کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

از پنجره اتاق ام خم شده بودم بیرون و داشتم ناخنامو میگرفتم که یاد دوتا دیوونه افتاده ام که از پنجره های اتاقشون آویزون میشدن و با هم حرف میزدن.
بارها و بارها و ساعت ها و ساعت ها
به مدرسه و پارک روبروشون نگاه میکردن و حرف میزدن
البته بیشتر اونیکه طبقه پایینتر بود نگاه میکرد...چون گردنش میشکست اگه میخواست اون دیوونه بالایی رو یدم نگام کنه.
****
پ.ن1: اون دوتا دیوونه من و سندمن بودیم در دورانی نه چندان دور(تقریبا 3-4 سال)
پ.ن2: لفظ دیوونه رو هم یکی از رهگذرا بدون اینکه مارو بشناسه رومون گذاشته بود.
پ.ن3: حال میکنید اینقدر کم پست میذارما....نه حال میکنید؟؟! خخخ



برچسب ها : دوتا دیوونه , منصور کبیر و سندمن , منصور و سندمن , کافه جوان , رفقای قدیمی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه تنهایی ,

بعضی وقتا با خودم میگم تنها مشکل نویسندگی تو این دوره اینه که دیگه دود چراغ نمیخوریم و دستی به قلم نمیبریم تا بلکه انگشتامون از نوشتن زیاد تاول بزنه....!

ماشالله ماشالله...بزنم به تخته علم پیشرفت کرده! الان بخوای دو کلمه بنویسی باید بگی "وقتشه بعد این همه سکوت برم دست به کیبرد شم!!" که البته این "دست به کیبرد شدن"، منو شدیدن یاد دست به اسلحه شدن سندی میندازه!

یا باید الان به جای دود چراغ(شمع) دود ماشینو لب تاب بخوریم(میدونم که قبلا گفته بودم لب تاب دارم ولی واسه یاداوری بد نیست!)

این چند وقته که انگشتامو به کیبرد نمالیدم...یکم باهام حس غریبی میکنن...انگشتامو میگم.... البته بهشون حق میدم!چون این چندوقته اگه خوب به کافه نگاه کنی،اون شور و شوق سابقو نداره که بخوای دو کلمه توش بنویسی!

میخوام بگم که کافه،کافه قبلی نیست...قبلا ما سعی میکردیم یه چیزی بنویسیم شمارو بخندونیم ولی الان سعی میکنیم یه چیزی بنویسیم تا شمارو روشن کنیم.

مطمئنن روشن کردن خیلی بهتر از خندوندنه ولی هرچیزی یه حدی داره...مثلا وقتی به سندی میگم به فراماسونری بیشتر از بقیه نوشته ها داری بها میدی،یکم طنز بنویس! میگه تو طنز بنویس بجای من! خو آخه مرد مومن؟!! من اگه میتونستم سبک طنز تورو بنویسم که تا حالا صد بار نوشته بودم!! سبک طنز ورزشی تو عالیه...چرا دیگه مثل قدیم،یه طنز ورزشی نمیبینیم؟!

نمیدونم! خودش میدونه!!

یا دوست خوبم تمپتر!!! آره با توام ترومپت...ببخشید تمپتر!! هه هه... ببخشید.. من همیشه این تمپترو با ترومپت اشتباه میکنم!!

یادتونه یه زمان تمپتر با اون پیش بند گل گلیش یا با اون لباسای جلف ورزشیش میومد واسمون برنامه اجرا میکرد؟! چقد خووب بود؟!(البته یکم لوس شده بوداااااااااا،ولی تمپی بود دیگه!! بازم خوب بود!)

من نمیگم تمپی ازین پستا ننویس(اشاره به پست آخرت)،بنویس...مخصوصا که خیلی خوب نوشته بودی...ولی اینو میگم که یه وقت تو هم مثل ما تو اینجور پستا غرق نشی. بعد بیایم ببینیم آهنگ تایتانیک گذاشتن...تو داری غرق میشی و من زنده میمونم و داستان خودمو خودت واسه دیگران تعریف میکنم!!

یا دوست خوبم؛ ساحل رفت و برنگشت!!

مثل تیم پرسپولیس کهکشانی شروع کرد ولی الان کجاست؟! چرا خبری ازش نیست؟! دختر نمیگی تو با اون ترولات دل چند نفرو  بردی؟!!

در مورد استاد چیزی نمیتونم بگم!! ایشون استاد بزرگ ما هستن!! احترام بگذارید!!

 

الان تو جمع ما، نویسنده های فلک زده...این مهمون خوبمون فلاستره که داره خودی نشون میده و کم کم باید واسش یه چارپایه جور کنیم که بیاد بشینه تو جمع ما کافه ای ها! البته زیاد شعر میگه ولی خوب میگه!! دوسش داریم

 

قلمو میدم به دست چپم تا بنویسم با خط بدم

دوستتون دارم...هر چند که بدخطتم

تا شاید شما فکر کنید که من یه بچه ام

به خاطر اینکه بد خطتم

که بفهمید...دوست داشتن یه بچه، خیلی ساده تر ازونیه که با فکر منو تو خراب شه

 

به قول تمپتر که از قول من گفته بود:

شب همگیتون پر ستاره

 

 




برچسب ها : مطالب طنز و خنده دار , وبلاگ های دخترونه و پسرونه , منصور کبیر و سندمن , منصور کبیر و تمپتر , منصور کبیر و فلاستر , نویسندگی منصور کبیر , مشکلات جدید در کافه جوان , مشکلات جدید نویسندگی , مطالب منصور کبیر , منصور کبیر , mansour kabir , MANSOUR KABIR , منصور کبیر در کجا زندگی میکند؟ , منصور کبیر کیست؟! ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام خدمت دوستان گلم!

همونطور که مستحضر هستید بنده این هفته بر نگشتم تهران و این باعث شد من در قم با پست غیر منتظره سندی شوک عجیبی بهم وارد شد! مثل شوک حقیقی و شیث نبود که...ازون بدتر بود!! وقتی پستو خوندم اصلا انتظارشو نداشتم که سندی این حرفارو بزنه! کسانی که سندی رو میشناسن میدونن که سندی همچین شخصیتی نیست که یهویی بیاد اینهمه تعریفو انتقادو یجا جا بده تو پست!!

به من گفته بود که میخواد یه پست درباره من بنویسه،ولی من فکر نمیکردم که همچین موضوعی رو انتخاب کنه!! گفتم نهایت میخواد یه انتقاد صریح یا شوخی کنه که منم همون موقع بهش گفتم اگه پست بذاره منم واسش جواب دارم! ولی وقتی متن پستو خوندم،حرفی واسه گفتن نداشتم! باید بگم که از سندی جون(اه...هروقت سندی میگم یاد اون خواننده کذایی میفتم،خیلی دوست دارم با اسم واقعیتو اینجا بنویسم،سندی!) به خاطر پستش واقعا ممنونم.

خیلی زیبا بود...البته همونطور که سندی گفته بود منو اون کلی باهم خاطره و حرفهای مشترک داریم که این سندی ما تو پستش چندجایی ازشون استفاده کرده بود. پس اگه بعضی از جاها واستون گنگ بود،به نویسنده فحش ندید!(اشاره به مغز اعضای بدن)

همونطور که سندی گفت ما با هم کلی خاطره داریم...کلی پیاده روی شبانه کردیم....کلی زیر بادو بارون با هم راه رفتیم....کلی سوزه بهم نشون دادیم...کلی با هم کل کل کردیم....کلی بهم فحش دادیم...کلی فوتبال بازی کردیم...و خیلی کلی های دیگه!

من از روزی که سندی دیگه با تک زنگ من دم پنجره نیاد واقعا میترسم،یعنی روزی که سندی اینا بخوان ازین خونه برن! آخه یه چند باری هی ساز رفتنو میزنن! امیدوارم سازشون حالا حالاها خراب بشه!

در کنار این خوبی ها یا دوست داشتن ها،باید بگم که من اون اولا زیاد باهاش حال نمیکردم...یعنی کسی زیاد باهاش حال نمیکرد،بدبختیم، تقصیر خودش نبود،بیشتر به خاطر مدرسه غیر انتفاعی و رفیقای چرت دورو برش بود که رو اخلاق و رفتارش اثرات منفی ای به جا گذاشته بود!! ولی از اول دبیرستان به اینور با کمک من و محمد(رفیق منو سندی)و یسری از بچه ها کم کم این اخلاق های گند سندی رو از بین بردیم! اصلا دوس ندارم اونارو بازگو کنم...چون این اخلاقا با اون سندی قبلی وقتی خط گوشیشو عوض کرد خاک شد!

من اصلا نمی خواستم پستی در جواب سندی بنویسم ولی اینقدر این پست بازتاب داشت که نوک کیبرد منم به اون سمت جوهر پاچید!

فردا دارم بر میگردم تهران....یعنی فردا شب این موقع(10:15) با سندی داریم پارک پشت خونرو قدم میزنیمو درباره قراری که فرداش با یکی از اعضای وبلاگ داریم حرف میزنیم!

امیدوارم دوستی هممون همیشه پایدار و شیرین باشه!

راستی سندی من هنوز منتظرم اون 100تومن شارژ اضافه ای که ایرانسل واست فرستاد برام بفرستی!!

خدافظی!!




برچسب ها : دوستان گلم , شوک عجیب , قم , دانشگاه صنعتی قم , درباره دانشگاه صنعتی قم , دانشجویان دانشگاه صنعتی قم , شوک حقیقی و شیث , شوک حقیقی و شیث درباره چی بود؟! , پارک پشت خونه , صحبت های پنجره ای , اول دبیرستان , مدرسه غیر انتفاعی , محمد رفیق مشترک , منصور کبیر وسندی , منصور کبیر و سندمن , دو رئیس وبلاگ کافه جوان , روئسای کافه جوان , کافه چی , منصور کبیر , سندمن , کافه جوان , بهترین نویسندگان کافه جوان , ساز رفتن , اسباب کشی , مغز اعضای بدن , کل کل منصور کبیر و سندی , قدیمی ترین دوست ها , دوستی های شیرین و به یاد ماندنی , جوابکی برای friends with benefits!! , بهترین وبلاگ سال , کافه ای برای نوشیدن کمی لبخند , بهترین وبلاگ , سایت سرگرمی و طنز , وبلاگ خاطرات , خاطرات طنز ,
دسته بندی : کافه طنز ,

موز فروشی برادران کافه جوان::

بله دوستان....!! حقیقت داره!!

ازونجایی که وضع اقتصادی زیاد خوب نیست و مهندساش بی کارن.... منو سندی تصمیم گرفتیم که از الان شروع کنیم به کار که شاید تا 50 سال آینده بتونیم یه آلونک بگیریم!!! در نتیجه رو اوردیم به خرید و فروش موز!!!!!

بله موز....! باور نمیکنید؟؟!




برچسب ها : منصور کبیر موز فروش , موز فروشی , منصور کبیر و سندمن , تبلیغات , موزفروشی برادران کافه حوان , موز تازه , موزه مارک دار , تبلیغات موز , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو