تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

شكسپیر : اگر كسی را دوست داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.

دانشجوی زیست شناسی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... او تكامل خواهد یافت.


دانشجوی آمار : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یك رابطه مجدد غیر ممكن است.

دانشجوی فیزیك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطكاك بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.

دانشجوی حسابداری : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر كن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهكار بفرست.


دانشجوی ریاضی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن.


دانشجوی كامپیوتر : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپی - پیست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه دیلیت اش كنی.

دانشجوی خوشبین : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن... نگران نباش بر می گردد.


دانشجوی عجول : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش كن.


دانشجوی شكاك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟


دانشجوی صبور : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد.


دانشجوی شوخ طبع : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش كن ، این كار را مرتب تكرار كن.


برچسب ها : مطالب طنز و سرگرمی , اگر كسی را دوست داری(از نگاه دانشجویان) , مطالب خنده دار , طنز و سرگرمی , کافه طنز , سایت طنز و سرگرمی , همشهری جوان , طنز اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام گوگوری مگوری های تمپتر!!
تمپترو بسمل کنم براتون!! الهی...الهی.... چقدر بزرگ شدین!

دیدید آدم وقتی یاد ننه بزرگش میفته،یدفعه حس قربون صدقه رفتن  میره تو بدنش! منم الان اونجوری شدم! فقط نمیدونم چرا دارم تو این زمینه از شخص شخیص تمپتر یاری میطلبم!


دیشب شام خونه عموم بودم(برای امتحان رفته بودم)، عموم اینام خونه نبودن!! من بودمو پسر عموم....با هزار دنگ و فنگ یه چیز سر هم کردیم بخوریم. نشستیم دوتایی سر سفره...یه نیم ساعت بکوب داریم میخوریم که یهو پسر عموم گفت: منصوری میری واسم آب بیاری؟! گفتم:برو بابا! من خودم دارم از تشنگی ماست میخورم!
(چه نسلی هستیم ما؟!)


چندروز پیش یه جا خوندم یه دختره گفته بود: پسرای عزیز مطمئن باشید که ما ازونایی که ابرو بر میدارن خوشمون نمیاد! پس نتیجه گرفتم:

همونقد که پسرا از دخترای سیبیلو خوششون نمیاد

همین احساس رو دخترا نسبت به پسرایی که زیر ابرو برمیدارن دارن

گفتم که در جریان باشید ...




قبلنا که میخواستم مامان و بابامو صدا کنم، مادر و پدر میگفتم!(البته بعضی وقتا و در شرایط های خاص). چندروز پیش پسر عمه ام به تقلید از من،خاله امو هی مادر صدا کرد! یه لحظه حس کردم که انگار دارم فیلم هندی میبینم!(میخوام ترکش کنمو ازین به بعد بگم ننه! شاید بجای فیلم هندی،یاد فردین و قیصر بیفتیم)


دختره عکس جدید گذاشته …بعد پسره زیرش کامنت داده : وای چه خوشمل شدی جیجلم!دخترم گفته قوفونت بشم عچل!دوباره پسره گفته: خدا نتنه عجیجم!!

من:

سندی:
احمد:
تمپتر:



دختره زنگ زده میگه: سلام
میگم: سلام
میگه:خوبی؟!
میگم: خوبم!!
میگه: آفرین همینطور خوب بمون!(و قطع کرد)
عجب مزاحمایی پیدا میشه ها!!



دیشب از فرط خستگی درس(!) وسط هال خوابم گرفته بود! داشتم خواب میدیدم یه سگ واستاده جلوم و داره پارس میکنه! منم از ترس شاشبند شده بودم! تو خواب یه حس خفه گی بهم دست داده بود. یه لحظه تمام زورمو جمع کردمو بلند داد زدم و دهنمو بازو بسته کردم که سگ بترسه بره! یه دفعه دیدم پسر عموم زد پس کله ام و بلند گفت وحشی چته؟! چرا گاز میگیری؟!
هیچی دیگه! تحقیق کردیم دیدیم، وقتی خواب بودیم، دستش افتاده رو دهن من !





برچسب ها : چه نسلی هستیم ما؟! , منصور کبیر , گوگوری مگوری های تمپتر , تمپترو بسمل کنم واستون , از تشنگی ماست میخورم , دخترای سیبیلو , کافه جوان , مطالب طنز و سرگرمی , cafejavan , کافه ای برای همه , طنز اونجوری , مطالب خنده دار +18 ,
دسته بندی : کافه طنز ,
  • به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!
  • اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!
  • هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!
  • یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: "کارشناس مسائل یمن"، من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!!
  • واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!
  • هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته!!
  • میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!
  • یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!
  • ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!
  • یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!
  • جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن!!
  • برنامه احکام گذاشتن، ملت زنگ میزنن، یکی میگه من رکعت اول، توی رکوع یادم افتاد سجده نرفتم! حکمش چیه؟!!
  • طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!
  • رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!
  • میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!
  • بغل دستیمون توی هواپیما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «یا ابالفضل»!!
  • خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!



برچسب ها : طنز تلخ!!!!!!!!! , اینجا ایران است... , برنامه احکام , کافه جوان , Cafejavan , cafejavan.ir , مطالب طنز و سرگرمی , مطالب خنده دار , سایت طنز و سرگرمی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.




برچسب ها : انشا یک دبستانی در مورد ازدواج / طنز , ازدواج , انشا , انشا طنز , طنز , داستان , طنز خفن , جالب , داستان های خفن , جالب انگیز , مطالب طنز و سرگرمی , کافه جوان , وبلاگ طنز و سرگرمی , مطالب طنز و خنده دار , cafejavan ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,
محتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری ست! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی ده !

عذرخواهی : در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می شود.

بیمه عمر : قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی : دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال : فیلمی ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه های دزدی را به شما آموزش می دهد.

تلفن همراه : وسیله ای سه کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل : خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

گرانی : کلمه یی است زاده ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

آثار باستانی : خرابه هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته اند.

خودپرداز : دستگاهی ست که همیشه ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

اداره : محلی که شما بعد از تنش ها و جدل های منزل در آنجا استراحت می کنید.

مجرم : فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته اند او را دستگیر کنند.

تورم : عددی بی خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی : یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق : کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو : سونای بخار متحرک!

شب امتحان : حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی گری مایلی کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو : دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه : نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت ترین فحش های باناموسی و بدون آن!

رئیس : فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است.

شهرداری : گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه های نیمه تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم : تابلویی که در همه جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه ی مردم.

سطل آشغال : وسیله یی ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی : کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

حراج : اصطلاحی ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند.


برچسب ها : کافه جوان , استاد , وبلاگ طنز و سرگرمی , سایت طنز و سرگرمی , مطالب طنز و سرگرمی , آشنایی با برخی واژه های ایرانی , طنز اجتماعی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت