کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلامممممممممم....خوبین؟.. چیه؟؟؟!!! چرا اینطوری نگام می کنید؟!! خب درس دارم.... 4هفته پشت سرهم دارم امتحان میدم هنوزم تموم نشده!!!

این بار یه نوشته متفاوت نوشتم!! موضوعش اجتماعیه... دیگه حوصله هیچ گونه توضیحی ندارم خودتون بخونید دیگه.... اسمشم هست: خواب

-----------------------------------------------

می شنوی؟!!! صدای صاعقه و رعد و برق را می گویم!! مثل اینکه میخواهد چیزی بگوید... می بینی؟!! تگرگ به زمین میخورد،با صدای ظریفی می شکند و به چای آدمیان برخورد میکند تا شاید تلنگری باشد برای آن ها.... این روز ها زمین بیشتر خود را  می تکاند به امید اینکه بتواند با لرزش خود انسان ها را بیدار کند!! اما چه سود؟! چه فایده؟!... این خواب آنقدر سنگین است که حتی هزاران شیپور هم نمیتوانند آن را بشکنند! خواب زیاد انسان ها را دیوانه کرده است!!!... دخترها شده اند پسر و پسرها شده اند دختر!! پسر ابرو برمیدارد و گردنبند می اندازد، دختر صدایش را کلفت می کند و در خیابان ها اخاذی میکند!

کجا رفت آن انسانیت؟!! کجا رفت آن شرف و غیرت؟! با یک خواب به باد فراموشی سپرده شد؟! افسوس.... افسوس و هزاران افسوس....! انسان ها ، انسانیت را با پول مبادله میکنند... پله های ترقی و کمال و منزلت خود را با پول می سازند و با غرور و هیبت از آن بالا می روند...گوش های خود را پر از لالایی پول می کنند و ان را مانند دیواری دورتا دور خود می کشند که مبادا فریاد مظلومی را بشنوند یا ظلم و بی عدالتی را ببینند!!...

واقعا که چه دنیای کثیفیست!!... آن روز انسان ها خدا را به دادگاه فراخواندند و از او تعهد گرفتند که بیشتر از مرز تعیین شده به زمین نزدیک نشود و به جایش آسمان خراش هایشان را تا آسمان برافراشتند!!... یهودیان موسی (ع) را احضار کردند،تورات را به او پس دادند و به جایش کتابی با عنوان"تورات موسی" نوشتند و آن را به جامعه یهودیت عرضه کردند!!.... مسیحیان عیسی (ع) را  از کلیسا ها به بیرون رانده اند و انجا را به محلی برای ایجاد ترس و شکار هیولا و خون آشام و شیطان تبدیل کرده اند!!

خواب عجیبی است نه؟! خوابی که در آن می شود حرف زد،عمل کرد،شنید...خوابی که در ان انسانیت به فروش می رسد، مقدسات به بازی گرفته می شوند،غیرت معنایی ندارد...

دیگر داد و فریاد سودی ندارد... صدا به صدا نمی رسد!! پس ای آسمان، آسوده باش...زجه نزن... گریه نکن! انسان در خواب است... آن هم خوابی عمیق...صدایت را نمی شنود....!! بگذار سال ها در خواب بماند به امید اینکه با صدای لا اله الا الله فردی که قرار است روزی درهایت را به سویش بگشایی، بیدار شود....

                                 آمین

-------------------------------------------------

تموم شد.... خوب بود؟....کوچیک شما پروفسور تمپی هستم!!

اگه به نظرتون جاییش اشکال داشت حتما بگین چون من به شدت انتقاد پذیرم!!! فقط موقع انتقاد مواظب باشید بعدش اینجوری نشید:!!!

خب دیگه عرضی نیست.... چی؟؟!! چی میگی تو؟؟!! اها.... الان شاعر به من گفت که میخواد شعر بگه...با هم گوش جان میسپاریم به شاعر:

هرکجا هستی باش به درک.... پنجره،آب ، هوا، عشق، زمین مال خودت...

اصلا خاک تو سرت!!!

اووووووووووووووه.... چه بی اعصاب!!!

به قول منصور: شباتون پرستاره.... بدروووووووووووووووود




برچسب ها : دست نوشته های تمپتر , ادبی , مقاله بیداری , مقاله ادبی , خواب , عیسی , حضرت عیسی , موسی , حضرت موسی , کلیسا , یهودیت , مسیحیت , مسیحیان , مسیحی , تورات , انسانیت , شرف , غیرت , انسان , داستان انسان , لا اله الا الله , پول , لالایی , پسر , دختر , کافه اجتماعی , کافه جالب انگیز , دادگاه , خدا , آسمان خراش , آسمان , زمین , تگرگ , باران , زلزله , شیپور , گردنبند , غرور , فریاد , دیوار ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,

با درووووووود فراوان بر شما...منو شناختید؟! من همونم که یه روز/ میخواستم دریا بشم/ میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم/آروز داشتم برم/تا به دریا برسم/شب رو آتیش بزنم/ تا به فردا برســـــــــــــم.. اینم قیافم: بزرگ شدم نه؟!! چه قدی کشیدم!! برنج محسنه اخه!! بابت یک ماه و دوهفته تاخیر بسیار پوزش می طلبم...چه کنیم دیگه درسا سنگینه... از این ور باید درس بخونی از اون ور هم باید کار کنی تا پول تحصیل و زندگیتو در بیاری.... بری خونه کارای خونه رو انجام بدی...مس بسابی، یخ حوض بشکنی،از چشمه قله کوه دماوند آب شیرین بیاری!!!

عجب دور و زمونه ای شده! آدم شاخ در میاره..... نمیتونی تشخیص بدی با ساز زندگی خودت که عربی و بندری مینوازه برقصی و قر بدی یا با ساز زندگی مردم که هی ریتمو عوض میکنه!!

*ساعت 2 بعداز ظهر تعطیل شدیم سوار سرویس شدم که برگردم خونه... توی راه یه کامیون دیدم که پشتش نوشته بود: همه اسیر عشق اند ما اسیر مرغ!!! دور و زمونه رو میبینی....

 *ساعت آخر تو کلاس زیست نشستیم گرسنگی و تشنگی و خواب داره بهمون فشار میاره هیچی تو مغزمون نمیره! کلا اون بالا بالاهاییم... یهو رفیقم داره میگه تمی یه دیقه خودکار شانسیتو بده!! میگم چی؟!!! خمیازه میکشه میگه منظورم اینه که خودکار قرمزتو بده....( این هم دور و زمونه نسل جوان!!)

·        امتحان فیزیک داشتیم سوالا به شدت سخت بود!! سر جلسه آدم گریه ش میگرفت!!! یه هفته بعد معلم برگه ها رو تصحیح کرده آورده سر کلاس بعد از نیم ساعت فحش و ناسزا و دعوا برگه ها رو داد... داشتم ذوق مرگ میشدم!!! امتحان به این سختی از 10 نمره شده بودم 8!!! با شوق رفتم خونه گفتم مامان مامان اون امتحان سخته رو 8 گرفتم!! برگه مو گرفت پشت و روشو با سرعت جت یه نیگاه انداخت بعدشم چپ چپ نیگاه بنده کرد انگار میخواد منو بخوره گفت خاک تو سرت!!!( اینم دور و زمونه مادر و دختری)

·        رفتیم خونه مامان بزرگم پسرخاله نیم وجبی بنده، اول دبیرستانه اومده نشسته جلوم میگه خب دوستات خوبن؟!!! میگم حالا شماره شقایق رو نمیدی؟؟؟!! داره به دختر خالم میگه خب شما فردا ساعت چند میخوایین برین اردو؟!! گفت 12 تا 4 بعداز ظهر... نیشش تا بناگوشش باز شد گفت واقعــــــــــــا؟!!! خب حالا یه سر میام اونورا...َیکی نیس بهش بگه آخه کدوم ادم اسگولی به تو کوتوله نیگاه میکنه؟؟!!! ما زمانی که اول دبیرستان بودیم نمی فهمیدیم اصلا" پسر" به چه موجودی گفته میشه!!!( اینم از دور و زمونه پسرا)

  زنگ تفریح بود من و درسا کنار هم نشستیم داریم با صدای رسا اهنگ مای بیبی رو میخونیم یهو یکی از در داره میاد تو کلاس میگه آخــــــــــــــــی... قربون شما دوتا نوجوان نو شکفته برم من!!! ( اینم از دور و زمونه من و درسا و امرسان!!)

   دارم به شاعر میگم شاعر!! شعری بفرما... شاعر سرما خورده بود لیکن با صدایی گرفته فرمود:

عـــــــــشق یعنی علاقه، نه کفگیر و ملاقه      دوست دارم یه عالمه اندازه یه قابلمه

 من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم         یه لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم!!

  دلتون شاد و لباتون خندون.... بدرووووووووود




برچسب ها : عجب دور و زمونه ای شده , تمپتر , برنج محسن , قد , زندگی , پول , قله دماوند , دماوند , آب شیرین , شاخ , ساز زندگی , سرویس , کامیون , مرغ , طنز مرغ , مغز , گرسنگی , تشنگی , خودکار قرمز , نسل جوان , امتحان , فیزیک , فحش , جت , مادر , دختر , مامان بزرگ , پسر خاله , نیم وجبی , شماره , اردو , زنگ تفریح , مای بیبی , امرسان , شاعر , عشق , علاقه , کفگیر , ملاقه , قابلمه , دوست دارم , لنگه کفش , the tempter , Tempter ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

دروووووووووووووود...طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق. چند هفته پیش رفته بودم وبگردی جای شما خالی! همینطور رفتم جلو تا اینکه به یه موضوع جالب رسیدم نوشته بود اگه دخترا میرفتن سربازی چی میشد؟!! کلی فکر کردم و به جوابای جالبی رسیدم.

 

1-دیگه کدوم پسری میرفت دنبال مرخصی و معاف شدن؟!! همه ثانیه شماری میکردن تا به سن قانونی برسن و با کله برن سربازی!

 

2-غذاهای پادگان رو بگوووووووو!! انگشت ها با غذاها خورده میشد! اخه آشپزی خانما حرف نداره!

 

3- دیگه کدوم پسری حاضر میشد بره کچل کنه؟! همه بدو بدو میرفتن آرایشگاه 60 هزارتومن میدادن موهاشونو سیخ میکردن و میومدن جلو دخترا چشم و ابرو بالا پایین مینداختن!

 

4-اساسی ترین و مهم ترین جواب: عاشقی چه میکرد با جوونا؟!!! هر روز نامه ای عشقولان واسه خانما میفرستادن و هروقت جوابی دریافت نمیکردن رو زمین مینشستن و چشم میدوختن به سنگ ریزه های روی زمین!!

 

5-فکر کنید سرگروهبان،زن بود! وقتی پسری رو میاوردن که به جرم ایجاد مزاحمت برای دخترا تنبیه شه خودشو مینداخت جلو پای سرگروهبان که من عاشق شدم و اون دختره رو میخوام و فلان فلان! خانما هم که دلسوووووووووز، دل رحـــــــــــــــــــــم میگه بسوزه پدر عاشقی!! ولش میکنه میره!

 

6-پادگان نظامی تبدیل میشد به مکانی برای پیک نیک دخترپسرا! نمیه های شب گروه گروه دور اتیش مینشستن و گیتار میزدن. مثل جزایر هاوایی!!

 

7-موقع ترخیص شدن رو که دیگه نگووووووووو! به جای اینکه با لبخند از پادگان خارج شن با گریه به گروهبان آیزون میشدن که ما هنوز مرد که نشدیم هیچ،ادم هم نشدیم!!

 

8- در ذهن جوانان به جای خاطرات تلخ دوران سربازی خاطرات شیرین دوران سربازی نقش می بست!!

 

 با این حساب کتابای من دیگه در دانشگاه ها رو پلمپ میکردن! فقط الان دارم غصه ی یه چیز رو میخورم! اگه من اعزام شم سربازی(!) اجازه میدن با خودم کرم ضد آفتاب ببرم؟! پوست من حساسه ها!! منو بکشن هم تو آفتاب بدون کرم کلاغ پر گنجیشک پر نمیرم!! گفته باشم!!

 

به قول شاعر که می فرماید:

 به جز قوم شوهر که ویرانگرند................... بنی آدم اعضای یک دیگرند

 

و در اخر جا داره بگم شب ها وقتی سر سفره افطار نشستی، دست های خالی و بی آلایشت رو ببر بالا و و چند دیقه ای نگه دار تا بقیه هم بتونن یه چیزی بخورن!

 

بدروووووووووووووووووووود...




برچسب ها : سربازی , طنز در دوران سربازی , طنز , طنز سربازی , دختر , پسر , طنزدخترا , طنزپسرا , طنز در دوران خدمت , جدیدترین مطالب طنز , به روز ترین مطالب طنز , کچل , سرگروهبان , جزایرهاوایی , هاوایی , سایت کافه جوان , تمپتر , اگه دخترا برن سربازی چی میشه , سربازی دختران , عشق , پیک نیک ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
تلفن زنگ می خورد :
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس  !

گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر  !
 

بعد از قطع کردن تلفن :

دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد  !

پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه !



برچسب ها : تلفن , دختر , پسر , دختر و پسر , کره خر , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی : کافه طنز ,
پریروز دوست آبجیم می‌خواسته بچه 2 ساله شو Emoticonاز شیر بگیره ، آبجیم رفته رو سینه مامان بچه عکس برگردون جمجمه مرده چسبونده !!! Green Smiliesکه بچه بترسه دیگه شیر نخوره... میگم: آبجی خیلی نوبری مگه بچه این چیزا حالیشه آخه؟ میگه: بچه اش که پسرنیست. دختره حالیشه.میگم: آبجی خدا هم میدونست که پسرا بیشتر حالیشونه واسه همین دیه ی دخترا رو نصف پسرا گذاشت .میگه: هههههه خدا حکمتش این بوده که اگه شوهر من بمیره به من چهل میلیون برسه ولی اگه زن تو بمیره به تو بیست میلیون برسه !!!!.
.
.
.

راستی . دیروز پسره با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم ، میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه .!!!!
هههههههه. با خودم گفتم همین خوب موردیه واسه آبجیم.Hippie بهتره جورش کنم و یه عمر بهش بخندم .http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifگفتم : فکر نمی کنم آبجیه من با این مورد مشکلی داشته باشه . آبجیم در اومد و گفت: من مشکلی ندارم. البته منم دوست دارم شوهر آینده ام عمامه سر کنه از اون مدل طالبانیاش !!!!....پسره درررررفت.


برچسب ها : طالبان , دختر , پسر , مهریه , دیه , قتل , ازدواج , خواستگاری , سینه , شرلوک , هولمز , شوهر , زن , شیر ,
دسته بندی : کافه طنز ,
1- "ازدواج با یک مرد ثروتمند به سادگی ازدواج با یک مرد فقیر است و برعکس"
جایی میان عشق و پول
هیلاری بلک / مهرویه هاشمی نژاد
حالا ما کاری نداریم که اوشان این نظریه را از کجا استخراج کرده ولی با این حساب احتمالا او خواستگاران خر پول سوار بر بنز سفید شاسی بلند داشته و فکر کرده که کار آسانی است. اما ما وظیفه ی خود می دانیم به همه ی دخترانی که صبر و استقامت پیشه کرده و این سخن را سرلوحه ی کارشان قرار داده اند پیشنهاد دهیم که: بابا بی خیال! مال اون خواستگار خرپول و نجیب می یاد دلیل نمی شه که اون شتر روی یعنی دم در شما هم بخوابه! فوقش یه خواستگار می یاد که نه پول داره نه جیب! خود دانید!

2- الان که تریبون رو در اختیار ما قرار دادن اجازه دهید اعلام کنم : من بی گناهم!
به مانند هر افطار خرچال (گربه ی ولگرد ما!) اومده بود روزه شو افطار کنه! میو میو کرد و من رفتم براش غذا آوردم. بعد یهو کرمم گرفت! رفتم غذا رو به سر نخ وصل کردم و تو هوا تکون دادم. گربه یهو لقمه رو گرفت و در دهان قرار داد و نخش هم باهاش وارد دهان کرد! نخ به دندون هاش گیر کرده بود بیچاره هی داشت تلاش می کرد که درش بیاره نمی تونست. من نخو بریدم گربه موند با 3 متر نخ اضافه رو زمین که هر جا می رفت دنبالش میومد. انقدر دلم براش سوخت که کوچولو رو اذیت کردم آخرش هی نخو قورت داد قورت داد که 3 متر نخو خورد! نمی دونم چرا ولی یه لحظه از خودم بدم اومد.
 
3- چهارشنبه - پنج شنبه - جمعه   ساعت 14:45
سریال منو می خوان پخش کنن تو تلوزیون!
حتما ببینین
سریال آخرین دشمن
با بازی من!
برای شادی روح من ببینین!

4- چند جای دیگه هم اعلام شده
اگه می خواین به قشنگ ترین و خبرساز ترین سایت جهان برین سری به این آدرس بزنین:
http://www.timburton.com
ابداعات زیبایی اینجا به کار برده شده! البته سرعت لود تو ایران کلا پایینه!



برچسب ها : کتاب , نظریه , نظریه زنان , زن , ترشیده , دختر ترشیده , یادداشت های یک دختر ترشیده , دختر , شرلوک , هولمز , فیلم , سریال , دست نوشته های هولمز , گربه , خرچال , هری پاتر , نخ , افطار , آزار حیوانات , گرسنه , سایت , قشنگ ترین سایت , سایت اونجوری , سایت این جوری , زیبا , قشنگ , خواستگار , سرعت اینترنت , سرعت پایین ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فیلم و سینما , کافه اجتماعی ,

شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و ...
 
 
تبیان:علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.


علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، معادشناسی، ج ۳، ص ۱۱۰.




برچسب ها : دختر , قبر , قشار قبر , شب اول قبر , کافه , کافه جوان , سندمن , THE SANDMAN , علامه طباطبایی , علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی , معادشناسی , امام علی , مذهب شیعه ,
دسته بندی : کافه داستان ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic