تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

«علی» از «محمد» تنهاتر است!
«علی» از خدا نیز تنهاتر است!
خدا برای تنهایی اش آدم را آفرید.
«محمد»(ص) سلمان را یافت.
اما، اما «علی»(ع) تا پایان حیاتش تنها ماند.
از میان خیل شیعیان جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت.

دکتر شریعتی


مجموعه آثار 13،ص82

التماس دعا




دسته بندی : راه شریعتی ,

گاهی تنم چنان درد می کند که خستگی اش هم با یک خواب زمستانی از بین نمی رود. چیزی را که می خواهم نمی شود و برعکس چیزی که نمی خواهم می شود. اصلا الکی خودم را درگیر شدن ها یا نشدن ها کرده ام. 
دلم یک جایی می خواهد که وقتی میخوابم پدرش کولر را خاموش نکند و مادرش از باد کولر نرنجد و پسر هی سردو گرمش نشود.
دلم یک جایی می خواهد که وقتی پسر بدون دلیل به سقف خیره می شود، پدرش به فکر زن دادنش نیفتد و مادرش بی خود و بی جهت از بچه اش دفاع نکند.
دلم یک جا می خواهد دو در یک...سایه درخت هلو بالای سرم، قطعه شعری روی تنم

این همه را می خواهم ولی حیف که نمی شود.



برچسب ها : دلم می خواهد , دلنوشته , وبلاگ نویسی , خاطره نویسی ,
دسته بندی : راه شریعتی ,

"... در حالیكه علی‌یی كه نمیشناسیم با رستمی كه نمیشناسیم تنها اختلافشان در اسم است چنان كه قرآنی را كه نمیخوانیم با اوستائی كه نمیفهمیم یكی است و هر دو با همه كتابهائی كه ننوشته اند برابر است. 

هر ارزشی پس از شناختن و فهمیدن قرار دارد و این است كه چنان كه بارها گفته‌ام عشق علی هیچ دردی دوا نمیكند آنچنان كه میبینیم، عاشقیم و بیمار. تنها شناخت اوست كه میتواند عامل بیداری و مردانگی و عدالت خواهی و جهاد و قدرت شود و نیز عشقی كه شناخت او در دلها بر می افروزد. و چنین است كه من در سیمای آن جریده‌كش سینه‌زنی كه شیعه است و علی را نمیشناسد و آن مدعی پر افاده ای كه ماركسیست است و ماركس را نشناخته است هر چه می جویم و می سنجم كمترین اختلافی نمی یابم زیرا ماركس مجهول با علی مجهول كوچكترین تفاوتی ندارند..."

دکتر علی شریعتی (آثار گوناگون | ص ۲۱۹)

التماس دعا



برچسب ها : دکتر علی شریعتی (آثار گوناگون | ص ۲۱۹) , کافه جوان ,
دسته بندی : راه شریعتی ,

دیدگاه جالب دکتر شریعتی در مورد عشق و دوست داشتن:

دوستان عاشقمون امیدوارم بعد خوندن این متن یکم در مورد عشقشون فکر کنند.

****

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه ازغریزه سر زند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

عشق در غالب دل‌ها، در شکل‌ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می‌شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه‌ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد و چون روح‌ها، برخلاف غریزه‌ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می‌توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می‌گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست...


عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می‌گوید: *شما بیست سال بر سن معشوق‌تان بیفزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید*!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به‌طول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می‌کشد. و، تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز»، زنده و نیرومند می‌ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک‌جانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد که کیست ؟

 یک «خود جوشی ذاتی» است، و ازین رو همیشه اشتباه می‌کند و در انتخاب به سختی می‌لغزد و یا همواره یک‌جانبه می‌ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می‌توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می‌نگرند، احساس می‌کنند که هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق ـ که درد کوچکی نیست ـ فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد و در زیر نور سبز می‌شود و رشد می‌کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می‌آید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می‌خوانند، و پس از «آشنا شدن» است که «خودمانی» می‌شوند ـ دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی‌ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می‌گریزد .

و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می‌شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر به چشم می‌بینند که به پهندشت بی‌کرانه مهربانی رسیده‌اند و آسمان صاف و بی‌لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی «ایمان» در برابرشان باز می‌شود و نسیمی نرم و لطیف ـ همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایشش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می‌آورد ـ هر لحظه پیام الهام‌های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه‌ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می‌زند.

عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانیِ «فهمیدن» و «اندیشیدن» نیست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سرحد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قله بلند اشراق می‌برد.

عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در «دوست» می‌بیند و می‌یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک‌ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر می‌نوشیم، سیراب‌تر می‌شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه‌تر. عشق هرچه دیرتر می‌پاید کهنه‌تر می‌شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می‌کشاند؛ و دوست داشتن جاذبه‌ای است در دوست، که دوست را به دوست می‌برد. عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می‌خواهد تا در انحصار او بماند، زیرا عشق جلوه‌ای از خودخواهی و روح تاجرانه یا جانورانه آدمی است، و چون خود به بدی خود آگاه است، آن را در دیگری که می‌بیند، از او بیزار می‌شود و کینه برمی‌گیرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می‌خواهد و می‌خواهد که همه دل‌ها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند. که دوست داشتن

جلوه‌ای از روح خدایی و فطرت اهورایی آدمی است و، چون خود به قداست ماورایی خود بینا است، آن را در دیگری که می‌بیند، دیگری را نیز دوست می‌دارد و با خود آشنا و خویشاوند می‌یابد.

در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که «هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند»؛ که حسد شاخصه عشق است چه، عشق معشوق را طعمه خویش می‌بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود، با هر دو دشمنی می‌ورزد و معشوق نیز منفور می‌گردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی‌مرز است، از جنس این عالم نیست.

عشق ریسمان طبیعت است و سرکشان را به بند خویش می‌آورد تا آنچه را آنان، خود از طبیعت گرفته‌اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ستانده است، به حیله عشق، بر جای نهند، که عشق تاوان ده مرگ است. و دوست داشتن عشقی است که انسان، دور از چشم طبیعت، خود می‌آفریند، خود بدان می‌رسد.

*******

گزیده ای *دوست داشتن از عشق برتر است |  سال 1347 | كویریات | 13- هبوط در كویر | 4-مشهد (1343-1348) | کتبی*




برچسب ها : دوست داشتن از عشق برتر است .... , دوست داشتن از عشق برتر است | سال 1347 | كویریات | 13- هبوط در كویر | 4-مشهد (1343-1348) | کتبی , گزیده ای *دوست داشتن از عشق برتر است | سال 1347 | كویریات | 13- هبوط در كویر | 4-مشهد (1343-1348) | کتبی* , دیدگاه دکتر شریعتی در مورد عشق و دوست داشتن , دیدگاه جالب دکتر شریعتی در مورد عشق , دیدگاه جالب دکتر شریعتی در مورد عشق و دوست داشتن ,
دسته بندی : راه شریعتی ,

با سلام...پس از چندی وقفه در زمینه سخنرانی ها و نوشته های دکتر شریعتی،امروز با نوشته ای از متن نامه ایشان به پسرشان،احسان اومدم.

البته جا داره همین ابتدا اعلام کنم که این متن کامل نامه نیست و من گوشه ای ازین نامه رو برای شما گذاشتم.

امیدوارم اونقدری بهتون انگیزه بده که موجب پیگیری تون در مورد بقیه نامه باشه.

 

تحقیر ایران و ایرانی:

 

ما اگر به سادگی تسلیم شدیم تنها به این دلیل بود که خود را در برابر اسلام، و در حمایت از نظام فساد، ظلم و فریبکاری ساسانی- اشراف و موبدان- می‌دیدیم و نمی‌خواستیم راه را بر داعیان نجات و مساوات  ببندیم و مدافع نظامی باشیم که خود قربانی آن به شمار می‌رفتیم و اکنون که اسلام جز ماسکی فریبنده بر چهره اشرافیت و فریب و ستمکاری شما اجنبیان نیست و آنچه مطرح است نژادپرستی و تفاخر قومی و قدرت‌طلبی‌های قبایلی و ملی و خانوادگی است و تجلیل از عنصر عرب و تُرک و تحقیر ایرانی و نفی تاریخ و فرهنگ و اصالت ملی در قبال سیطره امپریالیستی بیگانه، بنابر اصل «مقابله به مثل»- که قرآن خود بدان فرمان می‌دهد (فَاعتَدُوا بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم)- باید نشان داد که عرب و تُرک منهای اسلام، جز بدویت و وحشیگری نیست و ایرانیان، نه موالی حقیر و ذلیل، که باید به بردگی شما درآیند تا تربیت شوند و هدایت و آشنا با تمدن و حکمت و انسانیت، که آقایان تاریخ بوده‌اند و بازیگران سربلند و لایق قدرت و مدنیت و رهبری- کِی ؟  همان وقت که شما برای دزدی به روی هم شمشیر می‌کشیدید و برای شتر لبوس که در صحرای چراگاه یکی از قبایلتان چند بوته خار چریده بود، چهل سال با هم می‌جنگیدید و همان وقت که رستم پهلوان ایرانی، بزرگترین قهرمانان و پیشوایان شما را مثل یک بز بزدل، به زمین می‌زد و مفاخر تاریخی‌تان در زیر دست و پای او و امثال او، دست و پا می‌زدند و مثل مرغ، پرپرزنان و ضجه‌کشان جان می‌دادند! اشرافیت قریش ؟  اگر اشرافیت، ملاک ارزش است، اشرافیت شما جز شترچرانان گدا و دزدی که در جاهلیت و فقر صحرا هارت و پورتی داشتند و سلاطین شکوهمند و افسانه‌ایتان چون ملوک حیره جز نوکران حلقه به گوش اشرافیت ما هیچ نبودند. زمان، در چنین عصری که ترک‌زدگی و غربزدگی به قیمت حقارت و ذلت و بندگی سیاسی و معنوی و ملی ما بیداد می‌کرد، مسئولیتی را که بر دوش یک روشنفکر متعهد خویش می‌نهاد، احیای روح ملیت، تجدید وحدت و پیوستگی با تاریخ و تأکید بر اصالت و ارزشهای سازنده و افتخارات ملی بود، تا ملتی که با خود بیگانه و نسبت به خود بی‌ایمان شده است، به خود آید و ایمان به خویش را در برابر بیگانه‌پرستی و تسلیم‌پذیری و خوکردن به ذلت، بازیابد در چنین شرایطی و ضرورتی و مسئولیتی، پیدا است که تا چه اندازه بزرگمرد دلاوری که با گذشته ملت خویش آشنا است، از توطئه فریب مذهبی دستگاه امپراطوری بدویان و قلدری و قساوت وحشیان غزنوی رنج می‌برد و دلش از آن همه دروغ و تحقیر و اسارت خون است وی از ارزشهای انسانی و ضداشرافی و ضدقومی اسلام، که (الف)1 فقط توجیهی برای بی‌ریشه‌ای و  پستی و رذالت موروثی خویش می‌سازند و از حقیقت اسلام و دعوت پیامبر که اکنون برای این خسروان جدید بی‌تبار و موبدان جدید بی‌ایمان و اشراف جدید بی‌پدر و مادر و بی‌شرف -  حتی شرف طبقاتی و خانوادگی (ب)- می‌کوشد تا در چهره خاندان معصوم محمد و سیمای محکوم و مظلوم علی دفاع کند شورانگیز که با طبیعت و استعداد و نبوغ و روحیه‌اش سازگار بوده است! این است که کار فردوسی این‌چنین صدا کرد و اثر گذاشت و گرنه، بسیارند شاعرانی که در تاریخ ما، چون او نخواستند همچون امیر معزی و انوری و عنصری و سوزنی سمرقندی و فرخی سیستانی هنرشان را در خدمت دربار و دستگاه قدرت و اشرافیت بگذارند و ستایشگر خاقان ها و خان ها و شاه- شیخ ابواسحاق ها باشند و از نقره دیگدان بزنند و از طلاآلات خوان سازند و [خواستند] شعر را زبان شعور و شرف و ایمان خود و مردم خود کنند. اما کار او در بعد فرهنگی مبارزه با قدرت و کار ناصرخسرو در بعد فکری و اعتقادی (ایدئولوژیک)- و از آنرو که هم با ضرورت زمان و نیاز مردم سازگار بود و هم با استعداد روحی و فکری و هنری شخص خودشان هماهنگ- این همه، هم ارزشمند شد و هم اثربخش!

****

امیدوارم لذت برده باشید

 

مشخصات اثر:

 

نامه به احسان |  سال 1355 | نامه ها | 01- با مخاطب‌های آشنا | 6-تا شهادت (1352-1356) | کتبی




برچسب ها : تحقیر ایران و ایرانی... , نامه به احسان | سال 1355 , با مخاطب‌های آشنا , متن نامه ای از دکتر شریعتی به پسرش , صحبت های دکتر شریعتی در خصوص توهین عرب ها به ایرانیان , کافه جوان , منصور کبیر ,
دسته بندی : راه شریعتی , کافه اجتماعی ,

با سلام

امروز یکی از سخنرانی های دکتر شریعتی رو که  سال 1350 در حسینیه ارشاد انجام داده رو گذاشتم.

به نظر من که خیلی زیبا بود و حرفاش واقعا آدمو به فکر فرو میبره.

**

نوعی جدید و تیپی تازه در میان گروه علمای اسلامی پدید آمده‌اند که فقیه هم نیستند اما مثل همین فقها حرف می‌زنند، یعنی حرف نمی‌زنند که در رشته منبر نیستند، نمی‌نویسند که اهل تصنیف و تالیف و ترجمه نیستند، قرآن و سیره تعلیم نمی‌دهند زیرا که کار تفسیر نمی‌کنند، صدر اسلام و نهضت اسلام را نمی‌شناسند زیرا که سیره پیغمبر و شرح حال ائمه و اصحاب را نمی‌دانند زیرا که این چیزها مربوط به تاریخ است به علوم دینی مربوط نیست مباحث اعتقادی و استدلالی اصول فکری اسلام و تشیع را نمی‌شناسند زیرا که این رشته علوم عقلی است و ویژه متکلم و فلسفه خوان و اهل جدل! سخنان پیغمبر و علی و افکار و اقوال ائمه را تحقیق و تدوین و نقل نمی‌کنند زیرا که کار محدث است و رشته علوم نقلی، اتفاقاً فقیه و مجتهد رشته فقه هم نیستند و اهل فتوی و صاحب رساله عملیه هم نیستند، خلاصه آقا مفسر قرآن نیست، محدث نیست، متکلم نیست، فقیه نیست، فیلسوف نیست، عارف نیست، خطیب نیست، مدرس نیست، تاریخ اسلام را نمی‌داند، اقتصاد اسلام را نمی‌داند، پیشوایان اسلام را نمی‌شناسد، تمام عمر دست به قلم نبرده، هیچ وقت زبان به سخن نگشوده یک نفر یک کلمه حرف تازه یا کهنه‌ای درباره اصل یا فرع اسلام از او نشنیده، هیچ کس هم از او توقع هیچ چیز ندارد، خود بخود این سئوال پیش می‌آید که: پس آقا چکاره است ؟

آقا «روحانی» است! ؟

یعنی چه ؟ 




برچسب ها : سخنرانی های دکتر شریعتی , سخنرانی های دکتر شریعتی در مورد روحانیات , متن سخنرانی دکتر شریعتی در مورد روحانیت , سخنرانی های دکتر شریعتی در مورد اسلام , بهترین سخنرانی های دکتر شریعتی , مطالب زیبا درباره دکتر شریعتی , بهترین سخنان دکتر شریعتی , در مورد شخصیت دکتر شریعتی , دکتر شریعتی , بهترین روشنفکر زمان انقلاب , روحانیت , پدیده نو در اسلام:روحانیت! , تشیع علوی و تشیع صفوی-سال 1350-اسلامیات-حسینیه ارشاد-شفاهی , کافه جوان , منصور کبیر , راه شریعتی , منصور کبیر و شریعتی , سخنان شریعتی درباره روحانیت , تفکرات شریعتی درباره روحانیت , cafejavan ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , راه شریعتی ,
با سلام
دوستان عزیز،بنده به خاطر علاقه ای که به دکتر شریعتی دارم،از امروز سعی میکنم داستان ها و نوشته هایی که به نظر خودم جالب و پر تامل هستن و از زبان خود دکتر شریعتی است، تو این سایت قرار بدم.
من از 15 سالگی با خوندن دسته ای از جملات دکتر شریعتی،جذب این فرد شدم و سعی کردم،کم و بیش با این شخصیت و نوع تفکرش آشنا بشم.
با توجه به اینکه چند ماه پیش،موج منفی و شدیدی در جهت تخریب این شخصیت به کار رفت(که مطمئنا کاری از پیش تعین شده و بسیار متفکرانه بود)،تا جملات و حرف های دکتر شریعتی پیش ازین مورد استفاده قرار نگیره یا به عبارت دیگر،مثل قبل تاثیر چندان نداشته باشه.
همانطور که عرض کردم؛از امروز قصد دارم،هر چند وقت یک بار از سخنرانی ها و یا نوشته های دکتر شریعتی تو این کافه استفاده کنم. شاید که شما نیز جذب این شخصیت بزرگ بشید و این فردو بهتر بشناسید.
امیدوارم که مثبت واقع بشه....:

در یکی از نوشته هایی که از دکتر شریعتی خوندم،ایشون اشاره به سنت هایی که بی دلیل به وجود اومده و بیشتر از وهم ما خارج میشه،اشاره میکنه. دکتر خودش این موضوع رو با داستانی تکمیل میکنه که تفهیم اون رو آسون میکنه.

چشم در چشم گاو

" یک کسی از آن دهی که من مال آنجا هستم، برای درس خواندن به مشهد آمده بود؛ سه-چهار ماهی رفت و درس خواند. هنوز به "اما بعد" نرسیده بود،که حالت هیجان و ناراحتی شدید و غم غربت و دوری،چنان پریشانش کرده بود که حالت عادی نداشت؛احوال پرسی که با او میکردی، به گریه می افتاد. می خواستیم تسلیتش بدهیم که، چه چیزی نمی تواند تو را در این شهر و وضع راحت و آینده روشن نگه بدارد و در آن دهی که تو هیچ نداری،چه چیز تو را به آنجا می کشاند؟
جواب می داد: عصرها که می شد، با پدر و مادرمان جلوی خانه می نشستیم و چای میخوردیم و یک گاو ماده آن طرف حیاط زیر درخت بسته بودیم. من وقتی چای میخوردم، او(گاو) یواش یواش سرش را بر میگرداند و به من مدتی نگاه میکرد؛ مثل اینکه با نگاه هایش با من حرف میزد و آشنا بود. حالا هر وقت به یاد او می افتم،دلم میخواهد همه این کتاب ها و درس ها را بگذارم و به آن جا بروم. این جا نمی توانم طاقت بیاورم.
آخرش هم رفت که چشم در چشم گاو بگذارد و خیالش راحت بشود!
این طرز تفکر،این قدرت اراده،نمی تواند یک مرتبه همه "اساطیر الاولین" را دور بیندازد؛نمیتواند همه ی آن سنت های موهوم موروثی و آن شکل راکد و بد زندگی اجتماعی اش را در هم بشکند. این یک قهرمان میخواهد.  "


این موضوع کاملا تو جامعه امروز ما هم مشاهده میشه. فقط به شکل های مختلف
حتما لزومی نداره که شما هم عاشق گاو بشید!!
امیدوارم که مفید بوده باشه.
لازم به ذکره که بنده نخواستم،تو پست اول،از نوشته های خیلی سنگین و طولانی استفاده کنم.
منتظر نوشته های بعدی باشید.




برچسب ها : چشم در چشم گاو! , جملاتی از دکتر شریعتی , بهترین جملات دکتر شریعتی , منصور کبیر , کافه جوان , سایت کافه جوان , جملاتزیبا از دکتر ششریعتی , دکتر شریعتی , مقابله با خراب کردن شخصیت دکتر شریعتی , مقابله با مسخره کردن دکتر شریعتی , عوامل استکبار , منافقین و کفار , داستان چشم در چشم گاو از دکتر شریعتی , اشاره به موضوع توهم های موروثی و سنتی! , بهترین سایت طنز و سرگرمی , دوستداران دکتر شریعیت , مخالفان دکتر شریعتی , موافقان دکتر شریعتی , مبارزه با مخالفان دکتر شریعتی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , راه شریعتی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت