تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام

آقایون و خانوما من روم به دیوار! فعلا نتم قطعه که مزاحم نمیشم و الا من همیشه با شمام.

داشتم ایمیلم رو چک میکردم که یه ایمیل دیدم حاوی این تصاویر! کلا شرحی براشون ندارم و فقط میگم بخندین!نوش جونتون.فقط بگم این مال کشور ما با دین اسلام و قدمت6000ساله نیست.

من نمیدونم باید به اینا چی گفت ولی کم کم بهبود پیدا میکنن.ایشالا روز به روز زیباتر و میان جنسه تر!





               




خدا نگهدارتون




برچسب ها : این دو جنسه حساب میش یا یه جنسه؟ , داستان طنز , داستان , جوک ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
درود دوستان
من امروز اومدم یه نظرسنجی کوچولو بکنم.همه حاضرین؟...
خوب شروع میکنیم: از چه نوع سبک داستانی خوشتون میاد؟
1.جنایی                       2.طنز خانواده                              3.طنز دوستانه                            4.عشقی
داستان سریال باشه یا کوتاه؟
1.سریال                           2.کوتاه
دوستان لطفا نظر بدید که من رای بگیرم به نسبت رای براتون داستان بزارم.
پ.ن:یک پیام برای سندی دوست خوبم: دیگه سندی جان شما هم بیا یه نظر بده گهگاهی چرا انقد کوتاهی میکنی یک نظر هم به زور میدی اخه این چه وضعشه...این بود ارمان های امام...  واقعا که خجالت داره بیایی اینجا هرچی مطلب غمگین داری میایی این جا پیاده میکنی ولی میری اون ور چنان میگی و میخندی ملت میگن این یارو همیشه شاده 



با سلام خدمت دوستای گلمون
میدونم خیلی بی معرفتی کردم و اصن بهتون سر نمیزنم. واقعا خجلم!
امروز اومدم یه آمارگیری کنم ببینم کدوم دوستامون هنوز بهمون سر میزنند.
لطفا تو قسمت نظرات اظهار وجود کنید که من ببینم هنوزم کسی پشتمون هست که من براش بنویسم. اونایی هم که نامحسوس مارو دنبال میکردن لطفا نظر بدن و خودشونو معرفی کنن! اسمای جیگول میگولم ندیدا! یجور بگید بشناسیمتون! مثلا نذارید گوجه، خیار، نون پنیر بامیه یا دوست قدیمی و جدید....با اسمی که از اول اومدید و میشناسیمتون نظر بدید.
ایشالله ازین به بعد بتونم بیشتر فعالیت کنم.
سندی که بیشتر مشغول وبلاگ خودشه....منم وقتی اون وبلاگ خودشو زد یکم سرد شدم. ولی امروز یاد گذشته هام افتادم. گذشته های خودمو این وبلاگو قبلیا.
بدبختی اینه که ما هر چقدرم بخوایم از گذشته هامون جدا بشیم بازم بیخ ریشمونه و یجورایی باهامون داره راه میاد. پس نباید ازش فرار کنیم. پس پیشنهاد میکنم ما هم باهاش راه بیایم.
دیگه عرضی نیست.
منتظر همتونم....حتی اون دوستی که مارو تو بلاگفا دنبال میکرد.
شب بخیرررررر
پ.ن: "نودت" عزیز اگه این پستو میخونی سریعتر یه ایمیل بهم بده...کارت دارم



دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلام به همگی.
امیدوارم سال تحصیلی خوبی رو پیش رو داشته باشید و دوست های جدیدی پیدا کنید.
یادمه وقتی دبیرستان بودیم و هر روز میرفتیم مدرسه و با بچه های کلاس یه جورایی اخت شده بودیم ، معلم ها میگفتن زیاد به این دوستی و آینده ش دلخوش نباشین. چون وقتی میرین دانشگاه دیگه همدیگه رو نمی بینین و مسیر زندگیتون عوض میشه. ما طبق معمول میگفتیم زر میزنه بابا ما عمرا جدا نمیشیم و از این حرفا. ولی حالا که خودم به این سن رسیدم می بینم که حرفشون بیراه نبوده.

همیشه تفاوت بوده بین دوست قدیمی و دوست جدید. اصلا میزان صمیمیت رو با قدمت دوستی میسنجیدن تا اینکه به من ثابت شد لزوما هم اینطور نیست. الان ما خومون یه گروهیم که از قدیم با همیم و هم مدرسه ای و همسایه و غیره بودیم و هر چند شب یه بار دور هم جمع میشدیم. به خصوص من و منصور. هرشب و هر روز در ارتباط بودیم و هر حرفی داشتیم با هم میزدیم و از اتفاقات زندگی هم خبر داشتیم. مثلا هم خیلی صمیمی و مچ بودیم اما الان دو ساله که جریان عوض شده. جمع مون حتی جمع دو نفره ی ما ، به جای درد و دل و خنده و دوستی و احترام ، پر شده از توهین و مسخره کردن و تخریب شخصیت و حرفای نیش دار. دو سه ماه پیش هم همگی به این نتیجه رسیده بودیم که جمع مون داره خراب میشه و اول فکر کردیم به خاطر یکی از اعضاست ولی وقتی اونو هم کنار گذاشتیم و چند سری بیرون رفتیم باز هم همون آش و همون کاسه بود.

الان خیلی وقته دیگه مثل سابق خوش نمیگذره و این دوستی ها و بیرون رفتن ها حالت رو در وایسی و رفع تکلیف پیدا کرده. طرز فکرا عوض شده و مسیر های زندگی هر کدوممون راه جدایی رو در پیش گرفته. اما بازم معتقدم طرز فکر یا مسیر زندگی متفاوت اونقدر روی دوستی تاثیر نداره. اون چیزی که بین ما رو خراب کرده کمبود و در مواقعی نبود احترام به شخصیت ها و طرز فکر هاست. گروه ما جایی شده که برای اعتقاد و سلیقه ت فحش میخوری و مسخره میشی! بارها شده خواستم همه چیو بذارم کنار و بی خیال شم اما حرمت نون و نمک و مدت رفاقت بهم اجازه نداده. چند بار شد که سعی کردم تغییر رو از خودم شروع کنم و با رفتار درست به بقیه یاد بدم که باید چیکار کنن اما رفتار ها به قدری بد بود که خون من به جوش میومد و خودمم به رفتار اشتباه قبلیم برمیگشتم. 

اصلا رابطه ما خیلی جالب شده! جمع دو نفره یعنی غیبت از بقیه! جمع 3 نفره یعنی متحد شدن دو نفر و تخریب شخصیت و توهین به نفر سوم! جمع 4 نفره یعنی جدا شدن دو به دو و هرکی با بغل دستی خودش غیبت اون دوتا رو بکنه یا حرکت های منفی دیگه بزنه! جمع 5 نفره معمولا میشه اتحاد 3 نفر و تخریب اون دو نفر و جالبه که اون سه نفر متحد تو جمع خودشون یه دو نفر رو تشکیل دادن که نفر سوم رو میکوبه! وای به روزی که یه بنده خدایی تصمیم بگیره باهامون بیاد بیرون! اگه عضو جدید باشه دهنش سرویسه و اگه دوست یا فامیل یکی از اعضا باشه ، دهن اون عضو بدبخت سرویسه چون آبروش جلوی کسی که با خودش آورده میره.

کلا دوستی از یادمون رفته. نمیدونم دنبال چی ایم؟ دنبال اثبات برتریمون به همدیگه؟ دنبال اینکه بگیم کدوممون شاخ تره؟ کی بیشتر میفهمه؟ آقا شما برتر! شما شاخ! شما فهمیده! فقط هم اعتقادات شما درسته و من دائم چرت و پرت میگم! باشه! بکشید بیرون از ما! دیگه خوش نمیگذره. حتی جمع های دو نفره مون. یا خودتون درستش کنید یا تعطیل شه برای اعصاب همه بهتره.

والا! جمعه با یکی از دوستام پاشدیم رفتیم بیرون و حدود 7 ساعت با هم بودیم. ناهار خوردیم بستنی خوردیم کلی پیاده روی کردیم و حرف زدیم و خندیدیم بدون اینکه لحظه ای یکیمون از حرف دیگری ناراحت شه یا بهش بر بخوره یا به اعتقادش توهین شه. اما با این جمع 2 ساعت میریم بیرون از اولش دعواس! سر همه چی! کجا بریم؟ کی ماشین بیاره؟ چی بخوریم؟ اصلا چیزی بخوریم؟ سینما چه فیلمی ببینیم؟ بعد جالبه هرکی هم یه نظر میده که مثلا نظرش جالب نیست یا مناسب اون موقعیت نیست ، به جای مخالفت کردن منتطقی ، فحش و دری وری میشنوه! یه بار نشده یه کار بخوایم بکنیم یه نفرمون بامبول در نیاره. به نظر خودتون جمعش کنیم بهتر نیست؟ 

من آدمی ام که شخصیتم برام مهمه ، عقایدم مهمن ، سلیقه م برام خیلی ارزش داره. حالا چه درسته چه غلط به خودم مربوطه و گه خوریش به کسی نیومده. حالا شما بگو سندی بی جنبه س یا هرچی دیگه. من همینم که هستم و نیازی هم نمی بینم که تغییر کنم. هرکی مشکلی داره و میخواد درباره من اظهار نظر کنه خوش اومده. اگه قراره افراد با هم دوست باشن باید همدیگه رو همونجوری که هستن بپذیرن وگرنه به درد نمیخوره. اگر توی همدیگه مشکلی می بینیم به جای مسخره بازی و سوژه کردنش بهتر نیست بشینیم عین دو تا آدم منطقی حرف بزنیم؟ به جای توهین و تخریب شخصیت؟ آدم دو ساعت با دوستاش میره بیرون خوش بگذرونه و از فضای کسل و یکنواخت داخل خونه بیاد بیرون اما رفیق خودش براش جنگ اعصابی درست میکنه که آرزو میکنه هرگز پاشو اون خراب شده نذاشته بود.

نمیگم رفاقث تعطیل ، نمیگم دیگه بیرون رفتن تعطیل ، بیرونم شاید بریم در آینده ولی من یکی دیگه بهم حال نمیده...

وقتی تو خودتی ، وقتی حالت خرابه ، وقتی دلت گرفته ، وقتی خودت نیستی ، وقتی حواست همش پرته ، یه دوست خوب سعی میکنه از اون فضا درت بیاره ، یه دوست بهتر خودش میاد تو اون فضا ببینه چته آخه؟ حتی اگه نتونه مشکلتو حل کنه پا به پای خودت دپرس میشه و دلش میگیره و یه دوست احمق ازت سوژه پیدا میکنه و تو جمع مسخره ت میکنه.

از من نکن خدافظی!


--------------------------------------------------------------------------------

بیشتر بخوانید در : سایت رسمی سندمن -- WWW.SANDMAN.IR



برچسب ها : سندمن , و دیگر هیچ ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلام خدمت همه دوستان

اخیرا موجی در شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک راه افتاده که دارن برای امام خمینی جوک میسازن و ایشون رو مسخره میکنن. من میدونستم همچین روزی قراره بیاد. شما دقت کنید که از کی بود جریان جوک ساختن برای آقای رفسنجانی شروع شد؟ یا برای احمدی نژاد؟ بعد شروع شد مسخره کردن شخصیت های دیگه مثل آیت ا... جنتی و دکتر شریعتی.
موج دکتر شریعتی خیلی قوی بود. اگه دقت کنید هرچی شخصیت ها بزرگتر باشن دشمن روشون قوی تر کار میکنه. مردم ایران هم یه سریشون از روی عمد و خیلی هاشون از روی جهل به این جریان دامن میزنن.

البته این جوک ساختن برای دکتر شریعتی سبب خیر شد چون من و امثال من بلند شدیم رفتیم کتاباشو خوندیم ببینیم این دکتر شریعتی کی بوده که دارن براش جوک میسازن. کتاب هاشو خریدم و خوندم و وقتی با اندیشه هاش آشنا شدم اصلا یه آدم دیگه شدم. بعد شروع کردن برای لقمان حکیم و اون جمله ی ادب از که آموختیش جوک ساختن و اخیرا هم جوکاشون خیلی افتضاح شده بود. از اون طرف هم اون مردک اومد یه جوالدوز به مسلمون ها زد تا به سوزن راضی بشن. بله همون حروم زاده ای رو میگم که برای امام هادی آهنگ خوند. پشت بندش شروع کردن به مسخره کردن پیامبر ها. از یوسف و زلیخا بگیر تا صبر ایوب و عصای موسی و غیره.

من همون موقع گفتم ببینید این جریان کی به امام خمینی میرسه و بعدش به معصومین. حدسم هم درست بود و اول امام خمینی رو زدن و اخیرا هم چند جا شروع کردن به جوک ساختن برای امام باقر (ع).

خوب ببینید اینا دارن از عدم شناخت من و توی ایرانی سو استفاده میکنن و همچنین علاقه ی ما به طنز. طنز بهترین راهه برای شکستن قبه یک شخصیت بزرگ. حالا چه خوب باشه چه بد. مثلا شخصیت اسپارتاکوس برای یونانی ها مقدسه. شما اول کاری بیاید بهش فحش بدید زنده نمیذارنتون. راهش اینه که بیاید قاطی مردمش بشید و کم کم درباره اسپارتاکوس جوک بسازید. بعد از مدتی که مردم رو از نظر احساسی خنثی کردین ، دیگه فحش هم بدین کسی کاری باهاتون نداره و چه بسی عده ای باهاتون همراهی هم بکنن. 

قضیه امام خمینی هم همینه. جوونای نسل الان هیچ اطلاعی از طرز فکر و روش زندگی ایشون ندارن و فکر میکنن امثال من که امام خمینی رو دوست داریم تو مغزمون چرت و پرت پر شده! کاش انقدر بفهمن که اگه همون امام نبود هنوز باید زیر سلطه آمریکا بودیم. هنوز آمریکا و انگلیس تو کشورمون حق کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی) داشتن و میومدن تو این کشور آدم میکشتن و به زن ها و دخترامون تجاوز میکردن و ما هم هیچ غلطی نمیتونستیم بکنیم. اونایی که میان از زمان شاه تعریف میکنن در حالی که خودشون هنوز جوجه ان و باباهاشون به زور اون زمانو یادشونه ، میدونن اون موقع سرباز های آمریکایی که در ایران حضور داشتن اضافه حقوق میگرفتن به عنوان حق توحش؟ یعنی ایرانی ها وحشی ان و چون اون سربازا دارن بین یه مشت وحشی خدمت میکنن و جونشون در خطره باید پول بیشتری دریافت کنن! میدونن که یکی از فرماندهان انگلیسی که تو تهران بود به خاطر اینکه سگش گم شده بود و داشت دنبالش میگشت تو تهران آدم کشت؟ جون من و تو به اندازه سگشون براشون ارزش نداره.

ماهواره ها نقش مهمی تو خراب کردن ذهن جوونا دارن. اول اومدن جاهایی مثل بی بی سی فارسی و صدای آمریکا رو درست کردن که مستقیم فحش میداد ولی دیدن مردم به حرفشون گوش نمیکنن. بعدش شبکه هایی مثل من و تو رو درست کردن که اول اومدن بین مردم اعتماد سازی کردن بعدش در قالب طنز و غیره هر خزعبلاتی مد نظرشون بود رو تو ذهن این مردم فرو کردن.

شماهایی که ایرانی هستید و پیامبر در موردتون گفته اگر علم در ثریا باشد مردمانی از سرزمین فارس به آن دست خواهند یافت ، برید یکم تحقیق کنید از جاهای منصف. از جاهایی که بدون قصد و غرض اطلاعات میدن. الکی بازی نخورید تو این جریان ها. اونی که جوک درست میکنه به خدا عاشق چشم و ابروی شما نیست و دلش نمیخواد لبخند رو لب شما ببینه. اون اگه دستش برسه چنان همه مونو تیکه تیکه میکنه که داعش جلوش لنگ میندازه.

اونایی که از جنگ با عراق شاکی ان و میگن خمینی جوون های مملکت رو به فنا داد میدونن همین که الان زنده ان و تو امنیت به سر می برن و به خواهر و مادرشون تجاوز نشده و الان هرکدوم یه خواهر و برادر عراقی ندارن مدیون امام خمینی ان؟

ممکنه من به خاطر این پستم فحش بخورم ، طرد بشم ، توهین بشنوم و انواع انگ ها بهم بچسبه. خیالی نیست. افتخار میکنم به خاطر اعتقادی که بهش ایمان قلبی دارم فحش بخورم ، کتک بخورم و حتی کشته بشم. پیامبر (ص) میگه : حب الوطن من الایمان. یعنی عشق به وطن نشانه ایمان است. اگه مسلمون هم نیستید حداقل ایرانی باشید. امام خمینی شخصیت بزرگ وطن مونه که ایران رو تو جهان به نام خمینی میشناسن. برید بشناسیدش و بدونین چه کارهایی برای کشورمون کرده. حرف های کورکورانه و تقلید طوطی وار از ماهواره ها پشیزی نمی ارزه. منو هم کسی چرت و پرت تو مخم نکرده. خودم تحقیق کردم و به این چیزا رسیدم و به خاطر همین هم تحت هیچ شرایطی نظرم عوض نمیشه. 

موفق باشید

--------------------------------------------------------------------------------

بیشتر بخوانید در : سایت رسمی سندمن -- WWW.SANDMAN.IR



برچسب ها : صفات بارز امام , جوک ساختن برای امام خمینی , جوک های صفات بارز امام , جوک و اس ام اس امام خمینی , صفات بارز امام جدید , کافه جوان ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
سلام خدمت دوستان گلم
من تو این چند روزی که نبودم،در شهر مشهد تشریف داشتم.
یه جاهایی خوب بود،یه جاهایی بد و من در این چند روز به یک سری چیز های عجیب رسیدم.
1-ایا میدانستید اب موج های ابی را سالی یک بار تعویض میکنند و در اخر روز وقتی همه رفتند به ان اب کلر  می زنند و فردای همان روز اب را به داخل میفرستند و همین الان شما میتوانید فرض کنید: یک عرب  به داخل ان ابها برود و هر کار کثیفی با ان بکند و  یک مرد بسیار بسیار متمدن در حال شوخی کردن با دوستش به او اب دهد و ان انسان متمدن از ان اب بخورد و همچنین من بگم که بخاطر کلر زیاد چشماتون به شدت اونجا میسوزه و البته این نکته حایز اهمیت است؛ که سقوط ازادش خیلی خوبه ولی خواهشا مسؤلان رسیدگی کنند.
2-ارامگاه فردوسی بزرگ،کسی که زبان پارسی در حال انقراض رو زنده کرد،باید بهتر بشه ولی بدتر شده و این خودش شامل دو نکته میشه که الان بنده خدمت شما دوستان عرض مینمایم:
(1)-اول میریم سر مسأله جا،من وقتی عکسهای قدیمی ارامگاه فردوسی رو دیدم فهمیدم از در ورودی یک ابشار بزرگ داشته که الان ازش کندن.خیر سرشون اومدن درستش کنن،کردنش حوضچه اخه این چه وضعشه.بعد من اونجا شنیدم که قبلا بسیار سرسبز تر از این حرفها بوده اما حالا کم شده.
(2)-مسأله بعدی راجع به قیمت کتابهاست،وقتی وارد بخش زیر زمینی ارامگاه میشید یک کتابفروشی میبینید که ادمو به سمت خودش جذب میکنه وقتی میری توش پر کتاب های شاهنامه .یک کتاب شاهنامه منو جذب کرد رفتم دستم رو گذاشتم روش از شخص فروشنده پرسیدم:این چند؟
شخص فروشنده:100 با تخفیف 93 
من:
فردوسی در قبر:
پدر گرامی:
برادر عزیز:
بقیه ی مشتریان:
منم گفتم:این پاسخه تو داری به من میدی؟
شخص شخیص فروشنده:خریدار نیستی از مغازه برو بیرون.
یعنی قیمت کتاب با تخفیفت تو حلق سندی.
و رفتم بیرون.خلاصه مسؤلان به این قسمت هم رسیدگی کنند.
3-رفتم پیتزا فروشی معروف مشهد یعنی پیتزا کندز (که مطمینم سندی جان خورده و توصیفش رو میسپارم به ایشون چون به هر حال هر چی بگی سندی خورده و خوب بلده مقایسه کنه) از  دماغم خون اومده یعنی یک سطل اشغال نباشه اونجا.وقتی هم رفتم تو دستشویی دیدم توی سطل خالیه؛سرشو برگردوندن روش مردم تو سرش دستمال بریزن و خواهشا مسؤلان به این قسمت هم یک سری بزنند.
ولی در کل با همه بدیها و خوبیهاش خوش گذشت و به شما هم توصیه میکنم که حتما برین و البته اینقدر مجذوب خوبیها و بدیهاش نشین که امام گرامی،یعنی امام رضا(ع) رو فراموش کنید.



برچسب ها : مشهد , سفر به مشهد , جاهای مشهد , امام رضا ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام!

میخوام به بررسی شرایط این روزهای تیم محبوبم یعنی منچستر یونایتد بپردازم و ببینیم چی شده که تیم به این روز افتاده

همه چیز از خدافظی کردن فرگوسن شروع شد. آخه مرد مومن (یا حالا کافر!) مگه من نگفتم از من نکن خدافظی؟ الان چند ساله من ته پستام میگم از من نکن خدافظی؟ چرا یه درصد احتمال نمیدی شاید یکی از مخاطبام تو باشی؟ خوب مارو کاشتی رفتی ، تنها گذاشتی رفتی!

سرالکس تیم قهرمان رو تحویل مربی ای داد که خودش انتخاب کرده بود یعنی دیوید مویس. اما اون تیم قهرمان یه چیز کم داشت و اونم مربی قهرمانش بود که بلد بود از اون بازیکنا چطوری بازی بگیره! برای مثال آنتونیو والنسیا زیر دست فرگوسن عالی بازی میکرد و این دو سال اخیر فقط منو یاد غلامرضا رضایی میندازه زمانی که تو پرسپولیس بود! فقط توپو میگیره میدوه و تا تو اوت نفرسته ول کن نیست. نه یه سانتر میکنه نه یه حرکت مفید!

دیوید مویس بنده خدا اومد خونه تکونی کنه و بازیکنای مد نظر خودشو بیاره که مسئولای تیم باهاش همکاری نکردن. شاید به همون دلیل بود که تیم قهرمان رو تحویل گرفته بود. اومدن فقط فلینی رو براش گرفتن که با اینکه دوسش دارم اما تو ترکیب یونایتد نتونست خودشو نشون بده. مصدومیت های ناجوری هم که گریبان گیر تیم شده بود از جمله مصدومیت آقا رابین باعث شد فصل رو با رتبه ی 7 تموم کنیم و برای اولین بار از نمیدونم حدود 50 سال پیش تو لیگ قهرمانان نباشیم. مسئولین هم اومدن مویس بنده خدا رو اخراج کردن و لوئیس فن خال که مربی کار بلد و امتحان پس داده ای بود رو آوردن تا هم تیم رو ردیف کنه هم به مربی آینده یعنی رایان گیگز تجربه انتقال بده. 

فن خال هم اومد سر صبر به همه بازیکنا فرصت بازی داد و وقتی همه رو امتحان کرد 19 تا بازیکن رو انداخت بیرون و 7 تا بازیکن خرید که کسی هم شک نکنه! اگر مصدومیت ها دست از سر منچستر وردارن امسال به جرات میتونم بگم یکی از سه خط حمله برتر دنیا مال ماست! 7- دی ماریا + 8 - ماتا + 9 - فالکائو + 10 - رونی + 11 - عدنان و البته 20 - آقا رابین فن پرسی که به شخصه عاشقشم.


 خرید ها عالی بودن ولی مشکل اینجاس که هنوز به جای فردیناند و ویدیچ نتونستیم کسی رو بیاریم که خیالمون از ته زمین راحت باشه. 


الان بعضی وقتا که با ریو حرف میزنم تو فیسبوک بهش میگم مگه من نگفتم از من نکن خدافظی؟ اونم شرمنده میشه و سرشو میندازه پایین. انصافا بازیکنای ما خیلی حاکی و با مرام ان. شما با هر فوتبالیستی توی فیسبوک حرف بزنید تحویلتون نمیگیرن و به قولی ادای مردم تنگ رو در میارن اما من تو زمان برگازاری جام جهانی به طور مستقیم با رابین حرف زدم و خیلی خوشم اومد ازش. همون بازی بود که محروم بود و از سکو ها کارو رو دنبال میکرد! دیدم با گوشی اومده فیسبوک منم رفتم یه سلامی عرض کردم و یه ربعی حرف زدیم. خیلی پسر خوبیه آقا رابین :)

در پایان این قسمت حال کردم یه پوستر از آقا رابین براتون بذارم که حال کنید! از من نکن خدافظی!


--------------------------------------------------------------------------------

بیشتر بخوانید در : سایت رسمی سندمن -- WWW.SANDMAN.IR



برچسب ها : سندمن , سندمن و رابین فن پرسی , تحلیل های سندمن , سایت رسمی سندمن , sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
نمیدونم چجوری شده ها
شاید به خاطر اینه...
شاید هم به خاطر اونه...
ولی دارم سایت خودمو تند و تند آپدیت میکنم اما برای کافه که میخوام بنویسم قلمم خشک میشه
آخه چرا؟
مشکلت چیه با ما؟
چرا بدی؟
وای بد شده با من چون از حد و مرز رد شده کارم
یه چیزایی میگه که انگار جنگ شده واقعا
چرا بدی؟ چرا بدی؟ چرا بدی؟

(سندمن در حال تدارک جنگ)

--------------------------------------------------------------------------------

بیشتر بخوانید در : سایت رسمی سندمن -- WWW.SANDMAN.IR



برچسب ها : سندمن , سایت رسمی سندمن , sandman.ir , www.sandman.ir , sandman , کافه جوان , سندمن و عمو سهراب ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
انگار همین چند روز پیش بود …زمانى که تصمیم گرفت بره به غزه...اون پیش خودش اینجورى میگفت:

 من الان دیگه نه خوانواده اى دارم ،نه کسى که نگرانم باشه …پس با خیال راحت میتونم برم. اونجا حداقل میتونم کمک کنم ،اونا الان نیاز به کمک دارن! بعد از سه روز فکر کردن به این نتیجه رسید و فرداى اون روز رفت دنبال کارهاش...

یک هفته بعد اون داشت در کنار برادراى مسلمونش که جونشونو کف دستشون گرفته بودن تا از کشورشون محافظت کنن میجنگید. الان حال بهترى داشت …حس میکرد یه بارى از رو دوشش برداشته شده. در طول جنگ یبار مجروح شد که البته چیز زیادى نبود فقط یه تیر به کتفش خورده بود.ولى بازم بعد از چند روز استراحت دوباره شروع کرد …یه نفر اونجا بود که از این مرد خیلى خوشش اومده بود ،از این روحیه قوى! یه روز وقتى که چند دقیقه فرصت کردن تا استراحت کنن رفت کنارش:

-سلام. من مجید هستم! حس کردم یه هم وطن پیدا کردم اینجا اینطور نیست ؟
-سلام. اسم منم احمده. درست فکر کردى! منم مثل خودت ایرانیم.
-چى شد که از اینجا سر در اوردى ؟میون این آتیش بازى ؟
-خب …داستانش مفصله ،اینجورى بگم که من چند سال پیش خانوادمو تو یه حادثه از دست دادم …چند وقتى تو فکرم بود به اینجا بیام. چون من کسى رو ندارم که نگرانم باشه و از طرفى وظیفه خودم میدونستم …این شد که الان اینجام. تو چى ؟

-من تک فرزند خانوادم ،اولش پدرم نمیخواست من به اینجا بیام ،ولى من دوست داشتم که بیام! هرروز که از تلویزیون اون صحنه هاى دردآورو میدیم مصمم تر میشدم و الان اینجام!
-از کى اومدى غزه ؟
-یک ماهى میشه که اینجام!
-اوضاع چجوریه؟
ناگهان یه صدای رگبار تیر اومد و مجید درحالی که میرفت ببینه چه خبره جواب داد:

-اونا سعى میکنن مردم غزه رو با بمب و موشک بترسونن و فرارى بدن! نمیدونن که دعاى صدها هزار نفر پشت اوناس! علاوه بر اون مقاومت تقریبا از پس اونا برمیاد! گاهى جورى غافلگیرشون میکنه که شوکه میشن....اینجورى بود که احمد و مجید باهم آشنا شدن.. 

دو ماه از آشنایى احمد و مجید میگذره …دیروز اعلام کردن که جنگ تموم شده. حس و حال اون لحظات قابل وصف نبود اصلا!یه نوع شادى خاص!خاص چون اونا هم ناراحت بودن هم خوشحال! ناراحت از اینکه عزیزانشون در کنارشون نیستن تا این پیروزى رو باهم جشن بگیرن ،و خوشحال از این پایان پر افتخار! اونا تا لحظه آخر شجاعانه جنگیدن!ولى تسلیم ظلم نشدن!

حالا احمد توى اتوبوس نشسته و داره به وطنش برمیگرده …ولى تنها…قیافش با وقتى که میرفت غزه خیلى فرق کرده!به سختى میشه شناختش!انگار غم عجیبى تو نگاهشه!غم از دست دادن کسى که مثل برادرش بود!دوستش مجید دیگه همراهش نیست…بله! اون شهید شده!اونا یه پسر بچه رو هدف قرار گرفته بودن ،مجید جون خودشو داد تا اون بچه سالم بمونه ولى بعد از مجید پسر بچه هم شهید شد…اون موقع احمد کنارش بود ،به زحمت کشیدنش کنار.مجید فقط یه جمله به احمد گفت:
هرچندتا از اون بى ناموسا رو که میتونى …نتونست جملشو تموم کنه! ولى احمد فهمید چى میخواست بگه! باورش نمیشد که مجید رفته!اونا صبح دوتایى باهم از خونه اومدن بیرون!مگه میشه؟تو اون مدت اونا مث دوتا برادر شده بودن!! ولى اون تحمل میکرد چون میدونست فقط اون نیست که الان ناراحته!احمد یه چیز دیگه رو هم خوب میدونست:

اینکه شاید مدتى بعد دوباره جنگ شروع بشه ولى به خواست خدا پیروزى نهایى نزدیکه و رژیم اشغالگر صهیونیست هیچ شانسى تو این جنگ نداره! 

پیروزی غزه

تا بعد…خدانگهدارتون





برچسب ها : مقاومت پیروز شد... , پیروزی خون بر شمشیر مبارک , نصرومن الله وفتح قریب , غزه با منطق مقاومت پیروز ش , نوش جوووووونشووووون باشه!! ,
دسته بندی : کافه داستان ,
تا حالا عنوان به این بلندی ننوشته بودم!!
والله همین الان یه مورد پیش اومد که گفتم شمارو هم در  جریان بذارم که دونستنش خالی از لطف نیست.
مورد پیش اومده رفیقمون در کنار خونواده و فامیل نشسته، بعد همه سرشون تو گوشی بوده و هر چند وقت یک بار همگی با هم میخندن یا همگی با هم سرشونو تکون میدند.
هر چند وقت یک بار هم دو نفر سرشون بلند میکنن و بهم نگاه میکنن و با ارتباط چشمی به نفر سوم نگاه میکنن و دوباره سرشونو توی گوشی فرو میکنن.
تحقیق میشه میبینن که همه افراد خونواده توی گروپ دارند با هم چت میکنند و اون دو نفر هم توی خصوصی دارند با هم در مورد دختر همسایه که توی مهمونی شرکت داره حرف میزنند!



برچسب ها : جایگاه ویژه شبکه های اجتماعی و اینترنت و گوشی در بنیان خانواده!! , جایگاه ویژه شبکه های اجتماعی , معضلات شبکه های اجتماعی , مشکلات گوشی در خانواده , از بین رفتن تحکیم خانواده ها ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام

و اما Universe ..!
این Universe که میگن چیه؟
چیکار میکنه؟

نزدیک ترین ترجمه فارسی کلمه Universe میشه همون کائنات. اما خود کائنات کلمه مبهمیه و مشخص نمیکنه چه چیزایی جزوشن. آیا پدیده های دست ساز جزو کائنات حساب میشن یا نه؟ Universe در معنی توضیحی میشه آنچه دنیای اطراف ما را میسازد یا خود دنیا. خوب دنیا چیه؟ کسی میتونه به این سوال جواب بده؟

آیا دنیا همین کره زمین ماست؟ کره های دیگه هم توش هستن؟ منظومه شمسیه؟ یا کهکشان راه شیریه که توش هزاران منظومه وجود داره و خودش یکی از میلیارد ها کهکشان موجود توی فضاس؟ آیا فقط همین فضا وجود داره یا فضا های دیگه هم هست؟ اصلا خود فضا زیر مجموعه چیه؟ آسمان اول؟ همون آسمان اول که کوچکترین مرتبه آسمان هاست؟ طبق ادیان الهی ما 7 طبقه آسمان داریم ولی آیا همه این آسمان ها فیزیکی و قابل دیدن هستن؟ مثلا وقتی از طبقه اول بری طبقه دوم با چی مواجه میشی؟ از دوم به سوم چی؟ تو طبقه ششم که یکی مونده تا عرش الهی چه خبره؟ عرش الهی خودش چیه که همه اینا میشن زیر مجموعه ی اون؟

احساس ریز و کوچیک بودن نکردید تو این Universe؟  دغدغه هاتون به نظرتون کوچیک نیومد؟ حالا سوال اینه که نقش ما تو این دنیا چیه؟ ما که در برابر این همه بزرگی هیچی و دقیقا هیچی نیستیم و در نگاه کلی اصلا به حساب نمیایم چه تاثیری تو Universe داریم؟ اگه به فرض بیایم نسبت ها رو ملموس کنیم اینطور میشه که یه کره زمین داریم ، یه قاره آسیا ، یه خاور میانه ، یه ایران ، یه استان توی ایران ، یه شهر توی اون استان ، یه منطقه تو اون شهر ، یه محله تو اون منطقه ، یه خیابون تو اون محله ، یه کوچه تو اون خیابون ، یه ساختمون تو اون کوچه ، یه واحد از اون ساختمون ، یه اتاق از اون واحد ، یه دیوار از اون اتاق و یه آجر از اون دیوار. این آجر میشه انسان. اما خود انسان از چی تشکیل شده؟ دقیقا مثل آجر از خاک اما چه فرقی با آجر داره؟

ادامه دارد...

--------------------------------------------------------------------------------

بیشتر بخوانید در : سایت رسمی سندمن -- WWW.SANDMAN.IR



برچسب ها : Universe , what is he universe? , سندمن , سایت رسمی سندمن افتتاح شد , sandman.ir ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
سلاااام به همه اهالى کافه.حال و احوالاتتون چطوره؟الهى...حول حالنا الا احسن الحال.

این دعا فقط واسه سر سفره هفت سین نیست.شاید یه نفر مث من واسه هم دوستاش خوشى و سعادت بخواد،اونوقته که به کار میاد!نمیخوام از بحث جـــــــــــــــــذابمون دور بشم پس بریم سر اصل مطلب.

قسمت آخر از بخش دو!!!ستایش رو دیدید؟!هرکى ندیده هم غصه نخوره چیزى رو از دست نداده!درسته!دقیقا همون چیزایى بود که همه پیشبینى کرده بودیم!دقت کردین چ تشابه هاى مسخره اى درست کردن؟! آقاى کارگردان خواستن که به طور کاملا تصادفى هم باباى حشمت پاهاش مشکل داشته باشه هم باباى باباش!!جالبه نه ؟حالا اون به کنار! حشمت فردوس دقیقا درست بعد از دیدن بلال فروش که اونم اتفاقا کاملا تصادفیه ،باید کلىىىى خاطره یادش بیاد با بلال فروشى!!

 وقتى صداشو انداخت رو سرش و آواز خوند محمد اصلا نگاه به دور و بر نکرد که شاید زشت باشه!!انقدر مسخ اون صدا شده بود!!! من یه پیغام براى کارگردان محترم دارم :جناب کارگردان لازم به یادآورى نبود که نازگل هنوز عروسى نکرده!!
تا اواخر فیلم کمتر کسى به ذهنش میرسید که ستایش 3اى هم درکار باشه!چون همه فکر میکردن خود کارگردان به فکر آبروشه و همینجا این سناریوى مسخره رو تمومش میکنه ولى کارگردان محترم با اون تیتر مژده قسمت سوم و برداشتن سکانس آخر صرفا جهت آب بستن بهش این وعده رو به بیننده ها داد که هنوزم قراره سر کار باشید!!خب من الان کار کارگردانو راحت میکنم و براتون میگم چ اتفاقى قراره بیفته.توى یه صحنه خیلى خیلى رمانتیک که فقط مختص فیلماى ایرانیه(چون تو خارج بازیگرا دست همو میگیرن و یه سرى کاراى بد بد دیگه!!)نازگل دوشادوش محسن به خونه بخت تشریف میبره،حشمت فردوس و محمد برمیگردن شمال ،محمد ماهى فروشى راه میندازه و حشمت فردوس هم بلال فروشى! و بذارین بگم! حشمت فردوس هیچوقت دوباره پولدار نمیشه! نه بخاطر روى اوردنش به بلال فروشى! نه! چون هربار که محمد براى خودشیرینى یه "چششششم پدر بزرگ "بلند بالا میگه حشمت فردوسم دوتا بلالاشو حواله محمد میکنه و میگه: بیبیین...حالا که بهم گفتى پدر بزرگ این دوتا بلالو بخور کیف کنى! و محمد هم که رگ خواب فردوس دستش اومده از شمال و جنوب و شرق و غرب هى "پدربزرگ "به خیک فردوس میبنده!!

بعد حشمت که به دلیل هووووورت بالا کشیده شدن کل اموالش توسط "صابر پخمه هه "نسبت به محمد احساس عذاب وجدان میکنه فاز غم میگیرتشو و میگه :من...حشمت فردوس ،کسى که خیلى سال پیش میخواست از لب مغازه تا تو خونه رو برات قوطى شیر خشک بچینه الان اینجورى مفلس شدم.بعد یه آه دل و روده سوز میکشه و سرشو میندازه پایین.محمدم دوباره عینهو قاشق نشسته میپره وسط و میگه(نکته:اینو با همون لحن مخصوص خود محمد بخونید) نه ...پدربزرگ،من هیچوقت از شما چیزى نمیخواستم...و اما ستایش! اسطوره بخش اول و نادم بخش دوم! آیا فکر میکنید در پارت سوم از دستش راحت شوید ؟آیا فکر میکنید او دست از سر کچل شما برمیدارد ؟!خیر! ستایش همواره پابرجاست!!! و در پارت سوم هم قراره نقش یه مادربزرگ دلسوز و فداکارو براى گل پرى(بچه نازگل و محسن)بازى کنه!!

خب دوستان اینم از ستایش 3 !امیدوارم خوشتون اومده باشه....
تا بعد …خدانگهدار 




برچسب ها : آخه چرا انقدر این ملتو بازی میدید؟؟؟ , پشت صحنه سریال ستایش , آیا قراره در ستایش 3 ستایش نقش یه گانگسترو بازى کنه؟؟؟ , آیا ما واقعا سرکاریم؟! , ستایش 3؟؟؟؟؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فیلم و سینما ,

سلام

به نظر میاد از جمله کسانی که منو خوب شناختن و خشم منو درک کردن مدیران میهن بلاگ هستن. بعضا در جریان هستید و بعضا هم در جریان نیستید که دلیل کم پیدا بودن اخیر من تو کافه ، مشغول بودنم برای درست کردن سایت رسمی سندمن بود.  اونم مثل کافه جوان رو پلت فرم همین میهن بلاگه. میتونستم براش هاست بخرم و از طریق وردپرس کارو پیش ببرم اما به دلایلی بی خیال قضیه شدم. یکیش اینه که تو این چند سال من و منصور همه سیستم های وبلاگ دهی رو امتحان کردیم و آخرش رسیدیم به میهن بلاگ که از همه خدماتش کامل تر بود و کاربر پسند تر. جا داره این وسط یادی هم از عمه علیرضا شیرازی هم بکنیم که خیلی ما رو اذیت کرد و ما هم همچنین!

حالا دلیل شاکی بودنم تو پست قبلی این بود که من بلند شدم رفتم از گرون ترین سایت ایران دامنه خریدم برای اینکه یه موقع قطع و وصلی نداشته باشه و جاش مطمئن باشه. بعد اومدم  متصلش کنم دیدم یه بی شرف از خدا بی خبری ورداشته دامنه رو بدون پشتوانه متصل کرده به وبلاگ خودش!

یعنی دامنه رو من خریدما! کلیدش دست منه! بعد اون همینطوری خیاری ورداشته دامنه رو استفاده کرده. من اومدم هرچی میزنم می نویسه آدرس تکراری است و توسط وبلاگ دیگری ثبت شده است! من میگم خدایا این دامنه رو که من 4 روزه خریدم مال منه چجوری یکی دیگه ثبت کرده؟ این شد که اومدم تو کافه شاکی بازی در آوردم و بعدش هم یه ایمیل دادم به پشتیبانی میهن بلاگ و الان که اومدم دیدم دامنه فیکس شده. حالا این به کنار اون عوضی ای که آدرس sandman.mihanblog.com رو اشغال کرده رو کجا فرو کنم من؟ اونجا بری اصلا هیچی نداره فقط آدرسو ورداشته گرفته. آخه من چی بگم؟ مردک الدنگ خو مگه مرض داری؟؟ یه ایمیلی چیزی هم از خودش نذاشته که یه بنده خدایی که انقدر طلبه س ایمیل بده اصن پول بهت بده که این آدرسو بی خیال شی. 

اصن من درک نمیکنم واسه چی ملت باید بیان آدرس ها رو اشغال کنن؟ ما با کیا شدیم 70 میلیون آخه؟ آمریکا حمله کنه با کی میخوایم بریم جنگ؟ 

یه توضیح هم بدم حالا که سایت رسمی سندمن راه افتاده به این معنی نیست که تو کافه فعالیت ندارم. اینجا هم هست اونجا هم هست ولی اونجا به مراتب فعال ترم چون محدودیتی ندارم و دستم باز تره برای هر کاری که میخوام بکنم. مقاله های طولانی اگه بنویسم تو جفتش هم زمان منتشر میشه ولی چیزای خورد و ریز و شخصی به طور کامل به اونجا منتقل میشه.

حالا نمیدونم آدرسو الان بهتون بدم برید ببینید یا اینکه بذارم کارای قالب و صفحات جانبیش به طور کامل که تموم شد لینکشو بذارم. بستگی به تعداد درخواست ها داره



برچسب ها : sandman cantona , sandman mandela , sandman aviator , sandman beautiful mind , sandman hitchcock , sandman tarantino ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
آخرین مطالب
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:64)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت