کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

 

بوژووووووووخخخخخخخخخ! فرانسوی رو حال کردین؟! نه خداییش حال کردین؟! یکی دیگر از استعداد های من شکوفا شد!بزن کف قشنگه رو...! راستی عید تاریخ گذشته و فاسدشدتون مبارک!

این داداش بنده سه-چهار هفته ست که از سربازی مرخص شده به همین دلیل چهارشنبه اون خاله کوچیکه زنگ زد که فردا میخواییم بیایم خونتون. ما هم گفتیم بفرمایید...قدمتون بر روی تخم های چشممان! این بود که ماجرا شروع شد!

این جانب از روز چهارشنبه به مامانم چسبیدم که حالا من چی بپوشم؟! ثانیه به ثانیه میرفتم لباس های جورواجور میپوشیدم،میومدم جلوش می ایستادم میگفتم این خوبه؟!(جمله قبلی رو داشته باشید سرشار از فعل بود!) یواش یواش دیدم اعصابش داره خیطی میشه گفتم بیخیال! لباس که اصلا مهم نیست. مامان جون الهی من فدات شم کمک نمیخوایی؟! برگشت همچین نگام کرد که چارچوب بدنم لرزید! گفت برو بشین جلو اون تلویزیون بی صاحاب انقدر هم حرف نزن تا من به کارام برسم!

شب ددی جونم اومد خونه،هنوز پاش به اتاق باز نشده بود که مامانم بدو بدو از تو آشپزخونه اومد به بابام گفت اونور میز تلویزیونی رو بگیر ببریم تو اتاق پذیرایی! خلاصه با هزار جور بدبختی سه تایی میز رو گرفتیم بردیمش تو اتاق. بعدش مامی جون نشست بیست تا ظرف ژله و کارامل درست کرد واسه فردا. منم انقدر کمکش دادم! از اول تا آخرش پای تلویزیون بودم. شب هم دختر خوب شدم مسواک زدم خوابیدم. و اما فردا صبح....

این دقیقا همون صبحیه که بدبختی های من شروع شد! لنگ ظهر از خواب بیدار شدم، دور و ورم رو نگاه کردم، وحشت زده شدم!! اتاق کاملا به هم ریخته بود! آب زدم به صورتم که سرحال شم برم اتاقمو تمیز کنم شب که دختر خاله م اینا اومدن تو اتاقم آبروم نره! دیدم نچچچ...حسش نیست!! هندز فری رو زدم تو گوشم و رفتم اون بالا بالاها! ساعت 5 عصر هم رفتم پای تلویزیون کارتون نگاه کردم تا ساعت 6! ساعت 6 هم رفتم پای کامپیوتر. پس از چن دیقه صدای زنگ تلفن به صدا در امد! یعنی کی میتونه باشه این وقت شب؟!

گوشی رو ورداشتم دیدم عجــــــــــــــب... زن عمومه میگه شب میخواییم بیاییم خونتون. در یک چشم به هم زدن تعداد مهمونا زیادتر شد! به مامی اطلاع دادم و دوباره رفتم پای کامپیوتر. یهو دیدم مامانم صدام میزنه. مامان: تمپتر بیا بالا این ژله ها و کارامل ها رو بشمار ببین چندتاست. 12تا پله رو رفتم بالا شمردم دیدم 20تاست. به مام اطلاع دادیم و دوباره 12 پله رو اومدیم پایین. پس از ده دقیقه: تمپتر بیا بالا کارت دارم. دوباره 12 پله رو رفتم بالا دیدم مامی داره میگه تعداد مهمونا رو هم بشمار. 12 تا پله رو اومدم پایین. همونطور که پای نت بودم شمردم. دوباره 12 پله رو رفتم بالا گفتم مامان جون 26 نفرن! باز 12 تا پله رو اومدم پایین پای نت. ده دیقه بعد متوجه ی صدای پا شدم! آب دهنمو قورت دادم رفتم ببینم کیه؟! دیدم مامانمه. بهم گفت بیا... رفتم باهاش تو اتاق بغل سه تا بالشت گذاشت زیر بغلم گفت ببرشون بالا... بنده سه بار 12 پله رو رفتم بالا و اومدم پایین و جمعا 9تا بالشت رو بردم بالا! چند مین بعد همه چی رو خاموش کردم و 12 پله رو رفتم بالا. همین که پام به طبقه ی بالا باز شد مام جلوم سبز شد اخماشو کرد تو هم گفت یه موقع نیایی کمک! من اینجا کلی کار دارم اون وقت تو چسبیدی به کامپیوتر؟! زود برو اون شیرینی ها رو تو ظرف بچین! زهرم ترکید سریع رفتم اون کارو انجام دادم اتاقمو هم تمیز کردم، لباسمو هم اتو زدم و منتظر مهمونا شدم. شب مهمونا سر رسیدن اونقدر ماچ و موچ دادن که دیگه حالم به هم خورد... از بس این 12 پله رو بالا پایین کرده بودم زانوهام به شدت درد میکرد. ولی با این وجود فداکاری کردم و شیرینی و میوه تعارف کردم. بعدشم که نشستم از اول تا اخرش این پریسا( همون دختر خاله م) نشست کنارم یه بیت بلد بود که تا اخر مهمونی تو گوش من میخوند... این بیت رو داشته باشین: آآآآآآآآآآآآآآآه ای الهه ی نــــــــــــاز/ با دل من بســــــــــــــاز!! اعصاب واسه من نذاشت که! هروقت هم ازش میپرسیدی داری واسه من میخونی میگفت نه با سوسک رو دیوارم!!! بعدش خانما رفتن تو اتاق بنده و آرایشگاه راه انداختن! بهتره این قسمت ها بوووووووق شه! بعدشم که مهمونا رفتن  ما موندیم و کوله باری از ظرف!! من که خودمو زدم به موش مردگی... مامانمم که خودشو زد به مریضی! اون وقت ددی جان به تنهایی در آغوش ظرف ها رفت...!! عجب مهمونی بود! جاتون خالی! دیدید که حسابی خوش گذشت. چند روز پیش رفتم پیش شاعر دیدم داره از زنش طلاق میگیره و در همون حین فرمود:

یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش/ از بس که ننر بود سپردم به ننه ش!!

برقرار باشید دوستان

بدرووووووووووود...




برچسب ها : tempter , the tempter , cafejavan , مهمونی مامانم اینا , فرانسوی , سربازی , آشپزخونه , اتاق پذیرایی , ژله , کارامل , هندزفری , تلویزیون , کامپیوتر , نت , اینترنت , تلفن , زن عمو , خاله , 12پله , بالشت , شیرینی , آرایشگاه , ظرف , موش مردگی , شاعر , بیت , بیت شعر , طلاق , تمپتر , طنز , طنز کافه ای , جدیدترین مطالب طنز , مطالب طنز , به روز ترین مطلب طنز , جدیدترین پست کافه جوان , کافه جوان , مهمونی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,


سلام
بدون مقدمه میریم سراغ بحث
نمیدونم شما ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) رو گوش دیدید یا نه؟ (گوش دیدن مخلوطی از گوش دادن و دیدنه!) من رفتم از تلویزیون خونه همسایه نگاه کردم و باید بگم خیلی روم تاثیر گذاشت. به واقع باید عرض کنم من از اول ماجرا خیلی با یاس حال نمیکردم. بالاخره جوون بودیمو دنبال آهنگای دامبول و دیمبول! یادمه چقد با منصور ساسی مانکن گوش کردیم! البته هیچکس هم گوش میدادیما ولی در کل فازمون اونجوری بود. منصور که عشق تتلو بود! هی میگفت تتلو عشق منه! چه خواهر خوشگلی داره و این داستانا! یادمه پارسال تابستون آهنگ (الو) تتلو رو 4 بار پشت سر هم گوش دادیم! البته اون موقع از فاز دمبلی دومبول اومده بودیم بیرون ولی تتلو یه چیز دیگه س! همون موقع داشتیم فوتبال بازی میکردیم. ما دوتا چون تا مرحله آخر (PES 10) رو رفته بودیم (یعنی به آخرین حدش رسیده بودیم) دیگه معمولی بازی نمیکردیم! مربع رو میزدیم تا تیم RANDOM بیاد و تقریبا با تمام تیما بازی کردیم! به ترکیب تیمم دست نمیزدیم و همونی که بازی خودش انتخاب کرده بود باقی میموند! در جریان بازی هم تعویض نمیکردیم! فقط هم تا پایان نیمه اول بازی میکردیم! سر این آهنگ تتلو شانس به من رو کرد و بهترین تیم جهان یعنی انگلیس نصیب من شد و تیمی که بدترین بازیکن جهان توش بازی میکنه یعنی آرژانتین نصیب منصور! یک نتیجه رویایی رقم خورد و من تا آخر نیمه اول 5-4 از منصور بردم! سه گل از رونی - یک گل ولکات و یک گل لمپارد! گلای اونم آگوئه رو و توز هر کدوم دو گل زدن! عجب بازی ای بود! یادش بخیر. ببین بحث به کجا کشید! داشتم درباره یاس میگفتم که من خیلی خوشم نمیومد ازش. یکی دوتا اهنگ بیشتر ازش گوش نمیدادم. ولی امسال تابستون یاس با آهنگ سرباز وطن واقعا منو غافلگیر کرد. انصافا ازش خوشم اومد و حداقل روزی یه بار این آهنگو گوش میکردم. تا این که پنج شنبه داشتم کانالای خونه همسایه رو نگاه میکردم که آهنگ جدید یاسو دیدم. به واقع دوستان عزیز ما سرمایه های بسیار با ارزشی تو همین ایران خودمون داریم که می بایستی قدرشونو بدونیم و بهشون میدون بدیم تا خود نمایی کنن. کمک هایی که ما به امثال یاس و هیچکس کردیم چی بود؟ آیا بهشون مجوز دادیم؟ کمکشون کردیم خودشونو در مجامع بین المللی عرضه کنن؟ چیکار کردیم براشون؟ سرمایه هایی که قبلا داشتیم چیکار کردیم؟ شادمهر عقیلی کجاس؟ شادمهر فقط یه نمونه از نسل سوخته خواننده ها و موسیقی دان های با استعداد کشور ماست. البته شادمهر نمونه خیلی بزرگیه. من خودم یکی از طرفداراشم. ما برا شادمهر چیکار کردیم؟ آیا بهش مجوز دادیم؟ کمکش کردیم؟ فقط هلش دادیم به سمت لس آنجلس و گذاشتیم استعدادشو خرج اونور آبیا بکنه. محسن نامجو الان کجاس؟ دیگه کسی نامشو میپرسه؟ اگه بخوام نمونه بیارم خیلی وقت لازمه. من واقعا از وزارت ارشاد تعجب میکنم که چطور به خواننده سخیف و بسیار سطح پایینی به نام امید حاجیلی مجوز داده اون وقت به شادمهر نداده؟ شاید امید حاجیلی پارتی داشته و شایدم چون تو فامیلیش حاجی داشته...
بگذریم. ای مردم ایران! بیاین به خوانندگانی مثل یاس و هیچکس که با این نظام مخالفتی ندارن و ترانه ای مخالف ارزش های دینی و ملی ما نمیخونن کمک کنیم که کارشونو تو ایران خودمون انجام بدن. چه اشکالی داره یه شب یاس تو برج میلاد اجرا داشته باشه؟ مگه یاس با محسن یگانه و رضا صادقی و فرزاد فرزین چه فرقی داره؟ چی میشه آلبومشو تو مغازه ها بفروشن؟ من تضمین میکنم شعور مردم ایران به حدی رسیده که کار خوبو از بد تشخیص بدن. مطمئن باشید کنسرت یاس خیلی پرشور تر از کنسرت امید حاجیلی میشه. مطمئن باشید آلبوم یاس خیلی سریع تر از اونی که فکرشو بکنید فروش میره. یکم به فکر موسیقی این مملکت باشید...
یه پیام برای خود آقای یاس دارم. لطف کنید بهش بگید که : نرگس حتما برای دوربین میخندد....

از من نکن خدافظی!  




برچسب ها : ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , تلویزیون , ساسی مانکن , هیچکس , تتلو , عکس های خواهر تتلو , PES 10 , انگلیس , آرژانتین , رونی , وین رونی , وین رونی و سندمن , ولکات , تئو ولکات , تئو ولکات و سندمن , لمپارد , فرانک لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , آگوئه رو , توز , یاس , سرباز وطن , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , شادمهر , لس آنجلس , سندمن در لس آنجلس , محسن نامجو , محسن نامجو و سندمن , وزارت ارشاد , امید حاجیلی , امید حاجیلی و منصور کبیر , برج میلاد , اجرای زنده یاس در برج میلاد , یاس در برج میلاد دیده شد , سندمن در برج میلاد , محسن یگانه , محسن یگانه و سندمن , رضا صادقی , رضا صادقی و سندمن , فرزاد فرزین , فرزاد فرزین و سندمن , کنسرت یاس , آلبوم یاس , سندمن , سندمن و یاس , یاس و سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

 

سلام به یکان یکان شما دوستان! افرادی که به من نزدیکن خوب میدونن که من یه بیماری دارم. اونم بیماری سوتی گرفتنه! تو مسایلی که دور و برم میگذره خیلی زوم میکنم و دقیق میشم. همین باعث میشه روی سوتی ها حساس شدم. ریشه این بیماری برمیگرده به سال اول راهنمایی. از اون سال بود که معلم ادبیاتمون به خاطر این که من توی دیکته همیشه بیست میگرفتم برگه ها رو میداد من تصحیح کنم. از همونجا بود که من روی غلط املایی خیلی حساس شدم. الانم رو همه غلطا حساسم! اکثرا نیمه پر لیوانو میبینم اما یه سری مسائل هست که نمیشه ازشون چشم پوشی کرد! الان داشتم نود نگاه میکردم. با امیر قلعه نویی تماس گرفتن. اومد رو خط و یه جمله گفت که من میذارم خودتون روش قضاوت کنید. (تماشاچیای ما تو رشت چاقو خوردن، ماشیناشون شیکست)!! این سقف سواد بهترین مربی تاریخ لیگ برتر ایرانه! ماشیناشون شیکست! آدم میمونه چی بگه. دیروز برای یه کاری رفته بودم خیابون آزادی. سر چهار راه خوش. میخواستیم بریم خوش شمالی. من گفتم بریم سمت بالا ولی دوستم گفت بذار بپرسیم. رفت از یه آقایی پرسید خوش شمالی کجا میشه؟ یارو جهت شمالو نشون داد گفت اونجا که جنوبه این پایین میشه شمال! من به دوستم گفتم دیدی نباید میپرسیدی؟ همون که من گفتم درست بود! میخواستم به یارو بگم یه قطب نما برا مغزت بخر! بعدش رفتیم ایستگاه بی آر تی. اونجا نوشته وجه نقد قبول نمیکنیم. دوتا دستگاه کارت خونم گذاشته که مردم کارت بزنن برن تو. با این که سه نفر وایساده بودن مواظب بودن ، 50 درصد مردم همینجوری کله رو انداختن رفتن تو! ما اومدیم با فرهنگ بازی دربیاریم رفتیم کارت خریدیم. 2000 تومن پول گرفت بعد تو اون قبضی که روی کارت بود نوشته بود موجودی 1500 تومن! وقتی کارتو زدیم دیدیم 1300 تومن موجودی داره! خب اگه اسم این کلاه برداری نیست چیه؟ دارن عوارض میگیرن واسه خدماتی که ارائه میدن؟ من دیدم اینجوریه ترجیح دادم سری بعدی ما هم کله مونو بندازیم پایین بریم تو. رفتیم تو پایانه آزادی از بوفه ش یه چیزی بگیریم بخوریم. دوتا بطری کوچیک آب معدنی با دوتا نوشابه کوچیک یه بار مصرف گرفتیم یارو میگه میشه 2000 تومن! فک من چسبید به زمین! جنساشو پرت کردم کف بوفه ش و زدیم بیرون. آخه مملکت اسلامی اینجوریه؟ تو روز روشن از مردم دزدی میکنن و جالبه هیچ کسم اعتراض نمیکنه. از تهرون بیایم بیرون و بریم اصفهون! حتما خبر دارید چه فاجعه های زیبایی تو اصفهان اتفاق افتاده! رحمان احمدی که پارسال توی آسیا با پرسپولیس دو اخطاره شده بود خیلی شیک رفت برا سپاهان بازی کرد! قطری ها هم شکایت کردن! یه روز مینویسن نتیجه سه هیچ به نفع السد اعلام شده، فرداش مجید بصیرت مصاحبه میکنه میگه اصلا از ما شکایتی نشده! رحمان احمدی که میگه من اصلا اخطارامو یادم رفته بود! یه جا دیگه مینویسن پرسپولیسیا با نماینده AFC صحبت کرده و محرومیت رحمان احمدی رو یه جلسه تو لیگ خودمون حساب کردن! اصلا لیگ خودمون به آسیا چه ربطی داره؟ اگه اینجوری بود آرسن ونگر هم محرومیت شو تو لیگ انگلیس حساب میکرد و جلوی اودینزه روی نیمکت مینشست! اصلا آدم دهنش باز میمونه از کار مسئولین این مملکت!
فاجعه دیگری گه در اصفهان روی داده مربوط به شهرداری اصفهانه. شاید اکثر دوستان بدونن اما من واسه اون گروهی که نمیدونن میگم. شهرداری اصفهان قرار بوده یه خونه کلنگی رو تخریب کنه. ولی اون دوستانی که میرن برا تخریب آدرس خونه رو اشتباه میرن! نه یکی نه دوتا چند تا خونه اونور تر! زن و بچه یارو تو خونه نشستن یهو میبینن خونه داره رو سرشون خراب میشه! زن بیچاره حامله بوده! شانس آورد که سریع منتقلش کردن بیمارستان وگرنه خودش و بچه ش تلف شده بودن! آخه اون یارو نباید یه زنگ بزنه؟ یه در بزنه؟ ببینه یه موقع کسی تو خونه نباشه؟ به صاحب خونه زنگ زدن گفتن خونه ت خراب شده و خانوادت الان تو بیمارستانن. شما باشید سکته نمیکنید؟ بعد حالا شهردار اصفهان خیلی شیک اومده مصاحبه کرده گفته اشتباهه دیگه پیش میاد. انسان جایز الخطاس! ما هم از اون خانواده ای که باعث شدیم افکارشون به هم بریزه عذر خواهی میکنیم! جناب شهردار! فکر نمیکنی خیلی بیشتر از فکر به هم ریختن به اینا ضربه زدی؟ اگه زن یارو فوت میشد چه جوابی داشتی بدی؟ ماجرای متروی اصفهانم که داره باعث خرابی سی و سه پل میشه رو میذارم کنار. به مسئله خشک شدن دریاچه ارومیه هم اصلا اشاره ای نمیکنم چون خطرناکه حسن! نه که نیروی انتظامی خیلی با مردم تبریز و ارومیه خوب برخورد کرد! با ما که دیگه هیچی!
 برگردیم به تلویزیون. حتما میدونید من با سریال ستایش دشمنی خاصی دارم! این هفته موفق شدم ازش سوتی بگیرم و در پوست خودم نمیگنجم! من نگاه نمیکردما! داشتم فوتبال بازی میکردم اینو یهو شنیدم! اصلا جایی که بوی سوتی میاد گوش من تیز میشه! زنه داشت دیالوگ میگفت اینجوری کرد: هر سلامی یه علیکی داره و هر رفتی یه اومدی داره!!!!! اونی که این متنو نوشته باید از خشتک آویزونش کرد! هر سلامی یه علیکی داره؟ نخیر آقا! هر سلامی یه خدافظی داره! من واقعا به کارگردان ستایش تبریک میگم که از نبود برنامه فاخر در تلویزیون ملی ما داره نهایت سو استفاده رو میکنه و یه کار سخیف و بی ارزش که از بس آب بستن توش مثل کهنه بچه شده داره تحویل جامعه ما میده. من یه سوالی از مدیر صدا و سیما جناب آقای ضرغامی داشتم. چرا باید سریال هایی که برای مخاطب عام پخش میشه همه شون مضمون و غالب غمگین داشته باشه؟ مردم با مشکلات مالی و اقتصادی زندگیشون به قدر کافی غم و غصه ندارن؟؟ که شما میخواید بهشون اضافه کنید؟ چرا سریالاتون ( به جز ساختمان پزشکان و نابرده رنج) اصلا رنگ شاد و پایان خوش و طنز کلامی و کمدی موقعیت ندارن؟ چرا وقتی رضا عطاران توی ماه رمضون با سریالای طنزش که به کمدی عطارانی معروفه دل مردمو شاد میکرد جلوشو گرفتین؟ تا کی میخواید دست به دامن امثال علی صادقی و احمد پور مخبر و حلیمه سعیدی بشین؟ با تمام احترامی که برای این سه بازیگر خوب کشورمون قائلم ولی انقد اینا رو در نقش های ثابت و تکراری دیدم که وقتی اسمشون میاد تلویزیونو خاموش میکنم. خدا رو شکر تو فیلم ورود آقایان ممنوع باز هم حقانیت رضا عطاران ثابت شد! گفتم حقانیت یاد امیر قلعه نویی اقتادم که تو همین برنامه نود که الان تموم شد به هوشنگ نصیر زاده گفت اگه این صحنه آفساید نبود من از همین تریبون استفاده میکنم و از مربیگری خدافظی میکنم! وقتی نصیر زاده به یه نحوی گفت آفساید نبوده قلعه نویی مثل اسفند رو آتیش اصرار داشت که نه آفساید بوده! به عادل میگفت خط بکشین ببینین یارو نیم متر تو آفسایده! آخرش هم معلوم نشد از مربیگری خدافظی کرد یا نه! البته با این پول های هنگفتی که در فوتبال ما جا به جا میشه عمرا اگه امیر بذاره بره! کاش مسئولان یکمی به اعتراض های امثال مجتبی جباری با دید عقل و منطق نگاه کنن و انقد ظاهر بین نباشن.
به امید اون روز......
از من نکن خدافظی!




برچسب ها : بیماری , سوتی , اول راهنمایی , معلم ادبیات , دیکته , غلط املایی , نود , امیر قلعه نویی , ماشیناشون شیکست , خیابون آزادی. سر چهار راه خوش , خوش شمالی , قطب نما , بی آر تی , کلاه برداری , بوفه , آب معدنی , نوشابه , مملکت اسلامی , رحمان احمدی , پرسپولیس , سپاهان , مجید بصیرت , لیگ , آرسن ونگر , لیگ انگلیس , فوتبال , اودینزه , مسئولین , شهرداری اصفهان , خونه کلنگی , حامله , زن حامله , سکته , شهردار اصفهان , متروی اصفهان , سی و سه پل , خشک شدن دریاچه ارومیه , نیروی انتظامی , مردم تبریز و ارومیه , تبریز , ارومیه , دریاچه ارومیه , تلویزیون , سریال ستایش , دیالوگ , کارگردان ستایش , مدیر صدا و سیما , صدا و سیما , ضرغامی , ساختمان پزشکان , نابرده رنج , رضا عطاران , ماه رمضان , کمدی عطارانی , علی صادقی , احمد پور مخبر , حلیمه سعیدی , ورود آقایان ممنوع , هوشنگ نصیر زاده , آفساید , تریبون , عادل , مجتبی جباری , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

مهران مدیری: قهوه تلخ دیگر پخش نمیشود

بله درست شنیدید. مهران مدیری خودش اعلام کرده دیگه قهوه تلخ پخش و توزیع نمیشه. مصاحبه اختصاصی مهران مدیری با کافه جوان رو بخونید خودتون متوجه میشید.
کافه جوان: سلام آقای مدیری. اوضاع چطوره؟
مدیری: داغون آقا! داغون....!
کافه جوان: چرا؟ میشه توضیح بدین؟
مدیری: بله. ببینید ما تا مجموعه بیست و پنج رو درست کردیم و دادیم دست مردم. هیچ مشکلی هم وجود نداشت. هرچند صدا و سیما خیلی سعی کرد تو کار ما بذاره ولی با اون سریالای سخیفش موفق نشد. قسمت بیست و پنج خورد به شروع ماه رمضان و ما به خاطر ماه مبارک قرار شد سریال رو بیرون ندیم و بلافاصله بعد از اتمام رمضان دوباره سریالو روانه بازار کنیم اما متاسقانه آقایونی که به فکر منافع خودشونن و میدیدن از قهوه تلخ چیزی گیرشون نمیاد به ما اجازه ساخت ادامه سریال رو ندادن.
کافه جوان: میشه بگید کیا بودن؟ مردم دوست دارن بدونن
مدیری: من هم دوس دارم مردم بدونن چه کسانی بودن ولی میدونم مردم دوس ندارن من دچار مشکل بشم پس اسم نمیارم
کافه جوان: بله حتما! ما هم دوست نداریم دچار مشکل بشید. پس ما دیگه ادامه سریال رو نمیبینیم؟
مدیری: متاسفانه خیر
کافه جوان: خیلی حیف شد. پس ما دلمونو به چی خوش کنیم؟ تلویزیون که کلا خیلی باحاله! شبکه سه مثلا شبکه جوانه. جوونا چی دوس دارن؟ فوتبال! آقایون صدا و سیما فوتبال تیم ملی کشورمونو که هفتاد هزار نفرو کشونده استادیوم از شبکه دو پخش میکنه به خاطر این که با سریال وزین و بسیار زیبا و حال به هم زن ستایش هم زمان شده! از گزارش بسیار جذاب و دلفریب امید گلمکانی میگذرم! واقعا جالبه! میرن کلی پول میدن به ترکیه این سریال کلید اسرارو میخرن ولی پول نمیدن حق پخش بازی ایران با قطرو بخرن! ما باید گزارش پس زمینه عربی رو هم تحمل کنیم.  خرید لیگای اروپایی که پیشکش! یه آرم گنده اون بالای صفحه میچسبونن که آرم کانال مادر مخفی شه! وقتایی هم که زیر نویس میزنه یهو تصویرو همچین میکشن که قد مسی میشه دو متر!! صدای ورزشگاها هم که بستس و گزارشگر باید بازی رو صامت گزارش کنه! اصلا هیچ حسی نداره. انقدر دلم برای هیاهو و سرود های اولد ترافورد تنگ شده.... انقد دلم برای هو کردن های آنفیلد تنگ شده..... صدای سکوت دقیقه هفت تو سانتیاگو برنابئو..... صدای عرعر کاتالان ها تو نیوکمپ.... صدای فحش های نژاد پرستانه یوونتوسی ها...... ای صداها! یادتون بخیر!
مدیری: راس میگی. این جام جهانی 2010 رو که خریدن یادته اون جاودانی چقدر منت سر مردم گذاشت؟ (مسئولان محترم ما زحمت کشیدن و حق پخش این بازیها رو برای شما خریداری کردن که یه کلاس آموزشی هم باشه) این جمله رو هزار بار گفت
کافه جوان: آره یادمه. به قول قادر! نرود میخ آهنی در سنگ! پس کی میخوان این شبکه کذایی ورزشو راه بندازن؟
مدیری: وقتی دندوناشون مثل مال من سفید شه!!
کافه جوان: میگم مهران جون! ما که دیگه قهوه تلخو نمیبینیم. آخرشو واسمون تعریف میکنی؟
مدیری: نه. هیجانش از بین میره!
کافه جوان: من فکر کنم شما دکتری ولی مطب نداری!!
مدیری: حالا که لو رفتم قول میدم سری بعدی که اومدم دفتر وبلاگتون واسه مصاحبه آخرشو لو میدم که تو کف نمونید!
کافه جوان: دمت گرم! جبران میکنم
مدیری: چجوری؟
کافه جوان: اینجوری! با من برقصون......
مدیری: نخون ! نخون! شعرش مشکل داره الان میان سراغتون
کافه جوان: با تشکر از مهران عزیز به خاطر تشکر به جایی که داد و با تشکر از شما به خاطر این که وقت گذاشتید و مصاحبه خیالی من با مهران مدیری رو خوندید!
با یه بیت پستمو تموم میکنم:
ما که رفتیم آسیا .......... از من نکن خدافظی!




برچسب ها : مهران مدیری , مصاحبه اختصاصی با مهران مدیری , مهران مدیری و سندمن , قهوه تلخ , قهوه تلخ دیگر پخش نمیشود , ساخت قهوه تلخ متوقف شد , قهوه تلخ تمام شد , علت پخش نشدن قهوه تلخ , مهران مدیری کشته شد , تصادف مهران مدیری در جاده شمال , مهران مدیری دستگیر شد , مهران مدیری در پارتی , فیلم مهران مدیری لو رفت , عکس های لو رفته از مهران مدیری در پارتی , رسوایی اخلاقی مهران مدیری , مجموعه بیست و پنج قهوه تلخ , صدا و سیما , ماه رمضان , تلویزیون , فوتبال , فوتبال تیم ملی , استادیوم , ستایش , ترکیه , کلید اسرار , امید گلمکانی , مسی , اولد ترافورد , آنفیلد , سانتیاگو برنابئو , نیوکمپ , فحش های نژاد پرستانه , یوونتوس , جام جهانی 2010 , جاودانی , قادر , عادل , فردوسی پور , فردوسی پور و سندمن , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو