تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

انگار همین چند روز پیش بود …زمانى که تصمیم گرفت بره به غزه...اون پیش خودش اینجورى میگفت:

 من الان دیگه نه خوانواده اى دارم ،نه کسى که نگرانم باشه …پس با خیال راحت میتونم برم. اونجا حداقل میتونم کمک کنم ،اونا الان نیاز به کمک دارن! بعد از سه روز فکر کردن به این نتیجه رسید و فرداى اون روز رفت دنبال کارهاش...

یک هفته بعد اون داشت در کنار برادراى مسلمونش که جونشونو کف دستشون گرفته بودن تا از کشورشون محافظت کنن میجنگید. الان حال بهترى داشت …حس میکرد یه بارى از رو دوشش برداشته شده. در طول جنگ یبار مجروح شد که البته چیز زیادى نبود فقط یه تیر به کتفش خورده بود.ولى بازم بعد از چند روز استراحت دوباره شروع کرد …یه نفر اونجا بود که از این مرد خیلى خوشش اومده بود ،از این روحیه قوى! یه روز وقتى که چند دقیقه فرصت کردن تا استراحت کنن رفت کنارش:

-سلام. من مجید هستم! حس کردم یه هم وطن پیدا کردم اینجا اینطور نیست ؟
-سلام. اسم منم احمده. درست فکر کردى! منم مثل خودت ایرانیم.
-چى شد که از اینجا سر در اوردى ؟میون این آتیش بازى ؟
-خب …داستانش مفصله ،اینجورى بگم که من چند سال پیش خانوادمو تو یه حادثه از دست دادم …چند وقتى تو فکرم بود به اینجا بیام. چون من کسى رو ندارم که نگرانم باشه و از طرفى وظیفه خودم میدونستم …این شد که الان اینجام. تو چى ؟

-من تک فرزند خانوادم ،اولش پدرم نمیخواست من به اینجا بیام ،ولى من دوست داشتم که بیام! هرروز که از تلویزیون اون صحنه هاى دردآورو میدیم مصمم تر میشدم و الان اینجام!
-از کى اومدى غزه ؟
-یک ماهى میشه که اینجام!
-اوضاع چجوریه؟
ناگهان یه صدای رگبار تیر اومد و مجید درحالی که میرفت ببینه چه خبره جواب داد:

-اونا سعى میکنن مردم غزه رو با بمب و موشک بترسونن و فرارى بدن! نمیدونن که دعاى صدها هزار نفر پشت اوناس! علاوه بر اون مقاومت تقریبا از پس اونا برمیاد! گاهى جورى غافلگیرشون میکنه که شوکه میشن....اینجورى بود که احمد و مجید باهم آشنا شدن.. 

دو ماه از آشنایى احمد و مجید میگذره …دیروز اعلام کردن که جنگ تموم شده. حس و حال اون لحظات قابل وصف نبود اصلا!یه نوع شادى خاص!خاص چون اونا هم ناراحت بودن هم خوشحال! ناراحت از اینکه عزیزانشون در کنارشون نیستن تا این پیروزى رو باهم جشن بگیرن ،و خوشحال از این پایان پر افتخار! اونا تا لحظه آخر شجاعانه جنگیدن!ولى تسلیم ظلم نشدن!

حالا احمد توى اتوبوس نشسته و داره به وطنش برمیگرده …ولى تنها…قیافش با وقتى که میرفت غزه خیلى فرق کرده!به سختى میشه شناختش!انگار غم عجیبى تو نگاهشه!غم از دست دادن کسى که مثل برادرش بود!دوستش مجید دیگه همراهش نیست…بله! اون شهید شده!اونا یه پسر بچه رو هدف قرار گرفته بودن ،مجید جون خودشو داد تا اون بچه سالم بمونه ولى بعد از مجید پسر بچه هم شهید شد…اون موقع احمد کنارش بود ،به زحمت کشیدنش کنار.مجید فقط یه جمله به احمد گفت:
هرچندتا از اون بى ناموسا رو که میتونى …نتونست جملشو تموم کنه! ولى احمد فهمید چى میخواست بگه! باورش نمیشد که مجید رفته!اونا صبح دوتایى باهم از خونه اومدن بیرون!مگه میشه؟تو اون مدت اونا مث دوتا برادر شده بودن!! ولى اون تحمل میکرد چون میدونست فقط اون نیست که الان ناراحته!احمد یه چیز دیگه رو هم خوب میدونست:

اینکه شاید مدتى بعد دوباره جنگ شروع بشه ولى به خواست خدا پیروزى نهایى نزدیکه و رژیم اشغالگر صهیونیست هیچ شانسى تو این جنگ نداره! 

پیروزی غزه

تا بعد…خدانگهدارتون





برچسب ها : مقاومت پیروز شد... , پیروزی خون بر شمشیر مبارک , نصرومن الله وفتح قریب , غزه با منطق مقاومت پیروز ش , نوش جوووووونشووووون باشه!! ,
دسته بندی : کافه داستان ,
آخرین مطالب
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
» درد ریه ای کشیدم که مپرس ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
» شب بیداری ( دوشنبه 9 فروردین 1395 )
» عیدتون پیشاپیش مبارک ( شنبه 22 اسفند 1394 )
» خوابم میاد 2 ( چهارشنبه 19 اسفند 1394 )
» کجایید؟ دقیقا کجایید؟ ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» غیبت سنگین ( یکشنبه 9 اسفند 1394 )
» نشناسیم همو ( شنبه 8 اسفند 1394 )
» هر سال همینه... ( شنبه 1 اسفند 1394 )
» کتاب خوان باشیم... ( دوشنبه 13 مهر 1394 )
» نوشته سروش صحت در مورد دوست ( جمعه 10 مهر 1394 )
» خلاصم کن...خلاص....بوووووم ( سه شنبه 7 مهر 1394 )
لینک دوستان
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت