تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام بر اهل کافه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ همه کافه ایا!!!!بیاین وسط ... . اوهوی کثافتِ منحرفِ بی شعورِ غرب زده باسن نلرزوناول بذارین من حرفم رو بزنم بعدا شروع کنین به قر دادن. میخواستم بگم اون بلندگوهای کنار خرابه بیاین وسط تا صدام به همتون برسه. خب بگذریم.

امروز هم یه داستان شاخ دیگه دارم.البته این داستان مال 3سال پیشه! اینو تو یه وبلاگ دیگم منتشر کردم ولی به یه دلایلی دیده نشد. حالا بازم منتشرش میکنم. ایشالا که براتون جدید باشه.

اینم داستان جدید:

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

خب قصه از اونجا شروع میشه که:


... ... ... . ( به علت مسائل اخلاقی از نوشتن این قسمت خودداری می کنیم ) تا اینکه جک از بالای دیوار کشتی داشته قسمت زنانه رو می دیده و رز متوجه میشه!!! و به جک میگه ساعت ... بیا سر کشتی منتظرم. خلاصه جک میره و اینا ... ( به علت مسائل اخلاقی از نوشتن این قسمت هم خودداری می کنیم ) و از رز خوشش می یاد و با هم قرار عروسی میزارند.


یه روز که رز و جک تو کشتی شون نشسته بودن ناگهان صدایی اومد. جک بلند شد و یه نگاهی به اطراف انداخت و دید که به به!! طوفان کاتریناست که داره میاد. یه مرتبه بلند شد و دست رز رو گرفت و گفت : تو برو تو پناه گاه سنگر بگیر، اسلحه من رو هم بنداز بالا می خوام باباش رو بیارم جلو چشاش و اینا ... .


رز بدبخت که تازه رفته بود کلاش جک رو پیدا کرده بود یه صدای دیگه شنید یه نگاهی به ته کشتی کرد دید که کشتی تا دسته فرو رفته تو آب (بر فکر بد لعنت). رز که ترسیده بود به جک گفت : اوی جکی بدو کشتی داره غرق میشه. جک دوید و رفت تو اتاقش و چراغ جادوش رو برداشت و دست کشید روی چراغ تا غوله اومد بیرون. غوله عصابش حسابی به هم ریخته بود . به جکی قصه ما گفت : مگه به توئه بابا سوخته نگفتم که هر وقت کار داشتی وقت قبلی بگیر و اینا و اینا ... (منظورم فحشه)


آقا غوله باز گفت : حالا من باید برات چی کار کنم بابامون رو در آوردی ... . جک گفت : والا این زیده که برا ما حواس مواس درست حسابی نذاشته که بینیم چی کار می کنیم. هر کاری بلدی بکن ما رو از شر این زیده راحت کن!!!! آقا غول ما هم که سرمای سختی خورده بود و حال درست حسابی نداشت الکی یه وردی خوند و رفت تو چراغش و گرفت تخت خوابید. جک یه نگاه به عقب انداخت دید که اوه اوه چه آب گوشتی شده!!!! هرکول اومده میگه سرش رو بگیر ( بازم فکر های بد بد نکنید ) و طناب رو انداخت و گفت ببند به سر کشتی تا بکشمش بالا ...


آره خلاصه جک سر طناب را گرفت و گره زد به ته کشتی. هرکول طناب رو تا کشید بالا کشتی بدتر غرق شد. جک یه مرتبه به زیر پاش نگاه کرد دید که آب تا زیر پاهاش بالا اومده. دوید و رفت رز رو بغل کرد و گفت: ای خدا بگم این هرکول رو چی کارکنه با این کار کردنش، که یه هو صدای چه چه بلندی شنید. کلش رو برگردوند ببینه کیه که دید مرد عنکبوتی با طناب( همون تار خودمون ) از تو آسمون آویزون شده و داره می یاد طرفشون. یه مرتبه با یه حرکت به طرز سامورایی جوفتشون رو بغل کرد و رفت خال آسمون!!! رز هم که مثل خر داشت کیف می کرد از اینکه پول کشتی درجه 3 داده بود و داشت با هواپیما درجه1 ( اینم شخصی ) سفر می کرد تا اینکه صدای تیر اومد!!


اوههههههههه نه آخه کی جایزه بگیر ها رو خبر کرده!!! بیچاره مرد عنکبوتی کلی آرزو داشت چه اتفاق بدی ...... (خیلی دلم سوخت براش من هم حســــــــــــــــاس)


خلاصه جک با رز و جنازه مرد عنکبوتی افتادن تو دریا. هرکول که حسابی تو فاز غیرت بود، پرید تو آب و یه 800_700 تایی ((آدم))رو نجات داد. جکی قصه ما هم  مثل خر کیف کرده بود _در حالی که دست رز تو دستش بود و داشت ماهی ها رو تماشا می کرد_ دید یه دلقک ماهی ناز و کوچولو کنارشه. جکی تا اومد ماهی کوچولو رو به رز نشون بده سر و کله یه کوسه کوچولوی ناز و توپل مپل پیدا شد و دلقک ماهی ر یه ضرب خورد!!!!! جک از ترسش خودشو خیس کرد ( شانسش گرفت که تو آب بود و کسی چیزی نفهمید ولی من چون آدم تیزیم فهمیدم!!!!) رز برگشت و دمپایی شو درآورد و زد تو سر کوسهه و هی پشت سر هم می گفت که توف کن بیرون!!!! توف کن بیرون!!!!!. کوسهه که عصبانی شده بود گذاشت دنبالشون. جفتشون از ترس با سرعت رفتن بالا و پریدن رو یه قایقا و به طرز سامورایی قایق رو خالی کردن ( ریختن تو دریا ) و خودشون رو رسوندن به ساحل.


خب قصه ما به سر رسید سندمن هم نیومد!!!

منصور: راست میگیا! سندمن کو؟؟؟

من: والا داداش اگه راستشو بخوای باید بگم که... چاق شد فروختمش!!!

منصور:

کافه چی:

این یارو جدیده:(اسمش چی بود؟آها! ونوس)

سندمن:

و من:

این بود قصه تایتانیک که میگن .

تا یادم نرفته بگم که : دانشمندها علت اصلی این حادثه دل خراش را غول چراغ مریض دانستند.

دوستتون دارم

خدانگهدار

..............................................................................................

نکته اخلاقی :

1- هیچ وقت از غول های چراغ تاریخ مصرف گذشته استفاده نکنید.

2-غول چراغ خود را دو ماه به دو ماه تعمیر کنید و از سلامت آن مطمعن شوید.

3-درصورت مریض بودن یا خراب بودن غول حتمآ به گارانتی مراجعه کنید.




برچسب ها : عکس و فیلم تایتانیک , قسمت های صحنه دار تایتانیک , داستان طنز , داستان اینجوری و داستان اونجوری , امید همچنان با داستان هایش میتازد... , جوک جدید , داستان جدید و مطالب طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان ,
آخرین مطالب
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
» درد ریه ای کشیدم که مپرس ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
» شب بیداری ( دوشنبه 9 فروردین 1395 )
» عیدتون پیشاپیش مبارک ( شنبه 22 اسفند 1394 )
» خوابم میاد 2 ( چهارشنبه 19 اسفند 1394 )
» کجایید؟ دقیقا کجایید؟ ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» غیبت سنگین ( یکشنبه 9 اسفند 1394 )
» نشناسیم همو ( شنبه 8 اسفند 1394 )
» هر سال همینه... ( شنبه 1 اسفند 1394 )
» کتاب خوان باشیم... ( دوشنبه 13 مهر 1394 )
» نوشته سروش صحت در مورد دوست ( جمعه 10 مهر 1394 )
» خلاصم کن...خلاص....بوووووم ( سه شنبه 7 مهر 1394 )
لینک دوستان
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت