کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

داستانی که در ادامه مطلب میخونید رو دوست عزیزمون  سامان برامون فرستاده
شما هم میتونید مطالب خودتونو برای ما بفرستین تا تو بخش مهمان کافه منتشر کنیم



برچسب ها : داستان , داستان زیبا , داستان عاشقانه , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , مهمان کافه جوان , داستان اونجوری , داستان خفن , مهمان کافه ,
دسته بندی : کافه داستان , مهمان کافه ,
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون.. زود باش. باید بیشتر کره بریزی.. وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی کنی.. هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک...
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط می خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می کنم، چه احساسی دارم..



برچسب ها : همسر باهوش....!!! , داستان های زیبا , استاد , وبلاگ کافه جوان ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه طنز ,

سلام به همه دوستای عزیزم

من گلادیاتور هستم نویسنده یا گارسون جدید این کافه ام!خیلی خوشحالم که پیش شماها ام. اونقدرا هم که سندمن فکر میکنه خطرناک نیستم. ولی اگه بخواد یه بار دیگه از این پستا درباره من بذاره  یه کوچولو از غریزه گلادیاتور هارو نشونش میدم که فکر نکنم خوشش بیاد.

راستش من تا حالا تو هیچ کافه ای کار نکردم و یه کم بی تجربه ام پس به نظرا و انتقادای شما برای بالا بردن کیفیت کارم نیاز دارم و امیدوارم که کمکم کنید..

دیگه نمیدونم باید چی بگم.پس تا پست بعدی بدرود .




برچسب ها : کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , گلادیاتور , نویسنده جدید کافه جوان , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , گلادیاتور و منصور کبیر , گلادیاتور کافه جوان , گلادیاتور و نصرتی , گلادیاتور و گلشیفته فراهانی ,
دسته بندی :

نخیر خوب نیست !
سلام !
اول باید یه اخطار بهتون بدم ! من اصلا حالم خوب نیست و سعی کنید نزدیک نیاین تا حالم بهتر شه چون ممکنه براتون خطر داشته باشه!
طرف اومده اینجا نظر داده گفته چه وضعشه؟ هرچی گیرتون میاد می نویسید؟ یارو میخوابه تو وبلاگ می نویسه. میره بیرون می نویسه. میاد تو می نویسه.
من میخوام به نظر این یارو ( با تاکید!!) جواب بدم !
 
ببین یارو ! اینجا وبلاگ خودمونه ، هرچی بخوایم توش مینویسیم. میتونی چشمای کور شده تو باز کنی و ببینی بازدیدمون چقدره و روی پستامون چقد کامنت میاد و چقدر دوست خوب داریم که ازمون حمایت می کنن و بهمون دلگرمی میدن. اصلا احتیاجی به امثال تو نداریم که بیان حرف مفت بزنن. اصلا لازم نیست اسم بیارم از دوستایی که میان و نظرهای محبت آمیزشونو نثار ما میکنن و ما فقط شرمنده شونیم که نمیتونیم درست حسابی ازشون تشکر کنیم. من و بقیه دوستام تو این وبلاگ از همه چی می نویسیم. از مسائل اجتماعی گرفته تا فیلم و سینما و خاطره. اگه دوست داری بخون و اگه دوست نداری دکمه فرار زیر پای چپته ! push کن برو !

این جور افراد فقط قصدشون تخریب کردن مردمه. تو این همه سال که وبلاگ نویسی میکنیم (خودم و منصور رو میگم) تا حالا به تعداد انگشت های دست نصرتی هم بهمون اعتراض نشده. خودمون به خودمون گیر میدیم که مثلا چرا کار ضعیف بیرون دادیم ولی اعتراض های خوانندگان انگشت شمار بوده و این اولین باری بوده که یه نفر به متنی که من این همه براش وقت گذاشتم توهین می کنه. 

البته من هم با کتف باز از نظرش استقبال کردم و خیلی شیک نظرشو پاک کردم. ( ما اینجا معمولا نظر ها رو پاک نمیکنیم و آزادی بیان برقراره. اما این مورد استثنا بود ) همین جا اعلام میکنم اگه رو همین پست 20 نفر از دوستام اومدن و نظر گذاشتن مبنی بر اینکه از نوشته های من خوششون نمیاد ، به جان فلاستر وبلاگ نویسیو می بوسم و میذارم کنار و دیگه منو تو هیچ وبلاگی نمی بینید. ( با سیستم جدیدی که پیدا کردم آی پی کسانی که نظر میدن رو می بینم پس یه نفر نمیتونه با اسم 20 تا از دوستای من نظر منفی بده ! ) 

ببینید دوستان ، سیاست کاری من همین بوده و هست. من مدام در حال پیشرفت تو نوشتن ام اما قرار نیست موضوعات عوض بشه. من اگه خواب پله رو دیدم و براتون نوشتم ، ممکنه دفعه بعدی که خواب کس دیگه ای رو هم دیدم برتون بنویسیم. فقط طرز نگارش عوض میشه. اگه نوشتنمو دوست ندارین زودتر بگین تا از شر چرندیات من خلاص شین. وگرنه ازم در مقابل افراد حسود و کوردل حمایت کنید تا با قدرت بیشتری به کارم ادامه بدم و همگی از وجود همدیگه در کنار هم لذت ببریم.

جا داره یه تشکر ویژه هم بکنم از مردم آگاه و همیشه در صحنه ایران که باز هم شکوه و غیرت ایرانی شونو به رخ جهانیان کشیدن و با حضور پرشورشون تو راهپیمایی 22 بهمن یه حال اساسی از آمریکا و اسرائیل گرفتن. دوستان ، توجه نکنین آمریکا و انگلیس و ... تو رسانه هاشون چی میگن. آرزوی اونا اینه که شما پشت این نظام رو خالی کنین تا بتونن به شما حکومت کنن. شما تا همینجاشم خیلی اونا رو اذیت کردین. بد جوری بهشون فشار اومده که ما داریم اتمی میشیم. اونا میخوان همه دنیا به خودشون محتاج باشه و از خود کفا شدن ما نگران و ناراحتن. دروغ گفتن و کم ارزش کردن راهپیمایی شما برای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا کاری نداره. همه مجری های اونا یه مشت وطن فروش فراری هستن که هیج جای دیگه راهشون ندادن. ایرانی های مقیم آمریکا و انگلیس یه مشت فرارین. اونایی که میخوان ایرانو آزاد کنن ، فقط به فکر منافع خودشونن. کسی اون ور آب سنگ شما رو به سینه نمیزنه. آمریکا اگه بیاد ایران ، به فکر پیشرفت ما ها نیست. پدر مونو در میاره. از افغانستان و عراق وضعمون بدتر میشه. الان سلاح اونا همین رسانه س. با همین رسانه دارن مغز مردم ما رو شستشو میدن. میخوان مردم ما رو مقابل هم قرار بدن که کشور دچار پوکی استخون بشه و از تو متلاشی بشه. به این میگن جنگ نرم. جنگ رسانه ای. شما باید عاقل باشین و بدونین همه ی ما ایرانی هستیم. الکی به جون هم نیفتیم. نباید اعتقادات سیاسی ما باعث بشه از ایرانی بودن خودمون دست برداریم و همدیگه رو بزنیم و بکشیم. به قول اون شعر که دوم دبستان خوندیم : ( دست در دست دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد ) ما ایرانی ها امتحان خودمونو تو انقلاب و 8 سال جنگ مقدس پس دادیم. حالا نوبت امتحان سوم فرا رسیده. باید جنگ نرم رو هم برنده بشیم. اینا امتحانی نیست که آمریکا برای ما تعیین کرده باشه. بلکه امتحان خداست. خدا همیشه سخت ترین امتحاناشو از پیامبرا و آدمای بزرگ گرفته. ملت ایران هم ملت بزرگیه که تو این 33 سال 3 تا امتحان بزرگ براش برگزار شده. ما نباید خودمونو دست کم بگیریم. چون تو جهان ما رو دست کم نمیگیرن. این تحریم ها همش نشانه ی ترس از ایرانه. ایرانی! به خودت بیا! تو جهان از ما میترسن. بیا بهشون نشون بدیم که این ترس بیخودی نیست.....

اگه الان گربه س یه زمانی ببر بوده ، به چه هیبتی این ببر از غرب تا شرق بوده. بیا با هم به این گربه قدرت بدیم ، به رسیدن به صدر جدول سرعت بدیم.

همه دست تو دست ..... پرچم بالا.....


طبق معمول از من نکن خدافظی!
 
---------------------------------------------------------------
پی نوشت :  حالا که فکرشو می کنم می بینم حالم بهتر شده پس میتونید نزدیک شین !



برچسب ها : وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , سندمن , کافه جوان , یارو , انگشت های دست نصرت , نصرتی , دست نصرتی , ورزشگاه سردار جنگل , نصرتی و منصور کبیر , کتف , کتف باز , کتف بسته , کتف نصرتی , پله , پله و سندمن , شکوه و غیرت ایرانی , راهپیمایی 22 بهمن , راهپیمایی 22 بهمن پرشور تر از همیشه , سندمن در راهپیمایی 22 بهمن , حضور پرشور ایرانی ها در راهپیمایی 22 بهمن , راهپیمایی 22 بهمن تاریخ ساز شد , آمریکا , اسرائیل , آمریکا و اسرائیل , انگلیس , ایران اتمی , بی بی سی فارسی , صدای آمریکا , افغانستان , عراق , جنگ نرم , جنگ رسانه ای , انقلاب , انقلاب اسلامی , 8 سال جنگ مقدس , تحریم , تحریم ها هیچ تاثیری ندارن , پرچم بالا , پرچم سندمن , سندمن وطن پرست , پست سیاسی سندمن , مگه نه؟ , هیچکس , هیچکس و سندمن , سندمن و هیچکس , sandman , the sandman , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , فلاستر کیه؟ , فلاستر دستگیر شد , فلاستر و سندمن دوست هستند ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
سلام به تمام کسانی که میان ونظر میدن. به بقیه کاری ندارم!

من کلا آدمیم که به خواب دیدن خیلی اعتقاد دارم. درسته بعضی وقتا خوابای خیلی بی ربطی می بینم ولی اکثر خوابهایی که می بینم کاملا به زندگی روزمره ، طرز فکرم و آدم های دور و برم مربوط میشه. حالا میخوام یکی از خواب های اخیرمو تعریف کنم که مربوط میشه به طرز تفکرم درباره آدمهای مختلف!

امتحان آخرمون بود تو دانشگاه. از سر جلسه اومدم بیرون. تنها بودم. رفتم سوار اتوبوس شم دیدم یه کاکا سیاه (لفظ نژاد پرستانه درباره سیاه پوستا) اونجا وایساده. با یه کاپشن شبیه لباسای سربازی! یعنی رنگش خاکی بود. خیلی بد به من نگاه میکرد. رفتم جلو بهش گفتم: داش مشکلی هست؟
گفت : منو میشناسی؟
گفتم : باید بشناسم؟
- منم! پله!
- زیر پله یا روی پله؟
- هیچکدوم! من پله ام. همون که 1283 تا گل زده.
- آها! تازه گرفتم. خوب چرا اومدی اینجا؟ منو با تو ببینن مسخره م میکنن. برو من اینجا آبرو دارم.
- اومدم دو کلمه باهات حرف حساب بزنم.
- بگو ببینم چته؟
- تو چرا انقدر از من بدت میاد؟
- من از تو اونقدرا هم بدم نمیاد ولی مردم خیلی بیخودی از تو خوششون میاد. برای اینکه اون آدمی نیستی که فکرشو میکنن.
- یعنی چی؟
- یعنی اون 1200 تا گل که زدی به درد لای جرز میخوره. علی دایی ما هم 100 تا گل ملی زد ولی به چه درد میخوره؟ پاشو میذاشت رو پای دفاع های حریف و میپرید گل میزد. گلاشم به افغانستان و امثال همین کشور آسیایی می زد. توام کل عمرت تو لیگ برزیل بازی کردی و 1000 تا گل زدی فکر کردی زرنگی! اگه مردم خیلی نفهمن یا دقیق نیستن ، من اونجوری نیستم. حواسم جمعه که لیگ برزیل تو طول تاریخش به اندازه انگشتای یه دست دروازبان خوب نداشته. معلومه که تو حوضی که ماهی نیست قورباغه پادشاه میشه. اریک کانتونا 185 تا بازی برا منچستر یونایتد کرد و سر جمع 85 تا گل زد ولی وقتی میاد تو اولدترافورد فضا جوری میشه که مو به تن آدم سیخ میشه. همین آدم شد بهترین بازیکن قرن بیستم منچستر یونایتد. در حالی که فقط 4 سال و 3 ماه بازی کرد. تیری هانری 281 گل برا آرسنال زد ولی انصافا بازی کرد و زد. دیگه نمیخوام گل های مایکل اوون و کنی دالگلیش برای لیورپول یا دل پیرو برای یوونتوس رو مثال بزنم. فقط میخوام بگم هر کدوم از گل های اینا به اندازه 100 تا گل تو ارزش داشته. هیچ موقع نمیتونی خودتو با کسی مثل کانتونا مقایسه کنی. یه ضرب المثل بود اون موقع که بازی میکردی! میگفت پله خوبه ، مارادونا بهتره ، جرج بهترینه*. منظورشون از جرج هم همون جرج بست خودمون تو منچستر بوده. تو موقع بازی کردنت هم مال این حرفا نبودی.
- 3 تا قهرمانی تو جام جهانیو چی میگی؟
- خودت باعث میشی رسوات کنم! تو اون جام جهانیا همیشه تیم ملی برزیل با 7 تا مهاجم بازی میکرده چون دفاع و هافبک تخصصی نداشته! همه تون عین اسب فقط میدویدین جلو! یه جمله ای رو دوست عزیزم حمید رضا صدر میگفت! (( اون کسایی که تو تیم ملی کنار پله بازی میکردن هرکدوم برا خودشون یه پله بودن!)) بله! زیکو - توستائو و... که همه شون واقعا بازی میکردن و از تو خیلی بهتر بودن. زیکو به خاطر این که سفید پوست بود از طرف شماها طرد می شد. خود توستائو چند تا پاس گل به تو داد؟؟
- حالا اینارو ولش کن! دیگه نمیخواد بگی! اصلا چطوره با هم دعوا کنیم؟
- پایه ام. دعوا کنیم.
ناگهان دیدم پله لباساشو در آورد و شروع کرد به گرم کردن خودش! شبیه بوکسور ها کار میکرد! شنا میرفت! رقص پا! انواع قرتی بازیا رو در آورد! اومد جلوی من و در حالی که حرکات تلفیقی از بروس لی و راکی انجام میداد یه دونه محکم گذاشتم زیر گوشش!
گفتم : ببین! من همیشه وقتی ازم پرسیدن تو بهتری یا مارادونا گفتم مارادونا! میدونی چرا؟ چون همیشه یه تنه تیما رو قهرمان میکرد. چه تیم ملی آرژانتین و چه ناپولی تو لیگ ایتالیا. باید اینو قبول کنی که یوهان کرایوف خیلی از تو باهوش تر بود و میشاییل پلاتینی آدم مفید تری بود و فرانتس بکن بائر قدرت رهبری بیشتری داشت و مارکو فان باستن خیلی بهتر از تو گل میزد. فدرت بدنی رود گولیت ازت بیشتر بود و سرعت کریس رونالدو هم بیشتر از توئه. با کمال تاسف باید بگم حتی به اندازه لیونل مسی هم تکنیک نداشتی! پس به چیت مینازی؟
- اولین ضربه برگردون تاریخ رو من زدم
- اینو قبول دارم ولی لزوما اولین از هر چیزی ، بهترین نیست! کدوم یکی از برگردون های تو به قشنگی برگردون وین رونی بود که فصل پیش به سیتی زد؟
- هیچکدوم. خوب ضربه های کاشته م چی؟
- بازم باید ضعیف بودن دروازبان های لیگ برزیل رو یاد آوری کنم؟؟ تو کجا میتونستی مثل دیوید بکهام یا جونینیو یا دل پیرو کاشته بزنی؟ ببین ، من فقط از یه کارت تو تمام عمرت خوشم اومد.
- چی؟ ترو خدا بگو!
- تو تولد 70 سالگیت تو انگلیس گفتی مسی بازیکن کاملی نیست. من تو وبلاگمون هم پستشو گذاشتم و خیلی هم باهات حال کردم. اما نظرم درباره ت عوض نشده. به عنوان یه بازیکن شاید تو رده 20-30 بهترین بازیکنای جهان باشی. یه چیزیم بهت بگم بیشتر بسوزی! روماریو از تو دوست داشتنی تره!
- تو که منو داغون کردی نالوتی!
در حالی که پله ی شکست خورده داشت گریه میکرد من از خواب پریدم! امیدوارم نظرات مثبتتونو درباره این خوابم ببینم و همه کسانی که نظر میدن با له کردن پله موافق باشن! از من نکن خدافظی!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : 
* pele good, maradona better, george best              



برچسب ها : خواب دیدن , دانشگاه , اتوبوس , کاکا سیاه , پله , پله و سندمن , سندمن و پله , علی دایی , افغانستان , لیگ برزیل , دروازبان , اریک کانتونا , اریک کانتونا و سندمن , سندمن و اریک کانتونا , منچستر یونایتد , منچستر یونایتد و سندمن , سندمن در منچستر یونایتد , بهترین بازیکن قرن بیستم منچستر یونایتد , تیری هانری , تیری هانری و سندمن , سندمن و تیری هانری , مایکل اوون , مایکل اوون و سندمن , سندمن و مایکل اوون , کنی دالگلیش , کنی دالگلیش و سندمن , سندمن و کنی دالگلیش , آرسنال , لیورپول , دل پیرو , دل پیرو و سندمن , سندمن و دل پیرو , یوونتوس , مارادونا , مارادونا و سندمن , سندمن و مارادونا , جرج بست , جرج بست و سندمن , سندمن و جرج بست , جام جهانی , قهرمان جام جهانی , انگلیس قهرمان جام جهانی , حمید رضا صدر , حمید رضا صدر و سندمن , سندمن و حمید رضا صدر , زیکو و سندمن , سندمن و زیکو , توستائو و سندمن , سندمن و توستائو , بروس لی , بروس لی و سندمن , سندمن و بروس لی , راکی و سندمن , سندمن و راکی , تیم ملی آرژانتین , ناپولی , لیگ ایتالیا , یوهان کرایوف , یوهان کرایوف و سندمن , سندمن و یوهان کرایوف , میشاییل پلاتینی و سندمن , سندمن و میشاییل پلاتینی , فرانتس بکن بائر , فرانتس بکن بائر و سندمن , سندمن و فرانتس بکن بائر , مارکو فان باستن , مارکو فان باستن و سندمن , سندمن و مارکو فان باستن , رود گولیت , رود گولیت و سندمن , سندمن رود گولیت , کریس رونالدو , کریس رونالدو و سندمن , سندمن و کریس رونالدو , برگردون وین رونی , وین رونی , وین رونی و سندمن , سندمن و وین رونی , دیوید بکهام , دیوید بکهام و سندمن , سندمن و دیوید بکهام , جونینیو , جونینیو و سندمن , سندمن و جونینیو , مسی بازیکن کاملی نیست , روماریو , روماریو و سندمن , سندمن و روماریو , pele good , maradona better , george best , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
یکی از کاربردهای طنز، یادآوری بعضی رفتارهای ناپسندی است که گاهی از بعضی از ما سر می زند. ستون خواندنی های این هفته را بهانه کرده ایم تا به بعضی از همین رفتارهای گاهی خنده دار بپردازیم، پس زیاد به دل نگیرید و این موقعیت ها را توی ذهن تان مشابه سازی کنید و لبخند بزنید.

**فقط یه ایرانی اون هم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بشکه!

**فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش هم همون کوکوسبزی رو برای شوهرش درست کنه!

**فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.

**فقط تو ایرانه که یه ماشین میاد دوبله بغلت پارک می کنه و قفل فرمونش رو هم میزنه و میره!

**فقط یک ایرانی می تونه بگه من ایرانی ام و با وجود داشتن زبان فارسی توی کامپیوترش انگلیسی بنویسه...

**فقط یه ایرانی مجبوره وقتی می خواد از یه خیابونه یک طرفه رد بشه، دو طرف رو نگاه کنه!

**فقط یه ایرانی می تونه وقتی ماشین میخره تا یه سال پلاستیک های صندلیش رو نکنه.

**فقط یه ایرانی می تونه اس ام اس بازی که میکنه هر سری که اس ام اس جدید میاد، بره چک کنه ببینه اس ام اس قبلی چی گفته!

**فقط یه ایرانی می تونه کپی پیست کنه و به روی مبارک هم نیاره.

**فقط یه ایرانی می تونه با ماشین بره در خونه رفیقش به جای اینکه پیاده بشه بره زنگ خونه رو بزنه دستش رو بزاره رو بوق یعنی بیا پایین کارت دارم...!

**فقط یه ایرانی می تونه بره بانک شماره بگیره بازم بره جلوی باجه صف وایسه.

**فقط یه ایرانی این شانس رو داره که اگر از لاین کنار اتوبان حرکت کنه سریع تر از لاین سرعت رانندگی کنه.

**فقط یه ایرانی می تونه این قدر اعتماد به نفسش بالا باشه که اگر توی حموم خوب خوند، بدو بدو آلبوم بده بیرون و اسم خودش، رو هم بزاره هنرمند.

**فقط یه ایرانی می تونه در حالی که می دونه داره خالی بندی می کنه، تو چشمات زل بزنه بگه جان بچم، به همون نون و نمکی که باهم خوردیم، به خدا اینجوریه که دارم می گم...



برچسب ها : استاد , شوخی با ایرانی ها , قلیون در شمال , کاربردهای طنز , رفتارهای ناپسند , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه طنز ,
سلام بر تمام بد قول های دنیا! هر کاری میکنیم نمیتونیم خوش قول بمونیم! نمیدونم چرا!
تو این پست میخوام یه سری از بد قولی های خودمو بگم تا یکم آبروی خودمو ببرم جلوی شماها ، شاید اثر کنه و از این به بعد خوش قول تر بشم!

من با رفیقام که قرار میذارم که مثلا باهم بریم بیرون یا اینکه جایی همدیگه رو ببینیم همیشه چند دقیقه زود تر میرسم سر قرار. از اول راهنمایی که شروع کردم به تنهایی بیرون رفتن همینطوری بودم. تا کلاس پنجم دبستان مدرسه م با خونه مون حتی یه کوچه هم فاصله نداشت! چون تو همون کوچه بود! بنابراین کاری نداشتم که به بهونه ش پامو از شهرک فراتر بذارم! ولی از اول راهنمایی مدرسه م رفت تو تهرانسر و بالاخره از شهرک کشیدم بیرون! البته قبلش کلاس زبانم تهرانسر بود ولی اون حساب نیست! اونجا با یکی رفیق شدم که از جنس خودم بود. یعنی خیلی با هم جور بودیم. همین الانم با هم دوستیم. اون الان داره نرم افزار میخونه توی دانشگاه بهشهر. با این که شهر ها بینمون فاصله انداخته ولی روز شماری میکنیم که اون بیاد تهران و چند ساعتی رو باهم بگذرونیم. بگذریم. از وقتی با این رفیق شدم بعد از ظهر ها قرار میذاشتیم و میرفتیم تهرانسرو متر میکردیم. من همیشه ازش زودتر میرسیدم سر قرار. همش به من میگفت چرا انقد زود میای؟ منم میگفتم دوست ندارم دیر کنم. ولی همین آدم (یعنی خودم!) الان وضعش خراب شده. چند وقت پیش میخواستیم با یکی از دوستام درس بخونیم. قرار شد من ساعت 8 صبح کتابخونه دانشگاه باشم. ولی میدونین چی شد؟ من ساعت 8 و نیم رسیدم و این یعنی فاجعه! فک کن بار اوله با یکی قرار میذاری و نیم ساعت هم دیر کنی! اگه خودم بودم بعد از یه ربع پا می شدم می رفتم. یا اصلا چرا راه دور برم؟ دوشنبه ها صبح قرار بود با یکی از رفیقام برم دانشگاه. اون از ونک میومد. به دلایلی بهم میگفت ساعت 6 و نیم سر قرار باشم تا با اولین اتوبوس بریم دانشگاه. خیلی علاقه داشت خودش در دانشگاهو باز کنه! مسلما با پشت کاری که داره میتونه تو یه شرکت کامپیوتری خیلی بزرگ و معتبر سرایدار بشه! بار اولی که قرار بود ساعت 6 و نیم اونجا باشم ساعت 7 و ربع رسیدم و خیلی ناجور شد. بنده خدا از اولین اتوبوس که اومده بود هی سوار شده بود و برا من جا گرفته بود ، بعد میدید نیومدم پیاده میشد و همون داستانو برا اتوبوس بعدی پیاده میکرد! آدم چقد باید شرمنده شه؟

چه قول هایی که به شما دادم و انجام ندادم! قرار بود درباره دانشگاه مون بیشتر بنویسم ، قرار بود ازش عکس بگیرم بذارم ، قرار بود اون برنامه ای که برا تخمین رتبه کنکور نوشته بودم کامل کنم و بذارم برا دانلود ، دیگه یادم نیست چی قول دادم! آها میخواستم کارشناسی های فوتبال بیشتر بنویسم که متاسفانه فرهاد مجیدی از استقلال رفت و باعث شد من کلا فوتبال ایرانو بذارم کنار.

چه قول هایی به خودم دادم بود! وقتی دانشگاه ثبت نام کردم گفتم از الان دیگه میشینم مشتی درسمو میخونم ولی نشد! یه ماه مونده بود امتحانا شروع شه گفتم از الان بخونم ولی بازم نشد! یه هفته مونده به امتحانا گفتم دیگه بخونم که قبول شم اما نشد! شب امتحان شد! گفتم تا صبح بیدار میمونم و میخونم ولی گرفتم خوابیدم! روز امتحان از صبح رفتم دانشگاه برای اینکه درس بخونم ولی نتونستم! آخرش هم شد این! به خودم قول دادم برم دنبال یه ورزش و ادامه بدم اما نشد! قول دادم از اینی که هستم آدم بهتری بشم ولی با توجه به این که یه چیز فوق العاده رو نمیشه بهتر کرد اینم نشد! الان چند ماهه قول دادم برم این گوشیمو تعمیر کنم اما نمیشه!

من نمیدونم چرا اینجوری میشه! من اصلا آدم بد قولی نیستم! یا حداقل سعی میکنم نباشم! ولی بعضی وقتا نمیشه!

حالا میخوام به شما چند تا قول بدم! اما حتما بهشون عمل میکنم! قول میدم فیلم Devil's Advocate (وکیل مدافع شیطان) ، شاهکار آل پاچینو رو نقد کنم. البته من در حدی نیستم که فیلم به اون بزرگی و رو نقد کنم! فقط درباره ش مینویسم. قول میدم یه پست درباره منصور بنویسم که همتون کف کنید! قول میدم اگه استقلال دربی پیش رو رو برنده شه یه پست مشتی براش بزنم و از بازیکن سالاری دست بردارم! 

به خودمم قول میدم ترم دوم خیلی بهتر درس بخونم و خلاصه جمع و جورش کنیم بره!

از منصور هم میخوام قول بده دیگه از رو عنوان پست های من اسکی نره (از چی بگم؟!)

از شما هم میخوام قول بدین از من نکنید خدافظی و آدمای خوش قولی باشید!



برچسب ها : اول راهنمایی , شهرک , تهرانسر , کلاس زبان , نرم افزار , دانشگاه بهشهر , تهران , کتابخونه , کتابخونه دانشگاه , سندمن در کتابخونه دانشگاه , ونک , فرهاد مجیدی , سندمن و فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , استقلال , استقلال دربی 74 را هم برد , Devil's Advocate , وکیل مدافع شیطان , سندمن در فیلم وکیل مدافع شیطان , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , عکس های برهنه گلشیفته فراهانی , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,

نمیدونم از چی بگم؟؟!

از پیاده روی های شبانمون با سندی بگم؟!

از برد استقلال در برابر تراکتور بگم؟!

از حق ضایع شدمون در برابر بارسلونا تو جام حذفی بگم؟!

از کارای گلشیفته فراهانی بگم؟!

از برچسب های هر پست سندی که خودشو به همه میچسبونه تا معروف بشه بگم؟!

از اصغر فرهادی که جدیدا میاد وبلاگمون و نظر میده بگم؟!

از pes 12  که هرروز بعد از ظهرا با سندی بازی میکنیم بگم؟!

از هنرمندی که باجه س...ولی داره...شاید یروز سندی نیاره..بگم؟!

از اون رفقای کاخ نشین؟!

از اون رفقای قم نشین که دیگه نه نظر میدن نه پست میذارن بگم؟!

از دربیی که توراهه بگم یا از دربی هایی که گذشت؟!

از داوری لیگمون که اینسری به نفع ما رقم خورد بگم؟!

از تصادفی که دیروز نزدیک بود ماشینمونو فنا بدم بگم؟!

از پستی که سندی میخواد در آینده نه چندان دور بنویسه بگم؟!

از وبلاگمون که روزی بالای 200تا بازدیدکننده داره؟!

از ترمی که تو دانشگاه گذروندیم یا تلف کردیم بگم؟!

از گلادیاتور که در عرض یه سال تو اکباتان چقد روش خاطره دارم بگم؟!

از تبلیغی که واسه وبلاگ گذاشتم؟!(از آن تیپ دخترها نباشید؟؟! واقعا یعنی چی؟! پ از کدوما باشند؟!)

از بازدیدای گوگلمون که به روزی 100تا رسیده؟!

از *هدیه* ای که خدا به ما داده و گریبان وبلاگ مارو چسبیده و دوستش داره و ما هم دوستش داریم بگم؟!

نمدونم از چی بگم یا شاید خیلی چیزا میخوام بگم ولی نباید بگم!

 

خدافظی




برچسب ها : منصور کبیر , از چی بگم؟! , یاس , از چی بگم یاس , منصور کبیر و یاس , از پیاده روی های شبانه منصور کبیر وسندی , برد استقلال در برابر تراکتور , حق ضایع شدمون در برابر بارسلونا تو جام حذفی , داوری نادرست در لیگ , نحوه داوری بازی استقلال و تراکتور , آیا اشتباهات داوری زیاد نشده است , منصور کبیر در استقلال , رفقای کاخ نشین , اصغر فرهادی , منصور کبیر و اصغر فرهادی , رفقای قم نشین , وبلاگی که روزی 200تا بازدیدکننده داره , افزایش بازدید وبلاگ , راه های افزایش بازدید وبلاگ , گلشیفته فراهانی در کافه جوان , عکس بدون سانسور گلششیفته فراهانی , عکس های بدبد گلشیفته , وای وای , منصور کبیر وگلادیاتور , منصور کبیر در اکباتان , منصور کبیر کیست؟!منصور کبیر وسندمن مشهور میشوند , هدسه خداوندی , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , بهترین وبلاگ سال , کافه جوان برترین وبلاگ سال , بزرگترین وبلاگ طنز , سایت سرگرمی و طنز , تبلیغات وبلاگ , از آن تیپ دخترها نباشید , گریبان , گریبان وبلاگ , گریبان منصور کبیر , گریبان سندی جر خورد ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
سلام. واقعا چرا اینجوری شده؟

چرا گلشیفته فراهانی به این وضع افتاد؟

چرا شیث و نصرتی به اون وضع افتادن؟

چرا فلاستر به این وضع افتاده؟

چرا من به این وضع افتادم؟

چرا آدم از یه استاد تعریف میکنه بعدا ضایع میشه؟

چرا استاد مذکور با بی رحمی و عقده ای بازی به یه آدمی که دو ترم مشروط شده بوده و اگه این ترم مشروط می شده اخراج می شده ، میاد 3 میده؟ اونم یه درس سه واحدی؟

چرا آلمان و فرانسه که انقد به هم نزدیکن مردماشون این همه با هم فرق دارن؟ (سوال احمقانه ای بود سندمن! ایران و افغانستان هم به هم نزدیکن! چه ربطی داره؟!)

چرا این شرلوک هولمز پست نمیذاره؟ به جون خودم بلند میشم میرم پیش کافه چی میگم با اردنگی بزنه تو صورتشا! حالا از ما گفتن بود! وقتی گلادیاتور و دختر بی اسم (!) بیان شاید جاش تنگ شه! البته دوست منه و خیلی هم دوست منه! اگه کافه چی بخواد بندازه تش بیرون اول باید از رو جنازه لیونل مسی رد شه تا تمام جهانیان یه نفس راحت بکشن.

چرا دلار و سکه اینجوری شد؟

چرا من یه ماهه باقالی پلو با ماهیچه نخوردم؟ انقد هوس کردم که نگو!

از وقتی مجیدی رفته لیگ قطر من دارم اون لیگو دنبال میکنم. چرا فرهاد اونجا نمیتونه گل بزنه؟ ( آخه شیث نیست دنبالش بدوه! انگیزه نداره! تازه نصرتی هم نیست که بساط خنده رو فراهم کنه! لیگشون یه جورایی افسرده س!)

چرا هیچکس همچین آهنگ مسخره ای خوند؟ بجنگ مثه...هنرمندی که باجه س! نداره! روز و شب میخاره! مثه منصور میاره!

چرا هرچی بلای نامعلومه باید سر کامپیوتر من بیاد؟ ویروسایی که هنوز اختراع نشدن اینجا خودشونو نشون میدن! مشکلای سخت افزاری که مهندسین مایکروسافت و اینتل نتونستن حلش کنن پارسال برای من پیش اومده بود! الانم نمیدونم چی شده! cpu نیم سوز شده یا چی؟ اصلا سی پی یو نیم سوز بشه سیستم میاد بالا؟

چرا باید گوشی من خراب شه؟ مگه k750 هم خراب میشه؟ رم میذارم توش صفحه سیاه و سفیه میشه و وقتی درش میارم گوشی یه بار ریست میشه!

چرا ترم اول بلد نبودیم چیکار کنیم؟ چرا اون موقع که کار میاد دستت دیگه فرصتی نداری؟ این عین نامردیه!
 
چرا تو این تبلیغ جدیده که منصور گذاشته ، نوشته از آن تیپ دختر ها نباشید؟ پس از این تیپ دختر ها باشن؟ یا چی؟ از کدوم تیپ باشن؟ اصلا شما به تیپ دخترا چیکار دارین؟ والا! اصلا برید روش کلیک کنید ببینید چیه! شاید با تیپتون حال کرد!

چرا منصور باید ریاضی قبول شه؟ مسخره س! (البته من دوست دارم دوستام همیشه موفق باشن. حتی منصور!)

چرا من تو این چند روز پست نذاشتم؟ ( برای اینکه منصور زندگیشو از دست میداد اگه من اون پستو میذاشتم! میخواستم درباره یه فیلم بنویسم که مسلما تهش لو میرفت و تمام هیجانش برای منصور از بین میرفت! گذاشتم از خراب شده برگرده تا باهم ببینیم و بعد پست بذارم. می بینید من چقد به فکرشم؟! تازه یه مژده باید بدم که به زودی میخوام یه پست درباره منصور براتون بذارم. مطمئن باشید از خوندنش همه شوکه میشن! حتی خود منصور!)

چرا تو جام حذفی به لیورپول باختیم؟ (خود جرارد اعتراف کرد که حقشون برد نبوده. البته من خیلی ناراحت نیستم. چون به غریبه نباختیم! خودم تو pes لیورپول بر میدارم! جونم اندی کارول! فوروارد مورد اعتماد! کسی که نا امیدت نمیکنه! فقط کافیه تو محوطه جریمه توپ بیاد نزدیکش! خودش کارشو بلده! خیلیم خوب کارشو بلده! اصلا کار خوبی کردیم باختیم! خودم خواستم ببازیم! از این به بعد باید همیشه در مقابل تیم دوست و همسایه یعنی لیورپول شل بازی کنیم و در صورت امکان ببازیم! همینه که هست!)

چرا ویدیو های یاس رو سانسور میکنن؟؟؟؟؟؟

چرا آلبوم محسن چاوشی نمیاد بیرون؟ من برا اولین بار میخوام بشم یه شهروند خوب و برم جنس اوریجینال بخرم! اگه دیدینش بهش بگین پاشو خودتو جمع کن و اون آلبوم وا مونده رو بده بیرون تا من بیام بخرم و ازت حمایت کنم!

چرا برادران بوشهری رو دستگیر کردن؟ اصلا چرا استعداد ایرانی باید یا تو نطفه خفه شه یا بره تو بلاد کفر کار کنه؟ (دیگه بحث شادمهرو پیش نمیکشم چون یه بار مفصل صحبت کردم)

چرا من انقد از شغل وکالت خوشم اومده؟ کاش چهار سال پیش این علاقه رو داشتم و میرفتم رشته انسانی! عیب نداره . برا وکیل شدن هیچ موقع دیر نیست. بذار این درسو بخونم و برم سر کار و خودمو جمع و جور کنم. سر فرصت میرم قشنگ هم درس وکالت میخونم ، هم تو کلاسای حرفه ای آشپزی شرکت میکنم ، هم مدرک مربی گری A یوفا رو میگیرم و آخرش میگم دستمو از تو قبر بیرون بذارن تا مردم بفهمن آدمی که تو این دنیا این همه کار کرد آخرش داره با دست خالی و یه لباس سفید ساده میره اون دنیا... (البته در تلاشم بدنمو سالم نگه دارم تا بتونم وصیت کنم بعد از مرگم اعضای بدنمو اهدا کنن به دنیای پزشکی و مریضای نیازمند. خودم که مال این حرفا نیستم بذار حداقل با این کار یه توشه ای برا اون دنیام جمع کنم)

از من نکن خدافظی!



برچسب ها : گلشیفته فراهانی , شیث و نصرتی , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن , دو ترم مشروط , آلمان , فرانسه , ایران , افغانستان , شرلوک هولم , کافه چی , دلار , سکه , باقالی پلو با ماهیچه , مجیدی , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمنچ , لیگ قطر , هیچکس , هیچکس و سندمن , کامپیوتر , ویروس , مشکلای سخت افزاری , مهندسین مایکروسافت و اینتل , مهندسین مایکروسافت و اینتل و سندمن , مهندسین مایکروسافت و سندمن , cpu , k750 , ترم اول , منصور , ریاضی , منصور و سندمن , لیورپول , جام حذفی , جرارد , استیون جرارد و سندمن , pes , pes سندمن , آموزش pes توسط سندمن , اندی کارول , اندی کارول و سندمن , یاس , یاس و سندمن , ویدیو های یاس , دانلود ویدیو های یاس , آلبوم محسن چاوشی , آلبوم محسن چاوشی و سندمن , دانلود آلبوم محسن چاوشی , دانلود آلبوم جدید محسن چاوشی , محسن چاوشی و سندمن , برادران بوشهری , شادمهر , شادمهر و سندمن , شغل وکالت , وکیل سندمن , رشته انسانی , مدرک مربی گری A یوفا , سندمن مدرک مربی گری A یوفا دارد , سندمن مدرک مربی گری A یوفا گرفت , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,


سلام برو بکس!

   این طور که ما شنیدیم کافه چی داره نویسنده جدید جذب میکنه! اسم یکیشونو هنوز نگفته ولی مثل اینکه طرف دختره! اما اسم اون یکی لو رفته و مشخص شده که اسمش گلادیاتوره!
من از کافه چی چند تا سوال دارم. آبت کم بود؟ نونت کم بود؟ من و بقیه نویسنده ها کم کاری کردیم؟ از ما چی دیدی؟ نکنه فهمیدی منصور یه چند سالی دوست صمیمی نصرتی بوده و کتف تو کتف بودن؟ میخوای سرشو زیر آب کنی؟ نکن این کارو! خفه میشه! برا چی میخوای نویسنده جدید بیاری؟ تو این وبلاگ خودمون انقد ازدحام پست داریم که مردم فرصت نمیکنن پستامونو بخونن! هر پست باید یه مدت بمونه رو صفحه اصلی تا مردم بخونن و نظر بدن! اون وقت شما میخوای دو تا نویسنده دیگه هم بیاری تا پست رو پست تلنبار شه و مردم که میخوان امتحان بدن از زیاد بودن حجم مطالب شاکی باشن؟ مگه نمیدونی مردم ایران همه شون شب امتحانی درس میخونن؟ دلت به حال اون بچه ای بسوزه که چند وقت دیگه قراره کل وبلاگ ما رو امتحان بده!
اصلا همین یارو که اسمش گلادیاتوره! من به این آدم مشکوکم! نسل گلادیاتور ها چندین ساله که منقرض شده. پادشاه های روم انقدر اینا رو انداختن به جون هم و فرستادن به جنگ شیر و پلنگ ، که دیگه چیزی ازشون باقی نموند! این یارو رو از کجا گیر آوردی؟ دو حالت داره دیگه! یا از تو قبر درش آوردی یا اینکه طرف عقده ایه و از رو فیلم گلادیاتور که بچه محلمون (راسل کرو) بازی کرده ، سرقت ادبی کرده!


اگه مورد اول درست باشه و طرف واقعا از قبر در اومده باشه فضای وبلاگ ترسناک میشه و بچه ها می ترسن! اما اگه مورد دوم درست باشه و پای سرقت ادبی در میون باشه باید بگم این سرقت خیلی هم بی ادبی بوده! اصلا این پسر خودش هم خیلی بی ادبه! من میشناسمش دیگه! اول دبیرستان که همکلاسی بودیم بچه خوبی بود! حالا به مرور زمان براتون خاطره ها رو تعریف میکنم! اما وقتی از اون مدرسه رفت و به اکباتان ترانسفر شد ، دیگه بچه خوبی نبود! بلکه خوب بچه ای بود! اصلا این آدم از این رو به اون رو شد! شلوارشو بر عکس می پوشید! وقتی میومد انگار داشت می رفت! وقتی پشتش میخارید لباسشو در میاورد و پشتشو می مالوند به درخت! عین اون خرسه تو کارتون کتاب جنگل! من نمیدونم تو اکباتان چه بلایی سر این بچه آوردن که اینجوری شد!

در هر حال من خودم به شخصه از هر نویسنده جدیدی که بخواد به جمع ما اضافه بشه با کتف باز استقبال میکنم و امیدوارم تو مافیای کافه جوان بتونن زنده بمونن!

فعلا از من نکنید خدافظی تا ببینم چه خاکی باید تو سرش بریزم!

 




برچسب ها : کافه چی , نویسنده جدید , جذب نویسنده جدید در کافه جوان , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سندمن , سندمن و گلادیاتور , نصرتی , نصرتی و منصور کبیر , فیلم گلادیاتور , سندمن در فیلم گلادیاتور , راسل کرو , راسل کرو و سندمن , سرقت ادبی , سرقت بی ادبی , اکباتان , کارتون کتاب جنگل , مافیای کافه جوان , سندمن در مافیای کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

سلام

یادتونه وقتی مدرسه میرفتیم و برف میومد چقدر خوشحال می شدیم؟ از ساعت 6 و نیم صبح میشستیم پای شبکه خبر تا فرجی حاصل شه و این مدارس تعطیل شه! اونایی که مدرسه میرن قدر این برف ها رو بدونن! چون وقتی برن دانشگاه و به خاطر بارش برف دانشگاه تعطیل شه خیلی حالشون گرفته میشه!
اونا که رفتن دانشگاه میدونن من چی میگم! دانشگاه اصلا نباید تعطیل شه چون خیلی حال میده! کاش هر روز دانشگاه داشتیم و میتونستیم با دوستای خوبمون وقت بگذرونیم! آره بچه ها! دوستای دانشگاه با دوستای مدرسه خیلی فرق میکنن! از همه نظر! وقتی میخوای ازشون جدا شی ناراحت میشی. ولی زمان مدرسه اینجوری نبود که. آخرش یا دعوا میکردی یا کل کل! ولی از اونجا که شخصیت یه دانشجو بهش اجازه بچه بازی نمیده ، دوستیها محترمانه تر و در نتیجه پایدار تر میشه.

همینم هست که من خیلی ناراحتم که چرا دیروز ( یعنی اول بهمن ) دانشگاه ما به خاطر بارش برف تعطیل شد. چرا باید سر امتحان زبان اینجوری می شد؟؟ این همه امتحان! چرا سر فیزیک پیش این اتفاق نیفتاد تا امتحان با تعویق روبرو بشه و این همه تلفات نده؟ چرا روزی تعطیل شد که قرار بود یه جلسه 4 نفره مشتی داشته باشیم؟

البته افسوس خوردن جایز نیست! چرا که شنبه هفته دیگه همون آش و کاسه برقراره و میریم امتحانمونو میدیم و جلسه مونم میذاریم!

اما میخوام براتون از یه روش تخلیه انرژی صحبت کنم! دیدید بعضیا میگن دوست دارم برم بالای کوه فریاد بزنم؟ یا مثلا من خودم شنیدم که یکی از دوستای جنوبیم میگفت دوست دارم برم لب دریا و جایی که هیچکس نیست با تمام توانم داد بزنم! داد و فریاد کردن یکی از راه های تخلیه انرژی های انباشته شده توی بدن هست که به شادابی انسان هم کمک شایانی میکنه. من یه جا رو پیدا کردم که میشه آزادانه فریاد زد یا حتی شعر بلند بلند خوند! البته هر موقع که بخواین نمیشه ها. معمولا ساعت 3 ظهر خلوته و شما میتونین اونجا به تخلیه انرژی بپردازین! این مکان جالب جایی نیست جز پل هوایی سر شهرک ما که از یه ور اتوبان میره اون ورش و صدا به صدا نمیرسه! من خودم وقتی فضا رو مناسب دیدم هندزفری رو گذاشتم گوشم و یکی از آهنگ های لیدی بابا ( یا یه چیز تو مایه های بابا!) رو گوش کردم و بلند بلند تکرار کردم. به جون ناصر انقدر حال داد که نگو! خیلی شاداب شدم و تا چند ساعتی خوش بودم! انگار واقعا جواب میده!!
به شما هم توصیه میکنم که حتما برید بالای پل هوایی محلتون و تو ساعت های خلوت برا خودتون داد و بیداد کنید!

در برنامه های بعدی یکی از راه های راحت کردن اعصاب رو براتون توضیح میدم! که چیزی نیست جز بازی کردن فوتبال!
انگار برنامه بعدی شروع شد!
خوب بچه ها! من از اونجایی که دیوانه فوتبالم و فوتبال یکی از مهم ترین سرگرمی های من به شمار میاد ، میتونم بوسیله فوتبال به خودم آرامش بدم. همون طور که دوستان میدونن من تو بازی pes 11 یکی از ضعیف ترین و پست ترین تیم های تاریخ فوتبال ، یعنی لیورپول رو انتخاب میکردم و انصافا هم خوب باهاش بازی میکردم!
وقتی از یه فعالیت سنگین روزانه میومدم یا وقتایی که خیلی اعصابم بهم ریخته بود ، میشستم پای فوتبال و یه دست لیورپول - بارسلون بازی میکردم! علاوه بر اینکه عقده هامو سر بارسلون خالی میکردم اعصابم رو هم راحت میکردم. راز کار اینجاس که شما باید خودتونو تو یه کار غرق کنین تا از دغدغه های فراوان ذهنیتون کاسته شه و اعصابتون یه نفس راحت بکشه. وقتی با لیورپول جلوی بارسلون یا رئال بازی میکنید باید شیش دنگ حواستونو بدید به بازی و خیلی روش تمرکز کنین تا بتونین نتیجه بگیرین. در نتیجه وقتی برای فکر کردن به مشکلات خودتون باقی نمی مونه! روز هایی بود که از نظر ذهنی بسیار داغون بودم و همین فوتبال منو نجات داد و سر پا نگه داشت. باعث می شد کمتر به مشکلاتم فکر کنم و در نتیجه ذهنم استراحت کنه.
حالا اون دوستانی که از فوتبال خوششون نمیاد میتونن همین کار رو با چیز های دیگه امتحان کنن. یعنی خودشونو تو فعالیت های مختلف غرق کنن. مثل موسیقی. برن آهنگ های خارجی گوش بدن و سعی کنن بفهمن چی میگه و تلاش کنن که حفظش کنن یا این که آهنگ های آرام بخش مثل آهنگ های محسن یگانه گوش بدن تا مغزشون شروع کنه به ریکاوری. فقط باید توجه کنید که هر کاری که میکنید ، چه فوتبال بازی میکنید چه آهنگ گوش میدید و چه کارای دیگه انجام میدید باید صد درصد حواستونو بدین بهش و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنید. مطمئن باشید که آدم بسیار شاد تر و امیدوار تری می شوید!
اگر شما هم راهی برای تمدد اعصاب میشناسید حتما به من توی نظرا بگین تا درباره ش مطلب بنویسم یا اینکه مطلبشونو برام بفرستن تا به طور مستقیم با اسم خودشون چاپ شه!
خب! این برنامه ما هم به پایان رسید و در آخر میخوام بهتون بگم که از من نکنید خدافظی!




برچسب ها : مدرسه , برف , بارش برف باعث تعطیلی مدارس شد , دانشگاه , تعطیلی دانشگاه , سندمن , دانشگاه سندمن , زبان , فیزیک , تخلیه انرژی , لب دریا , بالای کوه , پل هوایی , لیدی بابا , لیدی گاگا , لیدی گاگا و سندمن , pes 11 , لیورپول , تمدد اعصاب , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandamn ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

 

سلام دوستان! بالاخره این امتحانای ما تموم شدن! البته یه زبان مونده که اونم عددی نیست! یه بیست از زبان بگیرم که معدلم بیاد بالا!
حالا باید تو این مدت که نبودم از چند نفر تشکر کنم!

با تشکر از خانواده هامون که با تمام مشکلاتی که دارن بازم به ما برای درس خوندن و یا هر کار دیگه ای کمک میکنن.

با تشکر از اساتید دانشگاه که جوری از ما امتحان گرفتن که انگار مال پدرشونو خورده بودیم.

با تشکر از اون بچه هایی که ریاضیو حذف کردن.

با تشکر از اون بچه هایی که ریاضی بیست میشن (آلمان - دیوار - دوستش). و البته یکی از دوستان که قراره بیاد نویسنده مون شه که ریاضیشو بیست شده. از همینجا بهش میگم آفرین!

با تشکر از اون 2500 نفری که تو دانشگاه ما ریاضی پیش دارن. یه سریشون ترم 5 هستن و هنوزم امید به قبولی ندارن.

با تشکر از اون کسی که فقط دوتا سوال از امتحان ریاضی پیش رو حل نکرد (این دفعه فقط دوستش!).

با تشکر از اون دوستانی که باعث شدن FlusTeR به حرف بیاد.

با تشکر از اون کسی که دانشگاه تهران در سطحش نیست و این دانشگاه رو اصلا به کتفش هم حساب نمیکنه و میذاره میره انزلی.

با تشکر از سر آلکس فرگوسن که اجازه داد یه نیم فصل دیگه هم از بازی پل اسکولز لذت ببریم.

با تشکر از سرعت اینترنت.

با تشکر از خودم که تونستم بالاخره یه k750 رو خراب کنم.

با تشکر از اصغر فرهادی که با بردن جایزه golden globe باعث شد غرور ملی در من جریحه دار بشه و افتخار کنم که ایرانیم و اشک تو چشمام جمع بشه.

با تشکر از جواد نکونام که تو بازی مقابل بارسلونا کاپیتان اوساسونا بود و بازم غرور ملی رو بهمون هدیه داد.

با تشکر از مجله تماشاگر که تنها تونل ارتباطی من با فوتبال ایرانه.

با تشکر از یاس که بازم با اهنگ جدیدش ترکوند.

با تشکر از جیم کری که یه چیزایی از بازیگری نشون داد که تا حالا از هیچ بازیگری ندیده بودم.

با تشکر از هیتلر که یهودیا رو قتل عام کرد.

با تشکر از قیمت سکه و دلار که برعکس نمره های ما ، سیر سعودی خوبی داشته.

با تشکر از اونایی که اومدن و خوندن و نظر دادن و نظر میدن.

با تشکر از من نکن خدافظی!!!

----------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : من یه غلط املایی عمدی داشتم و فکر میکنم فهمیده باشید! سه خط بالاتر نوشتم سیر سعودی ! منظور من هم سیر صعودی بوده و هم عربستان سعودی. یعنی نفت عربستان که هست باعث شده تحریم ما تو دنیا خیلی تاثیر نذاره و نفت های عربستان باعث شده قیمت سکه و ارز بره بالا. پس باید توجه شده باشین که این غلط املایی خیلی هم غلط نبوده و در واقع درست املایی بوده!




برچسب ها : امتحان , اساتید دانشگاه , ریاضی , آلمان , دیوار , ریاضی پیش , ترم 5 , FlusTeR , دانشگاه تهران , انزلی , سر آلکس فرگوسن , سر آلکس فرگوسن و سندمن , پل اسکولز , پل اسکولز و سندمن , FlusTeR و سندمن , سرعت اینترنت , اصغر فرهادی , اصغر فرهادی و سندمن , golden globe , جواد نکونام , بارسلونا , اوساسونا , کاپیتان اوساسونا , مجله تماشاگر , یاس , یاس و سندمن , جیم کری , جیم کری و سندمن , هیتلر , هیتلر و سندمنچ , قیمت سکه و دلار , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

سلام بکس! (معمولا تو چت روم اینجوری سلام میکنیم!)

شما ها به اضافه ی خدا همتون شاهد بودین که با استناد به آخرین پستم ، من نمیخواستم تا پایان امتحانام پست بذارم و فقط به نظرات محبت آمیز شما جواب میدادم و به کافه چی در جذب نویسنده جدید کمک میکردم. در راستای همین اقداماتم به محبت آمیز ترین نظر یکی از خوانندگان ثابت مون برخوردم. البته این نظر خصوصی بوده و شما نمیتونید ببینید. به نظر های خصوصی هم که نمیشه جواب داد. ولی من میخوام به این نظر جواب بدم. از این رو متن نظرو همینجا نشون میدم و بهش جواب میدم:

((ببین بذار یه چیزی بهت بگم
سعی کن مطالبی بذاری که حداقل یه کم به درد کسی که می خونه و می بینه بخوره.
بعضی از پستات خیلی بی معنی و مسخره ست
امید وارم که جنبه انتقاد داشته باشید
تو بعضی از عکسایی که می ذارید تجدید نظر کنید))

این نظر رو پست منصور بوده (امام هلال احمر). پس مخاطبش من نبودم. اما پی گیریش میکنم. شاید شما فکر کنید شما هرچی نظر میدین ما با مسخره بازی یه جوابی بهش میدیم و دایورتش میکنیم رو کتف مبارک! ولی اصلا اینجوری نیست. حداقل درباره من اینجوری نیست. این نظر از سر دلسوزی بوده و برای پیشرفت وبلاگ بوده. پس خیلی محبت آمیزه و جای تشکر داره از این خواننده عزیز. اما مخاطب این نظر کسی نیست جز آقای منصور! اگه به پست های اخیر منصور نگاه کنیم متوجه میشیم که به چند دلیل داره پست میذاره : 1- به روز بودن وبلاگ (البته دستش درد نکنه) 2- قسمت کردن مطالبی که به نظر خودش جالبه با خوانندگان 3- رفع تکلیف 4- بیشتر بودن تعداد پست هاش نسبت به من ( تو وبلاگ قبلیمون تعداد پست های من با فاصله از منصور بیشتر بود و فکر میکنم این موضوع توش عقده ایجاد کرده. آخه منصور ! مگه قرار نبود تو این وبلاگ برامون مهم نباشه پستای کی بیشتره؟ مگه قرار نبود اولویت با کیفیت باشه نه کمیت؟) پست های اخیر منصور خیلی بار فنی نداره و این در این وبلاگ اولین باره که داره همچین اتفاقی میفته و این خیلی شرم آوره که کسی با سابقه وبلاگ نویسی من یا منصور دست به گذاشتن همچین پستایی بزنه. قرار نبود هیچ کدوممون پست ضعیف بذاریم و تا اینجا هم خیلی حرفه ای کار کرده بودیم. من در اولین اقدام با خود منصور صحبت کردم (در واقع دعوا کردم) که چرا سطح وبلاگو آورده پایین؟ خودش هم قبول کرد که دو سه تا از این پست های آخرش اصلا جالب نبوده. و این خیلی خوبه که خودش قبول کرده. جا داره من به این خواننده عزیز بگم که ما خیلی با جنبه ایم و خیلی بیشتر انتقاد پذیر هستیم. لطف کنید باز هم از ما انتقاد کنید. ما با کتف باز ( ببخشید! با روی باز!) پذیرای نظرات شما هستیم و در راستای بهبود کیفیت فنی وبلاگ از هیچ اقدامی فروگذار نمیکنیم.

اما آدم نباید همش چیزای منفی رو ببینه (قابل توجه دوست آلمانی من! یا حداقل اون دوست من که شبیه آلمانیاس!) ما نظرای خوب رو هم انعکاس میدیم! نظری که براتون مینویسم رو یه دوستی به نام احمد لطیفی از اراک برمون فرستاده ( از اون فرم پایین وبلاگ که برای صحبت با مدیره) :

((سلام جوونا از این که کافه به این زیبایی طراحی کردید یه دنیا ممنون خیلی باحالین دمتون گرم ))

من واقعا از این دوستمون به خاطر این پیام امیدوار کننده ش تشکر میکنم و دستشو به گرمی میفشارم (به قول فردوسی پور!) در کنار انتقاد هاتون از این پیام های امیدوار کننده هم برامون بفرستین جای دوری نمیره!

به آخر پست رسیدیم و وقتشه که من بگم از من نکن خدافظی!

---------------------------------------------------------

پی نوشت : یه نکته رو باید یاد آور شم و اونم اینه که منصور خیلی محبت کرد و اون پست های ضعیف رو پاک کرد. من صمیمانه ازش تشکر میکنم و دستاشون به گرمی میفشارم. امیدوارم به خاطر دعوایی که کردیم از من ناراحت نشده باشه چون من به خاطر پیشرفت وبلاگ و حفظ آبروی خودش به عنوان یه نویسنده حرفه ای اون حرفا رو زدم.




برچسب ها : منصور , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , نظرات وبلاگ , کتف , کتف سندمن , انتقاد از وبلاگ , انتقاد پذیری , نظر , sandman , the sandman ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:11)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic