تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

دنیا خیلی کثیفه
میگن زیباست
اوک هست ولی این کثیفیاست که همیشه چیره میشه.
 شما یه خونه تمیز و سفیدو در نظر بگیر... همه چیز توش نو و تمیز... حالا فکر کن یکی وسط اتاقش گوه و استفراغ کرده باشه. هنوزم خونه به نظرتون تمیز میاد... هنوزم درو دیوارو تمیز میبینید؟
نه گوه و کثافت رو میبینید که وسط اتاقه... همین گوه و کثافت، حالتونو به هم میزنه.... حالا هم هرچقدر سعی کنید به در و دیوار تمیز نگاه کنید ولی بوی گوه و کثافته که آخرش زیر دماغتون میاد و حالتونو بد می کنه.
دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه.

شنبه 16 بهمن 95
23:28  



دسته بندی : کافه تنهایی ,
دوستان شمام یادتونه یه زمان چقدر آهنگ های خودکشی مد بود!
هر خواننده ای حداقل تو یه آهنگش تیغو کشیده بود رو رگ هاش...تا بپاچه خونش رو عکسات!!
حالا به این شدتم خودکشی نکرده بود مثل دنیا جهانبخت خودشو خفه که کرده بود! نکرده بود؟؟!
مجید خراط ها هم استاد بزرگ این نوع خودکشی ها بود! جوری تیغ میزد که دست از جاش کنده می شد!!



پی نوشت::: واااای الان این شکلکرو دیدم!! یه زمان تو چت یاهو من عاشق چشم های این جیگر شده بودم!!     چشم هاش شروع یه واقعه اس  اصلا!!

پی تر نوشت: نمی دونم از کجا ولی یه چندتایی دوست اومدن کامنت گذاشتن! خوشحالمون کردن انصافا...اجرشون با آقا

دوشنبه 11 بهمن
ساعت 19:13



برچسب ها : مجید خراط ها , خودکشی در آهنگ های پاپ , خودکشی در آهنگ های قدیمی , می پاچه خونم رو عکسات ,
دسته بندی : کافه خاطره , کافه طنز ,
یادمه چند سال قبل تو همین کافه پستی گذاشتم بعد تهش پی نوشت زدم که مثلا این نوشته را در کمتر از ده دقیقه نوشتم یا مثلا سه دقیقه. می خوام بگم اون موقع خیلی راحت و سریع می نوشتم. الان نمی دونم چی شده . یک چیزی می خوام بنویسم هزار دقیقه طول می کشه. شاید الان خیلی روی انتخاب کلمات فکر می کنم. یا اون موقع جوون تر بودم راحت چرت و پرت می گفتم. یا الان پیر شدم دیگه دستم و دلم به چرت و پرت نمی ره.
ولی فکر می کنم یکی از دلایل اصلی این کم نویسیم خارج از محاوره و ادبی نوشتن باشه. هرچند خودم بارها چندتا نوشته محاوره در سبک ادبی نوشتم ولی نمی دونم چرا وقتی موضوع داستانی پیش میاد و می خوام در خصوص یک مسابقه یا تمرینی بنویسم، دست و دلم به نوشتن ساده نویسی نمی ره. ادبی کامل هم نوشتنی همه جام پاره می شه تا بتونم یک جمله از ذهنم رو کاغذ بیارم. تازه وقتی هم میارم، هشتاد بار جای کلماتو عوض میکنم. آخرشم خسته میشم ول می کنم، میرم سر فیلم و سریالم.
مثلا الان همین نوشته ای که نوشته ام راحت بود. ولی اگه بخوام اینو با حالت غیر محاوره بنویسم، خون میام!
در کل این چند وقته داستان عجیبی شده نوشتن من. خیلی حساس شدم روی کلمات. فکرم هم اصلا متمرکز نیست.
پیشنهادی ندارید؟
پی نوشت: راستی اصلا کسی دوباره می آد سر بزنه این خاراب شده؟؟

یک شنبه 10 بهمن
00:50 بامداد



برچسب ها : خاراب شده , سخت نویسی , مشکل داستان نویسی , مشکل نویسندگی , محاوره نویسی ,
گاهی یک نوشته و متن آنقدر زیبا نوشته می شود که تاثیر آن تا سال ها از ذهن آدم بیرون نمی رود. وقتی نشسته ای پشت صندلی و قلپ قلپ چایی می نوشی و با چشمان بسته دست می کشی روی برگه سفید سوزن زده ای تا شاید بتوانی حس کنی چه نوشته، میبینی که شدی شبیه یکی از شخصیت داستان هایی که تازه خواندی. تو کوری و چایی می نوشی. تو کوری و تلاش می کنی آخرین نامه دوست ناشناست را بخوانی. دوستی که تو تا آخر عمرت هم اورا نخواهی دید. توافقات بین دوستان نامه ای از بین نمی روند. این عهدی بود که هر دو باهم به آن رسیده بودید برای اینکه تا آخر عمر راحت با هم دردل کنید بدون اینکه ترسی از این داشته باشید که روزی، یکدیگر را قضاوت کنید. چه حوصله ای دارد دوستت که می نشیند یک بار سوزن زده های تورا می خواند و یک بار هم نوشته های خودش را سوزن سوزن می کند. راستی دوستت هم کور است. فقط این را به تو نمی گوید. این را از خون نوک انگشت سبابه اش که روی کاغذ خشک شده فهمیدی. هرچند خون را ندیدی. بوی خون را شنیدی.
فکر می کنی تو هم روزی خودت را جای شخصیت داستان من قرار بدهی؟ هرچقدر هم نوشته و متن من آنقدر زیبا نوشته نشده که تاثیر آن تا سال ها از ذهنت بیرون نرود؟ وقتی نشسته ای پشت صندلی وقلپ قلپ چایی می نوشی و با چشمان بسته دست می کشی روی برگه سفید سوزن زده ای تا شاید بتوانی حس کنی چه نوشته؟
می بینی شدی شبیه یکی از شخصیت های داستان من!


دوشنبه 3 دی 95
1:38 بامداد

پی نوشت: متن انگلیسی عنوان:: whos care? just write then shut the fuck up



برچسب ها : داستان نویسی , داستان پست مدرن ,
دسته بندی : کافه داستان , داستان های منصور کبیر ,
خل شده ام. یعنی خل بوده ام. چیز جدیدی نیست. یا اصلا چیزی نیست که تازه متوجه شده باشم یا تازه به آن اعتراف کنم! فقط خواستم دوباره به خودم یادآوری کنم که خل شده ام. در این حد که ساعت 1:30 شب حاضرم سرم را از پنجره بیرون کنم و آن را فریاد بزنم ولی از وقتی این توری پشه بند را تابستان بستیم دیگر کله ام از پنجره رد نشده. الان متوجه شدم که من زجر نکشیدن را به بردن لذت ترجیح دادم. حاضر شده ام لذت سر از پنجره بیرون کردن و دیدن غروب خورشید را رها کنم و بچسبم به نیش نخوردن از پشه ها که شب ها از دستشان حاضر بودم دی اکسید کربن خودم را بارها زیر پتو نفس بکشم ولی در طول شب هی بیدار نشوم تا ببینم اینبار کدام پشه خونم را مکیده.

به نظرتان لذت بردن یا زجر نکشیدن؟ کدام را ترجیح می دهید؟

شنبه 2 بهمن 95
1:37 بامداد



برچسب ها : خل شدگی , زجر کشیدن یا لذت بردن؟ , پشه گزیدگی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت