کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام!
اگه پستای قبلی من در مورد دانشگاهو خونده باشین (اگه نخوندین لینکش تو مطالب مرتبط آخر همین پست هست)  یادتونه که ما یه منطقه 11 داشتیم که دانشجو های اونجا درس زندگی یاد میگرفتن! من بهتون قول داده بودم چیزای جالب تری تو همین زمینه براتون بنویسم. حالا وقتشه!


ما معمولا با اتوبوس برمیگردیم خونه. یه سری من تنها بودم و دوستام همه رفته بودن. تنهایی برگشتم خونه. از اونجایی که تو اتوبوس حداقل برا یه نفر جا پیدا میشه (هفتاد درصد مواقع پیدا نمیشه مگر در شرایط خاص که بعدا میگم). خلاصه رفتم رو یه صندلی که عقبای اتوبوس بود نشستم و راه افتادیم هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که یهو یه پسره از اون ته داد زد: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟!! (با لحن بابایی گوشیو بردار بخونید!) راننده یه لبخندی زد و خاموش کرد! فقط نور های آبی کم فروغی اطراف سقف روشن بود که همون پسره دوباره با همون لحن گفت: آقای راننده، بقیه شم خاموش میکنی؟!! راننده هم خاموش کرد! من فک کردم اینا میخوان بخوابن. خوشحال شدم و سرمو گذاشتم رو کیفم و چشامو بستم یهو شنیدم چند نفر از پشت سرم دارن میگن اووووووووووووووووه! (با لحن تماشاگرا وقتی تیم یه موقعیت خوبو خراب میکنه و میگن واااااااای) من برگشتم ببینم چه خبره که چشمتون روز خوب نبینه! چه برسه به روز بد! دیدم صندلی پشت سری من یه دختر و پسر نشستن و معذرت میخوام دارن ماچ و بوسه میکنن! هر بار که این عمل قبیح و زیبا رو انجام میدادن جمعیت میگفت اوووووووووووووووووووه! هر سری هم صداشون بلند تر میشد!
چند تا دختر از جلوی اتوبوس به راننده غر زدن که ما میخوایم درس بخونیم و چراغا رو روشن کن. راننده روشن کرد اما دیری نپایید که اون پسره بازم صداشو اونجوری کرد و گفت: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟ راننده هم انگار اهل دل بود خاموش کرد! منم کامل برگشتم تا صحنه ها رو نگاه کنم و بعدا سانسور کنم! این بساط خاموش/روشن کردن چراغا و ماچ و بوسه ها به دفعات تکرار شد ( تا جایی که من پیاده شدم 6 بار تکرار شده بود!)
ما از این داستان نتیجه میگیریم که به جای فیلم و سریال، صدا و سیما باید کل جمعیت جوان کشور ما رو سانسور کنه! چون به قولی همه این کاره ان!
هر کدوم از دوستان که عکس و فیلم این ماجرا رو میخوان به آیدی من پی ام بدن تا با زبون شیرین فارسی بهشون حالی کنم که ماه هاست دوربین گوشی من خرابه و حال ندارم برم درستش کنم! باور کنید اگه دوربین داشتم.... چه فیلما که از این دانشگاه نمیساختم!

با این همه خبرای هیجان انگیز وقتش رسیده که من شعر بخونم!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!
ازم جدا بشی ، بگو میخوای کجا بری ، میخوای بری سراغ کی؟
 

 




برچسب ها : دانشجو , دانشگاه , اتوبوس , راننده , بابایی گوشیو بردار , ماچ و بوسه , فیلم و سریال , صدا و سیما , این کاره , دوربین گوشی , صحنه دار , عکس های صحنه دار , سندمن , دانشگاه سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ , حراست دانشگاه ,
دسته بندی :

 

سلام به یکان یکان شما دوستان! افرادی که به من نزدیکن خوب میدونن که من یه بیماری دارم. اونم بیماری سوتی گرفتنه! تو مسایلی که دور و برم میگذره خیلی زوم میکنم و دقیق میشم. همین باعث میشه روی سوتی ها حساس شدم. ریشه این بیماری برمیگرده به سال اول راهنمایی. از اون سال بود که معلم ادبیاتمون به خاطر این که من توی دیکته همیشه بیست میگرفتم برگه ها رو میداد من تصحیح کنم. از همونجا بود که من روی غلط املایی خیلی حساس شدم. الانم رو همه غلطا حساسم! اکثرا نیمه پر لیوانو میبینم اما یه سری مسائل هست که نمیشه ازشون چشم پوشی کرد! الان داشتم نود نگاه میکردم. با امیر قلعه نویی تماس گرفتن. اومد رو خط و یه جمله گفت که من میذارم خودتون روش قضاوت کنید. (تماشاچیای ما تو رشت چاقو خوردن، ماشیناشون شیکست)!! این سقف سواد بهترین مربی تاریخ لیگ برتر ایرانه! ماشیناشون شیکست! آدم میمونه چی بگه. دیروز برای یه کاری رفته بودم خیابون آزادی. سر چهار راه خوش. میخواستیم بریم خوش شمالی. من گفتم بریم سمت بالا ولی دوستم گفت بذار بپرسیم. رفت از یه آقایی پرسید خوش شمالی کجا میشه؟ یارو جهت شمالو نشون داد گفت اونجا که جنوبه این پایین میشه شمال! من به دوستم گفتم دیدی نباید میپرسیدی؟ همون که من گفتم درست بود! میخواستم به یارو بگم یه قطب نما برا مغزت بخر! بعدش رفتیم ایستگاه بی آر تی. اونجا نوشته وجه نقد قبول نمیکنیم. دوتا دستگاه کارت خونم گذاشته که مردم کارت بزنن برن تو. با این که سه نفر وایساده بودن مواظب بودن ، 50 درصد مردم همینجوری کله رو انداختن رفتن تو! ما اومدیم با فرهنگ بازی دربیاریم رفتیم کارت خریدیم. 2000 تومن پول گرفت بعد تو اون قبضی که روی کارت بود نوشته بود موجودی 1500 تومن! وقتی کارتو زدیم دیدیم 1300 تومن موجودی داره! خب اگه اسم این کلاه برداری نیست چیه؟ دارن عوارض میگیرن واسه خدماتی که ارائه میدن؟ من دیدم اینجوریه ترجیح دادم سری بعدی ما هم کله مونو بندازیم پایین بریم تو. رفتیم تو پایانه آزادی از بوفه ش یه چیزی بگیریم بخوریم. دوتا بطری کوچیک آب معدنی با دوتا نوشابه کوچیک یه بار مصرف گرفتیم یارو میگه میشه 2000 تومن! فک من چسبید به زمین! جنساشو پرت کردم کف بوفه ش و زدیم بیرون. آخه مملکت اسلامی اینجوریه؟ تو روز روشن از مردم دزدی میکنن و جالبه هیچ کسم اعتراض نمیکنه. از تهرون بیایم بیرون و بریم اصفهون! حتما خبر دارید چه فاجعه های زیبایی تو اصفهان اتفاق افتاده! رحمان احمدی که پارسال توی آسیا با پرسپولیس دو اخطاره شده بود خیلی شیک رفت برا سپاهان بازی کرد! قطری ها هم شکایت کردن! یه روز مینویسن نتیجه سه هیچ به نفع السد اعلام شده، فرداش مجید بصیرت مصاحبه میکنه میگه اصلا از ما شکایتی نشده! رحمان احمدی که میگه من اصلا اخطارامو یادم رفته بود! یه جا دیگه مینویسن پرسپولیسیا با نماینده AFC صحبت کرده و محرومیت رحمان احمدی رو یه جلسه تو لیگ خودمون حساب کردن! اصلا لیگ خودمون به آسیا چه ربطی داره؟ اگه اینجوری بود آرسن ونگر هم محرومیت شو تو لیگ انگلیس حساب میکرد و جلوی اودینزه روی نیمکت مینشست! اصلا آدم دهنش باز میمونه از کار مسئولین این مملکت!
فاجعه دیگری گه در اصفهان روی داده مربوط به شهرداری اصفهانه. شاید اکثر دوستان بدونن اما من واسه اون گروهی که نمیدونن میگم. شهرداری اصفهان قرار بوده یه خونه کلنگی رو تخریب کنه. ولی اون دوستانی که میرن برا تخریب آدرس خونه رو اشتباه میرن! نه یکی نه دوتا چند تا خونه اونور تر! زن و بچه یارو تو خونه نشستن یهو میبینن خونه داره رو سرشون خراب میشه! زن بیچاره حامله بوده! شانس آورد که سریع منتقلش کردن بیمارستان وگرنه خودش و بچه ش تلف شده بودن! آخه اون یارو نباید یه زنگ بزنه؟ یه در بزنه؟ ببینه یه موقع کسی تو خونه نباشه؟ به صاحب خونه زنگ زدن گفتن خونه ت خراب شده و خانوادت الان تو بیمارستانن. شما باشید سکته نمیکنید؟ بعد حالا شهردار اصفهان خیلی شیک اومده مصاحبه کرده گفته اشتباهه دیگه پیش میاد. انسان جایز الخطاس! ما هم از اون خانواده ای که باعث شدیم افکارشون به هم بریزه عذر خواهی میکنیم! جناب شهردار! فکر نمیکنی خیلی بیشتر از فکر به هم ریختن به اینا ضربه زدی؟ اگه زن یارو فوت میشد چه جوابی داشتی بدی؟ ماجرای متروی اصفهانم که داره باعث خرابی سی و سه پل میشه رو میذارم کنار. به مسئله خشک شدن دریاچه ارومیه هم اصلا اشاره ای نمیکنم چون خطرناکه حسن! نه که نیروی انتظامی خیلی با مردم تبریز و ارومیه خوب برخورد کرد! با ما که دیگه هیچی!
 برگردیم به تلویزیون. حتما میدونید من با سریال ستایش دشمنی خاصی دارم! این هفته موفق شدم ازش سوتی بگیرم و در پوست خودم نمیگنجم! من نگاه نمیکردما! داشتم فوتبال بازی میکردم اینو یهو شنیدم! اصلا جایی که بوی سوتی میاد گوش من تیز میشه! زنه داشت دیالوگ میگفت اینجوری کرد: هر سلامی یه علیکی داره و هر رفتی یه اومدی داره!!!!! اونی که این متنو نوشته باید از خشتک آویزونش کرد! هر سلامی یه علیکی داره؟ نخیر آقا! هر سلامی یه خدافظی داره! من واقعا به کارگردان ستایش تبریک میگم که از نبود برنامه فاخر در تلویزیون ملی ما داره نهایت سو استفاده رو میکنه و یه کار سخیف و بی ارزش که از بس آب بستن توش مثل کهنه بچه شده داره تحویل جامعه ما میده. من یه سوالی از مدیر صدا و سیما جناب آقای ضرغامی داشتم. چرا باید سریال هایی که برای مخاطب عام پخش میشه همه شون مضمون و غالب غمگین داشته باشه؟ مردم با مشکلات مالی و اقتصادی زندگیشون به قدر کافی غم و غصه ندارن؟؟ که شما میخواید بهشون اضافه کنید؟ چرا سریالاتون ( به جز ساختمان پزشکان و نابرده رنج) اصلا رنگ شاد و پایان خوش و طنز کلامی و کمدی موقعیت ندارن؟ چرا وقتی رضا عطاران توی ماه رمضون با سریالای طنزش که به کمدی عطارانی معروفه دل مردمو شاد میکرد جلوشو گرفتین؟ تا کی میخواید دست به دامن امثال علی صادقی و احمد پور مخبر و حلیمه سعیدی بشین؟ با تمام احترامی که برای این سه بازیگر خوب کشورمون قائلم ولی انقد اینا رو در نقش های ثابت و تکراری دیدم که وقتی اسمشون میاد تلویزیونو خاموش میکنم. خدا رو شکر تو فیلم ورود آقایان ممنوع باز هم حقانیت رضا عطاران ثابت شد! گفتم حقانیت یاد امیر قلعه نویی اقتادم که تو همین برنامه نود که الان تموم شد به هوشنگ نصیر زاده گفت اگه این صحنه آفساید نبود من از همین تریبون استفاده میکنم و از مربیگری خدافظی میکنم! وقتی نصیر زاده به یه نحوی گفت آفساید نبوده قلعه نویی مثل اسفند رو آتیش اصرار داشت که نه آفساید بوده! به عادل میگفت خط بکشین ببینین یارو نیم متر تو آفسایده! آخرش هم معلوم نشد از مربیگری خدافظی کرد یا نه! البته با این پول های هنگفتی که در فوتبال ما جا به جا میشه عمرا اگه امیر بذاره بره! کاش مسئولان یکمی به اعتراض های امثال مجتبی جباری با دید عقل و منطق نگاه کنن و انقد ظاهر بین نباشن.
به امید اون روز......
از من نکن خدافظی!




برچسب ها : بیماری , سوتی , اول راهنمایی , معلم ادبیات , دیکته , غلط املایی , نود , امیر قلعه نویی , ماشیناشون شیکست , خیابون آزادی. سر چهار راه خوش , خوش شمالی , قطب نما , بی آر تی , کلاه برداری , بوفه , آب معدنی , نوشابه , مملکت اسلامی , رحمان احمدی , پرسپولیس , سپاهان , مجید بصیرت , لیگ , آرسن ونگر , لیگ انگلیس , فوتبال , اودینزه , مسئولین , شهرداری اصفهان , خونه کلنگی , حامله , زن حامله , سکته , شهردار اصفهان , متروی اصفهان , سی و سه پل , خشک شدن دریاچه ارومیه , نیروی انتظامی , مردم تبریز و ارومیه , تبریز , ارومیه , دریاچه ارومیه , تلویزیون , سریال ستایش , دیالوگ , کارگردان ستایش , مدیر صدا و سیما , صدا و سیما , ضرغامی , ساختمان پزشکان , نابرده رنج , رضا عطاران , ماه رمضان , کمدی عطارانی , علی صادقی , احمد پور مخبر , حلیمه سعیدی , ورود آقایان ممنوع , هوشنگ نصیر زاده , آفساید , تریبون , عادل , مجتبی جباری , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

مهران مدیری: قهوه تلخ دیگر پخش نمیشود

بله درست شنیدید. مهران مدیری خودش اعلام کرده دیگه قهوه تلخ پخش و توزیع نمیشه. مصاحبه اختصاصی مهران مدیری با کافه جوان رو بخونید خودتون متوجه میشید.
کافه جوان: سلام آقای مدیری. اوضاع چطوره؟
مدیری: داغون آقا! داغون....!
کافه جوان: چرا؟ میشه توضیح بدین؟
مدیری: بله. ببینید ما تا مجموعه بیست و پنج رو درست کردیم و دادیم دست مردم. هیچ مشکلی هم وجود نداشت. هرچند صدا و سیما خیلی سعی کرد تو کار ما بذاره ولی با اون سریالای سخیفش موفق نشد. قسمت بیست و پنج خورد به شروع ماه رمضان و ما به خاطر ماه مبارک قرار شد سریال رو بیرون ندیم و بلافاصله بعد از اتمام رمضان دوباره سریالو روانه بازار کنیم اما متاسقانه آقایونی که به فکر منافع خودشونن و میدیدن از قهوه تلخ چیزی گیرشون نمیاد به ما اجازه ساخت ادامه سریال رو ندادن.
کافه جوان: میشه بگید کیا بودن؟ مردم دوست دارن بدونن
مدیری: من هم دوس دارم مردم بدونن چه کسانی بودن ولی میدونم مردم دوس ندارن من دچار مشکل بشم پس اسم نمیارم
کافه جوان: بله حتما! ما هم دوست نداریم دچار مشکل بشید. پس ما دیگه ادامه سریال رو نمیبینیم؟
مدیری: متاسفانه خیر
کافه جوان: خیلی حیف شد. پس ما دلمونو به چی خوش کنیم؟ تلویزیون که کلا خیلی باحاله! شبکه سه مثلا شبکه جوانه. جوونا چی دوس دارن؟ فوتبال! آقایون صدا و سیما فوتبال تیم ملی کشورمونو که هفتاد هزار نفرو کشونده استادیوم از شبکه دو پخش میکنه به خاطر این که با سریال وزین و بسیار زیبا و حال به هم زن ستایش هم زمان شده! از گزارش بسیار جذاب و دلفریب امید گلمکانی میگذرم! واقعا جالبه! میرن کلی پول میدن به ترکیه این سریال کلید اسرارو میخرن ولی پول نمیدن حق پخش بازی ایران با قطرو بخرن! ما باید گزارش پس زمینه عربی رو هم تحمل کنیم.  خرید لیگای اروپایی که پیشکش! یه آرم گنده اون بالای صفحه میچسبونن که آرم کانال مادر مخفی شه! وقتایی هم که زیر نویس میزنه یهو تصویرو همچین میکشن که قد مسی میشه دو متر!! صدای ورزشگاها هم که بستس و گزارشگر باید بازی رو صامت گزارش کنه! اصلا هیچ حسی نداره. انقدر دلم برای هیاهو و سرود های اولد ترافورد تنگ شده.... انقد دلم برای هو کردن های آنفیلد تنگ شده..... صدای سکوت دقیقه هفت تو سانتیاگو برنابئو..... صدای عرعر کاتالان ها تو نیوکمپ.... صدای فحش های نژاد پرستانه یوونتوسی ها...... ای صداها! یادتون بخیر!
مدیری: راس میگی. این جام جهانی 2010 رو که خریدن یادته اون جاودانی چقدر منت سر مردم گذاشت؟ (مسئولان محترم ما زحمت کشیدن و حق پخش این بازیها رو برای شما خریداری کردن که یه کلاس آموزشی هم باشه) این جمله رو هزار بار گفت
کافه جوان: آره یادمه. به قول قادر! نرود میخ آهنی در سنگ! پس کی میخوان این شبکه کذایی ورزشو راه بندازن؟
مدیری: وقتی دندوناشون مثل مال من سفید شه!!
کافه جوان: میگم مهران جون! ما که دیگه قهوه تلخو نمیبینیم. آخرشو واسمون تعریف میکنی؟
مدیری: نه. هیجانش از بین میره!
کافه جوان: من فکر کنم شما دکتری ولی مطب نداری!!
مدیری: حالا که لو رفتم قول میدم سری بعدی که اومدم دفتر وبلاگتون واسه مصاحبه آخرشو لو میدم که تو کف نمونید!
کافه جوان: دمت گرم! جبران میکنم
مدیری: چجوری؟
کافه جوان: اینجوری! با من برقصون......
مدیری: نخون ! نخون! شعرش مشکل داره الان میان سراغتون
کافه جوان: با تشکر از مهران عزیز به خاطر تشکر به جایی که داد و با تشکر از شما به خاطر این که وقت گذاشتید و مصاحبه خیالی من با مهران مدیری رو خوندید!
با یه بیت پستمو تموم میکنم:
ما که رفتیم آسیا .......... از من نکن خدافظی!




برچسب ها : مهران مدیری , مصاحبه اختصاصی با مهران مدیری , مهران مدیری و سندمن , قهوه تلخ , قهوه تلخ دیگر پخش نمیشود , ساخت قهوه تلخ متوقف شد , قهوه تلخ تمام شد , علت پخش نشدن قهوه تلخ , مهران مدیری کشته شد , تصادف مهران مدیری در جاده شمال , مهران مدیری دستگیر شد , مهران مدیری در پارتی , فیلم مهران مدیری لو رفت , عکس های لو رفته از مهران مدیری در پارتی , رسوایی اخلاقی مهران مدیری , مجموعه بیست و پنج قهوه تلخ , صدا و سیما , ماه رمضان , تلویزیون , فوتبال , فوتبال تیم ملی , استادیوم , ستایش , ترکیه , کلید اسرار , امید گلمکانی , مسی , اولد ترافورد , آنفیلد , سانتیاگو برنابئو , نیوکمپ , فحش های نژاد پرستانه , یوونتوس , جام جهانی 2010 , جاودانی , قادر , عادل , فردوسی پور , فردوسی پور و سندمن , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic