تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

شهروند نوجوان: گریه و زاری راه می اندازد ومادرش را صدا می زند!

شهروند دهه ۷۰ (مذکر): سر جای قبلی خودش می نشیند. با آرامش آی فون را از جیب شلوار قرمزرنگش درمی آورد و آهنگ «نازنین ناز نکن درو رو کسی باز نکن …» را گوش می دهد!
شهروند دهه ۷۰ (مونث): سر جای قبلی خودش می نشیند. با آرامش آی فون را از کیف رنگی رنگی اش درمی آورد و اپلیکیشن تبدیل موبایل به آینه را فعال می کند. سپس با کمک آینه مشغول زیباسازی صورت خود می شود!

شهروند دهه ۶۰ (مذکر):
در فکر این است که آیا پدرش برای تنبیه، در را از پشت قفل کرده است؟! آیا نامزدش که نیم ساعت دیگر سر چهار راه انقلاب با هم قرار داشتند، رابطه اش را با او به هم می زند؟ آیا گشت ارشاد نامزدش را دستگیر می کند؟! آیا مادرش در مورد بویِ بدِ لباس هایش فکر بدی می کند؟! آیا در این لحظه دارند از او فیلم می گیرند تا علیه اش در دادگاه استفاده کنند؟ آیا زنده خواهد ماند؟! آیا … در حالی که همینطور به فکرهایش ادامه می دهد، با نگرانی از جیب شلوار جین آبی رنگش، یک سکه در می آورد و با آن به درِ دستشویی می زند!
شهروند دهه ۶۰ (مونث): در فکر این است که آیا پسرهای هم دانشگاهی اش با او شوخی کرده و در را از پشت قفل کرده اند؟ اگر خواستگارش این موضوع را بفهمد؟! اگر تا شب اینجا بماند و درِ خوابگاه بسته شود؟! اگر به خانواده اش در شهرستان اطلاع بدهند؟! اگر پدرش دیگر اجازه ادامه تحصیل به او ندهد؟! اگر او را مجبور کنند تا با پسرِ مش قاسم ازدواج کند؟! اگر از پسر مش قاسم بچه دار شود؟! اگر مجبور باشد تمام عمرش را خانه داری کند؟! اگر … در حالی که برای سرنوشت شوم خودش گریه می کند از داخل کوله لپ تاپش یک آینه درمی آورد و ریمل های ریخته شده روی صورتش را پاک می کند!

شهروند دهه ۵۰ (مذکر):
یاد جوانی های خود می افتد که چقدر پر زور بود و می توانست در دستشویی را از جا بکند! از جیب شلوار پارچه ای خاکستری رنگش، یک ماژیک درمی آورد و روی در دستشویی یادگاری و شعر می نویسد!
شهروند دهه ۵۰ (مونث): به خودش تلقین می کند که برای رسیدن به آرمان های برابری حقوق زنان با مردان، باید این شرایط سخت را تحمل کند. در همین حال سعی می کند تصویر خودش را در کاشیِ سفید دستشویی ببیند و جوش سه روز مانده روی صورتش را منهدم کند!

شهروند زندانی:
سعی می کند با یک قاشق چایخوری دیوار دستشویی را خراب کند تا بتوان از مسیر فاضلاب فرار کند!
شهروند روشنفکر: از وقت به دست آمده نهایت استفاده را می کند و از داخل تبلتش مشغول خواندنِ ایبوکِ «جامعه باز و دشمنان آن» (کارل پوپر) می شود!
شهروند روشنفکر نما: یک گوشه ای می نشیند و سیگار می کشد!
شهروند شاعر: شعر می سراید؛ «سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند / و با این بو اگر در پشت در مانند، درمانند!»
شهروندن فرهیخته: در هر شرایطی به فرهنگ سازی فکر می کند. از داخل کلاسورش یک روان نویس مشکی درمی آورد و با خط نستعلیق روی در دستشویی می نویسد:
ای دوست، بعد از هر فشار و کِش مکش
لطفا سیفون بالای سرت را بکش
شهروند متوقع: سیفون را می کشد و می گوید: «بیا اینم سیفون، حالا در رو باز کن بیام بیرون!»
شهروند مهندس: سعی می کند با باز کردن لولای در، از دستشویی خارج شود.
شهروند فیزیکدان: از فرمول فشار (p=f/a) استفاده می کند. شیر آب را تا انتها باز می کند و مسیر آب را به طرف در خروجی می گیرد، سپس با کمک انگشت شستش، دهنهِ شلنگ را تنگ و تنگ تر می کند تا با کم شدن سطح (a) فشار افزایش یابد و بتواند در را سوراخ کند!

شهروند کامپیوتردان!:
برق دستشویی را یک بار خاموش و روشن (ری استارت!) می کند، سپس دستگیره در را فشار می دهد تا ببیند آیا قفل در باز شده است یا نه؟!
شهروند اختلاسی: به نگهبان یک میلیارد رشوه می دهد تا در را برایش باز کند.
پوتین: به مدمدوف زنگ می زند و گرای دستشویی را به او می دهد. بعد از چند دقیقه یک هلیکوپتر نظامی بر بالای دستشویی ظاهر می شود.کماندوها سقف دستشویی را به وسیله موشک آر پی جی منفجر می کنند و با کمک عملیات راپل، پوتین را از دستشویی به داخل هلیکوپتر می آورند! پوتین مدمدوف را بغل می کند و در گوش اومی گوید: «نشون دادی که لیاقت داری باز هم بعد از من رئیس جمهور بشی! دیگه داشتم خفه می شدم!»
دولت: به رئیس دفترش زنگ می زند تا از شهرداری به دلیل ترویج بی بند و باری، تجاوز به حریم خصوصی شهروندان، سوء استفاده از اموال عمومی، گران شدن سکه! افزایش بیکاری، مهاجرت پرستاران و … شکایت کند!
شهروند نگران: با ۱۲۵ تماس می گیرد.
شهروند خیلی نگران: با ۱۱۵ تماس می گیرد!
شهروند رِند: نوشته های رویِ در و دیوارِ دستشویی را می خواند و برخی از شماره ها را در موبایلش ذخیره می کند!
شهروند معمولی: کمی در را فشار می دهد، در باز می شود، دستش را داخل روشویی می شورد، آبی به موهایش می زند و خارج می شود!


شما چکار میکنید؟؟؟


برچسب ها : cafejavan , site cafe javan , مطالب جالب و خنده دار , کافه جوان , مطالب طنز , هنگام گیرکردن در دستشویی چه می کنید؟! , مطالب جالب اونجوری , سایت کافه جوان , طنز اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام گوگوری مگوری های تمپتر!!
تمپترو بسمل کنم براتون!! الهی...الهی.... چقدر بزرگ شدین!

دیدید آدم وقتی یاد ننه بزرگش میفته،یدفعه حس قربون صدقه رفتن  میره تو بدنش! منم الان اونجوری شدم! فقط نمیدونم چرا دارم تو این زمینه از شخص شخیص تمپتر یاری میطلبم!


دیشب شام خونه عموم بودم(برای امتحان رفته بودم)، عموم اینام خونه نبودن!! من بودمو پسر عموم....با هزار دنگ و فنگ یه چیز سر هم کردیم بخوریم. نشستیم دوتایی سر سفره...یه نیم ساعت بکوب داریم میخوریم که یهو پسر عموم گفت: منصوری میری واسم آب بیاری؟! گفتم:برو بابا! من خودم دارم از تشنگی ماست میخورم!
(چه نسلی هستیم ما؟!)


چندروز پیش یه جا خوندم یه دختره گفته بود: پسرای عزیز مطمئن باشید که ما ازونایی که ابرو بر میدارن خوشمون نمیاد! پس نتیجه گرفتم:

همونقد که پسرا از دخترای سیبیلو خوششون نمیاد

همین احساس رو دخترا نسبت به پسرایی که زیر ابرو برمیدارن دارن

گفتم که در جریان باشید ...




قبلنا که میخواستم مامان و بابامو صدا کنم، مادر و پدر میگفتم!(البته بعضی وقتا و در شرایط های خاص). چندروز پیش پسر عمه ام به تقلید از من،خاله امو هی مادر صدا کرد! یه لحظه حس کردم که انگار دارم فیلم هندی میبینم!(میخوام ترکش کنمو ازین به بعد بگم ننه! شاید بجای فیلم هندی،یاد فردین و قیصر بیفتیم)


دختره عکس جدید گذاشته …بعد پسره زیرش کامنت داده : وای چه خوشمل شدی جیجلم!دخترم گفته قوفونت بشم عچل!دوباره پسره گفته: خدا نتنه عجیجم!!

من:

سندی:
احمد:
تمپتر:



دختره زنگ زده میگه: سلام
میگم: سلام
میگه:خوبی؟!
میگم: خوبم!!
میگه: آفرین همینطور خوب بمون!(و قطع کرد)
عجب مزاحمایی پیدا میشه ها!!



دیشب از فرط خستگی درس(!) وسط هال خوابم گرفته بود! داشتم خواب میدیدم یه سگ واستاده جلوم و داره پارس میکنه! منم از ترس شاشبند شده بودم! تو خواب یه حس خفه گی بهم دست داده بود. یه لحظه تمام زورمو جمع کردمو بلند داد زدم و دهنمو بازو بسته کردم که سگ بترسه بره! یه دفعه دیدم پسر عموم زد پس کله ام و بلند گفت وحشی چته؟! چرا گاز میگیری؟!
هیچی دیگه! تحقیق کردیم دیدیم، وقتی خواب بودیم، دستش افتاده رو دهن من !





برچسب ها : چه نسلی هستیم ما؟! , منصور کبیر , گوگوری مگوری های تمپتر , تمپترو بسمل کنم واستون , از تشنگی ماست میخورم , دخترای سیبیلو , کافه جوان , مطالب طنز و سرگرمی , cafejavan , کافه ای برای همه , طنز اونجوری , مطالب خنده دار +18 ,
دسته بندی : کافه طنز ,
تا حالا شنیدید که میگن؛ ما رو هم تو این حال خوشت سهیم کن! قضیه من برعکسه...میخوام شمارو تو این حال خرابم سهیم کنم!
چندوقتیه عجیب خرابم! منظور از خرابی،اون خرابی نیستا...! این خرابیه!(مطمئنا متوجه شدید کدوم خرابی رو میگم!)
من عقیده دارم هر شخصی تو زندگیش چندباری به بن بست میرسه و از زندگی نا امید میشه.
بنده هم یه چندباری تو بازه های زمانی مختلف به دلایل متنوع دچار این حالت شدم! به تازگیا دوباره به بنبست خوردمو بسیار نا امیدم! حتما هم باید دلیلشو بدونید....تابلوعه دیگه! همون درسای کوفتی رو میگم که گریبان بیشتر بچه های وبلاگو گرفته،همونی که هی به ما فشار میاره تا از تفریحات سالممون بزنیم تا درس بخونیم! کلی فشارم بهمون وارد میکنه تا یهو بشینیم شب امتحان،کلی مطلبو تو مغزمون فرو کنیم...! آخرش کچی؟! چون خودش میدونه خوبه؟!
حالم اصلا خوش نیست! عجیب نا امیدم. دیگه حسش نیست. تو این یکی بنبست هرچقدر به خودم فشار اوردم نتونستم از روش بپرم! حس میکنم 6 ما الکی وقتم به بطالت گذشته! اونم به خاطر چی؟! به خاطر اینکه تو این 6 ماه درس نخوندم و گفتم تو فرجه ها جبران میکنم که نکردم!(امان از دست رفیق باب که  نه خودش درس خوند نه گذاشت من بخونم...نوکرتیم داش احمد...فدایی داری به مولانا)
اونقد داغون شدم که هنوز 40 دقیقه از امتحان 120 دقیقه ای نگذشته از سر جلسه پا میشم! اونقدر داغون شدم که شب امتحان میشینم با رفقا تا ساعت 4 صبح حکم بازی میکنم!اونقدری داغونم که داغونیم،میزنه این پستمو داغون میکنه و تا چند ساعت داغونی این داغونی رو پوستم ذوق ذوق میکنه!
------------------------------------
بهش میگم میفتم...میگه سرشو بگیر نیفتی! یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازم و اونم با چشاش سر تسبیحی رو که با هم خریده بودیمو نشونم میده!
------------------------------------
میگم خستم...اومده پشتم وایستاده داره شونه هامو مثلا میماله و هی زیر لب میگه خسته نباشی!
-----------------------------------
میگم دیوونه اون چشا......ااا چی میگم؟! ببخشید وب رو وب شده! من اینو نگفتم!
------------------------------------
سلامتی رفیقی که با اینکه امتحان استاتیک داره میشینه پا به پای رفیقش و درد دلاشو گوش میکنه!
-----------------------------------
سلامتی اونایی که هر روز به وبلاگمون سر میزنن،اما شاید هنوز اونقدر ارزش پیدا نکردیم که یه نظر بذارن کف دستمون!
---------------------------------
سلامتی پدرم،که برد منو نوک قله، هول داد که بپرم،قول داد که پسرم،شک نکن یذرم، یه روزی میاد میگی من از همه اینا بهترم........ .
----------------------------------
میگن هیچوقت واسه برگشت دیر نیست....پس از الان که ساعت 1:30 شبه شروع میکنم به راه افتادن که برگردم!( رسیدم تک میندازم نگرانم نباشی!)



برچسب ها : خراب , دیوونه , استاتیک , منصور کبیر , نگاه عاقل اندر سفیه , سلامتی رفقا , منصور کبیر و احمد , کافه جوان , حال خراب , امتحانات دانشگاه ها , وبلاگ کافه جوان , دست نوشته های منصور کبیر , بهترین وبلاگ سال , دست نوشته های طنز , طنز اونجوری , cafejavan , mansour kabir , منصور , کبیر , کافه ای ها , سرشو بگیر نیفتی! ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت