کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

 

انیوااااااااا....!!! کره ای رو حال کردین؟!نه حال کردین؟! خداییش حال کردین؟! کنچانا؟!! وااااااااای دوباره کره ای پروندم!ببخشید من این روزا خیلی جوم گرفته!چطورین؟ من فدای.....!! خواستم فداتون شم ولی میدونستم که اگه من نباشم زندگیتون تلخ9 میشه! تمرکزتونو از دست میدین!گوشه گیر میشین! افسرده میشین! بعدشم خودکشی میکنید! خواستم بگم سندی فداتون شه ولی میدونستم اگه اون بره درواقع مردی بزرگوار رفته و جای خالیش توی کافه حس میشه! خواستم بگم احمد فداتون شه ولی متوجه شدم نــــــــــــــــه...!! من بهش احتیاج دارم! آخه هنوز راه درمانی برای این بیماری جدانویسی حروف اسمش پیدا نشده خواستم روش آزمایش کنم! خواستم بگم منصور فداتون شه ولی متوجه شدم...نه مشکلی نیس! منصور هیچ خاصیتی نداره! بنابراین منصور فدای تک تک شما!!

دقت کردین بود و نبود این داداشای بزرگتر بدبختی و فلاکت به همراه داره؟! واسه ترخیصش از سربازی اون همه مهمونی که اومدن خونه کم بود تازه مامان واسش ختم انعام هم تو خونه گرفت!!! انگار دنیا رو متحول کرده!! همش یه سال و نیم پادگان بوده! یکی یه دونه ست دیگه! دل میگه بزن...(باکمال پوزش دل غلط میکنه چیزی بگه).

ساعت 12 ظهر بود...متوجه شدم یکی داره رو تخت هولم میده میگه پاشو...پاشو که لنگ ظهره! پاشو یه خودکار با کاغذ بردار بیار! بنده هم همونطور که موهام جلو چشام ریخته بود پا شدم خودکار و کاغذ رو آوردم گذاشتم کنار مامی. گفت بشین اینایی رو که بهت میگم یادداشت کن. یه خمیازه کشیدم،موهامو زدم کنار گفتم بگو. بنویس زن سهراب به همراه دخترش 2تا،اشرف 2تا،عشرت یکی،عفت 2تا!! (تازه فهمیدم واسه روزی که ختم انعام داریم تو خونمون، خانوم قراره غذا به مهمونا بده) یه برگه A4پر شد. مامان ورداشت که تعداد غذاها رو بشماره! بعد یه ربع گفت 176تا ظرف! چشم چهارتا شد گفتم چی چی رو 176تا؟! بده من بینم! شمردم دیدم مامی جون یه اشتباه بسیار کوچولو کرده و 276تا رو 176تا دیده!! همین که بهش گفتم یه جا خشکش زد. گفت یه 2میلیون تومنی رو آبیم.(خواستم بهش بگم چی بپوشمـــــــــــا! ولی گفتم مثل اون روز قاطی میکنه)منم در این مدت دختر بد شدم اصلا به مامانم کمک ندادم! انقدر حال داد...همه کارا رو مامانم کرد!

و اما روز موعود فرا رسید! دخمل گل شدم ساعت9:30 از خواب بیدار شدم، یه لباس خوشکل پوشیدم، آبم زدم به صورتم رفتم تو اتاق. دوتا مامان بزرگا اومده بودن بسیار مودبانه سلام کردم و رفتم نشستم. یهو یکی از مامان بزرگام گفت حالا زود بود یکم میخوابیدی!(چه نسلی هستیم ما؟! نسل جوان باید تا لنگ ظهر بخوابه! همین درسته!) بعدشم همگی با هم رفتیم میوه ها رو تو ظرف گذاشتیم! سپس مامان جون زحمت کشیدن و همه میوه ها رو بردن به اتاق بنده! 236تا ظرف میوه تو اتاق من بود! اتاقم همچین بوی گند موز گرفته بود که هرکی ندونه فک میکنه تو این اتاق میمون زندگی میکنه!(البته دور از جونم). با ورود میهمانان مامی اون کمک ندادن بالا رو از تو حلقوم من کشید بیرون! شربت تعارف کردم، لیوانا رو شستم،چندین بار 12 پله رو بالا پایین کردم تا ظرفای غذا رو بیارم،جارو برقی کشیدم، مس سابیدم،کهنه بچه شستم، یخ حوض شکستم! دستامو ببینید! پینه بسته!آخه چقدر کار؟!!! اخر سر هم همسایه مون قند آورده واسه مشگل گشا!!!آخه کی قند رو میکنه مشگل گشا؟!! منم یه مشت برداشتم دادم یه پریسا(دختر خالم) گفتم بخور مشگل گشاست. ایشالله خدا شفات میده! یه کیلو هم ورداشتم واسه منصور آخه گفته بود 4تا نخ بیشتر مو نداره گفتم شاید فرجی شد و خداوند تخمی در سر او قرار داد و از آن مویی روید و بدین وسیله بختشم باز شد!(منصور واست پست کردم.میرسه به دستت طاقت بیار)

آخر شب که مهمونا رفتن بنده رفتم تو اتاقم دیدم یه چیزی رو میز گذاشته که داره چشمک میزنه! هی میگفت تمپتر بیاااااااااا! بیا منو بخور!!! رفتم جلو.........واااااااااای چه قیافه ای داشت! دهنمو باز کردم یکی گذاشتم تو دهنم! عجب شیرینی بود! نصفشو خوردم. هنوز یه ظرف پر مونده! اگه خدا بخواد با اونا هم اختلاط میکنیم! خیالتون راحت واسه شما هم میذارم. اینا رو ول کنید..... دستام پینه بسته!! سندی دستامو ببین! احمد بیا ببین دستام پینه بسته! منصور تو مهم نیستی برو منجتو بازی کن تو کار بزرگترا بازی نکن!! ثنا جون دستام خفن پینه بسته!

به قول شاعر که می فرماید:

        ای که از درد دلم با خبری...........قرص دل درد مرا کی میخری؟!!

دلتون شاد و لباتون خندون....بدرووووووووووود

 

 




برچسب ها : ختم انعام مامانمون اینا , ختم انعام , کره ای , زبان کره ای , جو , خودکشی , افسردگی , تمرکز , گوشه گیر , گوشه گیر شدن , افسرده , افسرده شدن , سندی , سندمن , منصور , منصور کبیری , احمد , مردبزرگوار , بیماری , اسم , آزمایش , داداش بزرگتر , فلاکت , ترخیص , سربازی , خودکار , کاغذ , مو , خمیازه , سهراب , عفت , اشرف , عشرت , یادداشت , برگهA4 , غذا , مهمونی , مامان , لباس , لباس خوشگل , مامان بزرگ , نسل جوان , چه نسلی هستیم ما , لنگ ظهر , میوه , میمون , اتاق , حلق , مشگل گشا , لیوان , 12پله , پریسا , دختر خاله , همسایه , مس , یخ حوض , کهنه بچه , شربت , قند , شفا , فرج , بخت , شیرینی , چشمک , قیافه , پینه , ثنا , منج , شاعر , دل درد , مطالب طنز , جدیدترین مطالب طنز , به روزترین مطالب طنز , طنز , طنز درختم انعام , دعا , طنز درمجلس دعا , جدیدترین مطلب طنز , خاطره , خاطرات طنز , خاطرات , تمپتر , نوشته های تمپتر , tempter , the tempter , cafejavan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلام خدمت دوستان گلم!

همونطور که مستحضر هستید بنده این هفته بر نگشتم تهران و این باعث شد من در قم با پست غیر منتظره سندی شوک عجیبی بهم وارد شد! مثل شوک حقیقی و شیث نبود که...ازون بدتر بود!! وقتی پستو خوندم اصلا انتظارشو نداشتم که سندی این حرفارو بزنه! کسانی که سندی رو میشناسن میدونن که سندی همچین شخصیتی نیست که یهویی بیاد اینهمه تعریفو انتقادو یجا جا بده تو پست!!

به من گفته بود که میخواد یه پست درباره من بنویسه،ولی من فکر نمیکردم که همچین موضوعی رو انتخاب کنه!! گفتم نهایت میخواد یه انتقاد صریح یا شوخی کنه که منم همون موقع بهش گفتم اگه پست بذاره منم واسش جواب دارم! ولی وقتی متن پستو خوندم،حرفی واسه گفتن نداشتم! باید بگم که از سندی جون(اه...هروقت سندی میگم یاد اون خواننده کذایی میفتم،خیلی دوست دارم با اسم واقعیتو اینجا بنویسم،سندی!) به خاطر پستش واقعا ممنونم.

خیلی زیبا بود...البته همونطور که سندی گفته بود منو اون کلی باهم خاطره و حرفهای مشترک داریم که این سندی ما تو پستش چندجایی ازشون استفاده کرده بود. پس اگه بعضی از جاها واستون گنگ بود،به نویسنده فحش ندید!(اشاره به مغز اعضای بدن)

همونطور که سندی گفت ما با هم کلی خاطره داریم...کلی پیاده روی شبانه کردیم....کلی زیر بادو بارون با هم راه رفتیم....کلی سوزه بهم نشون دادیم...کلی با هم کل کل کردیم....کلی بهم فحش دادیم...کلی فوتبال بازی کردیم...و خیلی کلی های دیگه!

من از روزی که سندی دیگه با تک زنگ من دم پنجره نیاد واقعا میترسم،یعنی روزی که سندی اینا بخوان ازین خونه برن! آخه یه چند باری هی ساز رفتنو میزنن! امیدوارم سازشون حالا حالاها خراب بشه!

در کنار این خوبی ها یا دوست داشتن ها،باید بگم که من اون اولا زیاد باهاش حال نمیکردم...یعنی کسی زیاد باهاش حال نمیکرد،بدبختیم، تقصیر خودش نبود،بیشتر به خاطر مدرسه غیر انتفاعی و رفیقای چرت دورو برش بود که رو اخلاق و رفتارش اثرات منفی ای به جا گذاشته بود!! ولی از اول دبیرستان به اینور با کمک من و محمد(رفیق منو سندی)و یسری از بچه ها کم کم این اخلاق های گند سندی رو از بین بردیم! اصلا دوس ندارم اونارو بازگو کنم...چون این اخلاقا با اون سندی قبلی وقتی خط گوشیشو عوض کرد خاک شد!

من اصلا نمی خواستم پستی در جواب سندی بنویسم ولی اینقدر این پست بازتاب داشت که نوک کیبرد منم به اون سمت جوهر پاچید!

فردا دارم بر میگردم تهران....یعنی فردا شب این موقع(10:15) با سندی داریم پارک پشت خونرو قدم میزنیمو درباره قراری که فرداش با یکی از اعضای وبلاگ داریم حرف میزنیم!

امیدوارم دوستی هممون همیشه پایدار و شیرین باشه!

راستی سندی من هنوز منتظرم اون 100تومن شارژ اضافه ای که ایرانسل واست فرستاد برام بفرستی!!

خدافظی!!




برچسب ها : دوستان گلم , شوک عجیب , قم , دانشگاه صنعتی قم , درباره دانشگاه صنعتی قم , دانشجویان دانشگاه صنعتی قم , شوک حقیقی و شیث , شوک حقیقی و شیث درباره چی بود؟! , پارک پشت خونه , صحبت های پنجره ای , اول دبیرستان , مدرسه غیر انتفاعی , محمد رفیق مشترک , منصور کبیر وسندی , منصور کبیر و سندمن , دو رئیس وبلاگ کافه جوان , روئسای کافه جوان , کافه چی , منصور کبیر , سندمن , کافه جوان , بهترین نویسندگان کافه جوان , ساز رفتن , اسباب کشی , مغز اعضای بدن , کل کل منصور کبیر و سندی , قدیمی ترین دوست ها , دوستی های شیرین و به یاد ماندنی , جوابکی برای friends with benefits!! , بهترین وبلاگ سال , کافه ای برای نوشیدن کمی لبخند , بهترین وبلاگ , سایت سرگرمی و طنز , وبلاگ خاطرات , خاطرات طنز ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic