کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان





به نام خدا سلام بچه ها خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خیلی خوشحالیم در خدمتتون هستیم

بالاخره ماه رمضان هم با همه روزه های گرفته و نگرفتش تموم شد و امیدوارم بهره کافی از این ماهو برده باشین

 هرکه دو روز از عمرش یکسان باشد از ما نیست. همه تون این حدیث رو شنیدید.  به شخصه من هیچی از این ماه نفهمیدم و واقعا ناراحتم. چون اکثر روزاش شبیه به هم بود. بدین شکل : صبح پا میشدم برم سرکار البته با تاخیر. سر کار حتی 20% روزای عادی هم بازدهی نداشتم چون هوا گرمه و آدم جونش در میاد. باور کنید اونجا که من کار میکنم اصلا ماه رمضون نشده بود! یک نفر رو جز خودم و بابام ندیدم که روزه بگیره. همه صبح بساط نون پنیر و چاییشون پهن بود و ظهر خیلی شیک غذای گرم سفارش میدادن و میخوردن. اینکه تاکیدم رو غذای گرمه به خاطر اینه که رستوران ها اجازه ندارن در ماه رمضان قبل از اذان مغرب غذای گرم سرو کنن. قبلا حتی اجازه نداشتن کار کنن ولی الان کار میکنن فقط با غذای سرد. یه نفر بود پارسال غذای گرم پخش میکرد بردن شلاقش زدن. امسال از همون شلاق هم خبری نبود.

زودتر از موعد هم کار رو تعطیل میکردم و میومدم خونه. انقدر مغزم و بدنم خسته بود که حتی حوصله نداشتم فیلم و سریال ببینم چه برسه به اینکه مطالعه کنم. تو کل این ماه 2 تا فیلم دیدم و تقریبا نصف فصل سریال! در حالی که در بازه زمانی مشابه با همین میزان وقت گذاشتن تقریبا یه سریال رو تموم میکردم.

افطار هم میشد که معده رو پر میکردم و سنگین میشدم و حال هیچ کاری رو نداشتم. نصفش رو که فوتبال نگاه میکردم و نصف دیگشم الکی تو نت میچرخیدم و فیلم و سریال میذاشتم تو لیست دانلود. حال و حوصله جواب دادن به کامنت های اینجا رو هم نداشتم.

خرج و مخارج ملت هم رفته بالا و دیگه کسی نه افطاری دعوت میکنه و نه از ترس افطاری دادن ، افطاری میاد! خرج و مخارج خودمونم رفته بالا و اصلا نتونستیم درست حسابی بریم بیرون. پارسال دو بار افطاری با بچه ها رفتیم بیرون که هر جفتش خاطره شد ولی امسال با اینکه حرفش شد اما نتونستیم بریم.

یعنی میخوام بگم از همه کارم افتادم دقیقا. امیدوارم شما اینطوری نشده باشید و حداقل یکم فعالیت مفید انجام داده باشید. البته منم بیکار نبودم و تفکر میکردم. کلی تفکر کردم! به خیلی چیزا فکر کردم و نتایجش متعاقبا اعلام میشه.

فعلا اومدم بگم دارم میرم چند روز مسافرت و وقتی برگردم یه پست میذارم با این عنوان : اگه پیشم بودی...

عیدتونم مبارک و از من نکن خدافظی!



برچسب ها : سندمن ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلام دوستان
در ادامه مطلب 2تا عکس از دختران ایرانی براتون گذاشتم.یکمی مورد داره.پس بچه های زیر 18 سال نرن ادامه مطلب.
واقعا تاسف داره.مخصوصا اون عکس اولی که اندامش رو گذاشته بیرون.



برچسب ها : امید و دختران اونجوری و اینجوری , عکس اینجوری , عکس اونجوری , داستان اینجوری داستان اونجوری , عکس طنز ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه طنز ,
بازدید
سلام
من متشکرم از آقای فامیل دور!اینم یکی از تجربیات ارزشمندشون:

فامیل: آقای مجری امروز قراره واس این بچه برم خواستگاری
مجری: چی!؟ این که بچه س...
فامیل: من نصف این بودم زن گرفتم! این که دیگه لندهوری شده واس خودش!!
مجری: آخه این نه درس خونده،نه کار داره...
بچه: نه کف کرده!
فامیل: شما مگه تلوزیون نمیبینی؟ همش میگن مهم تفاهمه
مجری: آخه این بچه اصلاٌ میفهمه تفاهم ینی چی؟
فامیل: بله که میفهمه خودم بهش یاد دادم،تازه خیلی چیزای دیگه هم بلده،بابایی اونایی که دیروز بهت یاد دادمو بگو به آقای مجری...
بچه: نهادینه سازی صرفه جویی در مصرف آب،مبارزه با ترویج فرهنگ غربی،مذاکرات پنج بعلاوه یک
مجری: ینی چون چارتا کلمه قلمبه سلمبه یاد گرفته دیگه وقت زن گرفتنشه؟
فامیل: آقای مجری زن گرفتن که چیزی نیس،مردم با همین چارتا کلمه وزیر میشن!

******************************
پی نوشت:
1-دروغ میگه؟؟



برچسب ها : داستان طنز , مطلب طنز , جوک , پست جنجالی , کلاه قرمزی ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام دوستان این هم از اولین داستان
سامویل:انا ببین من میرم
انا:کجا؟
سامویل:از گروه مقاومت زنگ زدن گفتن امشب عملیات داریم
انا:نه نرو لطفا
سامویل:اخه چرا تاحالا این همه عملیات انجام دادم هیچی نگفتی حالا الان یه دفعه چی شد؟
انا:نمیدونم یهو دلم یه جوری شد لطفا این یکی رو نرو خواهش می کنم
سامویل:نه میرم نگران نباش 
انا(در حالی که اشک ارام ارام از چشمانش پایین می اید):باشه برو ولی مواظب خودت باش
سامویل:باشه عزیزم
سپس بر گونه های علی فرزند شش ساله اش بوسه میزند وهمچین بر گونه های اشک الود همسرش و  از انا خدا حافظی می کند و در را پشت سرش میبندد و میرود.
بعد از سه روز زنگ در به صدا در میاد که علی میره درو باز میکنه یه دفعه  یه مرد درشت هیکلیو میبینه که مرد با صدای کلفتی میگه: مامانت هست پسر جان؟
 بعد علی میگه: اره
 و بعد به سمت مامانش که داره غذا درست میکنه میره ومیگه: مامان جان یه اقایی اومده دم در با تو کار داره. بعد انا میره سمت در و وقتی که یه مرد با لباس نظامی رو میبینه دلش زیر و رو میشه بعد هم سریع میپرسه سامویل کجاس و بعدش علی صدای شیون مادرشو میشنوه اولش میترسه بره پیشش اما بعدش  میره پیشش و از مامانش میپرسه: چی شده 
انا: میگه هیچی پسرم میخواستم درو ببندم دستم موند لای در.
 بعد علی ازش میپرسه پس چرا  گریه میکنی.
 انا:هیچی فقط چون خیلی درد داشت.
 بعد علی از انا میپرسه:مامان جانم پس بابا کی میاد؟ سه روزه که منتظرشم.
 بعد انا دوباره اشکاش سرازیر میشه و میگه: که بابات چن روزه دیگه میاد.
 تا مدت یکماه خالد برادر سامویل وسایل امرار معاش خونه رو تامین میکرد اما اونم بعد از مدتی دیگه نیومد. و علی دوباره وقتی زنگ خونه به صدا در امد و دوباره همان مرد ارتشی رو دید. 
مرد بهش گفت: سلام کوچولو مامانت هست؟ 
علی:بله الان صداش میکنم.
بعد به سوی انا رفت و گفت: مامان دوباره همون اقا صدا کلفته اومده دم در.
 و انا سریع رفت دم در  اما علی اینبار نرفت توی اتاق با اسباب بازیاش بازی کنه بلکه فالگوش ایستاد و این را شنید.
مرد:واقعا متاسفم که همیشه خبر های بد دارم.
انا:چی شده؟
مرد:متاسفانه در عملیاتی که 2 روز پیش داشتیم خالد هم به شهادت رسید و روحش رفت به بهشت کنار سامویل
باشنیدن این حرف علی گریه اش گرفت و بعد سریع دوید و به سمت در رفت و چهره ی اشک الود مادرش و چهره ی جدی اون مرد رو از نظر گذروند وبه بیرون خونه رفت.
سپس سریع از کنار خیابان یک سنگ برداشت و دوید مادرش با نگرانی دنبالش دوید.
بعد از چند دقیقه پسر به سربازان اسراییلی رسید و به جیبش نگاه کرد که اسلحه ی اسباب بازیش در ان بود و به دست دیگرش که در ان سنگ بود و سپس سنگ را به سوی یکی از سربازان اسراییلی پرتاب کرد که به سرش برخورد کرد و سپس سرباز با عصبانیت برگشت و یک بچه ی بیگناه  با چهره ای معصوم رو دید.
علی تفنگش رو دراورد و به سمت سر سرباز اسراییلی گرفت و گفت که شما هم پدرم و هم عمویم رو کشتید حالا نوبت منه که شما رو بکشم تا شما دست از سرزمین من و مردمم بردارید سپس سرباز اسلحه ی کمریش رو دراورد وعلی زودتر شلیک کرد اما شلیکش قلبی بود و از تفنگی بدون تیر شلیک کرد و سرباز اسراییلی شلیک کرد ولی علی پدرش و عموش رو دید که با لبخند به سویش می ایند و بغلش کردند و رفتند اما انا همان لحظه که جنازه ی علی را دید زانو هایش به زمین خورد و جیغ بنفشی کشید وسرباز اسراییلی ماشه رو کشید و هدف بعدیش رو نشونه گرفت یعنی انا و تیر بعدی رو به مغز انا زد و انا هم جان سپرد اما علی و سامویل و خالد رو دید که دارند با لبخند نگاهش می کنند انا هم به سمت انها رفت.
به امید روزی که غزه ازاد شود



برچسب ها : غزه , ازادی غزه , خانواده شهدا , خانواده غزه ای , زندگی در غزه , خالد , مردم غزه ,
بازدید

تو این شهر تاریک سرد پاییز سرد پاییزی ، اگه سر پایی قهرمانی تنها نه نیستی / می شنویم سر صداتو ، می فهمیم هر نگاتو ، می جنگیم همه با تو ؛ تنها نه نیستی ...


واسه اون بچه ای که تو نوار غزه ، سوار دوچرخست زندگی نداره مزه / چون آرومم نداره اون حتی یه لحظه ، نمیتونه حتی بزنه یه غذا به لثه / یه کیلومتر اونورترم پر فضای سبزه ، همه اینا فقط برای حذف نسلیه که بشون میگن تروریست ، یه مشت قاتل حیوون صهیونیست / موشکاشونم فقط میرسه به زن و بچه ها ، شکایتم میکنی بت میگن نکن سر صدا / سنگ پرت کنی بت میگن نکن پرت چرا ؟؟؟ ، چون میترکه یه روزی غم و درد یه جا / بمب میزنن و بچه ها بی بابا میشن ، می مونن و اسیر پشت این دیوارا  میشن / اسرائیلی هم تو کار ریسک و چکه ، فکر دیسکو تکه ، نمی بینه قرن بیست و یکه ...


تو این شهر تاریک سرد پاییز سرد پاییزی ، اگه سر پایی قهرمانی تنها نه نیستی / می شنویم سر صداتو ، می فهمیم هر نگاتو ، می جنگیم همه با تو ؛ تنها نه نیستی ...


هر ایرونی ای بشنوه و داد میزنه ، چون اگه فوت کنیم کشورشو باد می بره / ولی پول میده فشنگشو باز میخره ، همش زور میگه که جنگشو باز ببره / پنجاه سال پیش اومدن و زود تلپ شدن ، میخوان همسایه رو مثل مورچه له کنن ؛ خوب کنف شدن / دنیا کور و کره اما میاد صداش این طرفا جیغ ، آمریکا اومد کردن این عربا خیس ، ولی تا وقتی ما اینجایم از این خبرا نیست / چون به گوشمون میرسه آمار درست ، هر روز یه بچه دیگه می میره مامانش جلوش / بازم آواره شد و نکرده هیچ گناهی ، فهم خوب و بد برا ما نیست دو راهی / اسرائیل نگاه کن و بگو گربه بخشی ، وقتش می ریزیم مثل یه مشت گرگ وحشی ...


زدبازی - حدود 6 سال پیشدانلود




برچسب ها : حمایت از غزه , شهر تاریک , آهنگ شهر تاریک از زد بازی , متن آهنگ شهر تاریک زد بازی , stop killing , dawn with israel , مرگ بر اسرائیل ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
سلام به دوستان کافه

اول دلیل بیارم برای کم پست گذاشتنم! از یه طرف روزه فشار میاره از یه طرف کارآموزیام که باید بخاطرشون تا همدان برم، خیلی اذیت میکنه و تموم انرژیم رو میگیره. در هر صورت معذرت میخوام.

والا داشتم باشگاه خبرنگاران جوان رو میدیدم. یه پست نظرم رو جلب کرد. پست این بود:


به گزارش خبرنگار ورزشی باشگاه خبرنگاران،‌ ستاره‌های فوتبال یکی پس از دیگری در حال محکوم کردن جنایات رژیم اشغالگر قدس هستند.

دیروز نیز جرومه بوآتنگ، لیلیان تورام،‌ ادن هازارد، ریو فردیناند، جیان لوییجی بوفون و کریستیانو رونالدو جنایات رژیم صهیونیست را محکوم کردند.

همچنین کریستیانو رونالدو در پی دعوت رئیس جمهور رژیم صهیونیستی این دعوت را رد کرد و گفت: اگر من فقط یک بار بگویم رژیم اشغالگر قدس را دوست دارم، فیفا من را به عنوان بهترین بازیکن سال معرفی می‌تکند اما مردم می‌دانند که چند سال است که حق من را به راحتی از بین می‌برند من طرفداری از کودک گرسته و مظلوم فلسطینی را به دعوت رئیس جمهور رژیم اشغالگر قدس ترجیح می‌دهم.
****************
خب بذارین یه فلش بک بزنیم به یکی از پست های قبلی سندمن اینم لینکش(چهره واقعی بارسلونا!!)
****************
حالا میخوام یکم هم از پشت پرده فیفا بگم.(از پشت صحنه اشاره میکنن زیاد حرف مفت نزن که باد صهیونیستی میبرتت!) پس من فقط در این مورد میگم که تو گوگل یه نیمچه سرج کنین.
اگر یکم دقت کنین متوجه خواهید شد که بزرگان جهان خود به خود بزرگ نشدن. یکم دیگه که دقت کنین بزرگان جهان همه به کانون های قدرت در جهان وصل هستن.این کانون های قدرت در دست صهیونیست هاست(با اشاره به کتاب ﭘﺮوﺗﮑﻞ ﻫﺎی داﻧﺸﻮران صهیون  The Protocols of the Learned Elders of Zion) حالا شما اگه میخواین بزرگ باشید یا باید مثل ایران قانون ها و معادلاتشون رو بشکنین یا بزرگ نباشین. اینجا هم باید یه فلش بک دیگه به پست سندمن در این مورد بندازیم.اینم لینکش(هرم قدرت)

در آخر هم میتونم بگم شب های قدر رو از دست ندیدن. البته اینم باید بگم که تا میتونین گرد شمع علی(ع) جمع بشید.

دوستون دارم
خدانگهدار
.........................................................
پی نوشت:
1-شرمنده نتونستم مفصل توضیح بدم.انرژیم رو کامل از دست دادم و مخم کار نمیکنه!!!پس وقتی ریکاوری شدم مفصل میگم براتون این داستان رو.



برچسب ها : حمله اسرائیل به نوار غزه , پیشنهاد رئیس جمهور اسرائیل بنیامین نتانیاهو به کریستین رونالدو , The Protocols of the Learned Elders of Zion , آخرین اخبار از نوار غزه , صهیونیست ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
بازدید
کافه چی:سلام و درود خدمت نویسندگان و بازدید کنندگان گرامی که به این سمینار تشریف اوردن
سندمن(اروم به منصور کبیر):باز این کافه چی اومد شروع کرد به ادبی حرف زدن انقد بدم میاد وقتی اینجوری حرف می زنه اه اه اه
کافه چی:اقای سندمن شنیدم
سندمن:
کافه چی:بله داشتم عرض می کردم که امروز موضوع سمینار راجع به یک نویسنده ی جدید هست و من مفتخرم که ایشان را به شما معرفی کنم جناب اقای ventus به افتخارش
سندمن(در حال دست زدن به منصور):یه نویسنده ی دیگه ای بابا من نمیفهمم
منصورکبیر:خیلی حرف میزنی سندی
سندمن:
من:اهم با سلام خدمت حضار محترم من امروز مفتخرم که در خدمت شما بازدید کنندگان گرامی و در کنار نویسندگان عزیز و با همکاری جناب کافه چی نویسندگی کنم
سندمن:بیا تو رو خدا حرف زدنش رو نگاه کن انگار داره از روی درس سوم کلاس دوم دبستان روخوانی میکنه
من:سندی جان این دهن شما کی بسته می شه که من ادامه بدم خیلی روی اعصابی شما
سندمن:
من:بله داشتم عرض میکردم که من راجع به موضوعات مختلفی می نویسم از همه چی مینویسم ولی بیش تر داستان مینویسم
سندمن:همینو کم داشتی یه داستان نویس دیگه منصور کبیر کم بود حالا این یکی هم اضافه شد
من:سندی جان شما کی زیپ دهنتو می کشی
سندمن:وقتی خوابم
من:با این وضعی که شما داری فک کنم تو خواب هم جرت و پرت می گی
سندمن:
من:بله دیگه بنده بیش تر از این چیزی نمیتونم بگم امیدوارم در کنار شما دوستان عزیز لحظات خوب و خوشی رو داشته باشیم 



سلام عرض میکنم خدمت همه عزیزان. امیوارم که هرجا هستین باشین و ادامه بدین!

همه کسانی که حتی یه بار هم با من هم صحبت شده باشن میفهمن به طرز عجیبی عاشقم. عاشق شهرم. شهری که نماد یه دنیاس. میتونم بگم هیچ چیزی تو دنیا نیست که توی تهران وجود نداشته باشه. حالا توضیح میدم. 

همونطور که تو پست قبلیم گفتم چند روز رفتم شمال برای کار. یعنی چجوری بگم دهن من سرویس شد که شما باور کنید؟ چه از نظر بدنی و چه از نظر ذهنی تحلیل رفتم. وقتی ساعت 5 صبح روز شنبه رسیدم تهران نفس عمیق کشیدم و گفتم به به هوای خشک! از وقتی رفته بودم شمال تنگی نفس گرفته بودم و نمیتونستم برای 5 دقیقه به طور مداوم راه برم. هوا ناجور و به شدت مرطوب و گرم. اصلا مشخص نمیکه که! وقتی هوا صافه و آفتاب هست که گرمه. وقتی هوا ابریه و آفتاب نیست انگار رفتی تو بخار پز و وقتی شروع میکنه به باد اومدن انگار  هواکش  داخلی فر رو روشن کردی! شب که میشه یه لامپ روشن میکنی انواع و اقسام جک و جونور های کشف شده و کشف نشده بهت حمله میکنن. یه شبش خواب بودم یهو از خواب پریدم دیدم دستم داره میخاره. نور hTرو انداختم ببینم چیه دیدم یه کروکودیل 7 و نیم متری داره دستمو لیس میزنه! یه سوسک بالدار دیدم اندازه عقاب بود. داشت پرواز میکرد یهو یه قورباغه اندازه بشکه خوردش بعد یهو یه مار آناکوندا از لای چمن های 8 متری اطراف باتلاق اومد بیرون و خوردش و ما که زنگ زدیم به امداد ، آتش نشانی شهرشو با یه جرثقیل 30 تنی اومد ماره رو برد اضافه کنه به کلکسیون شهرداری!
 
نه تلویزیون بود نه رادیو و نه موبایل آنتن میداد. به عنوان کسی که از هر تراژدی ای طنز میسازه رسما کم آورده بودم و فقط دلم میخواست زودتر از اون خراب شده بیام بیرون و بیام به شهرم. شهری که عاشقشم...

متنوع ترین شهر دنیاس و آدم هیچ وقت ازش خسته نمیشه. میگن هواش کثیفه. خوب باشه! انقدر برتری داره که هوای کثیفش اصلا به چشم نمیاد. تازه هوای تمیز هم داره. محل خود ما هواش از شمال انصافا تمیز تره. هوای کثیف هم داره سمت شرقش که به هر حال کثیفه دیگه! مهم نیست. بعضی ها میگن گرونه! گرونی داره ارزونی هم داره. یه جاش هست مثل زعفرانیه که خونه متری 26 میلیون تومنه و یه جا داره مثل افسریه که خونه متری حدود یک و نیم میلیونه. میتونی بری پاساژ تیراژه لباس بخری یه کت شلوار 4 میلیون تومن و میتونی کت شلوار بخری 200 هزار تومن از امام زاده حسن! میتونی بری پیتزا بخوری 7000 تومن و میتونی بری پیتزا بخوری 44000 تومن! جاهای شیک و اروپایی داره مثل قیطریه و نیاوران و جاهای قدیمی و فقیر نشین داره مثل مشیریه و مسگر آباد. بزرگترین پارک خاور میانه رو داری (نهج البلاغه) و طولانی ترین خیابون خاور میانه (ولیعصر). همه جور آدم از همه جور نژاد و ملیت توش هست. آدمای خیلی مومن داره و آدمای خیلی کافر. دخترای خیلی سالم و پاکدامن داره (البته کم) و دخترای خیلی ناسالم. یه سری دختر خیر هم داره که کنار خیابون وای میسن و سوار ماشین بچه پولدارا میشن و لباساشونو اتو میکنن!

هرچی تفریح بخوای داره چه مجاز چه غیر مجاز! هم توش مکان های زیارتی داره و هم لاس وگاس های زیر زمینی! تمام خیابوناش محدودیت سرعت و پلیس و دوربین داره اما در همین حین میتونی تو خیابوناش با 170 تا لایی بکشی! حمل و نقل عمومیش هم حرف نداره. میتونی با 1000 تومن از منتها الیه غربش بری منتها الیه شمال و جنوب و شرقش! از نظر بافت طبیعی که کامل کامله. هم کوه داره هم جنگل داره هم بیابون داره هم دریاچه داره هم چند تا رودخونه داره هم شیب داره هم تپه داره هم جاهای کم ارتفاع داره. به لطف شهردار عزیز هم هر روز داره پیشرفت میکنه و یه چیز بهش اضافه میشه. هر امکاناتی بخوای توش هست و برای هر کاری یه جای مشخص داره.

ایستگاه متروی امام خمینی رو اگه رفته باشین اون میدون که به توپخونه معروفه یکی از خر تو خر ترین و کثیف ترین و آلوده ترین جاهای تهرانه اما من بودن تو اونجا رو به یه هفته اقامت تو بهترین جای جواهر ده رامسر ترجیه میدم. خود لاس وگاس و نیویورک و لندن و پاریس هم همچین پکیج کاملی از همه چی ندارن. در اولین فرصت میرم به محل مورد علاقم تو شهر یعنی عباس اباد (که ایشالا یه روز همونجا خونه میخرم)  و با شهرم یکم حرف میزنم. دلم براش تنگ شده بود :)

یه دوستی هم دارم که عین خودم عاشق شهره و چند سالی به علت دانشگاه ازش دور بوده. بر حسب اتفاق این دوستمون خواننده هم هست و چند سال پیش یه آهنگ خونده بود به اسم تهران ولی توش بدی های تهران رو گفته بود و گفته بود شلوغه و تهران دیگه جای سوزن انداختن نیست و غیره. اخیرا ازش پرسیدم داستان این آهنگ چیه؟ گفت من به شما ها که تو تهران بودید حسودیم شده بود و واسه اینکه خودمو راضی کنم به رفتن این چرت و پرا رو خوندم. به قولی دستش به تهران نمیرسیده گفته پیف پیف!

از همینجا به شهر عزیزم قول میدم دیگه برای کار ازش خارج نشم :)

در پایان به آهنگی اشاره میکنم از هیچکس که میگه اینجا تهرانه یعنی شهری که هرچی توش می بینی باعث حسادت باقی شهراس  



برچسب ها : تهران , سندمن و تهران , تهرانی های مقیم مرکز , تهران بزرگترین پایتخت جهان میشود , تفریحات زیرزمینی در تهران , تفریحات رو زمینی در تهران , سندمن ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه تنهایی ,



به نام خدا بچه ها سلام. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خیلی خوشحالیم درخدمتتون هستیم. اما امروز میخوایم درباره اون بچه هایی حرف بزنیم که تنبلن و همش تو خونه میخورن و میخوابن. نه به کسی کمک میکنن و نه کاری انجام میدن. این رفتار اصلا خوب نیست ... عه ببینید کی اومده! گابی! 

گابی : هه هه سلام آقای مجری خوبی؟ 

مجری : سلام بله شما خوبی؟

- هه

- اتفاقا خوب شد اومدی گابی. من داشتم با بچه ها صحبت میکردم. میتونی برامون بگی از صبح تا حالا چیکار میکردی؟

- آقای مجری من دیشب که نخوابیدم ، این خوابی دیدم که رفتم یه سیاره دیگه که به جای علف نون خشک از زمین میومد بیرون. منم گشنم بود این دل من کوچیک کوچیک شده بود دیگه شروع کردم به خوردن نون خشکا و هرچی بود من خوردم! الانم تازه بیدار شدم میخوام برم ببینم چی داریم من بخورم آقای مجری

- بله بچه ها. این یکی از اون بچه هایی بود که داشتم میگفتم. باشه گابی تو برو ما مهمون داریم. یکی از دوستای من یعنی آقای سندمن میخواد بیاد یکم براتون صحبت کنه. عه خوب تشریف آوردن. سلام علیکم. خوب هستی شما؟

سندمن: من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و همه بینندگان عزیز. امیدوارم خوب و سلامت باشن.

- خوب جناب سندمن من داشتم با بچه ها در مورد تنبلی و بیکاری حرف میزدم. این که همش خوردن و خوابیدن نمیشه زندگی. شما توضیح خاصی دارین؟

سندمن : بله. ببینید آقای مجری من از زندگی خودم میگم تا بچه ها استفاده کنن. من همین دیروز امتحانام تموم شد و به آغوش جامعه باز گشتم. معمولا همسن و سال های من بعد از امتحانات به خودشون یه مقدار استراحت میدن که هم خستگی از تنشون در بره و هم کسی شک نکنه. اما من همین امروز عازمم شمال برای کار و احتمالا تا آخر هفته هم اونجا بمونم. در نتیجه زیبا ترین بازی های جام جهانی که همون مرحله نیمه نهایی باشه رو از دست میدم. مسلما هیجان بازی فینال به بازی های نیمه نهایی نمیرسه. اما چه کنم که باید برم. وقتی هم برگردم بازم باید به کار بپردازم و کسب درآمد کنم برای گذران زندگی. یه سری خرج دارم که حالا گفتن نداره. 

اما صحبت از جام جهانی فوتبال شد. بیاید یکم از فوتبال فاصله بگیریم و به جاهای دیگه دنیا سر بزنیم. ببینید ما در سال های اخیر هر تورنومنت بزرگ ورزشی که داشتیم در پشت پردش و زمانی که حواس مردم همه دنیا به اون Event بود ، اتفاق هایی تو جاهای دیگه میفتاد. مثلا جام جهانی 2006 آلمان که بود اسرائیل به لبنان حمله کرد ولی صدای هیچ کس در نیومد. همینطور در سال های 2008 که هم المپیک پکن بود و یورو 2008 و به همین ترتیب 2010 آفریقای جنوبی و سال 2012 که اومدن گفتن مسلمون ها میخوان تو لندن بمب گذاری کنن و مسابقات المپیک رو مختل کنن. حواس همه مردم رفت به لندن ولی در جاهای دیگه جهان به خصوص در کشور های سوریه ، فلسطین و برمه شروع کردن به کشتار جمعی مسلمونا. الان یه ساله که مردم جهان رو جنگ سوریه زوم کردن قبلش حواسشون جاهای دیگه بود. (نکته: برای دونستن دقیق اتفاقات اون سال ها که ذکر کردم به گوگل مراجعه کنید و سرچ کنید اتفاقات سال فلان)

حالا امسال هم که جام جهانی داره پر زرق و برق تر از همیشه تو برزیل انجام میشه و همه جهان یا حواسشون اونجاس یا به لیگ جهانی والیبال ، این داعشی ها دارن عراق رو به خاک و خون میکشن. من نظرم این بود که عکس جنایت هاشونو بذارم ولی پشیمون شدم و نخواستم فضای کافه رو کثیف کنم. عکس هایی رو دیدم که حتی آدمی به سنگدلی خودم رو به وحشت میندازه. پلیس های عراق رو گرفته بودن سلاخی کرده بودن همنطوری سر و بدن جدا ریخته بودن کنار جاده. اینا اصلا معلوم نیست چه جونورایی هستن. 

اگر اخبار گوش میکنید سه گروهید. یا اخبار ایرانو گوش میدید که میگه گروهک تروریستی داعش ، یا اخبار ماهواره به خصوص شبکه من و تو رو گوش میکنید که میگه مبارزان سنی داعش و یا اخبار سایت های داخلی رو دنبال میکنید که میگن وهابی های داعش. به نظر من همون گروهک تروریستی از همش درست تره. چراکه اینا وقتی تو سوریه و لبنان بودن نه به شیعه رحم کردن نه به سنی. الان تو عراف هم فقط دارن مسلمون می کشن. رو پیشونی یارو ننوشته شیعه یا سنی که. هرکی دم دستشون بیاد رو می کشن. دختر بچه سه ساله رو میکشن تا پیرمرد 90 ساله. پس سنی نیستن و گول این شبکه عوضی رو نخورید که فقط هدفش اختلاف اندازی بین شیعه و سنیه. اگه اخبار سایت ها رو بخوایم ملاک قرار بدیم بازم اوضاع قاطی میشه. اینا اگه وهابی هم باشن باید به پایتخت وهابیت یعنی عربستان سعودی متعهد باشن ولی دو ماه پیش بود من دیدم رهبر داعش علیه عربستان سعودی هم فتوای جهاد داده! اینا اصلا به هیچ چیزی اعتقاد ندارن و فقط میخوان روی خون های ریخته شده ، دولت اسلامی عراق و شام رو بنا کنن که هرگز هم موفق به این کار نخواهند شد چراکه ارتش عراق با کمک ایران داره ترتیبشونو میده. 

من یکم تاریخ خوندم و جنگ ها رو مطالعه کردم. تاریخ یهود رو هم خوندم و میدونم چه سرتق هایی تشریف دارن. ولی انصافا تو خلقت این داعشی ها موندم. یعنی از عوضی بازی و کثافت کاری و وحشی گری و سرتق بودن ، چکیده و برگزیده تمام آدمهای دنیا از اول تاریخ تا همین الانن. اگه فیلم 300 رو دیده باشین که مسخره بازی محضه ولی اومده به قول خودش وحشی گری رو نشون داده ، اینا از اونا هم وحشی ترن. یعنی من وقتی می بینم چه بلایی دارن سر بقیه کشور های اسلامی میارن بیشتر از همیشه خدا رو شکر میکنم که دارم تو ایران زندگی میکنم که از لحاظ امنیتی عالیه. ما سالانه کلی به مرز هامون تجاوز میشه و حمله های تروریستی ریز و درشت میکنن و شهید میدیم اما اصلا صداش در نمیاد و آب تو دل مردم تکون نمیخوره. پیش خودم میگفتم اینا پاشون برسه ایران از صدامی ها بدتر میکنن ولی بعدش جواب خودمو دادم و گفتم اینا اصلا پاشون به ایران نخواهد رسید. اون بی شعور هایی هم که نشستن دارن میگن ما واسه چی داریم به عراق و سوریه کمک میکنم اگه جرات دارن برن یه هفته تو مرز های خودمون با عراق زندگی کنن. اگه پوشک واجب نشدن بعدا بیان حرف بزنن.

امیدوارم چشم همه مون باز باشه و تحت تاثیر زرق و برق ، اتفاق های مهم تر رو نادیده نگیریم.

وقتی از سفر برگردم احتمالا دوتا نویسنده به کافه اضافه بشن که رونق بیشتری بگیریم. دلم میخواست به آقای مجری اجازه بدم خودش برنامه رو تموم کنه ولی همین که نصف وقت با ارزش همه مونو گرفت اول پست ، تصمیم گرفتم نذارم حرف بزنه و خودم همه تونو به خدا میسپارم!

از من نکن خدافظی...!



برچسب ها : سندمن در کلاه قرمزی , داعشی ها سنی نیستند , داعشی ها سنی ها رو هم می کشند , در پشت پرده جام جهانی برزیل چه می گذرد؟ , سندمن : ما با داعش مبارزه خواهیم کرد , سندمن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
*****
باید از اول شروع کنی. همه همین را می گویند. اما زندگی که شطرنج نیست؛آدم وقتی محبوبش را از دست می دهد که دیگر واقعا نمیتواند "از اول شروع کند". بیشتر چیزی است شبیه "ادامه دادن بدون او"
*****
کسی نمی داند دقیقا چه کسی تلفن را اختراع کرد. هرچند سازمان ثبت اختراعات امریکا آن را به نام الکساندر گزاهام بل اسکاتلندی تبار نوشته است، بسیاری تصور می کردند او این فکر از مخترعی امریکایی به نام الیشا گری دزدیده بوده.
دیگرانی هم اصرار دارند اعتبار این اختراع را باید به پای یک ایتالیایی به نام مانتزتی یا یک فرانسوی به نام بورسول یا یک آلمانی به نام رایس یا یک ایتالیایی دیگر به نام موچی نوشت.
نکته ای کهکسی تردید در آن ندارد این است که همه این مردان در اواسط قرن نوزدهم با ایده انتقال ارتعاشات صوتی از یک مکان به مکانی دیگز کلنجار می رفتند. اما اولین مکالمه ی تلفنی تاریخ،بین بل و توماس واتسون که در اتاق های جداگانه ایستاده بودند شامل این کلمات بود: بیا اینجا؛ میخواهم ببینمت.
در بی شمار تماس تلفنی بعد از آن،این مفهوم هرگز از زبان مان دور نشده. بیا اینجا. میخواهم ببینمت. عاشقان ناشکیبا،دوستان دور از هم،پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که با نوه هایشان حرف می زدند.
صدای تلفنی چیزی است از جنس اغوا؛از جنس نان تازه ترد برای اشتها. بیا اینجا. میخواهم ببینمت.
*****
*****
با سلام خدمت دوستان عزیزمون...نماز روزه هاتون قبول باشه. دوتا متن بالا قسمت هایی از کتاب "اولین تماس تلفنی از بهشت" هستش. کتاب خیلی قشنگیه. کتاب همونطور که از اسمش معلومه در مورد تماس هایی که از بهشت گرفته میشه و کسانی که اون دنیا هستن با عزیزاشون تو این دنیا صحبت میکنند. کتاب مسیر خیلی پیچیده ای داره.
در کل کتاب خیلی جالبی بود، مخصوصا از لحاظ ایده و تنها اشکالی که میتونم به کتاب بگیرم تعدد شخصیت هاست.
نویسنده کتاب، آقای میچ آلبوم هستش که کتاب های معروفی از جمله "سه شنبه ها با موری" و " در بهشت 5 نفر منتظر شما هستند" که مثل اینکه اولین تماس تلفنی از همه این کتاب ها معروف تر بوده.
در خصوص قسمت دوم متنی که گذاشتم یه تیکه جالب که میشه بهش اشاره کرد این بود که الکساندر گراهام بل چند سال بعد با توماس واتسون تماس میگیره و دوباره بهش میگه که بیا اینجا میخوام ببینمت و این در حالیه که این فاصله از 7-8 متر به چهار-پنج هزار کیلومتر فاصله تبدیل شده.
کتاب از دو داستان تشکیل شده. یکی داستان اصلی(تماس ها از بهشت) و یکی هم قسمت کوچکی در مورد گراهام بل که در خلال داستان اصلی به زیبایی آورده شده.
دوستان عزیزم بهتون پیشنهاد میکنم حتما این کتابو بخونید....مطمئنا ازش خوشتون میاد.
****
پ.ن1: دوستان تو این شب های عزیز سر سفره های افطارتون منو هم فراموش نکنید...این معده من دوباره وضعیتش اوت کرده و امانمو بریده. دعا کنید تمام مریضا شفا پیدا کنند.
پ.ن2: پست خاطره انگیز امروز:: کلیک کنید





برچسب ها : نقد کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت , سه شنبه ها با موری , در بهشت 5 نفر منتظر شما هستند , در مورد میچ آلبوم , در مورد اختراع تلفن , مخترع تلفن که بود؟! , آیا تماس از بهشت به زمین ممکن است؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی , کافه داستان ,
بازدید
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به بقال داد و گفت: مادرم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی...این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته  شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد. مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات خجالت میکشه، گفت : دخترم! خجالت نکش بیا جلو و خودت شکلات هارو بردار
دخترک پاسخ داد: عمو! نمیخوام خودم شکلات هارو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟
بقال با تعجب پرسید: مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
مرد  بقال  که تحت تاثیر هوش و ذکاوت دخترک قرار گرفته بود به او تجاوز کرد!
.
.
.
.

خودمم فکر نمیکردم اینجوری تموم بشه!!
*****
پ.ن1: دیدم این چند وقته برو بچه های وبلاگ جوگیر شدنو همش دنبال حاشیه اند، گفتم این داستانرو بذارم شما هم بخندید. ما که ساعت 2:30 شب تو خوابگاه ترکیده بودیم از خنده! 



برچسب ها : داستان دختر کوچول و بقال , منصور کبیر , داستان های اونجوری , داستان های باور نکردنی , داستان های بد , منصور کبیر داستان اونجوری نمینویسد.! , کافه جوانو آره ,
آخرین مطالب
» عید شما مبارک ( دوشنبه 6 مرداد 1393 )
» عکس لو رفته از یک دختر ایرانی ( شنبه 4 مرداد 1393 )
» فامیل دور ( چهارشنبه 1 مرداد 1393 )
» خانواده شهید غزه ای ( سه شنبه 31 تیر 1393 )
» شهر تاریک... ( دوشنبه 30 تیر 1393 )
» حمایت کریس رونالدو از مردم غزه ( پنجشنبه 26 تیر 1393 )
» معرفی ( چهارشنبه 25 تیر 1393 )
» طهران - تهران ( یکشنبه 22 تیر 1393 )
» امتحان ، تنبلی ، بیکاری ، داعش! ( دوشنبه 16 تیر 1393 )
» اولین تماس تلفنی از بهشت ( چهارشنبه 11 تیر 1393 )
» توجیه...! ( سه شنبه 3 تیر 1393 )
» ناگفته هایی از سریال ستایش - قسمت دوم - حشمت فردوس کیست؟ ( جمعه 30 خرداد 1393 )
» داستان دختر کوچولو و بقال ( چهارشنبه 28 خرداد 1393 )
» جام جهانی با سندمن! ( دوشنبه 26 خرداد 1393 )
» داستان شیرین ترین تلخی ---نوشته منصور کبیر ( جمعه 23 خرداد 1393 )
» آقا گربه و خانوم دیزی! ( یکشنبه 18 خرداد 1393 )
» ناگفته هایی از سریال ستایش - قسمت اول - ستایش واقعی کیست؟ ( شنبه 17 خرداد 1393 )
» درود بر امتحانات ( پنجشنبه 15 خرداد 1393 )
» نبش قبر ( چهارشنبه 14 خرداد 1393 )
» اه اه دوباره آمد فصل امتحان! ( شنبه 10 خرداد 1393 )
» شنیدی میگن؟! ( شنبه 10 خرداد 1393 )
» من گنجشک نیستم ( سه شنبه 6 خرداد 1393 )
» ?What the hell is this ( چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 )
» داستان زندگی معمولی--نوشته منصور کبیر ( چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 )
» رفع فیلتر فیسبوک! ( دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 )
» به سلامتی ( شنبه 20 اردیبهشت 1393 )
» اینترنت ذغالی.... ( جمعه 19 اردیبهشت 1393 )
» نامه به کودکی که هرگز زاده نشد... ( پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 )
» بازی های کامپیوتری - جنگ نرم ( چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 )
» فنجان جادویی ( سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:55)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت