگه دار تا بقیه هم بتونن یه چیزی بخورن!

 

بدروووووووووووووووووووود...




برچسب ها : سربازی , طنز در دوران سربازی , طنز , طنز سربازی , دختر , پسر , طنزدخترا , طنزپسرا , طنز در دوران خدمت , جدیدترین مطالب طنز , به روز ترین مطالب طنز , کچل , سرگروهبان , جزایرهاوایی , هاوایی , سایت کافه جوان , تمپتر , اگه دخترا برن سربازی چی میشه , سربازی دختران , عشق , پیک نیک ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
تلفن زنگ می خورد :
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس  !

گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر  !
 

بعد از قطع کردن تلفن :

دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد  !

پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه !



برچسب ها : تلفن , دختر , پسر , دختر و پسر , کره خر , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی : کافه طنز ,
پریروز دوست آبجیم می‌خواسته بچه 2 ساله شو Emoticonاز شیر بگیره ، آبجیم رفته رو سینه مامان بچه عکس برگردون جمجمه مرده چسبونده !!! Green Smiliesکه بچه بترسه دیگه شیر نخوره... میگم: آبجی خیلی نوبری مگه بچه این چیزا حالیشه آخه؟ میگه: بچه اش که پسرنیست. دختره حالیشه.میگم: آبجی خدا هم میدونست که پسرا بیشتر حالیشونه واسه همین دیه ی دخترا رو نصف پسرا گذاشت .میگه: هههههه خدا حکمتش این بوده که اگه شوهر من بمیره به من چهل میلیون برسه ولی اگه زن تو بمیره به تو بیست میلیون برسه !!!!.
.
.
.

راستی . دیروز پسره با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم ، میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه .!!!!
هههههههه. با خودم گفتم همین خوب موردیه واسه آبجیم.Hippie بهتره جورش کنم و یه عمر بهش بخندم .http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifگفتم : فکر نمی کنم آبجیه من با این مورد مشکلی داشته باشه . آبجیم در اومد و گفت: من مشکلی ندارم. البته منم دوست دارم شوهر آینده ام عمامه سر کنه از اون مدل طالبانیاش !!!!....پسره درررررفت.


برچسب ها : طالبان , دختر , پسر , مهریه , دیه , قتل , ازدواج , خواستگاری , سینه , شرلوک , هولمز , شوهر , زن , شیر ,
دسته بندی : کافه طنز ,
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی...‬



برچسب ها : پدر , پسر , مرا بزنی , پدری , پدری خوش حال , اسپرسو , کافه جوان , سندمن , سندی , کافه خوشگله , همه چی ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه اجتماعی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو