کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

♫♫ مشکلم بختِ بد و تلخیِ ایام نیست
مشکلم پوشوندنِ پینه ی دستام نیست
مشکلم نون نیست ، آب نیست ، برق نیست
مشکلم شکستنِ طلسمِ تنهایی ست
عاشقونه ست ، یک روزی هم حل میشه
یا که از بارش زانوی من خم میشه
زنهار … زنهار …
که من باد میشم میرم تو موهات
حرف میشم میرم تو گوشات
فکر میشم میرم تو کلّت
من بنز میشم میرم زیرِ پات
فقر میشم میرم تو جیبات
من گرگ میشم میرم تو گلّت … هی …

صد تا طرفدار داری
همه تو رو دوست دارن و ذهنِ گرفتار داری
دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
من برق میشم میرم تو چشمات
اشک میشم میرم رو گونت
زلف میشم میام رو شونت
من باد میشم میرم تو موهات
سیگار میشم میرم رو لبهات
دود میشم میرم تو ریه ت

ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
بی حساب اسرارم و هی داد زدم … هی داد زدم
بی دلیل احساسم و فریاد زدم … فریاد زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک …
یک ، دو ، سه ، چهار
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
♫♫

آهنگی از علی عظیمی با نام پیش درآمد

پی نوشت: قسمت هایی که رنگش فرق می کند را خیلی دوست دارم
خیلی متفاوته با قسمت های دیگه شعر



دسته بندی : کافه تنهایی ,
در بازی فینال جام ملت های اروپا 2016، پرتغال در نهایت خوش شانسی به فینال رسید و مقابل فرانسه میزبان قرار گرفت. خیال نکنید بحث فوتبالی هست. خیر...بحث کاملا اجتماعی هم هست. در این بازی، حدود دقیقه 20، بازیکن فرانسه به نام "دیمیتری پایت" روی یک حرکت بی ادبانه پای کریستینو رونالدو را زخمی می کند و موجب مصدومیت این بازیکن می شود. فینال مسابقه به علاوه روحیه نازک و حساس رونالدو موجب ریختن اشک اش می شود. و همین اشک ها دل های مردم کشورمان را به درد می آورد. طوری که دیگر کسی یادش نماند که قبل از مصدومیت، قریب به اتفاق پرتغال را لایق قهرمانی نمی دانستند. حالا به طریقی و نحوی رونالدو کمی لنگ لنگان بازی می کند، ولی در نهایت درد بر او مستولی شده و بالاخره تعویض می شود. بعد از دقایقی عادل فردوسی پور؛ گزارشگر بازی با لحنی متاسف می گوید که ملت همیشه در صحنه ایران، طبق فرهنگ رایج شبکه های اجتماعیمان به صفحه اینستاگرام دیمیتری پایت هجوم آورده و با الفاظ زیبایی از خجالت اش درآمده اند. این جمله فردوسی پور کافی بود تا تمام آن کسانی هم که از صحنه غایب بودند، خود را به معرکه برسانند. همینطور کسانی که آبروی فرهنگ کوروشیمان را در خطر می دیدند، با مراجعه به پیج مذکور، دیگران را نهی از منکر کرده و با زبان بی زبانی از دیمیتری عذرخواهی می کنند.
برای مثال کامنتی از دوستان را می خوانیم:
  dimitriii jan....pliz forgive our atack to your page....vali you ham bad zadi ronaldo ro martikeye booooGh


اشاره کردن به چند نکته خالی از لطف نیست:
آخر چرااا؟ یعنی چشمه طنز انسان تا این حد فشار آور است که در پیج دیگران فواره می کند؟؟!
و دیگر اینکه؛ به نظرم نهی از منکر صحیح زیر پیج فرد ضارب جواب نمی دهد. چون به طریقی موجب تهییج دیگران می شود تا بیشتر جانفشانی کنند.
در آخر تشکر می کنم از "روابط عمومی سازمان جوانان بیکار" که موجبات تفریحات این اشخاص را فراهم نمی کند تا اینچنین دُرافشانی ها ببینیم!!



برچسب ها : دیمیتری پایت , دیمیتری پایه , حمله به پیج های اینستاگرام , فحش دادن , فرهنگ اینترنتی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال , کافه اجتماعی ,
آخرین باری را که بلند گریه کردم را یادم نمی آید. اصلا برایم مهم نبوده که به خاطرم بسپارم. ولی حالا، یعنی ساعت 5 صبح، بعد خوردن سحری، یکهو برایم مهم شده که آخرین بار که بلند گریه کردم کی بوده. یک کلیپ هم که در همین خصوص گریه بود، یادم می آید. قیافه ای که من فکر میکنم موقع گریه می شم و چیزی که در واقعیت اتفاق میفته. قطعا خودتون می تونید حدس بزنید قیافه ها چجوری بوده. البته اینکه میگم کلیپ، شاید عکس بوده اصلا. در کل ساعت پنج صبح، بهم حق بدید حافظه ام کار نکند. برم بخوابم... صبح بخیر تهرااااان... زززززززد



«علی» از «محمد» تنهاتر است!
«علی» از خدا نیز تنهاتر است!
خدا برای تنهایی اش آدم را آفرید.
«محمد»(ص) سلمان را یافت.
اما، اما «علی»(ع) تا پایان حیاتش تنها ماند.
از میان خیل شیعیان جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت.

دکتر شریعتی


مجموعه آثار 13،ص82

التماس دعا




دسته بندی : راه شریعتی ,

به سرم زده هر روز؛ آخر شب یا وسط روز یا اول صبح، خاطره همان روز یا روزهای قدیم را در وبلاگ بنویسم. باید بگم که این خاطره ها می تونن واسه جذاب شدن تخیلی هم بشوند.
البته همانطور که گفتم به سرم زده. باید دید این «به سرم زده» تا کجا بهش جامه عمل پوشانده می شود.
البته همانطور که می دانید هر روز آدمی آنقدرها مهیج و شاد نیست که بگوییم از تویش یک خاطره مشتی در بیاید. ولیکن خب ما شروع می کنیم انشالله. شاید این خاطرات اصلا جذاب هم نباشد.شاید در حد یکی دوخط باشد.شاید اصلا نباشد. ببینیم خدا چه می خواهد.
صرفا برای اینکه چیزکی بنویسم و نوشته باشیم.
پی نوشت: دامنه Cafejavan.ir برای یک سال دیگر تمدید شد. نگران نباشید و باز هم به همین ادرس بیایید.
با تشکر
روابط عمومی سازمان جوانان خیر کافه جوان 

پی تر نوشت: در قسمت موضوعات وبلاگ، نبود "کافه کتاب" توی ذوق می زند. به این ترتیب این موضوع به همراه "کافه خاطره" ازین پس به جمعمون اضافه می شوند.

پی ترین نوشت: باز هم اشاره می کنم که خاطرات ممکن هست تخیلی یا واقعی باشند. پس گیر و قضاوت الکی ممنوع



برچسب ها : خاطره نویسی , کافه کتاب ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه خاطره , کافه طنز , کافه تنهایی ,

گاهی تنم چنان درد می کند که خستگی اش هم با یک خواب زمستانی از بین نمی رود. چیزی را که می خواهم نمی شود و برعکس چیزی که نمی خواهم می شود. اصلا الکی خودم را درگیر شدن ها یا نشدن ها کرده ام. 
دلم یک جایی می خواهد که وقتی میخوابم پدرش کولر را خاموش نکند و مادرش از باد کولر نرنجد و پسر هی سردو گرمش نشود.
دلم یک جایی می خواهد که وقتی پسر بدون دلیل به سقف خیره می شود، پدرش به فکر زن دادنش نیفتد و مادرش بی خود و بی جهت از بچه اش دفاع نکند.
دلم یک جا می خواهد دو در یک...سایه درخت هلو بالای سرم، قطعه شعری روی تنم

این همه را می خواهم ولی حیف که نمی شود.



برچسب ها : دلم می خواهد , دلنوشته , وبلاگ نویسی , خاطره نویسی ,
دسته بندی : راه شریعتی ,

جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود.
"لاروش"

پی نوشت: گذاشتن همزمان این پست با شخصیت اصلی کتاب کافه پیانو در وبلاگ



برچسب ها : کافه پیانو , لاروش , تنهایی , فرهاد جعفری ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
معمولا بیشتر دوره هایی که چیزی برای نوشتن نداشته ام، یکی از بی برنامه ترین روزهای زندگی ام بوده. البته استثناتی وجود داشته ولی به دلایل مهندسی بدترین حالت را در نظر می گیرم.
وقتی چیزی برای نوشتن ندارم، بی خود و بی جهت به دور خودم می چرخم. این جمله البته باید اصلاح بشه.
چیزی برای نوشتن وجود داره ولی انگیزه و تمرکز خوبی وجود نداره.
 دنیا پر از نانوشته هاست ولی کیست که آن ها را بنویسد و کیست که آن ها را بخواند؟
به نظرم یکی از بیشترین ترس های یک نویسنده، خونده نشدن باید باشه. بنویسی و بترسی ازینکه هیچ وقت خونده نشی.
البته من شکسته نفسی می کنم و همین جا اعلام می کنم که خودم رو نویسنده نمی دونم. :دی
ولی خب نگران نویسنده های دیگر هستم. :شکلک خنده خیلی باحال منصوری
پی نوشت: مشغول تمام وجوه زندگی




برچسب ها : تنهایی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
به نظرم یکی از دلایل مهم تاریک بودن سینما اینه که مواقع احساسی، کسی گریه هاتون را نبینه.


دسته بندی : کافه تنهایی ,
این موقعیت های نفرت انگیز من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی هایی که انتهای هرکدام شان یک شهر سوخته است. راه محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه ی وسوسه ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم باید قبولش کنم یا نه.
 ***
 از متن کتاب "پاییز فصل آخر سال است"
  نوشته نسیم مرعشی
 نشر چشمه
 کتاب خوبی بود و به دوستان توصیه می کنم بخونیدش و اگر دختر هستید این توصیه من را بیشتر گوش کنید. چون واقعا حال و هوای دخترونه را زیبا توصیف کرده. 
و اگر پسر هستید باز هم توصیه میشه بخونید، به درد آینده اتون می خوره. شاید ذره ای بشه به دنیای عجیب دخترها پی برد. :) 
پی نوشت: معرفی کتاب..................کتاب بخوانیم




برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , نوشته نسیم مرعشی , نشر چشمه , انتخاب بین بد و بدتر ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه کتاب ,
ساعت 16:53 است و من زیر لحاف دراز کشیده ام. وقتی "لیلا"ی کتاب «پاییز فصل آخر سال است» از وبلاگش حرف می زند یاد کافه خودم می افتم و زود می آیم تا نقشی بکشم.
 رضا یزدانی در گوشم می خواند و  به یک فنجان داغ راضی است. پلی لیستم 2788 آهنگ به مدت 201 ساعت هست. 201 ساعت، چند روز می شود؟ یعنی هرچی آهنگ تا الان در مدیا پلیرم پخش شده، اینجا هست.  گزینه رندوم را انتخاب کرده ام. هر دفعه یک خواننده می خواند. با این کار خواستم به خواننده ها نشان بدهم که تبعیض قائل نمی شوم و به هرکسی نوبت می رسد تا خودی نشان بدهد. مگر اینکه حال آهنگ با حالم سینک نباشد. اونوقت نوبت به آهنگ بعدی می رسد.
زیادی نقش زدم. کم مانده از حال و هوای کتاب دور بشوم. بروم.
پی نوشت: آهنگ های ترکیه ای عجیب حالمان را خوب می کند.



برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه تنهایی , کافه کتاب ,
خم می شوم روی تنهایی ام. دوام نمی آورد. فشارش تمام تنم را می کشد. کشیده می شوم. اگر مترم کنند، رکورد گینس را در کشیدگی بدن می شکنم. به بغل می خوابم روی بالش «بغل کردنی» ام و دوباره خودم را جمع می کنم. بالش «خوابم» همیشه به رقیبش حسودی می کند. اتاق تاریک است و در بسته. کبریت می کشم.
نور، پاکت، تاریکی.
دستم را روی سیگارهای داخل پاکت می کشم و چشم بسته تعدادشان را می شمارم. 10 تا. بازنده بدشانس ما از بین این 10 نخ انتخاب می شود.دانه دانه فیلتر نرم هر نخ را زیر انگشتانم حس می کنم. شروع می کنم از گوشه راست پاکت به شمردن و هر نخی که زیر دستم می آید را به سمت چپ پاکت هدایت می کنم. هفتمین نخ را بین لب هام می گذارم و کبریت دوم را آتش می کنم.
نور، سیگار؛ روشنایی سیگار و تاریکی.
آتش سیگار گاهی کم فروغ می شود و گاهی چنان شعله می گیرد که اتاق را برایم خورشید می کند. دستم که از فیلتر سیگار می سوزد، با قطره اشکی که از چانه ام می چکد، راحت اش می کنم. بازنده بدشانس بعدی ما این بار سیگار شماره 1 است... .
***
پی نوشت: سیگاری نیستم.
پی نوشت تر: شاید این متن را روزی در کتابی بخوانیدش.



برچسب ها : سیگاری , متن های سیگار , عاشقانه های سیگاری , سیگار تنهایی , قسمت هایی از هر کتاب ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
نصف شبی خل شدم. البته خل هستم ولی نصف شب ها دُزش میزنه بالا. الان یهو یاد شعری از یغما گلرویی افتادم که دوست دارم رو دیوار کافه بنویسمش::

یک روز،
بل‌که پنجاه سال دیگر
موهای نوه ات را نوازش می کنی
در ایوان پاییز
و به شعرهای شاعری می اندیشی
که در جوانی ات عاشق تو بود
شاعری که اگر زنده بود
هنوز هم می توانست
موهای سپیدت را
به نخستین برف زمستان تشبیه کند
و در چین دور چشمانت
حروف مقدس نقر شده
بر کتیبه های کهن را بیابد.

یک روز
بل‌که پنجاه سال دیگر
ترانه ی من را از رادیو خواهی شنید
در برنامه ی "مروری بر ترانه های کهن" شاید
و بار دیگر به یاد خواهی آورد
سطر هایی را
که به صله ی یک لبخند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک
و این شعر
در آن روز
تازه ترین شعرم
برای تو خواهد بود. //

پی نوشت: ساعت 2:30 بامداد



آخرین مطالب
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( جمعه 20 فروردین 1395 )
» درد ریه ای کشیدم که مپرس ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
» شب بیداری ( دوشنبه 9 فروردین 1395 )
» عیدتون پیشاپیش مبارک ( شنبه 22 اسفند 1394 )
» خوابم میاد 2 ( چهارشنبه 19 اسفند 1394 )
» کجایید؟ دقیقا کجایید؟ ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» غیبت سنگین ( یکشنبه 9 اسفند 1394 )
» نشناسیم همو ( شنبه 8 اسفند 1394 )
» هر سال همینه... ( شنبه 1 اسفند 1394 )
» کتاب خوان باشیم... ( دوشنبه 13 مهر 1394 )
» نوشته سروش صحت در مورد دوست ( جمعه 10 مهر 1394 )
» خلاصم کن...خلاص....بوووووم ( سه شنبه 7 مهر 1394 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:63)
لینک دوستان
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت