کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

با سلام خدمت دوستان گل کافه ای!
دیدید چی شد؟! ازونی هم که فکرشو میکردم زودتر اتفاق افتاد! انتقال دامنه با موفقیت انجام شد و از امروز میتونید با وارد کردن آدرس www.cafejavan.ir به وبلاگ ما سر بزنید!
بریم سر اصل مطلب:
امروز داشتم تو گوشیم مطالب وبلاگ های حذف شده قبلیمون رو چک میکردم که به این پست رسیدم:
نامه ای از طرف خدا...!
اون اوایل که من این متنو خوندم خیلی رو من تاثیر گذاشت و  واقعا تا چند وقت سعی میکردم به این مسائل(تو متن اشاره شده) توجه کنم. ازونجایی که در شبهای قدر هستیم،دیدم خالی از لطف نیست که این نامه (یا متنو)واستون بذارم. امیدوارم روی شما هم همون تاثیری رو بذاره که چند سال پیش رو من گذاشت.

*امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.* *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.* *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت میبری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.* *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!* *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.* *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.*
*دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…* *دوست و دوستدارت: خدا*


ضمن آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون، ازتون میخوام که با قلبای پاکتون مارو هم تو این شبها تنها نذارید و برای ما یه میس کال کوچیکو کوتاه واسه خدا بندازید!
التماس دعا




برچسب ها : نامه ای از طرف خدا.....! , www.cafejavan.ir , منصور کبیر , mansour kabir , cafejavan , کافه جوان , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم



برچسب ها : اعتراف میکنم....!! ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

دروووووووووووووووود بر شما...!!! هــــــــــــی...به لطف شما خوبم.میدونید، راستش زندگی این روزا سخت شده! نه به خاطر گرونی نون و مرغ....نــــــــــــــــــه.... یه سختی هایی است که خیلی گرون تر از نون و مرغه!!!

 

1-خیلی سخته وقتی پای کامپیوتری داداش بزرگت بیاد زل بزنه به صفحه مانیتور بعد هرچی تو موبایل و فولدرهای خودشه فقط به خودش مربوطه!!!

 

2-خیلی سخته وقتی یه چشت تلویزیون رو میبینه و یه چشت به صفحه موبایل نگاه میکنه که داری با رفیقت اس بازی میکنی یهو مامانت بگه: بلند شو برو یه چاقو بیار تو هم این لوبیا سبزا رو خورد کن تا زودتر تموم شه!

 

3-خیلی سخته وقتی گرم چت و اینترنت شدی و تازه یه ساعت مونده به اذان و افطار یهو مامانت بالا پله ها وایسه و داد بزنه: تمپتر پاشو بیا حاضر شو میخواییم بریم مسجد!(یکی نیست بهش بگه آخه مادر من ما رو چه به مسجد!!! مهم نیته... همین جا تو خونه میخونیم دیگه!!) تازه سخت تر از اونم اینه که خسته و کوفته از مسجد برگشتی و هنوز افطار نکردی ببینی داداش گنده ت سفره افطاری رو نچیده!تازه سخت تر تر هم اینه که وقتی میری پیش مامانت شکایتشو میکنی میگه ولش کن پسرا همشون اینجورین!!

 

4- خیلی سخته وقتی ساعت یک شب با هیجان پای تلویزیون نشستی داری فیلم ترسناک میبینی و بالشت تو بغلته از ترس داری فشارش میدی یهو مامان بابات به همراه بالشت و روانداز در زیر بغل از تو اتاق بیان بیرون و بگن کولر اونجا خنک نمیکرد اومدیم اینجا بخوابیم! تو هم مجبور شی صدای تلویزیون رو قطع کنی و بدون هیجان به نگاه کردن فیلمت بپردازی.

 

5- خیلی سخته وقتی با دوست و رفیقات در مورد کلاس های تابستونه بحث میکنی و تصمیم میگیری که بری کلاس ورزشی ثبت نام کنی بعدش با شوق و ذوق بری پیش مامانت اجازه بگیری.بعدش مامانت ذوقت رو نشونه گیری بکنه و راست بزنه توش و بگه نــــــــــــــــــــه!!!!!!(آخه چرا؟) میری تو آفتاب سیاه میشی. بعدشم خودت لاغری دیگه میخوایی بری بدوی غیب شی؟!!

 

6- خیلی سخته وقتی متحول میشی و تصمیم میگیری به مامانت کمک کنی بعدش بری وسایل سالاد رو از تو یخچال بیرون بیاری و خوردش کنی و کلی فکر کنی که چطوری تزیئنش کنم بالاخره هم یه طرح هنری خوشکل بهش بدی و بذاری رو سفره. همش دو دیقه بری تو آشپزخونه و قاشق چنگال رو بیاری و بیایی ببینی بــــــــــــــــــــــــــله!!! با دست رفتن تو سالاد به همش زدن حالا هم دارن سس روش میریزن که بخورنش!!

 

7- خیلی سخته وقتی یه روز یاد رفیقت میکنی و یه اس ام اس واسش میفرستی بعدش گوشی موبایل رو تو دستت میگیری و ثانیه به ثانیه بهش نگاه میکنی بلکه به عنوان جواب یه پیامی واست بفرسته....ولی انگار نه انگار که ماهم آدمیم اینور!! بعد از دو روز خودت خسته میشی و گوشی رو پرت میکنی تو اتاق!

 

8- خیلی سخته وقتی مداد تو دستته و دفتر جلوت گذاشته تا یه "خیلی سخته دیگه" دیگه بنویسی ولی هیچی یادت نیاد و تصمیم بگیری که همین جا تمومش کنی!!

 

به قول شاعر که می فرماید:

 

میازار موری که دانه کش است................بترس از عمویش که هفت تیر کش است!!

برقرار باشید رفقا...




برچسب ها : Tempter , tempter , آخه به اینم میگن زندگی؟ , مانیتور , موبایل , دفتر , مداد , جدیدترین مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , طنز , طنز کافه ای , کحافه طنز , بروزترین , مطلب جالب , اس ام اس , سالاد , کلاس های تابستانه , فیلم , فیلم ترسناک , لوبیا سبز , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

- دیشب به خانمم می گم از پای سیستم پاشو، می خوام ایمیل هام رو چک کنم. می گه صدات رو بیار پایین، دیگه از روح الله داداشی که گنده تر نیستی!!!

- مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه
روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد یعنی سکته، یعنی سی سی یو
خلقتش اصلا به این درد بود
ختم مطلب، مرد یعنی جان نثار
تا درآرد روزگار از وی دمار

- می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر می کنند اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می کنند.

- شکر خدا که زنده گریختم ز دست زن
گر نام زن برم تو بیا گردنم بزن

- توی دانشگاه یکی از همکلاسی ها از یه دختره خوشش اومده بود، رفت کشیدش کنار با اعتماد
به نفس کامل بهش گفت: «دیگه وقتشه که سایه یه مرد بالاسرت باشه!»

- بهترین راه برای به خاطر سپردن روز تولد زنت اینه که فقط یه بار اون روزو فراموش کنی!

- زندانبان: بلندشو ملاقاتی داری
زندانی: کی اومده ملاقاتمم؟
زندانبان: مادر زنت.
زندانی: ببین، لطفا بگین دیروز منو اعدام کردین!

- مرد بودن سخته… باید مثل تراکتور کار کنی، مثل پرادو شیک باشی، مثل پورشه کاین پرتوان، مثل ام وی ام کم مصرف باشی و مثل ماکسیما با گذشت عمرت از ریخت نیوفتی

- بی زحمت یکی این آرایشگرا رو توجیه کنه لطفا! درسته گفتن عروس باید با بقیه آرایشش فرق کنه ولی منظور این بوده که خوشگل تر بشه، نه عجیب غریب تر…

- شنیدم لپ تاپ گرفتی. مشخصاتش چیه؟
یک پسر: ۸ گیگ رم – ۱ ترا هارد…
یک دختر: صورتیه (ذوق مرگ)

- آیا می دونستید حداقل یک مرد به اسم آدم داشته ایم ولی همان یک زنِ آدم را هم نداشتیم!

- کشتی در حال غرق شدن بود که ناخدا فرمان داد. مردها حمله کردن که برن، ناخدا گفت خجالت بکشید، خانم ها مقدمند! زن ها ضمن تشکر از ناخدا یکی یکی پیاده شدن. بعد ناخدا گفت آقایون حالا میتونید پیاده شید، کوسه ها به اندازه کافی سیر شدن!

- یکی از فک و فامیلا می گفت: فیلم عروسی ام رو برعکس که می بینم خیلی حال میده، زنم حلقه اش رو در میاره، میده بهم و میره خونه باباش!

- مرد به زن: عزیزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دین رو به زندگی آوردی چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا وجود نداره!

- دختره تا دیروز که خونه باباش بود از شیلنگ حیاط آب می خورد، الان که ازدواج کرده می گه آب معدنی دماوند استاندارد نیست!

- دنیا بدون خانم ها: بازار خلوت، پول ها اضافه، خبابون ها خلوت و روان، مخابرات ورشکسته، شیطون بیکار!

- زن لال هرگز از شوهرش کتک نخورده است. (ضرب المثل فرانسوی)

- سازمان امنیت ملی خبر داد: جوراب و بوی عرق مردها جزو سلاح های کشتار جمعی قرار گرفت

- یک خانم ۳۵ ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد ۳۵ ساله به چه چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها.

- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت ۲ میلیون تومانی بخرد و یک سیستم صوتی ۴ میلیون تومانی روی آن نصب کند.

- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
«کثیف» و «کثیف اما قابل پوشیدن»

- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان ۱۰ طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین می رسد؟
جواب: خانم، چرا که آقا راه را گم می کند…




برچسب ها : کل کل های ابدی دخترا و پسرا , طنز جالب , کل کل های دخترونه پسرونه , کافه جوان , cafejavan ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

درووووووووووود....خواهش میکنم....خواهش میکنم....لازم نیست بلند شید.بفرمایید! یه چیزیه که مدت ها ذهن منو مشغول کرده.اصلا خوابو از من گرفته...اشتهاموهم کور کرده . موقعی که فیلم میبینم،چشام خیره میشه به تلویزیون ولی خودم یه جای دیگه ام!!!موقعی که هدسن رو میزنم تو گوشم و آهنگ پخش میشه احساس میکنم هیپنوتیزم  میشم!چون هیچی نمیشنوم!! یعنی میشنوما ولی نمی شنوم!! الان هم که دارم این پست رو می نویسم فقط دستام داره کار میکنه و طبق معمول مغزم پیش اونه...!!! تمام فکر من شده اون....! فکر بد نکنید!!مغز شما هم فقط بلده بره طرف انحرافات!!! اصلاح کنید خودتون رو ....اصلاح کنید!! منظورم اون سوال بود. کدوم یکی درسته؟! این پایینو داشته باشین:

 

1-با مامی جون رفتیم بازار یه دامن تو مغازه زده بود که ارتفاعش همش دو وجب بود! با شوق به مامی میگم مامان اینو بخرم؟!...چادرشو محکم تر میگیره،اخم میکنه ، میگه خجالت نمیکشی؟! خرس پیر شدی...!

 

2-مامانم با بابام داره درباره مهمونی یه ماه دیگه صحبت میکنه اومدم نشستم کنارشون ،نیشم تا بناگوش بازه صبر کردم صحبتشون تموم شه یه سرفه میکنم و با صدایی رسا میگم: به نظر من.....  ِ بچه تو کارای بزرگترا دخالت نکن.تو هنوز جوجه ای!!

 

3-یه بچه ی یه ساله دستمه دارم باهاش بازی میکنم.هر کاری میگم انجام میده. میگم کو شیکمت؟ لباسشو بالا میزنه! میگم کو موهات؟ دست میکنه چهارتا نخ از موهاشو میگیره و میکشه! بدو بدو دارم میرم پیش مامانم میگم مامان بیا ببین هر کاری بهش میگم انجام میده.میفهمه دارم چی میگم. مامانم همونطور که داره در یخچال رو باز میکنه میگه خرس پیره....میخوایی این کارا رو هم نکنه؟!!!!

 

4-نشستم پای تلویزیون دارم فیلم میبینم، داداشم جوش گرفته پریده تو اتاقم گوشیمو برداشته داره فرار میکنه!! اعصابم خورد شد، دویدم دنبالش... بهش میگم گوشی رو رد کن بیاد وگرنه میزنم فکتو میارم پایین!!!! میگه برو جوجه..... من فوتت کنم که استخونات خورد میشه!!!

 

5- ده ساله م بود با مامان بابا رفتیم قشم واسه خرید. همینطور  داشتم اینور و اونور رو نگاه میکردم که درجا خشکم زد! دست بابا و مامانم رو گرفتم، کشوندمشون کنار مغازه عروسک فروشی... یه عروسک دیدم که واقعا عروسک بود!!! دوتا پامو از تو کفشام در آوردم و کردم تو یه کفش که الا و به لا من اینو میخوام. بابام دستمو گرفت کشوندم کنار گفت زشته از اینا واست بخریم...تو دیگه خرس پیری!!!

 

6-یکی از بچه های اقوام هفت سالشه، اومده خونمون میگه میخوام بازی کنم... رفتم با هزار جور بدبختی از بالکن وسایل بازی  بچگی خودمو پیدا کردم(شامل قوری، بشقاب، قاشق و ...) ریختم جلوش میگم بازی کن. زیر چشمی داره بهم نگاه میکنه و با کمال پررویی داره میگه تنهایی؟!!!! از اونور صدای مامانم اومد که بشین تو هم باهاش بازی کن... دارم میگم مامان یادت رفته؟ من خرس پیر بودمـــــــــــا!!!! میگه بشین جوجه هنوز خیلی مونده تا خرس پیر شی!!!

 

7- دم عیدی بچه ها مدرسه رو تعطیل کردن فرداش ما بچه های منفی به ظاهر مثبت رفتیم مدرسه! همش ده نفر اومده بودن...اجازه هم که نمیدادن که بریم خونه.... خلاصه دور هم جمع شدیم و به یاد دوران کودکی عموزنجیر باف بازی کردیم! یهو مدیر مدرسه اومده رو پله ها وایساده میگه مگه بچه این شما؟!!! خرس های پیر....خجالت بکشین!!!

 

8-رفتیم خونه مامان بزرگم، خاله م اینا هم اونجا بودن. با دختر خاله م نشستیم یه گوشه داریم باهم شوخی میکنیم مثلا داریم به هم میزنیم و ادای معلما رو در میاریم. از اونور مامان بزرگم داره داد میزنه....زشته مگه شما بچه این؟!! مشالله بزنم به تخته دیگه خرس پیر شدین !!!

 

میشه لطفا یکی بگه از چن سالگی دوران جوجه گی و خرس پیرگی شروع میشه؟!

 

به قول شاعر که می فرماید:

  کس نخار پشت من.........................................جز ناخن انگشت من

 

تا درودی دوباره بدرووووووووووود..




برچسب ها : بالاخره کدومش درسته؟ , خرس پیر , جوجه , مامان بزرگ , طنز , جدیدتریم مطلب طنز , مطالب طنز ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

سلام عزیزم،عزیزم سلام،دوست دارم عاشقتم وسلام!!! چی؟؟؟؟ نه بابا!!!!!!برنامه شروع شده؟!!!!باشه....3-2-1 اکشن...سلام به شما همراهان همیشگی برنامه ورزش مدرن.ببخشید داشتم ورزش میکردم!

همونطور که قبلا قولش رو داده بودم امروز میخوام یه ورزش مدرن دیگه رو به نام هیپ هاپ یادتون بدم. مواد لازم: یک عدد واکس،یک زنجیر بزرگ،کلاه لبه دار،لباس و شلوار گشاد، کفش ورزشی و یه مشت انگشتر!

اول باید آماده سازی کنیم. ابتدا واکس را به خود میمالیم. توجه کنید این کارو باید با نرمی و لطافت انجام بدین. حالت لبا خیلی مهمه!!! لباتون رو باید غنچه کنید که برجسته و بزرگ شن بعدش رو لبا رو واکس بکشین.حالا یه رکابی گشاد و دراز سفید رو وردارید و تنتون کنید. یه شلوار هم که دو سایز از خودتون بزرگتره  رو بپوشید.

این قسمت رو باید خلاقیتی کار کنید. هرقسمت از شلوارتون رو که دوس دارین بگیرید جرش بدین! من جلو زانو ها رو توصیه میکنم. اصلا به خودتون سخت نگیرین!!!! کمربند لازم نیست! هروقت احساس کردین شلوارتون داره میاد پایین با دست بگیریدش، بکشیدش بالا! حالا یه سویی شرت سبز کلاه دار رو تنتون کنید. باید گشاد و دراز باشه ها!!! یه کفش سرخ هم وردار پات کن. اون کلاه لبه دار زرد رو هم که کنارت گذاشته رو سرت بذار. حالا نوبت به انگشترها و زنجیر میرسه!!!حداقل 10 انگشتر لازمه!!! هرکدوم از اونا رو بکن تو انگشتات. زنجیر رو هم وردار گردنت بنداز. یه قفل هم بهش بزن. ورزشکاران عزیز توجه کنید که به جای زنجیر از قلاده سگ هم میتونید استفاده کنید!

خب...حالا برو عقب وایسا من از بالا تا پایینتو یه نیگاه بندازم....ای جــــــــــان! ای جــــــــــــــان!!! شدی خشکل خاله ها...صبر کن بینم....چرا تنها نشستی؟ چرا یک جا نشستی؟ بابا اندی دروغ گفت،تو هم میتونی برقصی!!! البته منظورم همون ورزش بود. چون میخواستم هم قافیه شه مجبور شدم از کلمه مبتذل رقص استفاده کنم! بگذریم....اگه یادتون باشه دفعه ی قبل از موزیک نانسی استفاده کردیم. ولی واسه هیپ هاپ نمیشه از همچین موزیک های زاخاری استفاده کرد! به همین دلیل میریم سراغ pitbull  !!! هر کدوم از آهنگاشو که دوس دارین میتونید انتخاب کنید.

شروع میکنیم....هی وای من!!!!!آخه این کارا چیه که میکنید؟!البته دست خودتون نیست،کم تجربه این! عزیزان اون دستا رو بیارید پایین!قر کمر هم نرید لطفا!!!! واسه آهنگ نانسی بود که ما این کارا رو میکردیم.تو قسمت هیپ هاپ باید موج بدیم!!! منظورم موج مکزیکی نبود.دستا رو از بغل باز کنید....حالا عین دریا بهش موج بدین. این کار رو باید از جلو و بغل و اوریب تکرار کنید.....بسیار عالی.......

حالا کله رو بذارید رو زمین!طوری که پاها بالا باشه....دستا رو هم از هم باز کنید! خوبه.....رو کله بچرخید!!!! تو این کله ها که مغز نیست لااقل بذار یه فایده ای داشته باشه!(شوخی کردم) بسه....بسه....حالا یکی از پاها رو بچرخونید درو کمرتون، یکی دیگه رو هم بچرخونید دور گردنتون!.دو تا دستا رو بذارید رو زمین....حالا بچرخید!!!

چقدر شما با استعداد هستین!!! متاسفانه بعضیا نمیذارن استعداد ما شکوفا شه!

جونــــــــــــــــــــــم....ببین چه چرخی میزنه!!!من هروقت شما ورزشکاران با استعداد رو میبینم از خوشحالی گریه م میگیره! یکی یه دستمال به من بده! قربونت یه آب خنک هم بیار من گریه م بند بیاد!یخ هم توش بنداز!بسه دیگه نچرخین....خون جمع میشه تو سرتون بعد کله تون منفجر میشه ننه تون میاد یقه منو میگیره... عزیزان توی خونه توجه کنید: جهت دریافت DVD  های آموزش ورزش مدرن با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید....خب....ورزشکاران عزیز همتون بیایید کنار من وایسید باید خدافظی کنیم.خب همه دستا بالا....حالا همه با هم...1-2-3 ...خدانگهدااااااار، به امید دیداااااااااار،داریم میریم از پیشتون خدانگهدار!!!!




برچسب ها : ورزش مدرن , طنز در ورزش , آموزش هیپ هاپ , هیپ هاپ , رقص , طنزدر رقص , pitbull ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه. یکی از
اینا یه ایرادی پیدا کرده.
مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.
در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟
مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شه !!



برچسب ها : نظر تو چیه مهندس؟! , کافه جوان , cafejavan , کافه طنز , بهترین مطالب طنز , جالب انگیز , طنز تلخ ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه طنز ,
من گرفتم تو نگیرشعر از:ایرج میرزا


زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر … من گرفتم تو نگیر
چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر … من گرفتم تو نگیر
بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر … یاد آن روز بخیر
زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر … من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر … من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه درد كشان … بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر … من گرفتم تو نگیر
ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر … من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر … من گرفتم تو نگیر
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر … من گرفتم تو نگیر



برچسب ها : من گرفتم تو نگیرشعر از:ایرج میرزا , ایرج میرزا , شعر های جالب از ایرج میرزا , شعر های +18 از ایرج میرزا , کافه جوان , بهترین وبلاگ سال , سایت سرگرمی و تفریحی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”1“ هستن

۱٫ با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

۱٫ گریه کردن یعنی باج خواستن!

۱٫هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:
با گوشه زدن به جایی نمی رسین
با کنایه زدن به جایی نمی رسین
با حرفای مبهم به جایی نمی رسین
صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه

۱٫ هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

۱٫ بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

۱٫ اگه برای ۱۷ ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین

۱٫ چیزایی که ۶ ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

۱٫ اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

۱٫ اگه از حرف ما ۲ تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

۱٫ یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!
اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

۱٫ اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

۱٫ کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

۱٫ ما مردا فقط اسم ۱۶ تا رنگ رو بلدیم..

۱٫ اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

۱٫ اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

۱٫ وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

۱٫ لباساتون کافیه.

۱٫٫ کفشاتون هم خیلی زیاده.

۱٫ اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.

۱٫ خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه.



برچسب ها : شرط و شروط آقایان برای خانم ها ! , کافه جوان , طنز و سرگرمی , مطالب جالب و خنده دار , طنز , سایت کافه جوان , بهترین وبلاگ سال ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه طنز ,

با سلام... با یه آشپزی دیگه در کافه جوان در خدمت شما هستیم. مثل اینکه غذای قبلی من خوب از آب در اومده بود.چون کافه چی فرداش بهم زنگ زد گفت بازم بیا کافه آشپزی کن. اول قبول نکردم چون پیشنهاد با درآمد بالا زیاد بود ولی دیدم از پشت تلفن داره گریه میکنه منم دلم سوخت گفتم  ok میام!! این غذایی رو که امروز میخوام آموزش بدم یه غذای منحصر به فرده که دستور پختش از ماداگاسکار به دستم رسیده. اسمشم هست ماداگاسکاری.

خب...اول طبق معمول دستامونو با آب و صابون گلرنگ میشوریم.عزیزان فقط با صابون گلرنگ بشورینا!بقیه صابونا خوب نیستن درست کف نمیکنن!حالا میریم تو اتاق... هی وای من!! عذر میخوام...منظورم این بود که تو برو تو اتاق لباس بپوش من اینجا مراقبم که کسی نیاد تو! لباس مارک گوچی رو بپوش.جنسش عالیه!! خیلی هم بهت میاد. خب حالا باید از خونه بزنیم بیرون واسه خرید.

اول با هم میریم بانک سرمایه! با هزاران لبخند...با هزاران لبخند!اعتماد شما سرمایه ماست.بانک،فقط بانک سرمایه...باید بریم از اونجا پول برداریم.اونایی هم که حساب ندارن لطف کنن حساب باز کنن.چون واقعا میشه به این بانک اعتماد کرد.

حالا میریم به سوپر مارکت پردیس.بهترین مواد غذایی،لبنیاتی و گوشتی رو داره. واقعا عالیه. من همیشه خرید هامو از اینجا میکنم.به شما هم توصیه میکنم همین کارو کنید. مواد لازم برای خرید:ماست پگاه،ماکارونی مانا،کیک درنا،دستمال کاغذی سافتلن، یک عدد لپ لپ و لواشک جنگلی!!! خب برمیگردیم خونه...این بار دستامونو با آب و مایع دست شویی صحت میشوریم! چون مامانم میگه:فقط با آب کافی خالی نیست!

غذای مخصوص ما باید در ظروف دسینی پخته شه. این ظروف حرارت رو به خوبی منتقل میکنن،جزغاله نمیشن و یه غذای عالی رو به ما تحویل میدن!تازه این ظرفا یه زنگوله هم دارن که هروقت غذا درست شد صدا میکنه!!!...خب.... حالا 4تا تخم مرغ پر طلایی رو در ظرف خالی میکنیم.این تخم مرغ ها بسیار بزرگ هستن و مرغ هایی هم که این تخم ها رو گذاشتن خیلی خشکل هستن.خالکوبی هم میکنن!!!واسه همین، این تخم مرغ ها از بقیه خیلی بهترن. حالا ماست پگاه رو با تخم مرغ ها مخلوط میکنیم.دوستان عزیز توجه کنن که به جای ماست پگاه میتونن از پنیر،کشک و شیر پگاه هم استفاده کنن.تنها نکته ش اینه که فقط باید پگاه باشه! بعد ماکارونی مانا رو داخل ظرف خرد میکنیم تا غذامون خوشمزه تر شه.در واقع ماکارونی مانا به عنوان یک ادویه به کار میره.کیک درنا رو پودر میکنیم و داخل ظرف خالی میکنیم. این کیک قابلیتی داره که باعث میشه غذامون خشکل پف کنه و طعم خوبی بهش میده. ای وایـــــــــــــــــــــــی!!! یکم از غذا ریخت رو میز. در این مورد ما باید با دستمال کاغذی سافتلن طلایی میز رو تمیز کنیم. چه میکنه این سافتلن طلایی!!!!

حالا لپ لپی رو که خریدیم سرش رو برمیداریم...به به....به به!!سی دی داره،وسایل بازی داره،تازه خوردنی هم داره.ما در این قسمت فقط با اون خوردنیش کار داریم. هر چی هست رو تو ظرف خالی میکنیم.حالا همه این چیزایی رو که با هم مخلوط کردیم، تو ظرف میریزیم و روش لواشک جنگلی رو پهن میکنیم که باعث خوش رنگ شدن غذامون میشه! یه کوچولو هم عطر ورساچ بهش میزنیم تا خوش بو شه....خب کار ما تموم شده! فقط کافیه در فر رو باز کنیم و بزاریم توش تا آماده شه....اجازه بدین من لیستمو چک کنم ببینم هرچی بهم گفته بودن رو تبلیغ کردم با نه؟!!!هی وای من...از دهنم در رفت!!! خب به هرحال زندگی خرج داره دیگه!ما هم باید یه جوری خرج زندگیمونو در بیاریم دیگه! فقط مایع ظرف شویی پریل مونده که میشه ازش به عنوان سس استفاده کرد. بعد از اینکه غذا رو از تو فر در آوردیم این سس خوشمزه رو روش میریزیم و میل میکنیم.نوش جان!برنامه ما به پایان رسید.

فقط زندگی کردن رو یادتون نره.....چون فعلا تمپتر هست!!!!!




برچسب ها : طنز در آشپزی , جدیدترین مطلب طنز , طرز تهیه ماداگاسکاری , عطر ورساچ , گلرنگ , لپ لپ , آشپزی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
روز اول آشنایی با یه پسر: اتفاقا شما یه رستوران خیلی خوب می شناسین که می تونین دو نفری اونجا بیشتر صحبت کنین ! تو منو این رستوران ارزون ترین قلم ۱۵هزار تومنه که اونم سالاد فصلشه !! البته اگه روز اول نباشه و صمیمی تر شده باشین باهمدیگه , می تونین با توجه به درجه ی گاگول بودن پسر مورد نظر , یک , دو یا چند نفر از دوستای گشنه تون رو همراه ببرین ۰۳ بهرحال یه سفره ایه تو یه رستوران خوب و شیک ,دور هم پهن شده دیگه ,چرا دوستاتون استفادشو نبرن ؟!

۲٫ رو گوشی شما همه دخترن و فقط یه عشق دارین و بهش وفادارین ! ولی قضیه از این قراره که یه سری renameها صورت گرفته تو contact list گوشیتون ! مثلا سعید شده سعیده , رضا شده رزا , اکبر شده آلاله , منوچهر شده مهنوش , فرشاد شده فریبا و… البته ناگفته نماند که با هرکدومشون که قرار دارین , گوشی می ره رو offline و اسم اون یه نفر,به مدت یک روز,rename می شه به “Ejgham”! 40

3. گوشی شما همیشه مشکل memory داره و در کمال ناباوری SMS هاش خودی به خود پاک می شن ! و وقتی یکی از دوست پسراتون بخواد گوشیتون رو بگرده , فقط یه مشت اسم دختر و چند SMS آخر خودش رو می بینه , چون بقیه message ها خیلی ناگهانی پاک شدن !

۴ . وقتی یکی از دوست پسراتون بهتون زنگ می زنه و احیانا پیغام ” مشترک مورد نظر در حال مکالمه است” رو می شنوه , ایرانسل یا همراه اول قاطی کردن و همچین خبرایی نبوده اصلا ! و شما اون ساعت رو خوابیده بودین جون عمه ی محترمتون! برای محکم کاری , می تونین وقتی بعد از اتمام مکالمه ی قبلیتون ( اوا ببخشید ! قاطی کردن ایرانسل و اینا ) دوباره دوست پسر پشت خطیه زنگ زد , با صدایی خواب آلود گوشی رو بردارین و بگین : ” ا. . .لو . . . خواااب بووودم عجقم !! ”

۵ . شما هروقت که بیرون هستین , نمی دونم چرا یادتون می ره شارژ (اعتبار) بخرین !۳۰ و نصف شب ساعت ۱ به یکی از دوست پسراتون که مطمئنین کارت شتاب با رمز دوم داره , تک زنگ می زنین که بهتون زنگ بزنه و بهش می گین : ” عجیجم ؟ من یادم رفت شارژ بخرم . یکی برام می خری لطفا ؟ فردا می خرم و پس می دم بهت ! ” شایان ذکر است که این “فردا” هرگز از راه نخواهد رسید

۶ . اگه دوست یکی از دوست پسراتون , شما رو با یه پسر دیگه دست تو دست وسط خیابون ببینه و بره به دوست پسرتون بگه, شما شونصد جور قسم و آیه ی آماده کرده دارین که ثابت کنه اون پسره دوست پسر شما نبوده و دوست پسر دوستتون بوده و فقط داشته با شما سلام علیک می کرده . می تونین برای تکمیل شدن عملیات Kharing (!!!) یکم بغض کنین پشت تلفن۲۱ و بگین : ” دلت میاد ؟ آره ؟ دلت میاد به من که این همه بهت وفادارم , تهمت بزنی ؟ خیلی بدی ! دلم شیکست ! ” و در نهایت دوست پسر از همه جا بی خبرتون , می ره سراغ دوستش و می زنه تو گوشش که چرا آمار الکی از دوست دختر وفادارش (!) بهش داده و از شما هم کلی معذرت خواهی می کنه بابت تهمتی که بهتون زده !

۷ . شما دختر خانوم گرامی , هیچ جوره قانع نمی شین و به خودی و غیر خودی رحم نمی کنین ! بعنوان مثال اگه دوستتون (دختر) ازتون دعوت کرد که به یه مهمونی که دوست پسرش راه انداخته , برین , تمام سعی خودتون رو می کنین که دوست پسر دوستتون رو از چنگش دربیارین و مال خودتون بکنین! یه کوچولو ناز و عشوه وسط مهمونی و چشمک های آنچنانی به دوست پسر دوستتون, می تونه یه پسر دیگه به contact listگوشیتون اضافه کنه ! البته پسر که چه عرض کنم , داریوشه ولی اسمش “درسا” save می شه !!

۸ . همینتون مونده که یه سیستم GPS پیشرفته رو ماشینهای دوست پسراتون نصب کنین و هروقت می خواهین برین جایی , از روی اون , نزدیک ترین دوست پسر به مکان فعلیتون رو شناسایی کنین و بهش زنگ بزنین و ابراز دلتنگی شدید کنین و بگین همین الان می خوام ببینمت ! و وقتی اومد دنبالتون, هنوز ۲۰۰متر نرفته ,بگین که : وااای ! الان یادم اومد! من باید برم آرایشگاه ! منو می رسونی لطفا ؟ و اون آژانس…(ببخشید! اشتباه شد! آژانس نه ! دوست پسر) شما رو از جنوب شهر تا شمال شهر می بره ! اصلا تو این گرونی ,چه کاریه که پول تاکسی تلفنی بدین ؟!!

۹ . وقتی سوتی دادین ( البته شما که حرفه ای هستین! ولی بر فرض محال دیگه! … ) و دو تا از دوست پسراتون از وجود همدیگه مطلع شدن , فوری یه زنگ به بنگاه اتومبیل بزنین و brand و مدل و اسم ماشین هر دوتاشون رو به ایشون بگین و قیمت روز دربیارین !! مثلا اگه ماشین اولی ۴۹میلیون تومن بود و ماشین دومی ۴۹میلیون و ۲۰۰هزار تومن !!! , فوری اولی رو فدا و قربانی دومی کنین و بگین اون مزاحمتون بوده و شما عاشق دومی هستین !

۱۰٫ رو یه کاغذ , یه جدول دو ستونه درست کنین و مثلا بنویسین :

هوشنگ ::: سحر // علی ::: آناهیتا // سعید ::: فرنوش و …

حالا اینا چی هستن ؟ از شما بعیده ! شما که استاد ما هستین ! اینا اسم شما برای هر پسره ! مثلا اسم خودتون رو به آقا هوشنگ , سحر گفتین ! این مورد خیلی لازمه ! چون با توجه به کثرت دوست پسراتون ۴۰ ممکنه یادتون بره به کی چه اسمی گفتین ! اسم واقعیتون ممکنه کلثوم , سکینه یا هر چیزی باشه !

۱۱٫ هرشب یه SMS آماده می کنین ! یه چیزی تو مایه های :

Behtarinam >biggrin< tak pesare zendegie man , ba hame vojudam male toam man , shabet bekheyr tanha mard e zendegie man

و اونو به هر ۶۰ تا پسر تو لیستتون send می کنین !

۱۲٫ درنهایت , اگه روزی از همه ی اینها خسته شدین و احساس ترشیدگی بهتون دست داد , وقتی پسر دوست باباتون اومده خواستگاریتون و قرار شده تو اون یکی اتاق , دو تایی باهم حرفاتون رو بزنین , با یه صدای لرزووون به داماد (خواستگار) بگین که : ” را…را…راستشو بخواهین , من تا حالا با هیچ جنس مخالفی رو در رو حرف نزدم !! ۱۰ برا همین خیلی از شما خجالت می کشم !




برچسب ها : طنز , عکس های طنز , طنز با حال , طنز جالب , عکس طنز , طنز تصویری , طنز دختر , طنز زن ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلام.خوبم. خوبی؟من دارم پست میذارم تو داری چیکار میکنی؟ای وایی...بیکاری؟!! آخـــــــی...شما باید منو الگوی خودتون قرار بدین!!!به قول خودم که میگم:تا تمپتر هست زندگی باید کرد!ببینید من چقدر زحمت میکشم،کار میکنم،مس میسابم، کهنه بچه میشورم!خب یه تکونی به خودتون بدین.(ای بی حیا...منظورم از اون تکونا نبود. راس بشین) توی تابستون هم نباید از قافله ی علم و ادب و ورزش جدا موند.(ای جـــــــــــــــــــــون...عجب جمله ای گفتم!)بهتره یه کلاس واسه خودتون انتخاب کنید. از اونجایی که من مشاور، همراه اول و رفیق خوبی هستم یه لیست از کلاس هایی رو که حتی نباید بهش نزدیک شین تهیه کردم.علت نرفتن به این کلاس ها رو هم واستون نوشتم.وایی چقدر من دلسوزم!چقدر مهربونم!چقدر خودمو دوس دارم!تمپتر من عاشقتم!بسه...پایین رو نیگاه کن:

1-کلاس کامپیوتر:به هیچ عنوان نباید بری چون اولین نفری که مسخرت میکنه منم! آخه کامپیوتر یاد گرفتن هم کلاس میخواد؟؟!!! یه بچه دبستانی هم بلده با کامپیوتر کارکنه.کامپیوتر کلاس داره ولی کلاس نمیخواد!

2-کلاس زبان:بابا بیخیال...تازه از درس و مدرسه و دانشگاه نجات پیدا کردی حال داری دوباره دس به کتاب بزنی؟دوباره امتحان و مشق!!!بریم بعدی...

3-کلاس شطرنج: همش باید فکر کنی که شاه رو کجای سرم بذارم،سرباز رو چیکار کنم!!کلا دغدغه فکری میاره و سرانجام باعث دیوانگی مزمن میشه!

4- کلاس های ورزشی: به این یکی باید خیلی توجه کنی! اول یه مقوای دایره ای شکل رو میاری،وسط مینویسی ((کلاس های ورزشی)) بعد با قلم مو یه خط گنده قرمز میکشی روش و میزنی توجاهایی که اونورا زیاد میری.مثلا:رو در قابلمه، رو در یخچال و گلاب به روتون رو در wc !!!اگه تو این کلاس ها شرکت کنی خدایی نکرده لاغر میشی!مهم تر از اون اینه که رنگ میاری!خیلی ها اسم این رنگ رو گذاشتن برنزه!ولی مشکل آفتاب ایران اینه که اگر فقط یه ساعت زیرش قرار بگیری یه راست میکنتت سیاه آفریقایی!کلاس های ورزشی هم که تو محیط باز برگزار میشه.

5-کلاس تئاتر : آخـــــــــــــی اسم این کلاس رو که آوردم ناراحت شدی؟! بابا گریه نکن مگه کلاس قحطه؟!خب یکی دیگه انتخاب کن.آخه اگه بری این کلاس از فردا بهت میگن دلقک!چه حالی میده!!! تا یه ماه سوژه میشی!

6-کلاس آشپزی: اوه اوه...بی کلاس بازی در نیاری بری آشپزی یاد بگیریا!!! هروقت کسی اومد خواستگاریت اولین شرطی که باهاش میذاری میگی من تو خونه دس به سیاه سفید نمیزنم.دندت نرم یا میری کلفت میگیری یا همیشه غذا از بیرون بر و رستوران میخری.بعدشم حیف پوستت نیاد؟!!! به این سفیدی...به این نرمی...حیف نیس عین اسکاجش کنی؟!!!!!

7-کلاس موسیقی: اَه اَه....بچه سوسول!!!کم مونده بره موهاشو سیخ کنه واسه من گیتار و پیانو بزنه!! از فردا تو محله پخش میشه دختر یا پسر فلانی رو میبینی از راه به در شده؟!! خدا هیچ وقت همچین اولادی رو نصیب کسی نکنه!!!

8- کلاس هنری: بکش کنار! هنر هم شد کلاس آخه؟! وقت تلف کردنه. معلم میشونتت رو صندلی قیافه یه آدم که عین میمونه رو میذاره جلوت میگه بکش!خودشم پشه میزنه!

9- انجمن گفت و گو: بچه ها من تجربه این کلاس رو داشتم. اولش که یارو عین بیکارا میگه صندلی رو به صورت دایره بذارین.بعدشم خودش رو یکی از صندلی ها میشینه و وراجی میکنه! کاش سوالاش عین آدم بود! میگه واسه چی گربه میومیو میکنه؟! چرا رادیو خرابه؟ چرا دم خر درازه؟!

میدونم منتظرید من یه پیشنهاد بدم.به نظر من هرچه موجودی در خانه و بانک دارین رو وردارید برید خرید!هر مغازه ای هم که رفتید یارو گفت این لباس تازه واسمون رسیده و مد شده سریع بخریدش.به هر حال رو مدبودن هم خودش ی جور کلاسه دیگه.مگه نه؟!!




برچسب ها : کلاس های تابستانه با تمپتر , طنز در تابستان , طنزهای تابستانه , طنز در کلاس های آموزشی , کافه طنز , دست نوشته های کافه ای , جدیدترین دست نوشته های کافه ای , جدیدترین مطالب طنز , جدیدترین مطلب طنز , به روزترین مطلب طنز , به روزترین مطالب طنز , طنز , سایت کافه جوان , طنز کامپیوتر , طنز در کلاس کامپیوتر , طنزورزش , طنز ورزشی , طنز درکلاس های ورزشی , طنز انجمن های گفت و گو , طنز در انجمن های گفت وگو , طنز موسیقی , طنز در موسیقی , طنز در کلاس موسیقی , طنزهنر , طنز در هنر , طنز در کلاس هنر , طنز در شطرنج , طنز در کلاس شطرنج , طنز زبان , طنز در کلاس زبان , طنز در کلاس های تابستانه , طنز در آشپزی , طنز در کلاس های آشپزی , طنز در کلاس آشپزی , طنز در کلاس تئاتر ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
باسلام

بالاخره قسمت سوم داستانم تکمیل شد.
ابتدا جا داره به خاطر وقفه ای که افتاد از همه دوستانم عذرخواهی کنم و از همین جا به خاطر صبری که کردن تشکر کنم.
به خاطر اینکه احتمال میدم داستان از یادتون رفته لینک دو قسمت قبلی رو اینجا میذارم تا اگه کسی خواست بره و از ابتدا داستانو دنبال کنه.

لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم


 میخوام یه خلاصه کوتاه از دو قسمت قبل براتون اینجا بنویسم تا اگه حوصله خوندن دوباره دو قسمت قبل رو ندارید،کمی کمک کرده باشم.


داستان از جایی شروع شد که من روی تخت بیمارستان بودم و سیاوش اومده بود پیشم و با تیکه هاش منو به خاطر رانندگی بدم در جاده چالوس مورد عنایت قرار داد. این اتفاقات و کابوس های شبم به خاطر اتفاقاتی بود که مینا توش نقش داشت.در آخر قسمت اول من به این موضوع اشاره میکنم که همه چی جلوی چشمام در حال عبوره و مثل یک فیلم، اتفاقاتی که قبلا برام افتاده، داره پخش میشه! وقسمت دوم تمام اتفاقاتی است که قبل از تصادف برام افتاده بود و من دارم برای شما اون شرح میدم(در پاسخ به اظهار نظر ببرخی از دوستانمون که فرموده  بودن قسمت دوم به قسمت اول مربوط نیست!)
تو قسمت دوم من داخل تاکسی با یک دختر که خودکشی کرده مواجه میشم و اونو به بیمارستان میرسونم و اونجا با مشکلاتی روبرو میشم. در ادامه من به دوست مینا(کسی که خودکشی کرده) یاسی اطلاع میدم که رفیق شفیقشون تو بیمارستان هستن و منتظر میشم که خانوم تشریف بیارن!
سعی کردم یه خلاصه کلی بنویسم که زیاد وقت گیر نباشه و با یه نگاه کلی،داستان تقریبا یادتون بیاد.

و حالا قسمت سوم

گفتم تااین شستشوی معده مینا خانوم تموم بشه یه چندتایی آهنگ گوش کنیم تا کمبود آهنگ بدنمون رفع بشه!
به خاطر کمبود خواب چشام کم کم سنگین شد و چرتم گرفت. خوابو بیداری بودم که با تکون های یه نفر از خواب بلند شدم!
چشام هنوز کمی خمار بود و به خوبی باز نمیشد. به طرف کسی که شیرینی خوابو از من سلب کرده بوده چرخیدم و نگاش کردم. خواب و بیداری بودم،شایدم اصلا خواب بودم! یه دختر خوشگل با آرایش غلیظی روبروم نشسته بود و هی دهنشو مثل ماهی بازو بسته میکرد ولی صدایی ازش خارج نمیشد!!
به سرعت هندزفری هارو از گوشم در اوردمو گفتم:بله خانوم بفرمایین؟!
_آقا چه خبرتونه؟! یکم صدای اون آهنگو کم کنید دیگه! دو دقیقه اس دارم صداتون میزنم ولی عکس العملی ازتون ندیدم ،مجبور شدم تکونتون بدم!
_ببخشید! امرتون؟!
_شما همون شخصی هستید که مینارو رسوندید بیمارستان؟!
_بله، چطور مگه؟! چیزیش شده؟! نکنه مرد؟!
_هوووووووی زبونتو گاز بگیر! من یاسیم، دوست مینا
_ا یاسی خانوم شمایید؟! شرمنده دیر متوجه شدم!
_بله اگه اجازه بدید!

اینبار موشکافانه تر یاسی رو برانداز کردم.حدود 25-26سال داشت. موهای بلوندشو به صورت اوریب بروی چشم چپش ریخته بود و شالی فیروزه ای رنگ که تقریبا گیره بالای سرشو بزور مخفی کرده بود روی سرش انداخته بود! مانتویی فسفری رنگ که به علت تنگی،تمام برجستگی های بدنش به صورت کاملا موحش معلوم بود! آستین های مانتوش رو تقریبا تا آرنج بالا داده بود و پوست سفید دستش در کنار دست بند جینگول مینگولی که انداخته بود خیلی تو چشم میزد. توجه هم به سمت شلوارش رفت که جینی بود که از 2-3قسمت پاره شده بود. کتونی سبزی هم تو پاش بود که مارک D&G کنارش برچسب خورده بود!
کلا تیپ خیلی جیغی داشت! خیلی سعی کردم تا بهش خیره نشم ولی واقعا سخت بود و توجه من به اندامش جلب میشد!
یاسی که متوجه نگاه خیره من شده بود با چشم غره ای به من فهموند که زیادی دارم هیز بازی در میارم!
شاید بگم قیافه چندان زیبایی نداشت ولی با آرایش،زیبایی رو برای ساعتی هم که شده بود به خودش نسبت داده بود! ولی با همه این تفاسیر صدای فوق العاده ای داشت.

_ببخشید خودمو معرفی نکردم. منصور هستم.
_آفرین! مینا همه چیو واسم تعریف کرد! گفت که چه غلطی کرده! من با مسئول بخش صحبت کردم. شما دیگه میتونید رفع زحمت کنید!
_ا....مگه بهوش اومدن؟!چه خوب! میتونم بیام ملاقاتشون تا حالی ازشون بپرسم؟!
_کچی بشه؟! نمیخواد!آقا دمت گرم! میتونی دیگه خدافظی کنی!
پرستار خوشکله که داشت مارو تماشا میکرد با تعجب گفت: خوب خانم ایشون به گردن اون دختره حق داره! خیر سرش جونشو نجات داده! بذار بره یه سر بهش بزنه.
_آره! حرف خانوم پرستارو گوش کن! ببین چه سنجیده سخن میرانه!
_ا.. .؟!باشه! بیا برو ببینش! فقط تریپ بابابزرگ بر نداری نصیحتش کنی!
_اوکی! بفرمایید!

یاسی شروع به حرکت کرد و منم پشت سرش با چشمانی کاملا باز داشتم تماشاش میکردم و دنبالش تا به اتاق برسیم.
یاسی در اتاق 103 رو زد و گفت:مینا ملاقاتی داری. وخودش وارد اتاق شد!
من هم پشت بندش با یه یالله رفتم تو. گوشه اتاق یه تخت بود و به موازات اون تلوزیون و یخچال وجود داشت. یه دختر روی تخت پشت به ما خوابیده بود و ملافه ای سفید رو خودش انداخته بود. موهای مشکی بلندش از پشت مقنعه ای که بیمارستان داده بود  روی بالش پخش بود.
_مینا برگرد ببین کی اومده؟!
_یاسی جون اون مادرت بیخیال من شو! اصلا حوصله ندارم! بابامه؟! بگو بره! الان اعصابشو ندارم.
_بابا کیه؟! نه ..فرشته نجاتته!
مینا با سرعت به سمت ما چرخید. تا چشاش به من افتاد گفت برو گمشو بیرون! واسچی نجاتم دادی؟!
_ا...مینا این چه وضع صحبت کردن با کسیه که نجاتت داده؟!
_گوه خورده نجاتم داده! مگه من گفتم بیاد نجاتم بده؟!
من سکوت کرده بودم و داشتم مینارو برای اولین بار با دقت تماشا میکردم.خیلی خوشگل بود. چشمای آبی رنگ،بینی و لبای کوچیک!با اون وضعیت که سرم به دستش بود و آرایش نکرده یه سر و گردن از یاسی زیباتر بود. یعنی اصلا قابل مقایسه نبودن! همه این مشاهده های من در کمتر از 5-6 ثانیه بود و من سریع نسبت به حرف های مینا عکس العمل نشون دادم و گفتم: اوکی! دفعه بعدی نجاتتون نمیدم! امیدوارم سر عقل بیاید. خدافظی!
و با تکون دادن سرم به نشانه تاسف اونجارو ترک کردم! خیلی اعصابم خورد بود.
راهروی بیمارستانو طی کردم تا به درب خروجی برسم. میخواستم از درب خروجی خارج شم که پرستار خوشگله رو سر راهم دیدم.
_چی شد؟!
_پسر شد! اسمشم شما بذار!
پرستاره تا لحن جدی و عصبی منو تو اون جمله دید،تعجب زده فقط داشت منو نگاه میکرد که داشتم بیمارستانو ترک میکردم!
دختره احمق،3-4 ساعت از وقتم زدم،عین اوسکولا  نشستم اینجا نگران خانوم که زنده میمونه یا نه! دختره ....کش....کش.......و دوتا کش!!پتیاره! معلوم نیس چه مرگش بوده که خودکشی کرده بود؟!
داشتم زیر لب غرولند میکردمو به راهم ادامه میدادم...... .

چند روزی ازون اتفاق گذشته بود و کم کم داشت یادم میرفت که چه اتفاقی افتاده بود.البته اگه با مسخره بازی های سیاوش یادم میرفت! مدام بهم تیکه مینداخت و به اوسکولیتم میخندید!

تو تختم دراز کشیده بودم و اسپیکر،آهنگ پرسه سیاوش رو همراه با بارونی که تو خیابون میبارید، پخش میکرد:


بارونو دوست دارم هنوز         چون تورو یادم میاره
حس میکنم پیش منی          وقتی که بارون میباره
بارونو دوست دارم هنوز         بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم             جا میگیرن روی یه آب

شونه به شونه میرفتیم        من و تو، تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه       چشمای منو خیابون...

درینگ درینگ(صدای sms).... ای بابا! بازم این سیاوشه! حتما بازم کرماش شروع به تولید مثل کردن،نمیتونن یه جا بشینن! گوشی رو برداشتم،دیدم sms از یه شماره ناشناسه، بازش کردم.... سلام میتونم مزاحمتون بشم؟!
ای بابا !!باز کدوم احمقی شانسی شماره گرفته؟! جدیدا تعداد شماره ناشناسی که با هم تماس میگرفتن زیاد شده بودن! از وقتی با پریسا سر قضیه خیانتش بهم زده بودم،مزاحمام زیاد شده بود ولی به هیچ کس راه نمیدادم. سیا 40 هزار تومن پول میخواست بده به خاطر سیم کارتم که بهش بدم ولی من این شماره ایرانسلمو خیلی دوست داشتم و حاظر بودم هر چند وقت یه بار این مزاحمارو هم دک کنم!
_سلام، نه نمیتونید مزاحم  بشید! خدافظی!
یه چند دقیقه بعد
_الان مثلا به خاطر اینکه باهات بد حرف زدم ناراحتی؟!
یعنی چی؟! sms دادم:
_هان؟! کدوم حرف؟! اصلا شما؟!
این دیگه کیه؟! یه لحظه شک کردم که.....(دینگ دینگ)

_به این زودی منو فراموش کردی؟! منم دیگه! کسی که نجاتش دادی.

مینا؟! این دیگه از کجا پیداش شد؟! شمارمو از کجا گیر اورده؟! عجب رویی داره این دختر!
گفتم بذار زنگ بزنم بینم حرف حسابش چیه؟!
بعد چندتا بوق....
_الو سلام
_سلام حالتون خوبه؟!
_حال من زیاد فرقی نمیکنه. همیشه یجوره!
_خوب....این که خوبه! لازم نیست هی تغیر مود بدید و کالری الکی مصرف کنید!
خنده..._حالا منو جا اوردید؟!
_بله به جا اوردیم!! البته کم کم داشتم اشتباهی رو که انجام دادم فراموش میکردم!
_یعنی الان پشیمونید جون منو نجات دادید؟!
_نه من پشیمون که نیستم ولی مثل اینکه شما هستید!
_آره خوب من به خاطر یه سری مشکلات که واسم پیش اومد نتونستم خودمو کنترل کنم و خودکشی کردم! البته الان پشیمونم...ولی نه اونقدر که مطمئن باشم!
_چه خوب!!(یه لحظه به سرم زد که دعوتش کنم بیرون و باهاش کمی حرف بزنم.آخه چهره زیباش هنوزم جلو چشمام بود!) خدارو شکر که الان دیگه به نا امیدی فکر نمیکنید! راستی میخواید بریم پارکی،جایی با هم در موردش صحبت کنیم؟!
_ا....فکر نمیکنی که یکم زوده؟!
_چه زودی؟! خیر سرت من الان ناجیتم! حق ندارم بدونم این دختری که نجاتش دادم واسه چی خودکشی کرده؟!
_نه لازم نیست. دوست ندارم اصلا در این مورد صحبت کنم! البته در مورد قرار بهش فکر میکنم. دیگه بای بای!
_اوکی! خدافظی!

و گوشی رو قطع کرد. این چرا همچین کرد؟! خانوادگی حالت روان پریش دارن! یه لحظه خوب بودا،تا گفتم چرا خودکشی کرده قاطی کرد!
اوکی منتظر میمونیم.....
آهنگ بعدی شروع شد و من همراه سیاوش قمیشی شروع کردم به خوندن:

تو بارون که رفتی،شبم زیرو رو شد                            یه بغض شکسته رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی،دل باغچه پژمرد                              تمام وجودم توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون ،تو کوچه میباره                                دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانست،نه رویا قشنگه                            دلم بی تو خونه،دلم بی تو تنگه...

پسر صدای اون کوفتیو کم کن.....! صدای مامانم بود که میکوبید به در اتاقم!

ادامه دارد

امیدوارم خوشتون اومده باشه....
راستی میلاد منجی دو عالم رو به همه دوستای گل کافه ای تبریک میگم.
عید همتون مبارک!


 



برچسب ها : داستان *طاقت بیار* نوشته منصور کبیر—قسمت سوم , آرشیو داستان های منصور کبیر , داستان *طاقت بیار* نوشته منصور کبیر—قسمت اول داستان *طاقت بیار* داستان *طاقت بیار* نوشته منصور کبیر دکمه pause داستان فرشته نجات هم کددی؟!(هم دهاتی!) صغیر منصور صغیر! منصور کبیر! عمامه سیاوش سال جای برادر نداشته منصور فریب خورده و رها شده داستان های منصور کبیر خر مگس معرکه مینا یه قطره اشک گمشو عوضی سیا...قر بده بیا کافه جوان داستان های کافه جوان mansour kabir cafejavan وبلاگ کافه جوان عصر ارتباطات آسمون چراغ شب خواب دکمه next قسمت contact افسانه(مامان) بابا یاسی شماره یاسی پلیس پرستار مهربون منصور کبیر mansour kabir کافه جوان cafejavan کافه جوان بهترین وبلاگ سال زیباترین داستان های منصور کبیر آرشیو داستان های منصور کبیر , داستان اونجوری , داستان اینجوری , داستان +18 , داستان های جالب , قسمت سوم داستان طاقت بیار , منصور کبیر , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , داستان های منصور کبیر , کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:12)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو