تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام بر اهل کافه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ همه کافه ایا!!!!بیاین وسط ... . اوهوی کثافتِ منحرفِ بی شعورِ غرب زده باسن نلرزوناول بذارین من حرفم رو بزنم بعدا شروع کنین به قر دادن. میخواستم بگم اون بلندگوهای کنار خرابه بیاین وسط تا صدام به همتون برسه. خب بگذریم.

امروز هم یه داستان شاخ دیگه دارم.البته این داستان مال 3سال پیشه! اینو تو یه وبلاگ دیگم منتشر کردم ولی به یه دلایلی دیده نشد. حالا بازم منتشرش میکنم. ایشالا که براتون جدید باشه.

اینم داستان جدید:

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

خب قصه از اونجا شروع میشه که:


... ... ... . ( به علت مسائل اخلاقی از نوشتن این قسمت خودداری می کنیم ) تا اینکه جک از بالای دیوار کشتی داشته قسمت زنانه رو می دیده و رز متوجه میشه!!! و به جک میگه ساعت ... بیا سر کشتی منتظرم. خلاصه جک میره و اینا ... ( به علت مسائل اخلاقی از نوشتن این قسمت هم خودداری می کنیم ) و از رز خوشش می یاد و با هم قرار عروسی میزارند.


یه روز که رز و جک تو کشتی شون نشسته بودن ناگهان صدایی اومد. جک بلند شد و یه نگاهی به اطراف انداخت و دید که به به!! طوفان کاتریناست که داره میاد. یه مرتبه بلند شد و دست رز رو گرفت و گفت : تو برو تو پناه گاه سنگر بگیر، اسلحه من رو هم بنداز بالا می خوام باباش رو بیارم جلو چشاش و اینا ... .


رز بدبخت که تازه رفته بود کلاش جک رو پیدا کرده بود یه صدای دیگه شنید یه نگاهی به ته کشتی کرد دید که کشتی تا دسته فرو رفته تو آب (بر فکر بد لعنت). رز که ترسیده بود به جک گفت : اوی جکی بدو کشتی داره غرق میشه. جک دوید و رفت تو اتاقش و چراغ جادوش رو برداشت و دست کشید روی چراغ تا غوله اومد بیرون. غوله عصابش حسابی به هم ریخته بود . به جکی قصه ما گفت : مگه به توئه بابا سوخته نگفتم که هر وقت کار داشتی وقت قبلی بگیر و اینا و اینا ... (منظورم فحشه)


آقا غوله باز گفت : حالا من باید برات چی کار کنم بابامون رو در آوردی ... . جک گفت : والا این زیده که برا ما حواس مواس درست حسابی نذاشته که بینیم چی کار می کنیم. هر کاری بلدی بکن ما رو از شر این زیده راحت کن!!!! آقا غول ما هم که سرمای سختی خورده بود و حال درست حسابی نداشت الکی یه وردی خوند و رفت تو چراغش و گرفت تخت خوابید. جک یه نگاه به عقب انداخت دید که اوه اوه چه آب گوشتی شده!!!! هرکول اومده میگه سرش رو بگیر ( بازم فکر های بد بد نکنید ) و طناب رو انداخت و گفت ببند به سر کشتی تا بکشمش بالا ...


آره خلاصه جک سر طناب را گرفت و گره زد به ته کشتی. هرکول طناب رو تا کشید بالا کشتی بدتر غرق شد. جک یه مرتبه به زیر پاش نگاه کرد دید که آب تا زیر پاهاش بالا اومده. دوید و رفت رز رو بغل کرد و گفت: ای خدا بگم این هرکول رو چی کارکنه با این کار کردنش، که یه هو صدای چه چه بلندی شنید. کلش رو برگردوند ببینه کیه که دید مرد عنکبوتی با طناب( همون تار خودمون ) از تو آسمون آویزون شده و داره می یاد طرفشون. یه مرتبه با یه حرکت به طرز سامورایی جوفتشون رو بغل کرد و رفت خال آسمون!!! رز هم که مثل خر داشت کیف می کرد از اینکه پول کشتی درجه 3 داده بود و داشت با هواپیما درجه1 ( اینم شخصی ) سفر می کرد تا اینکه صدای تیر اومد!!


اوههههههههه نه آخه کی جایزه بگیر ها رو خبر کرده!!! بیچاره مرد عنکبوتی کلی آرزو داشت چه اتفاق بدی ...... (خیلی دلم سوخت براش من هم حســــــــــــــــاس)


خلاصه جک با رز و جنازه مرد عنکبوتی افتادن تو دریا. هرکول که حسابی تو فاز غیرت بود، پرید تو آب و یه 800_700 تایی ((آدم))رو نجات داد. جکی قصه ما هم  مثل خر کیف کرده بود _در حالی که دست رز تو دستش بود و داشت ماهی ها رو تماشا می کرد_ دید یه دلقک ماهی ناز و کوچولو کنارشه. جکی تا اومد ماهی کوچولو رو به رز نشون بده سر و کله یه کوسه کوچولوی ناز و توپل مپل پیدا شد و دلقک ماهی ر یه ضرب خورد!!!!! جک از ترسش خودشو خیس کرد ( شانسش گرفت که تو آب بود و کسی چیزی نفهمید ولی من چون آدم تیزیم فهمیدم!!!!) رز برگشت و دمپایی شو درآورد و زد تو سر کوسهه و هی پشت سر هم می گفت که توف کن بیرون!!!! توف کن بیرون!!!!!. کوسهه که عصبانی شده بود گذاشت دنبالشون. جفتشون از ترس با سرعت رفتن بالا و پریدن رو یه قایقا و به طرز سامورایی قایق رو خالی کردن ( ریختن تو دریا ) و خودشون رو رسوندن به ساحل.


خب قصه ما به سر رسید سندمن هم نیومد!!!

منصور: راست میگیا! سندمن کو؟؟؟

من: والا داداش اگه راستشو بخوای باید بگم که... چاق شد فروختمش!!!

منصور:

کافه چی:

این یارو جدیده:(اسمش چی بود؟آها! ونوس)

سندمن:

و من:

این بود قصه تایتانیک که میگن .

تا یادم نرفته بگم که : دانشمندها علت اصلی این حادثه دل خراش را غول چراغ مریض دانستند.

دوستتون دارم

خدانگهدار

..............................................................................................

نکته اخلاقی :

1- هیچ وقت از غول های چراغ تاریخ مصرف گذشته استفاده نکنید.

2-غول چراغ خود را دو ماه به دو ماه تعمیر کنید و از سلامت آن مطمعن شوید.

3-درصورت مریض بودن یا خراب بودن غول حتمآ به گارانتی مراجعه کنید.




برچسب ها : عکس و فیلم تایتانیک , قسمت های صحنه دار تایتانیک , داستان طنز , داستان اینجوری و داستان اونجوری , امید همچنان با داستان هایش میتازد... , جوک جدید , داستان جدید و مطالب طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان ,
سلام رفقا

چقدر دلتون واسم تنگ شده بود! ولی ایراد نداره باز اومدم و باز درستش میکنم.

والا همینطور که تو این مدت من رو شناختین حتما میدونین که کلا یا زیاد شادم یا زیاد غمگین.بعداز اینکه سال نکبت92 تموم شد و سال ازون نکبت تر 93شروع شد یه تصمیم جنجالی گرفتم. تصمیم گرفتم که کلا رو مود شادی قدم نهم. در همین راستا چندتا کنفرانس برگزار کردم که شمارو دعوت میکنم به خوندن یکی ازون کنفرانس ها:

در اولین و مهمترین کنفرانس با سایر دوستان درمورد خواستگاری بحث میکردیم.بنده از دوستان سوال کردم که عزیزان شماها کی میرین خواستگاری؟ یهو تا این حرف از دهنم درومد همشون نطقشون باز شد.یکیشون صداشو صاف کرد و اومد تیریپ آدم بودن بذاره و تا گفت که من سر30 سالگی میرم خواستگاری... همه6نفرمون من جمله خودش گفتیم گ.ه نخوره!

نفر بعدی گفت والا من اصلا حال بچداری و بچه بزرگ کردن و اینارو ندارم و یه راس در سن 40سالگی میرم یه زن با2تا بچه میگیرم(اینم نظریه ی خوبیه!). انتظار واکنش نداشته باشین چون طرف سرهنگ بود و نمیشد واکنش نشون داد بهش(ما بهش میگیم سرهنگ و اکثر دور میدون و تو سفره خونه های سنتی و قیلون سراها مستقر میشه!!!!!!!)

نفر بعدی که به شخصه خیلی دوسش دارم تا اومد حرف بزنه همه عزیزان باهم فرمودن:((این دوباره زر زد؟؟)) البته اینا عادتشونه و زیاد تو ذوق این بچه من میزنن و استعدادش داره هرز میره!

نفر بعدی هم گفت که اصولا من زن نمیخوام! و خاک تو سر شماها که میخواین زن بگیرین. بعداز اینکه یکم ضرب شصت مارو نوش جان کرد و یکمی هم کل آبا و اجدادش رو صلوات دادیم به زبون اومد و با تته پته عرض کرد که کثافتاااااا آشغالاااااا شماها باید دختر بگیرین نه از الآن برین زن بگیرین!بدین صورت من به نکته سنجیش ایمان آوردم و بلایی به سرش آوردم که حتی سر کلاس هم که میاد جوری رد و بدل میشه که چشم به هیکلش نیوفته!

نفر بعدی هم زر زد و گفت من فردای روزی که شاغل شدم میرم خواستگاری!البته این مورد رو فاکتور میگیرم.چون یکم صحنه های مثبت 18داره و امکانش هست شبا خوابتون نبره.

مورد بعدی که خودم بودم و همگی عزیزان چشم بر قد رعنایم،زبان شیوایم،رخسار دختر بکشیم ،چشمان هاپودارم و سوراخ شلوارم داشتن و منتظر بودن تا من حرف بزنم و تیکه ای بپرونن و سریعن فرار کنن.منم زیاد منتظزشون نذاشتم و لپ مطلب رو گفتم:

-ببینید خوشگلای من، عزیزان، زیبارویان، آشغالا، عنترا، گوساله ها و ... شما که معنی سوال منو نفهمیدین غلط میکنین الکی زر میزنین. (همگی کپ کردن و آماده فرار شدن) منظورم اینه که شماها چه موقعی (چه زمانی،چه وقتی، چه ساعتی) به خواستگاری میرین؟ در همین حین یهو سرهنگ که از همه بزرگتره(طول و عرضش درحد خودمه ولی ارتفاعش از من کمتره)اومد جلو و گفت بگو ما باید کی بریم خواستگاری؟

-اول صبح!دقیقا جوری باید برین که خودتون دختر رو از خواب بیدار کنین. اینجوری فرصت آرایش رو از دختر میگیرین و ضربه مهلکی به پیکره وجودیتش میزنین! در این شرایط میتونین قیافه اورجینال دختر رو ببینید و بفهمید تمام عمرتون رو قراره با چه موجودی سر کنین.

بذارین یه مثال تصویری بزنم:

شما ها میرین تو خیابون و یه دختر با این مشخصات میبینین:


بعد که با این متد بنده برین خواستگاری میفهمین که با اینچنین دختری روبه رو هستین:

.
.
.
.
.
.
.
لطفا افرادی که مشکل قلبی و تنفسی دارن و افرادی که بالای65سالن یا زیر10سال نبینن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


  فاتحه برا رفتگانم بخونین که روشنتون کردم!فقط بنده از مسئولان تقاضای آب دارم!یکمی آب به دخترا برسونین که الآن دارن منفجر میشن.

شبتون خوش
دوستون دارم
بای
لطفا مراجع ذی ربط برای حفاظت از جون بنده یه عکس العملی نشون بدن!



برچسب ها : عکس لو رفته , آموزش مسائل و سوال های خواستگاری , مطلب طنز , جوک جدید , داستان طنز , کمپین حمایت از پسران دم بخت , الهی بمیری! ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,

سلام

بله دوستان بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی درسراسر اماکن خصوصی وعمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک(پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

 

1) در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!

 

2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس :

همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟

 

3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.!!

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !

 

4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.

صداش خیلی عجیب غریب بود.

یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !

 

5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟

 

6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!

 

7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!

 

8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم. تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟

 

9) خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد.

 

 

شبتون به شادی و خنده




برچسب ها : داستان طنز , جوک جدید , طنز , داستان اونجوری , امید رازی بزرگ را کشف کرد , تفکیک جنسیتی در اماکن عمومی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,

سلام بر عزیزان


این هم یه سری ضرب المثل که بین ما پرستارا رواج داره.هرکدوم از این اصطلاحات رو هم بلد نبودین لطفا بپرسین تو نظرات.


.

.

.

.

برانکاردسواری دولا دولا نمیشه.


.

بیمارما ازبچگی رگ نداشت.

.

.
رگ بیمار که پاره شد چه یک سانت چه صد سانت.

.

.
نرمال سالین نطلبیده مراده.

.

.
با آنژیوکت آنژیوکت گفتن سرم وصل نمیشه نمیشه

.

.
پنبه الکلی دزد بتادین دزد می شود.

.

.
آنژیوکت بزرگ نشانه رگ نگرفتنه

.

.
بیمار نمیر بهار میاد،دگزا متازون با ویال میاد.

.

.
تب بیمار که بالا میره،سرپرستار ابوعطا می خونه.

.

.
سرش بوی بتادین میده.

.

.
یه سرسوزن به خودت بزن،یه سوند به بیمار

.

.

سرپرستار که دوتا شد،بیمار یا برادی کارد میشه یا تاکی کارد.

.

.
هرکه شیفتش بیش ، آفش بیشتر.

.

.
گهی ست به سرم و گهی سرم به ست

.

.
ست پانسمان بازه حیای بیمار کجاست.

.

.
از هول همراه بیمار افتاد تو سطل زرد.

.

.
رگ از خودت نیست گارو که از خودته

.

.
پرونده گمشده باز اید به استیشن غم مخور.

.

.

تراشه تو ترالی اورژانس و ما گرد بخش می گردیم.

.

.

با یه آنژیوکت نمیشه دوتا رگ گرفت

.

.
.NGT خالته،گاواژ کنی پاته ، لاواژ کنی پاته.

.

.

نخوردیم مورفین یا که کورتون ولی دیدم دست مردم.

.

.

نابرده درد ،خون گرفته نمی شود.

.

.
اگردیدی پرستاری ب تختش تکیه کرده بدان مریضش توشوک رفته سکته کرده

.

.
سطل زرد برادر سیفتی باکسه

.

.
ترامادولی که به پرستار رواست به بیمار حرام است.

.

.
شوخی شوخی با سوند فولی مریض هم شوخی.

.

.
پرستاردستش به مترون نمی رسه میگه پیف پیف.

.

.
بادعای سرپرستار بخش خلوت نمیشه.

.

.
تو بخش بی سرپرستار خدماتی هم آمپول می کشه.

.

.
رگی که فلبیت نشده عوض نمی کنن.

.

.
رینگر لاکتات نخورده ، دهن سوخته

.

.
هرچقدر پول بدی آنتی بیوتیک میخوری.

.

.
نابرده ترالی،CPR میسر نمی شود ، مزد آن گرفت جان پرستار که TeamWork کار کرد

.

.
کارهرکس نیست بخیه دوختن، سوزن تیز می خواد و نرس کهن.

.

.
راندمابه سر رسید مریضه به قرصش نرسید.

.

.
یه هپارین لاک هم از بخش بیاری غنیمته.

.

.
سرسوزن سرنگ خودشو نیدل استیک نمیکنه.

.

.
با یه ترخیصی بخش خلوت نمیشه.

.

.
لنگه دستکشی در بیمارستان نعمته.

.

.
قلبش یاد ECG کرده



این هم حال و احوال بنده!


ای دریغا که ندانسته پرستار شدم

-

اول عیش و خوشی همدم بیمار شدم


دوستون دارم


بای




برچسب ها : جملات طنز , جوک جدید , رشته پرستاری , ضرب المثل های جدید , رشته امید چیست؟ , آیا هیکل امید به پرستاری میخورد؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی , خارج از کافه ,
تو این هفته ای که گذشت تجربه جدیدی داشتم. فکر نمی کردم که می تونم تا این حد عاشقش بشم. چون قبلا هم می شناختمش ولی منو اینجوری درگیر ِ خودش نکرده بود!
اَرده شیره ... مسبّب همه ی رنج هایی که الان دارم متحمل می شم اونه.
اول با صبحانه شروع شد .. بعد کم کم به ناهار و شام هم کشیده شد! بعد از اتمام هر وعده ی غذایی یه پیاله هم اَرده شیره همراه با بربری می خوردم  ^_~
چایی ... من اصلا چایی دوست ندارم خیلی ، ولی به خاطر اینکه بهانه ی بیشتری برای خوردن ارده شیره داشته باشم ، بعد از ظهرها چایی می ریختم و همراه با یک پیاله ی دیگر از ارده شیره ی مذکور میل می کردم.
در آخرین حرکتی که انجام دادم همراه با بستنی یک ضیافت برای خودم ترتیب دادم که خیلی هم فاز داد اتفاقا!
ولی گویا بدنم این حرکت رو خیلی نپسندید و روی انگشت های دست و پام یه عالمه لکه های قرمز که شبیه  سرطان پوسته ظاهر شده و دقیقه به دقیقه هم دارن وسیع تر میشن X_X  صورت و سرمم یه عالمه جوش زده و کلا شبیه  یه چندش ِ لکه ناک شدم!
و تا عمر دارم دیگه ارده شیره نخواهم خورد!
هر چند شیرینی  آخرین خاطره ی مشترکمون هنوز مثل لحظه ی اول زنده س ...





برچسب ها : داستان طنز , جوک جدید , ارده شیره , کشف جدید , بیماری مسری امید ,
شیخ و مریدان







شیخ را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟!
شیخ بی درنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ مرید بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت : سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نمیکند !!!
مریدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم .
شیخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتیم ،
دوستم ترک تحصیل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه دارد ، من پوشه...
او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی...
او عینک آفتابی من عینک ته استکانی...
او بیمه زندگانی ، من بیمه خدمات درمانی ...
او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . .
سخن شیخ چون بدین جا رسید مریدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی .


........................................................................................................................................

پی نوشت:

1-خدا شفا عنایت کنه!




برچسب ها : مطالب طنز , داستان طنز , جوک جدید , مطالب طنز و عاشقانه , کلاس آموزش اختلاس , ماجراهای شیخ و مریدان , امید در کافه جوان چه میکند؟؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
این پست درمورد این زنیکه(گوگوش) و اون آکادمی گور به گور شد که به قول معروف هر دم ازین باغ بری میرسد!
جدیدترینش رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم.برین ببینین.



برچسب ها : در آکادمی گوگوش چه میگذرد؟ , عکس لو رفته از آکادمی گوگوش , دختر محجبه در آکادمی گوگوش , آهنگ جدید گوگوش برای طرفداری از همجنسبازان , تصویر طنز , مطلب طنز , جوک جدید ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
 

به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟

میگه آره ، گفتن بابات مرد !

گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن !

 

.

.

.

زندگی چیست !؟

فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف !

.

.

.

رسد آدمی به جایی که به جز غذا نبیند

رمضان شناختم من به خدا قسم غذا را !




برچسب ها : اس ام اس , بهترین سایت تفریحی , بهترین سایت تفریحی و سرگرمی , تفریح , تفریح و سرگرمی , تفریحی , تفریحی فارسی زبان , تفریحی و سرگرمی , جوک , جوک جدید , جوک شهریور ماه , سایت تفریحی , سایت سرگرمی , سرگرمی , وبلاگ کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت