کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام برو بچ!
امروز میخوام با استفاده از یه نقشه کاملا ساده که به صورت خیلی ابتدایی و غیر حرفه ای که با برنامه نقاشی ویندوز توسط یه آدم غیر حرفه ای به نام سندمن طراحی شده ، دانشگاهمونو بهتون نشون بدم و یکم درباره ش بهتون بگم. چون جلسه اولتونه با مفاهیم ساده شروع میکنیم! به نقشه نگاه کنید لطفا! من از روی شماره هایی که روی نقشه هست براتون میگم اونجا ها چه خبره!

*شماره 1 : اینجا اون خیابونیه که از در ورودی دانشگاه میره به سمت ساختمونا و نکته خاصی نداره

*شماره 2 : اینجا ساختمون فنی و مهندسیه و فک کنم قدیمی ترین ساختمون دانشگاه باشه چون هنوز شیشه هاش دو جداره نیس و سیستم گرمایش و سرمایشش یکم قدیمی تره و دستشویی هاش جایی واسه آویزون کردن کیف نداره و نمیتونید کیفو با خودتون ببرین تو! باید بذارین تو لابی توالت بمونه و ممکنه به سرقت بره! درصد دانشجوهای پسر به دختر تو این دانشکده 90 به 10 هستش و از هر 10 نفری که میرن توش یا ازش میکشن بیرون 9 تاشون پسرن و کلا جای کم دختریه! رشته های عمران و معماری و مکانیک و صنایع و این داستانا تو این دانشکده به عمل میاد. تنها سالن مطالعه دانشگاه تو این ساختمون واقع شده و دانشجوها از بقیه رشته ها هم میان اونجا که کتاب بخونن یا رو میزا چرت و پرت بنویسن! برای من این ساختمون حکم تونل وحشتو داره چون کلاس های ریاضی 1 و ریاضی پیش نیازم تو اینجا برگزار میشه و خودتون میدونین که ریاضی چیز خیلی جالبی نیس!

*شماره 3 : اینجا ساختمون علوم هست و کلا کلاسای درسای عمومی اینجا برگزار میشه. انتشارات و اینا هم اینجاس و اگه میخواین جزوه کسی رو که باهاش قصد امر خیر دارین رو کپی کنین باید برین اینجا! قوی ترین سیستم گرمایشی رو داره و مدرن ترین توالت ها رو به اضافه اینکه این امکانو به شما میده که دستاتونو با آب گرم بشورین و کلا ساختمون خوبیه! درسای فارسی عمومی و زبان عمومی من اینجا برگزار میشه. درصد دخترا و پسرا کاملا با ساختمون فنی متفاوته و دخترا 70 به 30 در این دانشکده بیشترن. نکته خاص دیگه ای تو این دانشکده نمیبینم جز نکته شماره چهار که یه خط پایین تر نوشته!

*شماره 4 : ساختمون علوم ، کلاس 107 . بهترین کلاس ما در این ناحیه تشکیل میشه یعنی فارسی عمومی! استاد فارسی ما واقعا خیر و صلاح دانشجو ها رو میخواد و این از اسمشم معلومه! استاد خیر خواه! فعلا درباره این کلاس چیزی نمیگم چون بعدا برنامه مفصلی دارم!

*شماره 5 : انجمن کافور خوران پرند یا همون سلف سرویس دانشگاه! با افتخار میگم تا حالا اینجا غذا نخوردم تا نیروی جوانیم تحلیل نره! دو سال دیگه به اون دوستانی که اونجا میخورن نشون میدم جوون یعنی چی و یائسگی زودرس یعنی چی!

*شماره 6 : ساختمون آی تی یا همون فناوری اطلاعات. سریع ترین سیستم وای فای یا همون اینترنت بی سیم در بین تمام دانشگاه های ایران. هر کسیو میبینی یا لپ تاپ یا تبلت یا اسمارت فون به دست داره مثل اسب دانلود میکنه! این ساختمون یه جورایی مثل ایستگاه کینگز کراس لندن در داستان هری پاتر میمونه. یادتونه که وقتی میخواستن برن هاگوارتز خودشونو میکوبیدن بین سکوی 9 و 10؟ اینجام همون حالته! تو برگه انتخاب واحد من نوشته کلاس برنامه نویسی تو ساختمون آی تی ، کلاس 204 برگزار میشه. جلسه اول من رفتم پیدا کنم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست ، اونورم نگاه کردم دیدم نیست! شماره کلاسا اینجوری بود: 201 - 202 - 203 - 205 - 206! به این نتیجه رسیدم که باید با کیفم خودمو بکوبم به دیوار بین کلاس های 203 و 205! رفتم دورخیز کردم تا اومدم بدوم یکی اومد گفت کلاس توی 208 برگزار میشه! آقا پاشدیم رفتیم کلاس 208 دیدیم استاد سر کلاسه و داره فیزیک درس میده! دانشجوهای اون کلاس به ما که قیافه هامون شبیه پرانتز باز شده بود نگاه کردن و گفتن برید کلاس 309! همین بساط سر کلاس فیزیکم تکرار شد و هیچ اثری از کلاس 107 نبود! کلاس توی 102 تشکیل شد!

تو کلاس برنامه نویسی ما یه مورد خیلی خاص و خوبی هست که جاش نیست تو وبلاگ بگم! اون کسایی که باید بدونن خودم بهشون گفتم! درصد دانشجوهای دختر و پسر در این دانشکده 50 -50 میباشد.
حالا تو نقشه به همون شماره 6 نگاه کنید. زیرش یه نقطه قرمز رنگ هست. اونجا یه مکان خاص برای من هست و بر خلاف تصور شما جایی که من به قتل رسیدم اونجا نبود! اونجا درخت منه! بدین صورت که روبروی آی تی یه میدون هست که من دیگه نکشیدمش. اطراف این میدون درخت های کاج کاشتن. البته قدشون کوتاهه و تقریبا دو متره. درختی که تو اون نقطه قرمز قرار داره از روز اول با سایه اش از من پذیرایی کرده و من بارها در سایه ش استراحت کردم. بقیه دانشجوها وقتی من اونجام مزاحمم نمیشن و این خیلی خوبه. هروقت بخوام تمرکز کنم و به چیزی فکر کنم یا بخوام یه چیزی بخورم میرم سراغ همون درخت.

*شماره 7 : بوفه دانشگاه. البته یدونه هم زیر ساختمون فنی هست ولی من همیشه از اینجا غذا میگیرم! متصدی امور اینجا یه خانومیه که اکثرا مانتوی سفید میپوشه ، دستکش داره و ماسک میزنه! خیلیم بدش میاد وقتی ما بهش میگیم خانوم دکتر یه هات داگ بزن! شماره 10 رو هم همینجا میگم. روبروی ساختمون علوم یه میدون کوچیک هست که اطرافش 4 تا نیمکت غول آسا گذاشت تا ما بریم روشون بشینیم! دوتاش مخصوص آقایان و دوتای دیگه ش مال بقیه موجودات!

*شماره 8 : پارکینگ دانشگاه که من اصلا نمیدونم برای چی کشیدمش؟؟ شما هم فراموشش کنید!

*شماره 9 : اگر به سمت راست برید با ساختمون های هنر و سالن ورزش و اینا مواجه میشین که چون من توشون کاری ندارم از رسمشون صرف نظر میکنیم!

*و میرسیم به شماره هیجان انگیز 11 : اونور دانشکده علوم یه فضای سبزی هست که چمناش نسبت به بقیه جاها بلند تره و شمشاد های بلندی هم دورش رشد کرده. به طور غیر عادی دیدش کوره! من یه بار به صورت کاملا اتفاقی داشتم از اونجا رد میشدم. در واقع تو مراحل کشف محل زندگی جدید بودم که ناگهان با چشمای خودم دیدم که دخترا و پسرا با وضعیت بسیار زننده و زیبایی دست در دست هم دراز کشیده اند و من دیگه نمیگم چیکار میکردن چون نمیخوام فک کنین دانشگاه ما از اوناس! فقط این ناحیه شماره 11 از اوناس! تازه پای آبروی اون دانشجوها هم در میونه و مطمئنا اونا هم دوس ندارن رسوایی های اخلاقیشون تو بوق و کرنا بشه چون به هر حال وبلاگ ما از دانشگاه بازدید داره! 

خانومی که میای مطلبو میخونی نظر نمیدی! آقایی که میای تو نظرا فحش میدی! اون دوستانی که زنگ میزنین به وبلاگ فوت میکنین! نوشتن این متن برای شما به همراه ویرایش و کشیدن کروکی دانشگاه دو ساعت شیرین از من وقت گرفت! فک میکنین اینو یه دختر بچه 8 ساله نوشته؟ نخیر! من دارم دود مانیتور میخورم اینجا! اون وقت شما میاین نظر نمیدین! یکم به خودتون بیاین! فلانی! که زنگ میزنی فحش میدی! این باد دربنده! یعنی چیزه! باد کافه جوانه! از طرف همه تون به خودمون تبریک میگم که پیج رنک کافه تو گوگل به عدد 1 رسید. ایشالا که همینجوری بره بالا تا به 10 برسه!
تا سری بعدی که راز های جدیدی رو از دانشگاه افشا کنم از من نکنید خدافظی!
یا به زبان ساده تر فیفا!




برچسب ها : نقشه , دانشگاه آزاد , پرند , دانشگاه آزاد - واحد پرند , دانشگاه , سندمن و دانشگاه , سندمن در پرند , وبلاگ کافه جوان , سندمن , ساختمون فنی و مهندسی , توالت , عمران , معماری , مکانیک , صنایع , دانشکده , سالن مطالعه , ساختمون علوم , انتشارات , فارسی عمومی , زبان عمومی , استاد خیر خواه , انجمن کافور خوران پرند , کافور , سلف سرویس , یائسگی زودرس , ساختمون آی تی , فناوری اطلاعات , لپ تاپ , تبلت , فون , ایستگاه کینگز کراس لندن , لندن , هری پاتر , هاگوارتز , فیزیک , برنامه نویسی , بوفه , خانوم دکتر , هات داگ , پارکینگ دانشگاه , سالن ورزش , دانشکده علوم , وضعیت زننده دختران در دانشگاه , رسوایی های اخلاقی دانشجویان , پیج رنک , گوگل , افزایش پیج رنک گوگل , کافه جوان , sandman , the sandman , سندمن و استاد خیر خواه , سندمن و استاد خیرخواه ,
دسته بندی :
سلام به یکان یکان شما دوستان!
بی مقدمه میریم سر اصل مطلب!
ما دیشب یه عروسی دعوت بودیم. حالا نمیگم عروسی کی بود! توی هتل اوین بود. دوستانی که رفتن میدونن عجب جای ردیفیه! آدم کیف میکرد از تمیزی محل و نحوه رفتار و کار دوستان گارسون! آره خلاصه! من دیدم سلف سرویسه. ظرف های غذا که خالی بود دیدم ته سالن و رفتم یه میز هشت نفره چسبیده به ظرف های غذا رو تنهایی اشغال کردم! البته یه ساعت بعد پر شد! نشستم به میوه خوردن! میوه ها هم که از فرط تازگی و تمیزی باهات حرف میزد! موز بود اندازه نوشابه خانواده! جاتون خالی 7 تا موز خوردم تا حسابی تقویت شم! بعد از تقویت نیروی جوانی نوبت مست کردن بود! اونجام انگور بود. هر حبه ش اندازه پرتقال! یه خوشه که زدم چشام قیلی ویلی رفت از بس جنسش مرغوب بود! خیار و این داستانام بود که بی خیالش شدم. گارسون عزیز دید من تنها نشستم اومد شربت تعارف کرد منم نامردی نکردم 4 تا لیوان برداشتم گفتم جای کسیه الان میاد میشینه! یارو خندید و رفت! چند دقیقه استراحت دادم به معده و بعدش همون گارسونه اومد چایی داد. اتفاقا سر میز شکر بود و منم یه هفته بود چایی شیرین نخورده بودم! شکرو ریختم و شروع کردم به گارسونه نگاه کردن. گفت چرا نمیخوری؟ گفتم قاشق نیاوردی من با کجام هم بزنم؟ گفت با چنگال! در همین حین خواننده هم شروع کرد به چرت و پرت خوندن. برام جالب بود که اولین آهنگشو از گوگوش خوند! صداش بد نبود ولی خوب چه انتظاری از یه خواننده کافه ای میره؟ بزرگترین هنرش اینه که صدای خواننده ها رو از آهنگ حذف میکنه و خودش روش میخونه تازه با دخل و تصرف! بعد یه باوری دیگه اومد گفت اسمم عرفانه و میخوام از آلبوم خودم براتون بخونم. با این که داشت از تریبون سو استفاده میکرد و وبلاگ خودشو تبلیغ میکرد!! ولی ازش خوشم اومد. صداش باحال بود و خوب میخوند. یکم هم این خوند و یه یارو دیگه اومد گفت از این به بعد من میخونم و الان داماد میاد و دست بزنین و از این حرفا. منم که دایورتش کردم رو جیبم و شروع کردم با بغل دستیم طرح رفاقت بریزم. 24 سالش بود و معماری میخوند. یه دوربین آورده بود اندازه تخته سنگ! گفت دو و نیم میلیون تومن پولشو دادم! از بابام بیشتر دوسش دارم! خلاصه شامو آوردن! باور نمیکنید! 15 - 16 نوع غذا بود! مرغ سوخاری، شنیسل مرغ، ماهی سوخاری، فسنجون، کباب کوبیده، جوجه کباب، شرین پلو، ته چین مرغ، لازانیا، یه سری غذا که من تا حالا ندیده بودم و سلطان همه غذاها: باقالی پلو با ماهیچه! چشمتون روز بد نبینه! من این غذا رو که میبینم دست و پامو گم میکنم! تو خواستگاری اینجوری نشدم تا حالا! رفتم یه بشقاب برداشتم و رفتم سر دیس! اندازه یه هیئت غذا کشیدم آوردم! باقالی پلو با گوشت نبود که! گوشت با باقالی پلو بود! کفگیرو که فرو کردم تو برنجا دیدم زیرش سفته! عین اینایی که گنج پیدا کردن شروع کردم به کندن و دیدم اندازه یه راسته گوسفند اون زیر گوشت هست! هرچی گوشت بود ورداشتم یارو مجبور شد دیسو عوض کنه! رفتم گوشتا رو گذاشتم سر میز دیدم اون پسر دوربینیه داره غذاشو میخوره. گفتم دو دیقه مواظب این عزیزان من باش الان میام. رفتم یه بشقاب دیگه ورداشتم اندازه هیئت همسایه برنج ورداشتم دیدم همون گارسون خوبه داره جوجه کباب پخش میکنه! رفتم پیشش گفتم بریز بینم چی بلدی! دو سیخ جوجه برام گذاشت خودمم دو سیخ کوبیده و یه سیخ برگ رفتم روش و سه تا نوشابه قوطی ای ورداشتم و برگشتم سر میز! دیدم شنیسل مرغ و لازانیا جا مونده! ناگفته نماند که یه میز بود کلا مال سالاد و دسر! گفتم بذار اینا رو تموم کنم بعد اگه جا داشتم میرم سراغ اونا! داشتم میخوردم دیدم همه چپ چپ نگاه میکنن! به بشقابم نگاه کردم دیدم حق دارن! باور کنید یه کیلو گوشت برداشته بودم! دوستانی که دستشون تو خریده میدونن یه کیلو ماهیچه بدون استخون حدود سی تومن در میاد! کباب ها رو هم حساب کنید میشه پنجاه تومن اینا! همه غذا ها رو تموم کردم رفتم سراغ لازانیا و مرغ! مرغ تقریبا داشت تموم میشد که دو تا تیکه آخرش به من رسید.اونم خوشمزه بود ولی لازانیاش افتضاح بود. مواد توش کم بود و به خصوص غرق در پنیر نبود و من خوشم نیومد. نوشابه ها رو زدم بالا. سومیش که تموم شد دیدم حالم داره محیر العقول میشه! رفتم بیرون یکم قدم بزنم دیدم چند تا مرد وایسادن یه گوشه! کنجکاویم گل کرد رفتم ببینم چه خبره! دیدم یه پرده کشیدن حیاطو نصف کردن. آدم قد بلند اینجا به کار میاد! گردنو دادم بالا دیدم به به! چه خبره! یه استخر تقریبا بزرگ بود کنارشم رستوران بود. یعنی میز صندلی چیده بودن غذا میخوردن. ولی انقد با صفا و تمیز بود که من اصلا قدم زدن یادم رفت! دوربینو از جیب شلوارم در آوردم چند تا عکس ردیف گرفتم یه دفعه دیدم یه صدا داره میاد:
آقای محترم، اینجا مهمونی خصوصیه. لطفا عکس نگیرید وگرنه دوربینتون ضبط میشه. گفتم حالا کی پخش میشه؟ گفت بیا برو مزه نریز میام حالتو میگیرما! دیدم حق با اونه! دو برابر من هیکل داشت! دوستانی که دیدن میدونن من خودم اندازه شرک ام! ببین اون چی بود!!! رفتم توی تالار و دیدم بابای داماد تنهاس! گفتم یکم باهاش حرف بزنم شاد شه. بحث رسید به مسائل مالی گفت خرج امشب شد چهل میلیون تومن! منو میگی! دهنم تا آرنجم باز شد! چهل میلیون؟؟با این پول میتونست یه خونه رهن کنه! داد خرج یه شب خوشی! آدم باید مغزشو از دست داده باشه بره هتل اوین عروسی بگیره. بعدا که رفت زیر قرض میبرنش زندان اوین!
خلاصه مهمونی کم کم تعطیل شد و هرکی رفت خونه خودش. ایشالا قسمتتون بشه برید از این عروسیای بالا شهری برا یه سال آینده تون آذوقه جمع کنید!
 ما که رفتیم آسیا ........... از من نکن خدافظی!


برچسب ها : عروسی سلطنتی , عروسی , هتل اوین , گارسون , سلف سرویس , موز , نوشابه خانواده , انگور , خیار , شربت , معده , چایی , شکر , چایی شیرین , قاشق , خواننده , گوگوش , داماد , معماری , دوربین , مرغ سوخاری , شنیسل مرغ , ماهی سوخاری , فسنجون , کباب کوبیده , جوجه کباب , شرین پلو , ته چین مرغ , لازانیا , باقالی پلو با ماهیچه , سالاد و دسر , پنیر , استخر , رستوران , مهمونی خصوصی , زندان اوین , عکس های لو رفته از مهمونی خصوصی , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic