تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

hello
one of the actions that the Iranian young Muslims have done in the past three years is Burning obelisk
There has been a lot of questions about this action from the beginning and it has many reaso In this article after introducing obelisk as a symbol and studying it’s status in the world and in some religions ,the reasons of it’s burning will be explained so that the questions about it can be fully answer





برچسب ها : why iranian burn obelisk? , why iran hates israel , why iranian are muslims , what is obelisk , where is iran , why iran is against zionism , why iran , why iranian , cafejavan , cafejavan.ir , sandman ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

چرا ایرانیان آبلیسک  را به آتش می کشند؟

 

در بهمن ماه 1389 حرکتی نو از جوانان ایرانی سر زد، که مایه تعجب و شگفتی جهانیان شد. کاری که هیچکس در هیچ جای دیگر این کره خاکی ، حتی جرات فکر کردن به آن را نداشت. در سالروز پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ایران ( 22 بهمن ) آبلیسک ، به عنوان نماد شیطان سوزانده شد; گویی ایرانیان همیشه در این روز شگفتی آفرین میشوند.

این حرکت بزرگ که طی سالهای اخیر مکررا تکرار شد، بازتابی بزرگ تر را به دنبال داشت و باعث شد تا بار دیگر ، جوانان ایران الگویی برای جهانیان شوند.

 

اما علت این حرکت چه بود و چرا زادگاه آن ایران شد؟

 

برای رسیدن به جواب این سوال باید به بررسی نماد آبلیسک در میان مسلمانان بپردازیم. زیرا کشور ایران یک کشور اسلامی است و مسیر حرکات مردمش را اسلام تعیین میکند

 

رمی جمرات

 

همه چیز مربوط به سالها پیش میشود ، زمانی که حضرت ابراهیم (ع) از سوی خدا مامور به ذبح فرزندش اسماعیل (ع) شد (به گفته تورات قربانی اسحاق بود). ابراهیم (ع) به خدا اعتماد کرد و به همراه فرزندش به سوی مذبح به راه افتاد. در راه ابلیس برای بازداشتن این حضرت از اجرای حکم الهی ، سه مرتبه و در سه مکان مختلف بر ایشان ظاهر شد. اما پیامبر که که کلامی جز کلام الله بر وی اثر نداشت ، هر مرتبه به وسیله هفت سنگ ( جمره) شیطان را "رمی" کرد و به خدا پناهنده شد. پس این از این فرزندش را به قربانگاه برد و هنگامی که از آزمون سر بلند بیرون آمد از خداوند مژده امام شدن دریافت کرد و خداوند به وی از طریق اسماعیل نسلی پاک عطا کرد تا به وسیله آنها احکامش را در زمین جاری کند.

این عمل که رمی جمرات نامیده می شود هر ساله و در آیین حج مسلمین به عنوان یکی از اصول حج اجرا میگردد

 

ستون جمرات ( آبلیسک )

جمرات به معنی محل تجمع سنگ ریزه ها است. علت نامیدن ستون ها به این اسم میتواند به این دلیل باشد که ستون های مورد ذکر بر زمینی احداث ده اند که محل تجمع سنگ های رمی است.

در این مراسم دقیقا در همان سه محلی که ابلیس بر حضرت ابراهیم (ع) ظاهر شد مسلمانان هفت سنگ به نشانه ی رمی و برای همراهی با پیامبر خدا پرتاب میکنند.

آنچه واضح است شباهت بسیار زیاد جمرات با آبلیسک است. ستون های جمرات 4 ضلعی و دارای سری به شکر هرم می باشند و به نام ستون های شیطان نیز خوانده میشود.

آنچه دارای اهمیت است قدمتی است که این نماد در تاریخ بشر دارد. گرچه نه به نام آبلیسک ، که با نام "بعل" شناخته و پرستیده میشد. در قرآن کریم آیه 125 سوره ی صافات آمده است : آیا بت بعل را فرا میخوانید و بهترین آفریدگار ها را رها میکنید؟ از اینجا مشخص می شود که آنها بت معروفی به نام بعل داشتند که در مقابل آن سجده میکردند. حضرت الیاس (ع) آنها را از این عمل باز داشت و به سوی خدا فراخواند.

در کتاب تورات هم آمده است آنها از تمام دستورات خدا سرپیچی کردند و دو بت گوساله شکل از طلا ساختند ، بت بعل را پرستش کردند و در مقابل خورشید و ماه سجده کردند.

در مصر باستان هم آبلیسک نماد باروری بین ایسیس و اوسیریس بود که در نتیجه ی آن هروس ، خدای خورشید (به شکل شاهین) متولد شد.

از آنجا که صهیونیست ها ، شیطان پرستان و سایر گروه های این چنینی ، ریشه ی اعتقادات خود را در کابالا و طبع آن مصر میدانستند، قدمت این نماد و پشتوانه ای که در مصر داشت سبب شد تا آبلیسک را به صورت اصلی ترین نماد خود برگزینند.

اهمیت این ستون نحس تا جایی ای است که در قرون اخیر ، صد ها آبلیسک در نقاط مختلف جهان ساخته شده است. نمونه های مختلف آبلیسک ها را می توان در کشور هایی چون : آمریکا ، انگلیس ، روسیه ، ایتالیا ، سوئد ، فرانسه ، اسکاتلند ، ولز ، رومانی ، اروگوئه ، ایرلند ، پاکستان ، سنگاپور ، آرژانتین ، نیوزلند ، ونزوئلا ، اسرائیل ، برزیل ، پورتوریکو ، جمهوری دومینیکن ، بولیوی ، صربستان ، کانادا ، اندونزی ، کره شمالی ، ترکیه ، فیلیپین و اخیرا جمهوری آذربایجان مشاهده نمود .

 

حفاظت از ستون شیطان

 

اما بت بعل که مورد تقدس بود ، هر ساله در مراسم حج مورد هجوم سنگ نفرت مسلمانان قرار میگرفت. پس به دستور نظام سلطه ، یک معمار صهیونیست به نام نورمن فاستر که حدود 200 آبلیسک در سراسر دنیا ساخته با همکاری رژیم آل سعود ( وهابی ها ) دیواری پیرامون ستون های شیطان ساختند تا آنها را از برخورد سنگ های مسلمانان حفظ کنند و عملا مراسم توحیدی حج از این حرکت ابلیس ستیزانه و در دنیای امروز صهیونیسم ستیزانه ، تهی گشت.

این عمل اعلام جنگی بود از سوی حامیان و پیروان شیطان (صهیونیست ها) به مسلمانان ، دین اسلام و خداوند. پس لازم بود گروهی در برابر این اقدام واکنش نشان داده و در مقابل حزب شیطان قد علم کنند و ابلیس و پیروانش را به اسارت دوباره و ذلت بکشانند. تنها کشوری که قدرت ، جرات و هدفی عظیم را برای این کار داشت ، جمهوری اسلامی ایران بود. بدین ترتیب جمعی از جوانان ایرانی با ساخت آبلیسک و آتش زدن آن به جهانیان نشان دادند قدرتی به جز خدای یگانه وجود ندارد حزب خدا همیشه پیروز است.

اما چرا ایرانی ها پرچم دار این حرکت اند؟

جمهوری اسلامی ایران از مخالفان اصلی دولت هایی است که به نام حقوق بشر و صلح بین الملل و ایجاد آرامش، جنایات عظیمی را در سراسر جهان به خصوص در بین مسلمانان فلسطین ، عراق و افغانستان انجام می دهند و برای رسیدن به منافع شخصی خود زنان و کودکان بی گناه را قتل عام میکنند. این دولت ها که در راس آنها اسرائیل و آمریکا قرار دارند ، از پیروان شیطان اند و سعی در گسترش عقاید او در جهان دارند. دلیل اصلی مخالفت ایران با این دولت ها همین امر است.

این دولت ها با استفاده عدم آگاهی و جهل مردم و به سبب برتری رسانه ای و در اختیار داشتن غول های بزرگ خبری دنیا، جهان را به جولانگاهی برای خود تبدیل کرده اند و هر کشوری که بخواهد جلویشان استادگی کند با موج تحریم ها و انواع جنگ از پا در می آورند. پس ببینید ایران چقدر بزرگ است که این دولت ها تمام قد در مقابلش ایستاده اند و شدید ترین تحریم ها را علیه ما اعمال کرده اند.

در 22 بهمن سال 1391 ، ششمین مراسم آبلیسک سوزی در تهران و دیگر شهر های ایران انجام شد که در جهان غرب با بازخورد های بسیار جالبی روبرو شده و مسلمان ها و افراد آزاده در اروپا و آمریکا به گفته خودشان ، چشم امید به دست ما ایرانی ها دارند و ما را نماد مبارزه با صهیونیسم جهانی می دانند. امید است از این به بعد این حرکات خیلی وسیع تر و پر شور تر انجام شود تا دامنه ی ان به کشور های دیگر نیز برسد.

 

مقاله کامل تر به زبان فارسی

العربیه

English


دانلود کلیپ آتش زدن آبلیسک    کیفیت بالا / کیفیت متوسط

توضیح بیشتر درباره نماد آبلیسک

عکس های مراسم سوزاندن آبلیسک در 22 بهمن 1391 در ادامه مطلب




برچسب ها : why iranian burn obelisk , لماذا أقدم الایرانیون على حرق ابلیسك؟ , چرا ایرانیان ابلیسک را به آتش می کشند؟ , دانلود کلیپ آتش زدن آبلیسک , عکس های سوزاندن آبلیسک , توضیحاتی درباره آبلیسک , آبلیسک چیست؟ , عکس ابلیسک , رمی جمرات , در رمی جمرات چکار میکنند؟ , چرا مسلمانان به آبلیسک سنگ میزنند؟ , چرا ایرانی ها مسلمانند؟ why iranian , آبلیسک نماد شیطانی , فراماسونری , بعل , آبلیسک همان بعل است , آبلیسک در کشور های مختلف جهان , عکس آبلیسک در کشور های ماسونی ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

دوستای گلم سلام

هر چقدرم که تمپتر دوست نداشته باشه سلام کنه ولی من هنوز به سین سلام اعتقاد دارم....سلام سلامتی میاره.

گفتم تمپتر،یاد پست آخر آن بزرگوار افتادم. پست خیلی خوبی بود...تا حالا ازین زاویه هایی که تمپی به من نگاه کرد،به خودم نگاه نکرده بودم.

شاید شما فکر کنید این نوشته من شاید پاسخی باشه در جواب پست دوست عزیزم(!) تمپی ولیکن اشتباه نکنید. این پست اصلا پاسخی به اون موضوع نیست!

بلکه قصد من از نوشتن این پست اینه که تا حالا به اسم تمپتر فکر کردید؟!

تا حالا معنی تمپترو تو دیکشنری سرچ کردید؟! مراقب خودتون باشید ای دوستان من....این تمترو دست پایین نگیرید،بلکه دست بالا ضربدر دایره بگیرید!

تمتر در لغت به معنای وسوسه کننده و شیطان میباشد. توجه کنید! شیطان! شیطان رجیــــــــــــــــــــــــــــم! نمیخوام بگم تمپتر همون شیطانه،ولی خوب....! باید مراقب خودتون باشید دیگه!

قصد بنده فقط اخطار بودو بس! پس دس دس دس!

در خصوص این موج زندگی نامه نویسی هم باید بگم که شاید بعد از زندگی نامه سندی، منم زندگی نامه این وسوسه گرک رو نوشتم.

آخه حیفه تمپی جونمون ازین دیار بره و کسی نشناستش.

دوستان گلم من ازین شعرایی که تمپی از مهدکودک یاد میگیره و میاد اینجا میذاره بلد نیستم. پس به روش خودم باهاتون خدافظی میکنم!

شب همگیتون مختلط!

 




برچسب ها : وسوسه گر کوچک!! , منصور کبیر , تمپتر شیطانی! , معنی تمپتر , جوابک تمپتر ,
دسته بندی : کافه طنز ,

ایــــــــــــــش!!!...خسته شدم از بس اول پستام سلام کردم!! از دفعه ی دیگه سلام نمیکنم منتظر نمونید!!!... میگید نه برگردید پستای قبلی... نه جون من!!... این تن کفن شه برگردید پستای قبلی یه نیگاه کنید همش سلام کردم!!! بگذریم... من این بار تصمیم گرفتم یه کار مفید انجام بدم و زندگینامه ی دو تن از عزیزان کشورمون رو نوشتم.

افتخاری بود که نصیب من شد! هروقت به این دو بزرگوار فکر میکنم مو به تنم سیخ میشه! من این دو بزرگوار رو سرلوحه ی زندگیم قرار دادم... و به همه هم میهنانم پیشنهاد میکنم که راه این سرمایه های ارزشمند ملی رو در پیش بگیرن.

بخشی از زندگینامه ی یکی از این عزیزان عالی قدر رو با هم میخونیم:

 

وی پس از 7 ماه مهمانی در شکم مادر در سال 1310 در تهران چشم به جهان گشود. به دلیل ریزه میزه بودن او را تا 2 ماه درون شیشه نوشابه خانواده اشی مشی حبس کردند. پس از 2 ماه دوباره از شیشه نوشابه به جهان چشم گشود. به دلیل کوچکی اندام مادرش نام او را منصور صغیر گذاشت. وی دوران جنینی خود را به کش رفتن خون مادر و دوران نوزادی خود را به خوردن انگشت شست سپری کرد. در یک سالگی هنر خود را به نمایش گذاشت... او با دستان خویش پای چپ خود را می گرفت و انگشت بزرگ پایش را در سوراخ سمت راست دماغش می کرد!!

منصور علاقه ی خاصی به پوشک داشت و بدین جهت تا 8 سالگی پوشک را از خود جدا نکرد و به دلیل تیتیش بودن، از پوشک مارک دار مولفیکس استفاده می کرد. در 8 سالگی به دلیل شباهت زیادش با کفتار، دوستانش او را به چاه فاضلاب انداختند. او 2 روز از زندگی گهربارش را در فاضلاب سپری کرد و پس از 2 روز رفتگر محل او را پیدا کرد و به خانواده اش سپرد. 4 ماه بعد، به دلیل بزرگ بودن شکم  و یکسان بودن پهنای دماغ با صورتش، مادرش نام او را به منصور کبیر تغییر داد. وی پس از 8 سال تلاش و کوشش و بیداری شبانه در 11 سالگی موفق شد که شعر " حسنی نگو بلا بگو " را حفظ کند. منصور در 12 سالگی به سان کنه به مادرش چسبید که برایش تولدی برگزارکند. سرانجام نیز والدینش تسلیم خواسته ی او شدند و به عنوان هدیه خری با گوش های دراز خالخالی به او دادند.

او تا 15 سالگی در کلاس پنجم دبستان به سر برد و سرانجام در 15 شهریور توانست مدرک سیکل خود را دریافت نماید.

در 25 سالگی از 279 دختر خواستگاری کرد، اما موفق به دریافت جواب مثبت نشد. در 30 سالگی به دلیل تبعیت از تام و جری انگشت خود را در پریز برق کرد و یکباره همان 4نخ مویی که بر روی سرش سبز شده بود هم ریخته شد!

10سال بعد به دلیل افسردگی شدید از کچلی اش شروع به نوشتن کتاب کرد. از اثار او می توان به جدایی مو از منصور، در آغوش کچلی و موزارسیف را نام برد. مهم ترین اتفاق دوران حیات وی، درگیری اش با کوروش کبیر بود!آن ها به دلیل یکسان بودن لقبشان که همان کبیر بود با هم جنگیدند. منصور برای اطمینان، از ایزی لایف استفاده کرد اما در همان ابتدای جنگ .... از ایزی لایف به شلوارش سرایت نمود و خود را خیس کرد. به همین دلیل کجبور به عقب نشینی شد.

تا 70 سالگی لقبش "صغیر" بود تا اینکه بعد از مرگ کوروش، وی دوباره به "کبیر" تخلص یافت. او هم اکنون نیز 81 ساله است و از بیماری "بچه های مردم" رنج می برد. به قول منصور کبیر که می فرماید:

روزی بود که روزگاری نداشت/جنگلی بود که درختی نداشت

شکارچی بود که تفنگی نداشت/ روزی این شکارچی با تفنگی که فشنگی نداشت

آهویی شکار کرد که سر نداشت/ انداختش تو کیسه ای که ته نداشت

این شعر منصوری است که مو نداشت/اگرچه این شعر سر وته نداشت

ولی ارزش سرکار گذاشتن تو یکی را داشت....

ازخداوند باری تعالی سلامتیشان را خواستاریم.

 

خب همتون دیدید که ایشون چه شخصیت بزرگی بودن!! ما واقعا باید به خاطر داشتن همچون شخصیت های بزرگی به خود ببالیم...

وعده ی پست بعدی من : زندگینامه سندمن!!!!!

خوش باشیـــــــــــــــــــــــــــــد... بدروووووووووووووود




برچسب ها : زندگینامه , زندگینامه منصورکبیر , منصورکبیر , تمپتر , نوشته های تمپتر , کشور , اشی مشی , نوشابه خانواده , منصور صغیر , کوچکی اندام , پوشک , مولفیکس , پوشک مولفیکس , فاضلاب , رفتگر , دماغ , شکم , سوراخ دماغ , پا , جنین , دوران جنینی , خون مادر , انگشت شست , شعر , حسنی نگو بلا بگو , شعر حسنی نگوبلا بگو , کنه , تولد , خر , گوش دراز , خالخالی , خواستگاری , دختر , ایزی لایف , کوروش کبیر , جنگ کوروش کبیر , کچلی , تام و جری , پریز برق زندگینامه سندمن , شکارچی , کافه طنز , کافه جالب انگیز , سایت کافه جوان , جدیدترین مطالب طنز , به روزترین مطالب طنز , طنز , طنزجدید , تفنگ , آهو , کیسه , جنگل , شلوار , the tempter , tempter , cafejavan.ir ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
   

این عشق مثل باد صبا منتشر شده‌ست

           
       
این آفتاب در همه‌جا منتشر شده‌ست

              مثل كبوتران حرم، سایه‌ی شما

                     در بیت، بیت دفتر ما منتشر شده‌ست






با سلام خدمت دوستان عزیز کافه ایمون!
خوبید؟! خوشید؟! همه چی آرومه؟!
همونطور که از تصاویر و شواهد پیداس من دارم میرم مشهد!!! میروم مشهــــــــــــد!(نقی مشهد نروفتوم!) میرم پیش امام رضا جون
بالاخره طلبید خیلی منتظر شدم....آخرش بعد 3 سال طلبید
یادتون باشه تابستون بابام بعد اون حرکت انتحاریش که وسط امتحانای ترم تابستونیم، با کل فامیل جمع شدن، یه سفر شمال مشهد رفتن و منو تا جایی که تونستن سوزوندن.
یعنی امام رضا نطلبیدا....هر چند بهش حق میدم،انموقع اونقد آدم نبودم که منو به حرمش دعوت کنه(هر چند الانم اونقد نیستم،ولی بهترم!).
ولی سه هفته پیش بنده پیشنهاد یک مسافرت مجردی به دوستان کافه ای مون دادم و قرار بر این شد تو یه حرکت کاملا محیرالعقول،دسته جمعی  با قطار،بزنیم تو گوش خانواده!

هیچی دیگه....امشب مسافریم....من و سندی و احمد و حسین...شما فکرشو بکن ما 4نفر چکارا که قرار نیست تو مشهد بکنیم!(هیچ کاری قرار نیست بکنیم!!)
دوستان برای ثبت درخواست سوغاتی کمی دیره....چون وقتی شما دارید درخواست میدید ما تو مشهدیم!
ولی واسه همتون دعا میکنم...ایشالله که امام رضا صدامو میشنوه و دعای همه محتاجارو جواب بده.
خوب دیگه...طبق روال همیشه مسافرو حلال و آب و آش پشت پا  و این داستانا،خوبی بد چیزی از ما دیدید حلالمون کنید!

شب همگیتون...   .(جای خالیو خودتون پر کنید)









برچسب ها : من که توی سیاهیا , از همه رو سیاه ترم... , این عشق مثل باد صبا منتشر شده‌ست , شعری درباره امام رضا , منصور کبیر , سفر مشهد , عکس از حرم اما رضا , منصور کبیر در مشهد , سوغات مشهد , آهنگ امام رضا از محسن چاوشی , سفر مشهد بروبچ کافه جوان , کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , همشهری جوان , کافه جوان همشهری جوان , MAnsour kabir ,
دسته بندی : کافه طنز ,

بووووووووژژژژژژووووووخخخخ....من اومدما!!! تمپتر امد...تمپتر با موتور امد... تمپتر با فرغون امد...تمپتر با ماشین امد....!!!بالاخره امتحانام تموم شد!! در پوست خود نمیگنجم!اون قدر خوشحالم که اگه همین الان یه اهنگ هیپ هاپ بذارن واستون کردی می رقصم!!!... موقع امتحان برنامه ها داشتیم!!

 

*یه روز قبل امتحان زبان فارسی هی داشتم فک میکردم که اگه تو امتحان سوال داد که جمع ازدها را بنویسید من چی بنویسم!!...اژدهاها؟!...اژدهاجات؟!...اژدهایون؟!... اژدهایان؟!...خیلی اژدها؟!...وایــــــــــــــــی چقد اژدها!!!

 

*داشتم فیزیک میخوندم به یه مسئله رسیدم که هر کاری میکردم حل نمیشد! همون موقع اگه کسی چشم بصیرت داشت دودایی رو که از سرم بلند میشد میتونست ببینه... ناگهان جرقه ای در ذهن اینجانب زده شد!! یهو به خودم گفتم عاششششقتم!الهی قربونت برم....!!... یه چند ثانیه به دیوار نگاه کردم یهو گفتم خدا نکنه عزیزمـــــــــــــــــــــــــ !!!

 

*امتحان زبان داشتیم یه سوال تستی بود نوشته بود: this star film…  ! همون موقع شوصمدتا فحش به کسی که تایپ کرده بود دادم!! گفتم اخه مردیکه بووووووق بی سواد چشای کورتو وا کن یکم! املاشون غلط مینویسی که دانش اموز گیج بشه؟! ... خودم با کمال اطمینان خودکارو ورداشتم star  رو کردم stor  !! گفتم حالا شد "داستان فیلم"!!!... از سر جلسه که اومدم بیرون رو نیمکت نشستم تا وسایلامو جمع و جور کنم. یهو گفتم خــــــــــــــــــــــــــــــر!!!! خب story  رو اینجوری مینویسن!!...اون "ستاره ی فیلم" بوده!!!!!!!!!

 

*بعد امتحان ریاضی، اومدیم تو حیاط،همه با هم جمع شدیم داریم راجع به سوالات بحث میکنیم. بعدشم همگی باهم یورش بردیم به طرف معلم گفتیم اخه این چه سوالایی بود؟!!اینجوری که ما میفتیم...!!! معلم نیشش تا بناگوش بازه میگه خب چه اشکالی داره؟! بالاخره ما میخواییم چند نفرو از این مدرسه بیرون کنیم! قسمت شما شده دیگه...!!حیف که درسا منو گرفته بود وگرنه بهش میپریدم موهاشو میکندم، دماغشو با صورتش صاف میکردم، یه مشت میزدم گونه هاشم میفرستادم تو تا مجبور شه بره عمل زیبایی کنه، اون وقت بهش بگیم معلم پلاستیکی جیگرم حال بیاد!! ( واااااااای مو به تنم سیخ شد!!)

 

*امتحان ادبیاتو زود دادم،داشتم تو حیاط واسه خودم ول میگشتم... یهو دیدم معلم زمین که معلم امادگی دفاعی هم هست داره اون طرف میچره!! رفتم پیشش گفتم ببخشید یه سوال داشتم. گفت بپرس. گفتم اینکه اسرائیل گفته میخواد به ایران حمله کنه راسته؟!...وایساد با اون چشای بابا قوریش زل زد بهم گفت غلط کرده!!! گفتم خیلی ممنون از توضیحاتتون... این بنده ی حقیر از اطلاعات شما منور گشتم... اصلا بمباران علمی شدم!!... رامو کشیدم رفتم...!!!ایـــــــــــــــش!!

 

*تا دیقه ی آخر سرجلسه امتحان زیست نشسته بودیم... تو یه سوال 75 صدمی گیر کرده بودیم! معلم هم گرخیده بود! سوال هم این بود که در صورت آسیب رسیدن به کبد در جذب کدام ویتامین ها اختلال ایجاد میشود؟...به مراقبای جلسه میگفتیم اخه این تو کتاب نبوده!چطوری جواب بدیم؟!...یهو معلم زبان انگلیسی با اعتماد به نفس مطلق اومد گفت من رشته م تجربی بوده...تو کدوم سوال مشکل دارین؟!... کنار همه بچه ها رفت بعدشم اومد بالا سرمن...گفت کجا مشکل داری تمی؟ گفتم همین سوال کبده!.. گفت عزیزمن این که خیلی آسونه! دیگه سوال واضح تر از این؟! به من توجه کن...کدوم ویتامین هست که اگه توی کبد اختلال ایجاد شه جذب نمیشه؟!!!! بعدشم با یه لبخند رفت! گفتم خسته نباشی! من الان کاملا ملتفت شدم!!.. عجب راهنمایی کردی!.. دمت گرم...تو اصلا باید معلم زیست میشدی... و تا اخر جلسه در بهت و شگفتی ذهن بیدار و پر از اطلاعات اوشون بودم!!

بعد امتحاناهم به مدت سه روز به خواب زمستانی مطلق رفتم جاتون خالی!!!

و در اخر شاعر خطاب به جی افش می فرماید:

پریا! به جهنم که مرا دوست نداری

از بهر تو هرگز نکنم گریه و زاری

اگر روزی به جز من یار گیری

الهی تب کنی فرداش بمیری

الهی سرخک و عریون بگیری

تب مالت و فشار خون بگیری

اگر بردی از این ها جون سالم

الهی درد بی درمون بگیری!!!

شب عالی مستحکم....




برچسب ها : still alive , tempter , the tempter , cafejavan.ir , امتحان , هیپ هاپ , کردی , آهنگ هیپ هاپ , آهنگ کردی , برنامه , زبان فارسی , اژدها , فیزیک , مسئله , مسئله فیزیک , جرقه , زبان , زبان انگلیسی , فحش , املا , star , stor , داستان فیلم , ستاره فیلم , نیمکت , خر , ریاضی , معلم , مدرسه , دماغ , عمل زیبایی , ادبیات , حیاط , زمین , امادگی دفاعی , اسرائیل , ایران , اطلاعات , زیست , کبد , کتاب , ویتامین , شاعر , جی اف , دوست دختر , پریا , تب مالت , فشار خون , سرخک , عریون , طنز مدرسه , طنز امتحانات , به روز ترین , به روزترین مطالب طنز , کافه طنز , طنز کافه , کافه جوان , سایت کافه جوان , نوشته های تمپتر , طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت