تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟ اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید …
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !…




برچسب ها : رئیس , زن , زن رئیس , طنز , طنز رئیس , طنز زن , طنز زن رئیس , cafejvan , زن دوم , زن دیگری گرفتن , کافه جوان , سایت کافه جوان , سایت طنز و سرگرمی , طنز و سرگرمی , مطالب خنده دار و طنز , دست نوشته های طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
شماره ناشناس:سلام خوشگله ... دوس پسر داری؟
دختر: بله...شما؟
ناشناس:من داداشتم صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم!

شماره ناشناس بعدی:
ناشناس : دوس پسر داری؟
دختر: نه نه اصلا...
ناشناس: خب من دوس پسرتم دیگه .....واقعا که.....
دختر: اوه عزیزم تویی؟ به خدا فکر کردم داداشمه!!
ناشناس:خب داداشتم دیگه...صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم!!



برچسب ها : شماره ناشناس , سلام خوشگله ... دوس پسر داری؟ , cafejavan , کافه جوان , طنز و سرگرمی , طنز , سرگرمی , داستان های باحال ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
تو ماشین نشستم دارم میرم سمت اصفهان!! راننده یه سی دی گلچین از حبیب و هایده و داریوش تا ارش و مایکل و لینکین پارک گذاشته ...!!
حبیب شروع کرد به خوندن ... سرعت 70 کیلومتر !!!
رفت رو ارش ... سرعت 125 کیلومتر!!!
هایده خدا بیامرز شروع شد ... سرعت45 کیلومتر!!!
مایکل که شروع شد یهو یه بکس و باد کرد ، نزدیک بود برم تو شیشه!!! سرعت 140 کیلومتر
داریوش که شروع شد ... دیدم راننده ماشین رو کنار جاده نگهداشت!! یه سیگار روشن کرد شروع کرد کشیدن و رفت تو فکر.! بهش گفتم اقا اتفاقی افتاده؟ گفت : صدا رو داری جون داداش!! داریوش حیف شد به خدا..!
منم نمیدونستم چی بگم!!
اهنگ تمام شد!!
الان لینکین پارک داره پخش میشه !!
سرعت 240 کیلومتر... پلیس نامحسوس دنبالمونه!!! هلیکوپتر هم از بالا گردو خاک میکنه!!دوستم تماس گرفته میگه : شبکه 3 دارن پخش زنده نشونمون میدن!!
خدا خودش به خیر بگذرونه!!
فقط امیدوارم اهنگ بعدی Faint نباشه!(یکی از آهنگ های لینکین پارکه)



برچسب ها : یکی از آهنگ های لینکین پارکه , Faint , حبیب , ه سی دی گلچین از حبیب و هایده و داریوش تا ارش و مایکل و لینکین پارک , کافه جوان , طنز و سرگرمی , طنزکده , استاد , کافه جوانی ها , وبلاگ کافه جوان , سایت طنز و سرگرمی , cafejavan ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز , کافه داستان ,

یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.

افسر می گه : من سرعت ۸۰ مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم

راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت ۶۰ مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.

همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

زن درحالی که محجوبانه می خنده می گه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت( دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد

افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه ۷۵ دلاریه

راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم

زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟

افسر به زن نگاه می کنه و می گه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟

(عاشق این قسمتشم ……..)

  زن: فقط وقتی مسته




برچسب ها : نوشته طنز , داستان , داستان های کوتاه , داستان های انگلیسی ترجمه شده , داستان کمدی , داستان کوتاه , داستان کوتاه طنز , داستان بامزه , داستان باحال , داستان ته خنده , داستان خنده دار , کافه جوان , cafejavan , وبلاگ طنز و سرگرمی , سایت طنز و سرگرمی ,

قبول دارین : ۳ ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی

هیچکس نمیگه خسته نباشی

ولی یه ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده

بابات میاد میگه : خسته نباشی !

…………………………….

زن  سیروس خله دو من ارایش کرده و ماست مالیده به صورتش

بعد بش میگه عزیزم بنظرت من امروز صورتم چطوری شده

سیروس خله میگه : چه میدونم این اتو اشغالا رو پاک کن تا ببینم الان که چیزی دیده نمیشه !!!

برای مشاهده همه اس ام اس ها به ادامه مطلب برین

…………………………….




برچسب ها : jok 1391 , jok bamaze ordibehesht 91 , sms جدید و باحال 1391 , متن خنده دار اردیبهشت 91 , پیامک سیروس خله , اس ام اس های باحال , اس ام اس بامزه 2012 , اس ام اس خنده دار , بهترین جوک های خنده دار , جوک فروردین 91 , جوک متفرقه , جک خنده دار اردیبهشت 91 , سایت طنز و سرگرمی , سری جدید جوک ها , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , cafejavan ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

البته در این تصاویر کمی بزرگ نمایی شده !! بگذریم که امروزه جای مردها با اون خانم تغییر کرده !!





برچسب ها : دختر خوب , نمونه و نجیب از نظر قدیمی ها , طنز تصویری , جالب , عکس های جالب , کافه جوان , شوخی با دخترها!! , کافه جوان وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , cafejavan ,

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،

یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :
والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!


نتیجه اخلاقی
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند
ببینید کش شلوارشان! به کدام مدیر گیر کرده...!




برچسب ها : کـِشِ شلوار / طنز , طنز , کافه جوان , داستان های زیبا , cafejavan ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
دختر بازی نه یعنی دختربازیای امروزی…! كه زرتی یه تلفن میدن فرداشم تو كافی شاپ قرار…!! دختر بازی یعنی سه ماه آزگار دنبال دختره از مدرسه بری تاخونه…! یعنی اگه یه بار دختره نگات كنه ذوق مرگ بشی…! یعنی شیش ماه این پا اون پا كنی تا یه نامه بهش بدی…! یعنی وقتی كه جوابت رو میده جیغ بكشی و بپری هوا از خوشی…!آره داداش…! دختر بازی یعنی اگه كسی چپ نیگا كرد به دوست دخترت پای چشمش بادمجون بكاری …! بدون هراس از پنجه بكس و چاقو ضامندارش…! كه یعنی عشقی داره خونت بریزه برای رفیقت…! برای دوستت…برای عشقت…!

سینما نه یعنی سینما رفتن های امروزی…! سینما یعنی بوی سیگار و كالباس مارتادلا و خیارشور…! سینما یعنی فانتای زرد كه یه نفس قلپ قلپ میرفت
بالا و وقتی تموم میشد یه نفس فاتحانه میكشیدی…! سینما یعنی امیر ارسلان نامدار…! یعنی بیك و فردین و ناصر و بهروز…! سینما یعنی كندو…یعنی قیصر…!سینما یعنی سه تا سیانس پشت سر هم دیدن یه فیلم با یه بلیط…اره داداش…!

حمام رفتن نه یعنی حمام رفتن های امروزی…! كه زرتی خودتو گربه شور كنی بیای بیرون…! حمام یعنی حمام عمومی (ادمیان)…! كه مادر بزرگ بقچه رو میبست با پیازو ساندویچ گوشت كوبیده شب مونده صبح زود میرفت حموم تا اذون غروب…! حمام یعنی این پوست لامصب رو اینقدر با سفیداب كیسه كشیدن كه گوله گوله چرك میومد و سرخ میشد…! حمام یعنی كه كف پاهات پیر میشد و چروك چروك بس كه توی اب بود..! حمام یعنی مشت و مال دلاك پیر كه شرق شرق میزد روی پشت و شونه ات و حال میومد این بدن لامصب…جون میگرفت…نفس میكشید…! اره داداش…!

دعوا كردن نه یعنی دعواههای امروزی…! كه هنوز یقه هم رو نگرفتین جداتون كنن شما هم بدتون نیاد…! دعوا یعنی دندون شكسته…صورت سیلی خورده….چشم كبود شده و دماغ خونی…! دعوا یعنی پیرهن بدون دگمه …! یعنی بغض بدون گریه…! دعوا یعنی این…! اره داداش…!

نوشتن نه یعنی نوشتن های امروزی…! كه نصف خط مینویسن تازه خسته هم میشن اسمشم میذارن مینیمال…! اونوخ زرت و زرت توی گودر لایك میزنن كه یعنی گفته ( دوست نداشتن حق توست…! ) نوشتن یعنی شیش صفحه رو سیاه كنی و خواننده بتونه یه نفس اونو بخونه…! یعنی كه ورق اول رو نخونده ورق دوم رو برداره…! نوشتن یعنی پاورقی های قدیم…! همون داستانهای دنباله دار مجله دختران پسران كه لحظه شماری میكردی تا شماره بعد…! نوشتن یعنی این…! اره داداش جان…اره…!!



برچسب ها : دختر بازی , سینما , حمام رفتن , دعوا کردن , نوشتن یعنی این!...... , مینیمال , استاد ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] (تعداد کل صفحات:9)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت