کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام به تمامی شما عزیزان.

  طی یکی دو هفته ی اخیر یک خواننده دنیا را تکان داد. بله همانطور که فهمیدید این خواننده شاهین نجفی می باشد که با خواندن آهنگ نقی سر و صدایی به پا کرد و جامعه ایرانی و اسلامی رو به شدت بر آشفت. من درباره این که ما هم باید به نشانه اعتراض در کافه جوان پست بذاریم با منصور صحبت کردم ولی منصور گفت بیا اصلا بهش محل نذاریم. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. اگه بهش بپردازیم این مسئله رو بیشتر هم زدیم. من در ابتدا موافقت کردم و گفتم بهتره که خودش از یاد مردم بره ولی روز جمعه که شهادت امام هادی بود من به طور اتفاقی با کاریکاتور هایی مواجه شدم که یک سری ملعون از امام هادی کشیده بودند و چهره ای مضحک از ایشان نشان داده بودند. برام جالب بود که یکی از طرفداران شاهین نجفی ازش به شدت دفاع میکرد و میگفت این چیز ها بهش ربطی نداره. واقعا شرم آوره که یک ایرانی و مسلمان چنین حرفی بزنه. این خواننده با آهنگی که نوشت و خوند و کاوری که براش درست کرد یک موج مخالفت با اسلام و مسخره کردن معصومین رو آغاز کرد و آیت ا... صافی هم حکم مرتد بودنش رو اعلام کرد و سایت شیعه آنلاین هم برای کشتنش 100000 دلار جایزه تعیین کرد. جالب اینجاست که شاهین نجفی از آیت ا... صافی به دلیل اینکه باعث شده امنیتش به خطر بیفته به دادگاه های کشور آلمان شکایت کرده و الان چند روزی میشه که چند مامور حفاظت منزلش رو به عهده گرفتن. تلویزیون های صدای آمریکا و بی بی سی فارسی ، دشمنان همیشگی ایران و اسلام در قبال این آهنگ کار های جالبی انجام دادند. بی بی سی به اولین سایتی که این آهنگ رو پخش کرد جایزه نقدی داد و همچنین شاهین نجفی رو روی خط برنامه آورد تا از آهنگ دفاع کنه. نجفی هم گفت من به حرفهایی که در این آهنگ زدم اعتقاد کامل دارم. شبکه صدای آمریکا نیز شاهین نجفی رو روی خط آورد و او گفت این کار ( خواندن آهنگ و عواقب بعدش ) رسالت من بود و کاری بود که باید انجام می شد.

اگه ما نخوایم به این خواننده و آهنگش واکنش نشون بدیم ، اون دنیا جواب مادر اهل بیت حضرت فاطمه زهرا رو چجوری میخوایم بدیم؟ وقتی از ما بپرسن امام تونو مسخره کردن شما چیکار کردین چی میخوایم جواب بدیم؟ رومون میشه تو قیامت سر مونو بگیریم بالا؟

امیدوارم این آخرین باری باشه که از این مسائل مشاهده میکنیم. دشمنان اسلام و ایران بدانند که ما جوانان ایرانی جلوی این بی هرمتی ها ساکت نمی مونیم و تا اخرین قطره خونمون به مبارزه ادامه میدیم.

درباره ی عنوان پست باید بگم شاهین نجفی قبلا شعر های سیاسی و اجتماعی نه چندان بدی میخوند و حتی خود ما هم بعضی ها رو گوش میکردیم ولی با رفتن او به آلمان دوران نزول او شروع شد و با خواندن این آهنگ در ذهن های ما کشته شد. امیدواریم هرچه زود تر خبر کشته شدن جسم بی روحش را نیز بشنویم.

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : شاهین نجفی , مرگ بر شاهین نجفی , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , واکنش سندمن به آهنگ نقی , کافه جوان خواهان مرگ شاهین نجفی است , سندمن , سایت کافه جوان , شاهین نجفی کشته شد , خبر های داغ کافه جوان , بی بی سی فارسی , صای آمریکا , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
تو ماشین نشستم دارم میرم سمت اصفهان!! راننده یه سی دی گلچین از حبیب و هایده و داریوش تا ارش و مایکل و لینکین پارک گذاشته ...!!
حبیب شروع کرد به خوندن ... سرعت 70 کیلومتر !!!
رفت رو ارش ... سرعت 125 کیلومتر!!!
هایده خدا بیامرز شروع شد ... سرعت45 کیلومتر!!!
مایکل که شروع شد یهو یه بکس و باد کرد ، نزدیک بود برم تو شیشه!!! سرعت 140 کیلومتر
داریوش که شروع شد ... دیدم راننده ماشین رو کنار جاده نگهداشت!! یه سیگار روشن کرد شروع کرد کشیدن و رفت تو فکر.! بهش گفتم اقا اتفاقی افتاده؟ گفت : صدا رو داری جون داداش!! داریوش حیف شد به خدا..!
منم نمیدونستم چی بگم!!
اهنگ تمام شد!!
الان لینکین پارک داره پخش میشه !!
سرعت 240 کیلومتر... پلیس نامحسوس دنبالمونه!!! هلیکوپتر هم از بالا گردو خاک میکنه!!دوستم تماس گرفته میگه : شبکه 3 دارن پخش زنده نشونمون میدن!!
خدا خودش به خیر بگذرونه!!
فقط امیدوارم اهنگ بعدی Faint نباشه!(یکی از آهنگ های لینکین پارکه)



برچسب ها : یکی از آهنگ های لینکین پارکه , Faint , حبیب , ه سی دی گلچین از حبیب و هایده و داریوش تا ارش و مایکل و لینکین پارک , کافه جوان , طنز و سرگرمی , طنزکده , استاد , کافه جوانی ها , وبلاگ کافه جوان , سایت طنز و سرگرمی , cafejavan ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز , کافه داستان ,
سلام فرزندانم!
می بینم که باز فصل امتحانات فرا رسید و همگی پدرمون داره در میاد!
طبیعیه که تو این ماه وبلاگ خیلی کم آپ میشه و بازدید کننده هم به طبع اون کم میشه!
البته نظرات طبق معمول به دلیل کم لطفی دوستان کمه و ما راضی نیستیم که نظر نمیدن!
ایشالا پستامون حرومشون باشه!!   (بشمار)
من اومدم از طرف بقیه بچه های وبلاگ عذر خواهی کنم و بگم صبر پیشه کنید تا امتحان ها تموم بشه و با سری جدید برنامه های کافه جوان همراه باشید!
از من نکن خدافظی !



برچسب ها : کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , امتحان های ترم , چگونه برای امتحان درس بخوانیم؟ , خیلی ساده است ! درس نخوانید ! , cafejavan , cafe javan , sandman , the sandman ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
سلام
نگاه کن
رفتیم به یه گوسفند تو دانشگاه فلش دادیم برامون برنامه هایی که سر کلاس نوشتیمو بریزه. لپ تاپش ویروسه بوده زده دک و دهن ما رو یکی کرده!
این جناب منصور (.....!) که انقد آنتی ویروس شو تو بوق و کرنا میکنه و میگه مک آفی فلان و اینا حواسشو جمع کنه!
مک آفی رو نصب کردم و آپدیتش رو هم نصب کردم زدم سیستمو اسکن کنه. دریغ از پیدا کردن یه ویروس! اصلا وجود ویروس در کل جهان هستی رو انکار کرد! سعی کردم یکم باهاش حرف بزنم: 
من : ویروس پیدا کردی؟
مک آفی: نه! ویروس چی هست؟
- تروجان چی؟ کرم چی؟
- اینا دیگه چین؟ اصن من کیم؟ منو واسچی نصب کردی؟
- که این ویروس ها رو بکشی!
- بی خیال! یه فیلم بذار نگاه کنیم!
من همینجوری :| مونده بودم و داشتم به دوربین نگاه میکردم! حالا باید دوباره ویندوز عوض کنم! شانسو می بینی جون مادرت؟ این خو خیلی ستمه! توصیه من به شما اینه که به پیشنهاد های منصور برای آنتی ویروس توجه نکنین!

یه خبر هم براتون دارم! یه نویسنده جدید جذب کردم! حال میکنید؟ ما عین استقلال و پرسپولیس نیستیم که میخوایم یه بازیکن بگیریم انقد تو مطبوعات داد و بیداد کنیم که بقیه تیما هم بفهمن و برن با پیشنهاد مالی بالاتر اونا رو اغوا کنن! ما اول قرارداد می بندیم بعد اعلام میکنیم! با تشکر از کافه چی که اجازه داد من این خبرو بدم!

فعلا خدافظی!



برچسب ها : آنتی ویروس , گوسفند , دانشگاه , فلش , مک آفی , ویروس , تروجان , کرم , ویندوز , استقلال , پرسپولیس , مطبوعات , پیشنهاد مالی اغوا کننده برای سندمن , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی :
با سلام!

میخوام بپردازم به زیبایی فوتبال ... به حقیقت فوتبال ... به حذف بارسلونا...!

میدونم که اکثر شما بازی رفت و برگشت چلسی و بارسا رو نگاه کردید.  بعد از این بازی فوتبالی ها دو دسته شدند : 1- دسته ای که از حذف بارسا و بالا رفتن چلسی خوشحال شدند. 2- دسته ای که از این اتفاق ناراحت شدند!

دسته اول که خوشحال شدند شامل این افراد بودند : افراد منطقی که با فلسفه ی فوتبال آشنا هستن ، هواداران چلسی ، هواداران منچستر یونایتد ( به دلیل باخت های الکی که مقابل بارسا داده بودند ) ، هواداران لیورپول ( چون با چلسی در فینال جام حذفی بازی داشتن و دوست داشتن چلسی یکم بیشتر خسته بشه که البته تاثیر چندانی نداشت!) ، هواداران فوتبال انگلیس ( چون کلا با اسپانیایی ها مشکل دارن ) ، هواداران بایرن مونیخ ( برای اونا خیلی بهتره که با چلسی بازی کنن تا با یه تیم ضد فوتبال مثل بارسا ) ، هواداران رئال مادرید ( خوب طبیعیه که هواداران رئال از هر باخت بارسا خوشحال بشن. البته بعد از حذف بارسا اونا رسما خودشونو قهرمان میدونستن ولی توسط مانوئل نویر به خاک سیاه نشستن! ) ، من و خوزه مورینیو (  مورینیو بعد از دیدن بازی تیم روبرتو دی متئو انگار جان تازه ای گرفت و یاد اینتر خودش افتاد و با الهام گرفتن از سبک بازی اینتر و چلسی تونست سبک جدیدی رو به فوتبال معرفی کنه و توسط اون در آخرین الکلاسیکو بر بارسا غلبه کنه. درباره این سبک توضیحات لازم داده خواهد شد من هم که طرفدار بی چون و چرای سبک بازی تیم های مورینیو هستم و خوزه رو الگوی زندگی فوتبالی خودم قرار دادم و طبیعیه که خوشحال بشم! البته من جزو هوادارن منچستر یونایتد و فوتبال انگلیس و همچین دسته ی اول و آخر می باشم و خلاصه مهره بزرگی برای خودم هستم! ) و دسته ی آخری که از این اتفاق خوشحال شدند کسانی نبودن جز منتقدین مسی و گواردیولا ( بعد از این بازی منتقدان به شدت مسی رو کوبیدن و تخریبش کردن. گواردیولا هم که خودش استعفا داد و نذاشت دستمون بهش برسه! )

حالا دسته ی دوم یعنی کسانی که از این اتفاق ناراحت شدن کیا بودن؟ آدم هایی که دوزار از منطق فوتبال سر در نمیارن ، افراد شاغل در حزب باد یعنی هر تیمی 4 تا جام بیاره میرن زرتی طرفدارش میشن ( نام دیگر آنها طرفدار های تازه به دوران رسیده ی بارسا است! ) و دسته ی آخر هم حامیان فوتبال کثیف!  اونایی که معتقدن بارسا زیبا ترین فوتبال رو بازی میکنه انصافا رو این حرف من فکر کنن. کاری کثیف تر از این وجود داره که شما عین بچه های لجباز و سرتق توپو بگیرین دست خودتون و به حریفتون ندین بعدم برید گل بزنید؟ وقتی شما توپ به حریف نمی دین حریفتون نمیتونه توانایی های خودشو نشون بده و بازی نا عادلانه میشه. اونایی که به تعداد زیاد پاس های بارسا مینازن بیان بگن چند درصد از پاس های بارسا مفید و رو به جلو هست؟ باور کنین بیشتر از 90 درصد این پاس ها یا عرضی هستن یا رو به عقب. خوب این فوتبال به چه دردی میخوره؟ یکی از فامیل های غیر منطقی من بعد از بازی رفت که چلسی 1-0 برد با من حرف می زد. بهم گفت 80 درصد بازی دست بارسا بود. گفنم خوب من چیکار کنم؟ عرضه داشت استفاده کنه؟ روی تابلوی نتایج چیز دیگه ای نوشته! نوشته منطق و روح فوتبال حکم میکنه که چلسی بازی رو برده و تو هرچقدرم داد و بیداد کنی هیچی نمیشه! بازم دیدم داره شلوغ میکنه ارجاعش دادام ( معادل جدید برای دایورت کردن! ) به جیب چپم!

بله بچه ها. تو فوتبال مهم اینه که نتیجه ای رو که میخوای بگیری. حالا به هر قیمتی که شده. اگه قراره یه اتوبوس مدافع پارک کنی رو خط دروازه حتما این کارو بکن. چون بعد از باخت ازت نمی پرسن مالکیت توپت چقدر بود؟ حتی اگه فردوسی پور و مزدک بگن حقش نبود ببازه یا تو اخبار ورزشی بگه باخت نا باورانه فلان تیم.... دردی از شما دوا نمیشه. به هر حال شما باختین و یه بازنده به هیچ وجه قابل دفاع نیست. حق وکیل گرفتن هم نداره! همونطوری که بالا خوندین می بینیم که تمام دنیا از حذف بارسا خوشحال شدن غیر از یه عده ی محدود!

انصافا شما از سبک بازی چلسی لذت نبردین؟
تو نیوکمپ گری کیهیل مصدوم شد! جان تری احمق هم یه سنگی انداخت تو چاه که 12 نفر عاقل دهنشون سرویس شد تا تونستن درش بیارن! ولی در آوردن! اون چیپ که رامیرز زد می ارزید به کل مالکیت توپ بارسا در طول یه فصل! بی کفایتی مسی و خراب کردن پنالتی توسط او هم مزید بر علت شد تا ما کیف دو چندان ببریم و کسی هم شک نکنه!

حالا بپردازیم به سبک بازی جدید رئال! نقشه اینه : خراب بازی میکنین! یعنی به هیچ وجه بازی خودتونو نمی کنین. خلاف همه کارایی که حریف ازتون انتظار داره رو انجام میدین. بازی حریف رو خراب میکنین. بین پاسکاری هاشون راه میرید و  مدام جاتونو تو زمین عوض میکنید. حریف گیج میشه وقتی رونالدو رو تو دفاع راست می بینه و بنزما رو دفاع چپ. اوزیل میاد از قلب دفاع توپ گیری میکنه و یهو ضد حمله رو راه میندازه. شما به طور ناگهانی باید به خودتون بیاید و از این ضد حمله حداکثر استفاده ممکن رو ببرید و گل بزنید. 

شما با این روش میتونید هر تیمی رو از پا در بیارین. حالا میخواد بارسا باشه ، میخواد میلان دهه ی 80 باشه یا میخواد هلند دهه ی  70 باشه.به شرط اینکه ابزار مناسب رو در اختیار داشته باشین. الان تو دنیا فقط 2 تا تیم هستن که ابزار لازم رو دارن : چلسی و رئال!

برای حسن ختام برنامه میخوام یه تنوع به خرج بدم!  حرف های بازیکنان و مربیان بارسا و چلسی رو می نویسم! خودتون می بینید که جوجه رو آخر پاییز میشمرن یعنی چی!

فرانک لمپارد بعد از این که مشخص شد به بارسا میخورن : ما از سال 2009 یه کار نا تموم با بارسا داریم

آندرس اینیستا در همون موقع : فکر نمیکنم کار سختی داشته باشیم. چلسی دیگه اون چلسی سال 2009 نیست

روبرتو دی متئو قبل از بازی رفت : هواداران از من انتظار برد دارن. منم همین کارو براشون میکنم

مسی بعد از بازی رفت : من افت نکردم!!!

گواردیولا قبل از بازی برگشت :  شک نکنید ما این بازی رو می بریم. تو کنفرانس مطبوعاطی بعد از بازی دوباره میام اینجا و بهتون درباره بردمون توضیح میدم!

دیدیه دروگبا قبل از بازی برگشت : به خاطر این بازی تا الان در چلسی مانده ام

دی متئو قبل از بازی برگشت : تورس قبلا با لباس اتلتیکو مادرید به بارسا گل زده. امیدوارم تجربه ش تو این بازی کمکمون کنه

جان تری بعد از گرفتن کارت قرمز رو به مسی : مخصوصا اخراج شدم تا برم سراغ اون دوست دختر کوتوله تر از خودت!!!!!!!!! (شوخی بود!)

بعد از این همه بحث کارشناسی سنگین و جذاب باید بگم از من نکن خدافظی!



برچسب ها : حذف بارسلونا , چرا بارسا حذف شد؟ , دلایل حذف بارسا از لیگ قهرمانان , چلسی , چلسی و بارسا , افراد منطقی , هواداران چلسی , هواداران منچستر یونایتد , هواداران لیورپول , فینال جام حذفی , هواداران فوتبال انگلیس , هواداران بایرن مونیخ , هواداران رئال مادرید , خوزه مورینیو , خوزه مورینیو و سندمن , سندمن و خوزه مورینیو , روبرتو دی متئو , روبرتو دی متئو و سندمن , سندمن و روبرتو دی متئو , الکلاسیکو , منچستر یونایتد , منتقدین مسی و گواردیولا , استعفای گواردیولا , کافه جوان در استعفای گواردیولا نقش داشت , نقش سندمن در استعفای گواردیولا , طرفدار های تازه به دوران رسیده ی بارسا , فوتبال کثیف , نیوکمپ , گری کیهیل , جان تری , رامیرز , بی کفایتی مسی , رونالدو , رونالدو و سندمن , سندمن و رونالدو , بنزما , اوزیل , میلان دهه ی 80 , هلند دهه ی 70 , فرانک لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , سندمن و فرانک لمپارد , دیدیه دروگبا , دیدیه دروگبا و سندمن , سندمن و دیدیه دروگبا , سندمن , کارشناسی فوتبال , سندمن و کارشناسی فوتبال , کافه جوان , کافه جوان و سندمن , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , cafe javan , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
سلام به بچه های کافه جوان. با عرض پوزش به خاطر این مدتی که نبودم! میدونم که وبلاگ شدیدا هرج و مرج بود! نمیخواد بهم بگین! کافه چی که مصاحبه کرده و حسابی از خجالت ما در اومده! منتظرم تمپتر با منم مصاحبه کنه که حرفای زیادی برا گفتن دارم! یه خبرنگار تو کافه کم داشتیم که اونم خدا رو شکر نصیب گرگ بیابون نشد و گیر ما افتاد! منصور هم که افتاده تو خط داستان نویسی و داره یه چیزایی نشون میده! هرچند که مال این هفته نیست! منتظرم این سری از داستاناش تموم شه تا یه چشمه از این قلم طلایی خودمو نشونش بدم! منصور جان این قسمت ها که تو میذاری قسمت نیست که! تا میایم بخونیم تموم میشه! فایده نداره که! متن باید پر و پیمون باشه و با خوندن هر قسمت یه چیزی دستگیرت بشه.

حذف غرور آفرین نماینده های اسپانیا از لیگ قهرمانان اروپا رو هم به همه ی فوتبال دوستان و فوتبال فهمان تبریک میگم و باید بگم یه پست شدیدا فوتبالی درزمینه ی لیگ قهرمانان اروپا ، آسیا و فرهاد مجیدی در دست احداث داریم که به زودی روانه بازار میشه!

در مورد مسائل فراماسونی و شیطان پرستی که قرار بود شروع کنیم به نوشتن و اطلاع رسانی و مبارزه باید بگم مطالب خوبی توسط بچه ها جمع شده و حتی یکی از خوانندگان وبلاگ یه متن انگلیسی به رشته ی تحریر در آورده که به من داده تا با اسم خودش بذارم تو وبلاگ تا به امید خدا پوستی از سرشون بکنیم که تو تاریخ بنویسن! البته فکر نمیکنم بعد از مبارزه ی نهایی دیگه دنیای باقی مونده باشه که نیاز به تاریخ داشته باشه!

  میخوام از همین تریبون استفاده کنم و بگم میخوام یکم زود به زود پست بذارم که کسی هم شک نکنه! البته یه دلیلش هم مربوط میشه به اون بازدید کنددگان ثابتمون که هر روز سر میزنن به کافه ولی دریغ از مطلب جدیدی که بخوان بخونن! بچه ها همت کنن که هر روز یا یه روز در میون آپدیت شیم بلکه این عزیزان دستشون بلرزه و 4-5 تا نظر واسه این پست های ما بذارن!

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : سندمن , بازگشت سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , کافه جوان و سندمن , تمپتر , کافه چی , منصور , لیگ قهرمانان اروپا , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , فراماسونی , شیطان پرستی , cafejavan , cafe javan , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

قبول دارین : ۳ ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی

هیچکس نمیگه خسته نباشی

ولی یه ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده

بابات میاد میگه : خسته نباشی !

…………………………….

زن  سیروس خله دو من ارایش کرده و ماست مالیده به صورتش

بعد بش میگه عزیزم بنظرت من امروز صورتم چطوری شده

سیروس خله میگه : چه میدونم این اتو اشغالا رو پاک کن تا ببینم الان که چیزی دیده نمیشه !!!

برای مشاهده همه اس ام اس ها به ادامه مطلب برین

…………………………….




برچسب ها : jok 1391 , jok bamaze ordibehesht 91 , sms جدید و باحال 1391 , متن خنده دار اردیبهشت 91 , پیامک سیروس خله , اس ام اس های باحال , اس ام اس بامزه 2012 , اس ام اس خنده دار , بهترین جوک های خنده دار , جوک فروردین 91 , جوک متفرقه , جک خنده دار اردیبهشت 91 , سایت طنز و سرگرمی , سری جدید جوک ها , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , cafejavan ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

البته در این تصاویر کمی بزرگ نمایی شده !! بگذریم که امروزه جای مردها با اون خانم تغییر کرده !!





برچسب ها : دختر خوب , نمونه و نجیب از نظر قدیمی ها , طنز تصویری , جالب , عکس های جالب , کافه جوان , شوخی با دخترها!! , کافه جوان وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , cafejavan ,

با سلام خدمت دوستان عزیز

بعد داستان فرشته نجات، که مورد استقبال بیشتر دوستان قرار گرفت،تصمیم گرفتم داستان دوم خودمو هم به رشته تحریر در بیارم. همانطور که در ابتدای داستان قبلی توضیح دادم این سری هم داستان من تخیلیه و تا بحال برای من اتفاق نیفته! فقط اسم شخصیت اصلی داستان هم اسم منه!(مثل داستان قبلی)

در ضمن باید اشاره کنم که این داستان نمیدونم چند قسمت میشه ولی سعی میکنم اونقدری نباشه که حوصلتونو سر ببره!

 تق....تق(صدای در).....مهمون نمیخوای هم کددی؟!(هم دهاتی!) دیدی گفتم اینقد نگو صغیر صغیر! آخرشم شدی منصور صغیر! همونی که خودت میخواستی!!حالام عین این سرطانیا خوابیدی رو تخت کچی؟! اون سرم چیه زدی به دستت؟! سرت واسچی عمامه گذاشتی؟! گفتم میری قم آخوند بشیا! گفتی نه! مهندس میشم! گمشو! خانوم پرستار؟! های خانوم پرستاااارر؟! کجایی؟!بیا این سرم رو از دست این صغیر بکن میخوایم ببریم کبیرش کنیم! کجایی؟!

 سیاوش بود که اینقد سروصدا راه انداخته بود! بیمارستانو رو سرش گداشته بود! از 6سالگی با هم بودیم. 16 سال جای برادر نداشته مو پر کرده بود،البته شاید با برادرم اینقد راحت نبودم که با سیاوشم! همونطور که سیاوش گفته بود متوجه باند سرم نشده بودم. سرم توی تصادف شکسته بود!

 _منصور...ابله!! این چه خریتی بود کردی تو پسر؟!! تا تیغ هست چرا ماشین؟!! مگه چاووشی بهت نگفته بود: تیغو میکشم رو رگهام،میپاشه خونم رو عکسات...؟!(با صدای خش دار میخوند که مثلا شبیه محسن بشه) تو چرا از ماشین استفاده کردی که حالا رو تخت بشینی هی قلپ قلپ سرم بریزی تو اون رگت که جاش باید تیغ میکشیدی؟!

 خیلی سعی میکردم بهش توجه نکنم و به پنجره اتاق خیره بشم و به این  فکر کنم که چرا؟! چی شد؟! چرا من؟!....

_هوی منصور فریب خورده و رها شده!هوی...به من نگاه کن!

خندم گرفت! فریب خورده و رها شدرو خوب اومد!

_بر خر مگس معرکه لعنت! سیا تو یه لحظه هم به دندون نگیرا! از وقتی اومدی یریز داری زر میزنی! پسر،شاگرد خودم نبودی شک میکردم تو تربیتت!!

_به...آقا منصور بالاااااا، خره زبون وا کردن!!

_خر عمته! گوسفند کو اون کمپوتت؟!!

_گمشو!! واسه تو تیتاپم زیادیه! اوسکول واسچی با اون سرعت تو جاده چالوس رانندگی میکردی؟!

 یه لحظه یاد مینا افتادم و یه قطره اشک از گوشه چشمم تا روی لبم پایین اومد تا تلخی این زندگی رو بیشتر به من بفهمونه.

 _ا...ا... منصور؟! واسچی گریه میکنی؟! ببخشید...منصوری...جون من گریه نکن. سیا بدبخت شدم رفت! مینا.....

 دیدم سیا تازه گرم شده و نقش بازی کردنش تموم شده و داره خودشو مثل من تخلیه میکنه.

البته من هرچقدر هم گریه میکردم تخلیه نمیشدم ولی چاره ای نداشتم.

سیا اومد تو بغلم دوتایی داشتیم رو شونه های هم  گریه میکردیم.

بعد 10 دقیقه چشمه اشکمون خشک شد.

_سیااا؟!

_قر بده بیا!

_گمشو عوضی! همین الان داشتیم زار زار گریه میکردیم! تو چرا جدی نیستی؟!!

_خو اون مال یه دقیقه پیش بود! الان،الانه! عصر، عصر ارتباطاته!! تو جیک ثانیه همه چی در حال تغییر و تحوله! همین الانش که ما اینجا داریم آبغوره میگیرم،رو اون صد هزار تومنی که تو بانک گذاشتم،کلی بهره اومده و من کلی سود کردم!!

_خوب بابا! نمودی مارو با اون صدهزار تومنت!!.....سیا جدی باش! الان اصلا حال ندارم،سرم درد میکنه!

آره راست میگه! بهتره که آقا سیاوش این مریض مارو یه چند ساعتی تنهاش بذاره تا یکم جون بگیره! پرستار در حالی که داشت این جمله هارو میگفت یه آمپول به سرم من اضافه کرد. بعد با سیاوش از اتاق خارج شدن و منو تنها گذاشتن.

اتاق خالی شد،سکوت اتاقو فرا گرفته بود و آسمون چراغ شب خوابشو روشن کرده بود.

غروب خورشید واقعا قشنگ بود. اونروز شاید خورشید هم فهمیده بود من چه غمی تو دلمه و با نور نارنجی رنگش میخواست با من همدردی کنه.

به قطرات سرم خیره شدم که چکه چکه از داخل شلنگ به درون رگ های غم گرفته من فشار میاورد تا راهی باز کنن تا بلکم حال جسمی من خوب بشه! ولی کاش سرمی هم به رگ های روحی من میزدن، کاش....!

سرم سنگین شده بود و این سنگینی داشت به پلکهام فشار میورد تا اونارو هم زمین گیر کنه. آرامبخشی که پرستار تزریق کرده بود،پیروز شد و من به خواب رفتم .

 همه جا سرسبز بود، شاخه درخت ها سقفی درست کرده بود. سرمو چرخوندم تا دورو و اطرافمو بر انداز کنم که یه آلاچیق وسط اون جنگل توجه منو به خودش جلب کرد. دختری داخل آلاچیق نشسته بود. مه نمیذاشت که خوب تو چهره اش دقیق بشم،کمی جلو رفتم...چقدر قیافش آشناست...ا...مینا....مینا...؟! مینا در حالی که لبخند میزد،برای من دست تکون میداد...به سمت آلاچیق شروع کردم به دویدن....به نزدیکی های آلاچیق که رسیدم ناگهان پام به یه چیز گیر کرد و خودمو توی هوا و زمین دیدم....مینااااااااااااااا...............

 منصور...منصور؟! بیدار شو....منصور بیدار شو....داری خواب میبینی!

سیاوش بود که به شکل یک ریشه درخت منو از هوا به زمین اورده بود و از خواب بیدار کرده بود.

_سلام سیا،کی اومدی؟!

_یه ربعی میشه!

_خوب پ چرا الان بیدارم کردی؟!

_خو آخه اولش مثل این بچه کوچولوها خوابیده بودی،دلم نیومد بیدارت کنم،ولی این آخراش انگار داشتی کابوس میدیدی و همش اسم....

_مینا

_آره،صدا میزدی! گفتم بهتره زیاد هیجانزده نشی!

_بیخیال! مامان اینا کجان؟!

_همه بیرونن،منتظرن شما اجازه صادر کنید،تا تشریف فرما بشن!

_اجازه صادر شد! بگو بیان!

سیاوش رفت دم در و  بلند تو راهرو گفت: خانوم ها و آقایان!!توجه توجه!! منصور کبیر اجازه ملاقات را صادر فرمودن! داخل شوید!

مادرم تا از درب ورودی داخل شد به سمتم دوید و گریه کنان بغلم کرد!

_مادر به فدات، خدا منو مرگ بده

_مامان این چه حرفیه؟! خدا نکنه،من قرار بود بمیرم،تو چرا بمیری؟! مامان گریه نکن تورو خدا!! و ..............

 بعد ازینکه مادرم کمی آروم شد، پدرم و 2تا از خواهرام اومدن حالم رو جویا شدن.

و در آخر خانواده سیاوش جلو اومدن و حالم رو پرسیدن!

خیلی خوشحال بودم که کسی نصیحتم نمیکرد.احتمالا دکتر بهشون گفته بود که زیاد باهام در مورد این موضوع حرف نزنن. و دلیل اینکه شب حادثه فقط سیاوش اومده بود دیدنم هم داستان داشت! یعنی هیچکس حق نداشت بیاد دیدنم ولی سیاوش با ترفند ها و مخ زنی های مداوم،مسئول بخشو راضی کرده بود و اومده بود پیشم!

ساعت ملاقات تموم شد و باز من تنها شدم. ساعت 9 شب بود و من داشتم فکر میکردم،داشتم مرور میکردم،خاطراتمو،مشکلاتمو،اشتباهاتمو و تموم اتفاقایی که تو این چند روزه برام افتاده بود!

 مثل یه فیلم همه چی تو ذهنم داشت پخش میشد!کنترلی وجود نداشت! دکمه pausei وجود نداشت.دکمه next وجود نداشت. همه چی داشت جلوی چشمام تکرار میشد....

ادامه دارد...

قسمت دوم




برچسب ها : داستان *طاقت بیار* نوشته منصور کبیر—قسمت اول , داستان *طاقت بیار* , داستان *طاقت بیار* نوشته منصور کبیر , دکمه pause , داستان فرشته نجات , هم کددی؟!(هم دهاتی!) , صغیر صغیر , منصور صغیر! , منصور کبیر! , عمامه , سیاوش , سال جای برادر نداشته , منصور فریب خورده و رها شده , داستان های منصور کبیر , خر مگس معرکه , مینا , یه قطره اشک , گمشو عوضی , سیا...قر بده بیا , کافه جوان , داستان های کافه جوان , mansour kabir , cafejavan , وبلاگ کافه جوان , عصر ارتباطات , آسمون چراغ شب خواب , دکمه next ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه طنز , داستان های منصور کبیر ,
سلام دوستان عزیزم

ما بکس وبلاگ در اقدامی خود جوش به مرخصی با حقوق رفتیم و حالا هم برگشتیم! امیوارم حوصله تون از اینکه وبلاگ آپ نمی شد و کسی به نظرات جواب نمیداد سر نرفته باشه!
من اومدم یکم از برنامه های آینده وبلاگ بگم و یه خبر مهم بدم و برم! آخه ساعت 3 شبه و قلندر بیداره! می بینم که چلسی هم بارسا رو برد تا آب سردی باشه بر پیکر اون داور بی شعوری که پنالتی مسلم روی فرهاد مجیدی رو نگرفت و بهترین بازیکن حال حاضر ایران رو از زمین اخراج کرد!

دوستان ما توی مجمع نویسندگان با هم صحبت هایی داشتیم و قرار بر این شد که از این به بعد مطالبی درباره شیطان پرستی و جریان فراماسونری و یهودیت بنویسیم که هم باهاشون مبارزه کرده باشیم و هم اطلاعات شما رو درباره این کثافت کاری ها زیاد کنیم که کسی هم شک نکنه! امیدوارم شما خوانندگان هم بتونید در این کار با ما سهیم بشید و اگه مطلب یا اطلاعات به درد بخوری در این زمینه داشتید به ما برسونین تا هم با اسم خودتون چاپ شه و هم دامنه مبارزه رو گسترده تر کنیم.

اما برسیم به خبر! دوست عزیز من و نویسنده وبلاگ یعنی منصور، برای مدت چند روز تا یک هفته نمیتونه برای شما پست بنویسه و به من گفت تا از تریبون خودم استفاده کنم و از طرفش عذر خواهی کنم. داستان اینه که من آوردمش خونه مون و بهش یه قیمه دادم که انگشتاشو باهاش خورد! شما اگه دوره در اومدن دم مارمولک رو هم ملاک قرار بدین حداقل 5 روز طول میکشه انگشتای منصور دوباره در بیاد و بتونه برای شما تایپ کنه! 

تا پست های بعدی همه تونو به خدا میسپارم.
از من نکن خدافظی!



برچسب ها : وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , سندمن و کافه جوان , سندمن و منصور , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , شیطان پرستی , جریان فراماسونری , یهودیت , قیمه , دوره در اومدن دم مارمولک , مارمولک , دم مارمولک , sandman , the sandman , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی :
با سلام! با آخرین قسمت از داستان اخراج گلادیاتور در خدمت شما هستیم!

داستان از این قرار بود که من گلادیتور رو آوردم تو وبلاگ که یه چیزی بنویسه. هم نوشتن خودش قوی شه هم اینکه با بچه ها دور هم باشیم و خوش بگذره. ولی خوب این گلا نمیتونست یا نمیخواست یا وقت نمیکرد بنویسه. من خیلی باهاش صحبت کردم. یه روز که اتفاقی تو بازار همدیگه رو دیدیم و نشستیم پشت وانت ، بعد از شوخی های پشت وانتی بهش گفتم تو نمیخوای بنویسی؟ اصلا چرا پست نمیذاری؟ گفت ببین من نمیتونم بنویسم! منم به شوخی و برای تهدید بهش گفتم پس همین امشب اخراجت میکنم! اونم گفت اتفاقا خودم میخواستم استعفامو اعلام کنم! گذشت و گذشت تا ساعت 11 شب شد. من آنلاین بودم و در حال چت با بچه ها. یه دفعه منصور بهم گفت سندمن! خوندی گلادیاتور چه نظری داده؟ گفتم نه! گفت برو ببین!
آقا من رفتم ببینم چی نوشته! چشمتون روز بد نبینه! هرچی توهین دست اول بود نثار من و تمپتر و کافه چی و فلان و فلون کرده بود! خو منم عصبانی شدم! خون جلوی چشمامو گرفت! اول نظرو پاک کردم. بعد طبق قرار قبلی اخراجش کردم. بعد به دلیل اون نظرش  که منو عصبی کرده بود یه پست گذاشتم! به قول معلم ادبیات دو سال پیشمون چشامو بستم و دهنمو باز کردم! هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم و خودمو خالی کردم. میدونین چرا؟ چون من آدم رکی هستم و اهل کینه به دل گرفتن نیستم. اگه از کسی ناراحت باشم همونجا جلوی روی خودش هر کاری بخوام میکنم تا خودمو خالی کنم. بعدش دیگه از دستش ناراحت نیستم و دوستیمون به شکل قبل بر میگرده. من نمیدونم منصور که این اخلاق منو میونه چرا تو اون پستش انقدر جو سازی کرده و تا جایی پیش رفته که برا تمپتر سو تفاهم پیش اومده که این چیزا تقصیر اونه! اصلا اینطوری نیست و این یه چیزی بوده بین من و خود گلادیاتور که جفتمون از خجالت هم در اومدیم و مسئله حل شد! بالاخره تو رفاقت که همش گل و بلبل نیست! بعضی وقتا دعوا هم میشه و تموم میشه! پس لطفا هیچ کس از کار ما برداشت بد نکنه و نگران رفاقت ما نباشه و مهم تر از همه برای خودش سو تفاهم درست نکنه! حتی شما دوست عزیز!

خوب امیدوارم بعد از این پست من همه مسائل حل شده باشه و وبلاگ به وضعیت سابق خودش برگرده. از استاد یاد بگیرید! نشسته یه گوشه نون ماستشو میخوره و از بازیگرا و افراد معروف عکس لو میده! ای جونم!

از من نکن خدافظی!



برچسب ها : سندمن , سندمن و کافه جوان , سندمن و غیره , سندمن و همه , سندمن و بقیه , سندمن و خودش , سندمن و دیگه کی؟ , سندمن معروف شد , سندمن معروف بود , سندمن و قالیچه حضرت سلیمان , سندمن در راه اژدها , سندمن خوشبخت می شود , سندمن و صمد آقا , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , cafe javan , sandman , the sandman ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:11)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات