کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می‌‌...کشیدند.......قورتش بده....چون هیکلم بزرگ بود اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم...باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دفاع می‌کردم بالاخره یه خراش کوچیکی‌ توی صورتم افتاد
فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می‌زدی
روم نشد بهش بگم....آخه چشماش شبیه تو بود
به سلامتی هر چی عاشقه ♥♥♥





برچسب ها : عاشقه , به سلامتی , دبیرستان , حیاط , چشماش , صورتم , بچه‌ها , اسپرسو ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه اجتماعی ,

یعنی مطلبی جالب تر از اینم میشه؟

اصلا امکان داره؟

بپرید تو ادامه مطلب بخونید!




برچسب ها : بکن , بکن بکن , نکن نکن , نکن , دختر شمسی خانوم , من و دختر شمسی خانوم , طنز , طنز های سندمن , زندگی , سربازی , دبستان , راهنمایی , دبیرستان , ازدواج , دانشگاه , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,


سلام دوستان! نمیدونم کنکور دادید یا نه! اگه هنوز کنکور ندادید این پست براتون مفیده و اگه دادید براتون جالبه! پس حتما بخونید!
من امسال کنکور داشتم. البته من تنها نبودم و حدود یه میلیون نفر منو همراهی میکردن! میخوام الان براتون از کنکور دادن چهار نفر یعنی خودم ، منصور ، استاد احمد و شرلوک هولمز بگم!
ما چهار نفر با شروع سال تحصیلی وارد رقابت شدیم. البته منصور جر زنی کرد و از وسطای تابستون با گام اول گزینه دو شروع کرد. منصور تا سوم دبیرستان دولتی درس خونده بود ولی برای پیش دانشگاهی مدرسه شو عوض کرد و به مدرسه ای رفت که استاد احمد از دوم دبیرستان اونجا درس میخوند. البته هم دیگه رو نمیشناختن! من و احمد اول دبیرستان با هم بودیم. یه روز وسطای زمستون تو کتابخونه درس میخوندم که یهو بعد از سه سال احمدو دیدم. رفتیم بیرون یه گشتی با هم زدیم و همونجا به منصور معرفیش کردم. بگذریم. منصور به این مدرسه یه میلیون تومن پول داد و کلیم کتاب خرید تا جدی بشینه بخونه. من تا سوم دبیرستان غیر انتفاعی درس خونده بودم اما پیش دانشگاهیو رفتم مدرسه دولتی!! افت تحصیلی ای که از اول دبیرستان شروع کرده بودم شیب نزولی تری پیدا کرد و کلا درسو گذاشتم کنار! تو کلاس 15 نفر بیشتر نبودیم. همه بچه ها هم اهل حال! فقط کیف میکردیم. یعنی میرفتیم مدرسه که بخندیم! روزی سه تا زنگ یه ساعته هم بیشتر نداشتیم و شنبه ها و پنج شنبه ها هم تعطیل بودیم! معلما هم کلا پایه بودن با ما چرت و پرت بگن که وقت بگذره! هر روز بعد از مدرسه میرفتیم گیم نت فوتتبال بازی میکردیم!دو ماه به همین منوال گذشت. منصور و احمد آزمونای قلمچی شرکت میکردن ولی من نه! کم کم دیدم نمیشه همینجوری الکی گذروند. بالاخره میخواستم برم دانشگاه. رفتم حدود 200 تومن کتاب تست واسه کنکور گرفتم ولی دیدم خوندنم نمیاد! منصور گفت بیا کتابخونه درس بخون. رفتم کتابخونه دو روز اول خوندم بعدش که کم کم با بچه های اونجا رفیق شدم اونارم از درس انداختم و بردمشون تو حاشیه! میبردمشون فوتبال بازی کنیم یا میرفتیم پارک و این داستانا! خلاصه عید شد و من هیچی نخوندم! منصور و احمد خیلی به خودشون فشار میاوردن! من با خودم قرار گذاشتم تو عید بخونم! ناگفته نماند که با بچه های کلاس هماهنگ کردیم از 15 اسفند نرفتیم مدرسه! عید هم تموم شد و من درس نخوندم! ولی استرس نداشتم که مثلا از بقیه عقب موندم و این حرفا. بریم سراغ شرلوک که رشته ش بر خلاف ما سه تا که ریاضی بودیم تجربی بود و در یه شهر خارج از تهران زندگی میکنه. به خاطر دور بودن فاصله از وضع درس خوندنش خبر ندارم ولی میدونم که از من بهتر بود. من کلا شب امتحانیم! خلاصه میرسیم به روز قبل از کنکور. من تو این روز تازه میخواستم شروع کنم درس بخونم اما همه معلما از اول راهنمایی میگفتن دیگه تا روز قبل کنکور هرچی خوندین بذارین کنار. اگه بخونین بقیه چیزام یادتون میره و استرس میگیرید و این حرفا. منم به همین خاطر اصلا لای کتابامو باز نکردم! بعد از ظهرش قرار شد با منصور و احمد بریم بیرون یکم بگردیم و بخندیم بلکه یکم ذهنمون استراحت کنه! قرار شد اصلا از درس حرف نزنیم که استرس نگیریم! ولی مگه میشه من به احمد کرم نریزم؟ یکم که راه رفتیم من شروع کردم از احمد سوال فیزیک پرسیدن! اونم رفت تو فکر که مثلا فرمولا یادش بیاد! اصلا ذهنش خراب شد! وسطای کار شروین که یکی دیگه از دوستای مشترک من و منصوره بهمون اضافه شد. شروین از اول راهنمایی با من بود تا سوم دبیرستان. اونم سال آخرشو رفت مدرسه منصور اینا! من میدونستم شروین شدید استرسیه شروع کردم استرس وارد کردن! گفتم شروین چیزی خوندی؟ من که اصلا نتونستم بخونم! میترسم! شروین قبول نمیشما! گفتن امسال قراره کنکورو سخت بگیرن! کم کم حال شروینم خراب شد و رفت خونه شون درس بخونه! ما هم رفتیم خونه مون و صبح رفتیم سر جلسه! بیرون حوزه من تازه رفیقای قدیمی رو دیدم و احوال پرسی و این داستانا. بعد گروه گروه شدیم رفتیم به بقیه استرس وارد کنیم! تا اینکه فلاس عزیز اومد و من دست از کار کشیدم و رفتم پیش اون و شروع کردیم حرف زدن. در های حوزه باز شد و رفتیم تو. صندلیا رو پیدا کردیم و نشستیم. من با دوتا از رفیقام افتادیم تو یه کلاس. قبل از شروع شدن آزمون یکم جوک گفتیم و خندیدیم! سوالای عمومی رو که پخش کردن من به مراقب گفتم پس کی کیک و ساندیس میارن؟!! دیدم جمعیت برگشته داره چپ چپ نگاه میکنه! سکوتو رعایت کردم و شروع کردم جواب دادن به تستا! چون کلا امیدی نداشتم و برای آزاد برنامه ریزی کرده بودم بدون هیچ استرس و حاشیه ای قشنگ رو سوالا فکر کردم و جواب دادم و اصلا وقت کم نیاوردم. به بقیه که نگاه میکردم یه سری سرشونو گذاشته بودن رو سوالا، یه سری پوست لبشونو میخوردن یه سری ناخوناشونو! من با خیال راحت جواب دادم و جالب بود که حتی یه سوال ریاضی هم حل کردم! به هر حال از من بعید بود! خلاصه تموم شد و اومدیم بیرون و رفتیم خونه. هم من راضی بودم هم منصور. ناگفته نماند وقتی داشتم جواب میدادم افسوس خوردم که چرا نخوندم. چون سوالا آسون بود و من فقط فرمول یا نکته یادم نبود. من تست زدنم خوبه ولی تشریحی نمیتونم جواب بدم. یه جوری تو تست خوش شانسم! به شرلوک اس ام اس دادم که آزمون چطور بود؟ گفت آزمون ما فرداس. من دیدم فقط آزمون انسانی و زبان فرداس. بعد ها فهمیدم این اصلا آزمون تجربی شرکت نکرده! فقط زبان شرکت کرده! به علت اطلاع رسانی و سطح فرهنگ بسیار پایین در شهر مذکور، شرلوک اصلا نمیدونست دانشگاه آزاد چیه! من و فلاس با هم مهندسی نرم افزار واحد پرند رو برا آزاد انتخاب کرده بودیم. منصور که اصلا آزاد شرکت نکرده بود و احمد هم خیلی خودشو دست بالا گرفته بود و مهندسی مکانیک دانشگاه علوم و تحقیقات انتخاب کرده بود! فاصله بین آزمون سراسری و آزاد یه هفته بود. تو این یه هفته من سه تا از آزمونای آزاد سال های اخیرو حل کردم و صبح امتحان با فلاس رفتیم سر جلسه. من که توی سراسری به عنوان کم استرس ترین و بی خیال ترین داوطلب انتخاب شده بودم سر آزاد استرس گرفتم! به خاطر درس نبودا! رفتم گوشیمو دم در تحویل دادم یارو یه فیش بهم داد. رفتم صندلیمو پیدا کردم نشستم. گفتم بذار محتویات جیبمو خالی کنم. دیدم اون فیش نیست! یه دفعه یخ کردم! عرق سرد رو صورتم  پر شده بود. دویدم رفتم بیرون پیش یارو. گفتم همین الان گوشیمو تحویل دادم فیشمو گم کردم. یکی دیگه بهم بده. نداد. گفت برو آزمونتو بده بعدش بیا مذاکره کنیم! رفتم سر جلسه ولی دلم پیش گوشیم بود. اگه یکی فیشو پیدا میکرد راحت سالارو برده بود یه آبم روش! عمومی رو حل کردم و منتظر اختصاصی موندم. ساعت 9 اختصاصی رو دادن من نه و ربع اومدم بیرون و خلاصه گوشی رو گرفتم. اما حالا میرسیم به قسمت جذاب کار! اعلام نتایج! اول آزاد! من و فلاس تو همون رشته قبول شدیم! درصدای من: ادبیات: 45 عربی: 33 زبان خارجی: 74 دینی: 53 ریاضی: 10 فیزیک: 8 شیمی: 22 !! واقعا برای خودم جالب بود! احمد هم اون رشته قبول نشد! اگه بخواد دانشگاه آزاد بره باید تشریف ببره ساوه!!!!!!
اما سراسری! منصور رتبه ش شد 7500 و انصافا خوب نتیجه گرفت. من شدم 38000 و مجاز به انتخاب رشته شدم ولی فلاس بالای 50000 شد و مجاز نشد. اما نکته جالب کار! احمد که این همه درس خوند و خودشو سرویس کرد فقط 8000 تا از من که تمام طول سال تفریح کرده بودم بهتر شد و رتبه ش شد 30000!!!
انتخاب رشته ها که انجام شد و جوابش اومد من مهندسی نرم افزار واحد پیام نور پرند قبول شدم! دقیقا همون رشته ای که آزاد زده بودم! احمد سمنان قبول شد!!! ولی منصور واقعا بد شانسی آورد و مهندسی مکانیک قبول شد. شاید بگین خوبه. آره خوبه ولی نه وقتی مجبور باشی قم درس بخونی!! بد ترین شهر ایران! یعنی من حاضر نیستم دو ساعت تو قم زندگی کنم اون وقت منصور بیچاره باید 4 سال اونجا مکانیک بخونه! چه خجالتی!! آدم دو سال تو همین تهران شاگرد مکانیکی وایسه راحت تره تا تو قم مکانیک بخونه! تازه خودتم بعد دو سه سال میتونی مکانیکی بزنی! و اما میرسیم به شرلوک که واقعا حرفه ای انتخاب رشته کرد و زبان ژاپنی دانشگاه تهرون ( همون 50 تومنیه) قبول شد و از شهر مذکور به تمدن اومد و جای منصورو در شهر مذکور باز کرد! میبینید؟ وضع من از بقیه دوستان با فاصله خیلی بهتره!
اما توصیه هایی برای اونایی که امسال کنکور دارن: الکی خود زنی نکنید ، دوستاتون از شما زود تر شروع کردن یا دیر تر اصلا مهم نیست شما کار خودتون بکنید، اگه میتونید کتابخونه نرید چون حواس آدم پرت میشه، اگه بتونید تو خونه درستونو بخونید خیلی بهتره، روز قبل کنکور درس نخونید، خودتون با هیچ کس مقایسه نکنید، شما از همه بهترید و نتیجه هم میگیرید، به خودتون ایمان داشته باشید، توی انتخاب رشته هاتون قم نزنید!، ادبیات خوب بخونید چون ضریب 4 داره، خنده رو فراموش نکنید، سعی کنید از هر لحظه از زندگیتون لذت ببرید تا از استرستون کم شه و توصیه آخر: قبل از اعلام نتایج جلوی فامیل و آشنا قمپز در نکنید که من تهران قبولم و این حرفا چون اگه حرفشو بزنید ولی اتفاق نیفته ضربه روحی خیلی بدی میخورید
با جمله یکی از مشاورامون تو سال سوم دبیرستان پستمو تموم میکنم:
زندگی هر آدم مثل یه شهر بزرگه مثل تهران که از محله های خیلی زیادی تشکیل شده. هر محله یه قسمتی از زندگی ماست، درس خوندن یه محله کوچیک از شهر زندگیه. یه محله مثل شهرک ما. خودتونو تو یه محله کوچیک حبس نکنید. خودتونو تو عالم درس محدود نکنید. محله های خیلی زیادی تو زندگی شما مونده که هنوز کشفش نکردین......

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : کنکور , کنکور 90 , نتایج کنکور , منصور , سندمن , شرلوک , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , دانشگاه , دانشگاه آزاد , دانشگاه پیام نور , پرند , قم , سمنان , ساوه , گیم نت , فوتبال , کتابخونه , تست , پشت کنکوری ها , ریاضی , تجربی , انسانی , ادبیات , دینی , زبان , فیزیک , عربی , شیمی , گوشی , فیش , دبیرستان , آزمون قلمچی , گزینه 2 , گام اول , پارک , مهندسی کامپیوتر , مهندسی مکانیک , زبان ژاپنی , دانشگاه تهران , اطلاعتی درباره دانشگاه ها , چگونه برای کنکور درس بخونیم؟ , چگونه از استرس کنکور کم کنیم؟ , استرس , استرس کنکور , دانشگاه علوم و تحقیقات , sandman , the sandman ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic