کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

کافه اعترافت جایی است که ما نویسنده ها و شما خواننده ها ، اشتباهاتی که توی زندگی انجام داده و از آنها پشیمانیم را برای استفاده همدیگر در آن به اشتراک میذاریم. فرقی نمیکند اشتباه در چه موردی ، در چه سنی و به چه شدتی باشد! مهم این است که در جمع مطرح شده و از نظر روانی برای خود فرد پیامد های مثبتی داشته باشد. منتظر متن های شما هستیم!


این متن رو کاربر محترم (الی) برامون نوشته و فرستاده که ازش تشکر می کنیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام خدمت کلیه دوستان گرامى! با خودتون کار ندارما!! فقط کلیه هاتون! لامصب گرون شده بدجور!! آخ آخ گفتم ؟اى واى! میخواستم یکم رو مختاتون کار کنم بلکه بتونم گیر بیارم! ولى حالا که نشد میرم سر بحث اصلى!

من اعتراف میکنم که:یه بار سر کلاس بودیم ،به یکى از دوستام گفتم میخوام از این به بعد جلو همه بهت احترام بذارم تا بچه ها قدرتو بدونن! طرف عین چى کیف کرد! گفت باشه! روز بعد وقتى رفتم مدرسه همچین که از در وارد شدم دیدمش.دستمو بلند کردم و با صداى بلند گفتم: سلام! چطورى بزرگوار ؟؟دیدم علاوه بر خودش نیش بقیه بچه ها هم که از نقشم خبر داشتن شل شد! ولى اون خوشى کجا و خوشى این رفیق ما کجا! قرار بر این بود که بعد از چند بار گفتن ،بقیه بچه هام بهش بگن تا حسابى لذت ببره! از اون روز تا دو سه روز بعدش بچه ها هروقت میدیدنش یا کارش داشتن از لفظ بزرگوار استفاده میکردن! تو این سه روز طرف بدجور جو گرفته بودش! خوب یادمه …روز چهارم بود.صبح من زودتر از اون رسیدم مدرسه. سرجام نشسته بودم که یهو دیدم وارد کلاس شد. ولى چه وارد شدنى!! صورت ،عینهو لبو! دستا مشت شده …خلاصه از دور میشد دودى رو که از سوراخاى دماغش بیرون میزدو دید!! بدبختى اینجا بود که همونجور پا کشون داشت مى اومد طرف من!! (اصلا فکر نکنید که من منظورم گاومیش بودا!!)همونطور که ا