قالب وبلاگ قالب وبلاگ

کافه جوان
 
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط CAFE CHI



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام

در این پست به اخبار وبلاگ ، پاسخ به برخی پیام های شما و موضوعات دیگر میپردازیم

--------------------------------------------------------------------

وبلاگ ما توسط سایت بلاگفا به عنوان لینک غیر مجاز شناخته شده( واقعا چرا؟؟) و دوستان بلاگفایی نمیتونن ما رو لینک کنن. این عزیزان باید آدرس دوم وبلاگ ما رو لینک کنن که همین زیر نوشتم:

www.cafejavan3.mihanblog.com

وقتی لینک کردن بیان اطلاع بدن و ما هم اونا رو لینک میکنیم

با تشکر

از شما خواهش میکنم هر پیشنهاد و انتقادی دارید تو نظرا و پیام ها بگید که ما حتما میخونیم و به کار می بندیم





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 توسط THE SANDMAN



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام فرزندانم!
می بینم که باز فصل امتحانات فرا رسید و همگی پدرمون داره در میاد!
طبیعیه که تو این ماه وبلاگ خیلی کم آپ میشه و بازدید کننده هم به طبع اون کم میشه!
البته نظرات طبق معمول به دلیل کم لطفی دوستان کمه و ما راضی نیستیم که نظر نمیدن!
ایشالا پستامون حرومشون باشه!!   (بشمار)
من اومدم از طرف بقیه بچه های وبلاگ عذر خواهی کنم و بگم صبر پیشه کنید تا امتحان ها تموم بشه و با سری جدید برنامه های کافه جوان همراه باشید!
از من نکن خدافظی !




طبقه بندی: کافه حرفای خودمونی،  خارج از کافه، 
برچسب ها: کافه جوان، وبلاگ کافه جوان، سایت کافه جوان، سندمن، امتحان های ترم، چگونه برای امتحان درس بخوانیم؟، خیلی ساده است ! درس نخوانید !، cafejavan، cafe javan، sandman، the sandman،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 توسط BAHAREH



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام

من بهاره نویسنده ی جدید کافه هستم و از اینکه به جمع شما دسته گلا پیوستم خیلی خیلی خوشحالم و امید وارم که بتونم پستای خوبی براتون بذارم.

خوب قبل از هرچیزی لازم میدونم تا کمی از خودم براتون بگم تا بیشتر با من آشنا بشین.

21 سالمه

سبزه رو

قد: 162

وزن: حدودا 50

سایز کمر: 36

دور مچ دست:15

دور مچ پا: 20

بازم بگم یا همینا کافیه؟؟؟؟





طبقه بندی: خارج از کافه،  دست نوشته های کافه ای، 
برچسب ها: سلام، بهاره، کافه جوان، معرفی، نویسنده جدید،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط THE SANDMAN



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام
نگاه کن
رفتیم به یه گوسفند تو دانشگاه فلش دادیم برامون برنامه هایی که سر کلاس نوشتیمو بریزه. لپ تاپش ویروسه بوده زده دک و دهن ما رو یکی کرده!
این جناب منصور (.....!) که انقد آنتی ویروس شو تو بوق و کرنا میکنه و میگه مک آفی فلان و اینا حواسشو جمع کنه!
مک آفی رو نصب کردم و آپدیتش رو هم نصب کردم زدم سیستمو اسکن کنه. دریغ از پیدا کردن یه ویروس! اصلا وجود ویروس در کل جهان هستی رو انکار کرد! سعی کردم یکم باهاش حرف بزنم: 
من : ویروس پیدا کردی؟
مک آفی: نه! ویروس چی هست؟
- تروجان چی؟ کرم چی؟
- اینا دیگه چین؟ اصن من کیم؟ منو واسچی نصب کردی؟
- که این ویروس ها رو بکشی!
- بی خیال! یه فیلم بذار نگاه کنیم!
من همینجوری :| مونده بودم و داشتم به دوربین نگاه میکردم! حالا باید دوباره ویندوز عوض کنم! شانسو می بینی جون مادرت؟ این خو خیلی ستمه! توصیه من به شما اینه که به پیشنهاد های منصور برای آنتی ویروس توجه نکنین!

یه خبر هم براتون دارم! یه نویسنده جدید جذب کردم! حال میکنید؟ ما عین استقلال و پرسپولیس نیستیم که میخوایم یه بازیکن بگیریم انقد تو مطبوعات داد و بیداد کنیم که بقیه تیما هم بفهمن و برن با پیشنهاد مالی بالاتر اونا رو اغوا کنن! ما اول قرارداد می بندیم بعد اعلام میکنیم! با تشکر از کافه چی که اجازه داد من این خبرو بدم!

فعلا خدافظی!




طبقه بندی: دست نوشته های کافه ای،  کافه حرفای خودمونی، 
برچسب ها: آنتی ویروس، گوسفند، دانشگاه، فلش، مک آفی، ویروس، تروجان، کرم، ویندوز، استقلال، پرسپولیس، مطبوعات، پیشنهاد مالی اغوا کننده برای سندمن، سندمن، کافه جوان، وبلاگ کافه جوان، سایت کافه جوان، sandman، the sandman، cafejavan، cafe javan،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط MANSOUR KABIR



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


با سلام خدمت دوستان
امروز بعد از دو هفته وقت کردم که به اینترنت وصل بشم و اون هم خیلی مختصر و مفید!
فقط میتونم بگم منتظر بمونید تا بنده کارای نیمه تمومو تموم کنم و برگردم.
بابت ادامه داستان هم نمیتونم چیزی بگم. فقط میتونم بگم صبر کنید تا خوب بشم...همین

خداحافظ همگی...
دوستدار همتون منصور کبیر




طبقه بندی: کافه حرفای خودمونی،  دست نوشته های کافه ای، 
برچسب ها: هستم اگر نیستم!، خدافظی، نبود منصور کبیر، بای بای،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 توسط THE TEMPTER



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام بروبچ....یه سوتی گنده تو مدرسه دادیم گفتم شما هم در جریان باشید!

شنبه بود...هوا گرم بود......صدای زوزه باد همه را ترسانده بود()!!!! مشاورمون اومد تو کلاس گفت همه برید تو کارگاه کامپیوتر! همه خوشحال شدیم پریدیم تو کارگاه!همه بروبچ صندلی ها رو  جلو ردیف کردن....بعدش مشاور محترم وارد شد و یه کلیپ روش گذاشت.گفت اونایی که کار پژوهشی دارن میتونن برن کامپیوترا رو روشن کنن.....من و درسا و فاطمه هم که از خدا خواسته رفتیم.....!!کارمون تقریبا تموم شده بود .دو تااز فلشا رو زدیم تو کامپیوتر تا اطلاعات رو توش بریزیم....!! من و درسا داشتیم حرف میزدیم که صفحه فلش اومد بالا!! فاطمه هم بدون اینکه به صفحه نگاه کنه ok رو زد....از شانس گند ما رو player بود.....صدای اسپیکر هم تا آخر باز بود!آقا چشتون روز بد نبینه سالن رفت رو هوا...! حدس بزنید چه آهنگی بود؟!!! خودم میگم:اهنگ bia bia از 25bands ! همین که خواستیم موزیکو قطع کنیم متوجه شدیم که موس قفل شده! یهو بنده اسپیکر ها رو در آغوش گرفتم،درسا با مجله پرید رو من،فاطمه هم پرید رو درسا تا شاید صداش در نیاد! بعد از یه دقیقه بنده فلشا رو کشیدم بیرون....یه نفس عمیق کشیدیم.همین که سرمونو آوردیم بالا دیدیم همه بچه ها به اضافه مشاور زل زدن به ما!!همه چهارتا چش در آورده بودن داشتن نگاه ما میکردن......خلاصه اسگول شدیم رفت!





طبقه بندی: دست نوشته های کافه ای،  کافه حرفای خودمونی،  کافه جالب انگیز، 
برچسب ها: کامپیوتر، سوتی، خاطره، خاطره طنز،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط THE TEMPTER



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام

امروز داشتم تو سایت های خبری میگشتم یهو متوجه یه پست خفن تو یکی از اونا  شدم.

پلیس زن و شوهر جوونی رو دستگیر کرده که به صورت نیمه لخت توی پارک قدم میزدن! البته طبق گزارشات پلیس هنوز هویت اونا مشخص نشده.....واسه دیدن عکس به ادامه مطلب برید! البته ناگفته نمونه که بعضی قسمت ها را سانسور کردیم!



ادامه مطلب

طبقه بندی: کافه حرفای خودمونی،  کافه جالب انگیز،  کافه عکس، 
برچسب ها: گزارش، جدیدترین گزارش پلیس، عکس،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 توسط THE SANDMAN



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


با سلام!

میخوام بپردازم به زیبایی فوتبال ... به حقیقت فوتبال ... به حذف بارسلونا...!

میدونم که اکثر شما بازی رفت و برگشت چلسی و بارسا رو نگاه کردید.  بعد از این بازی فوتبالی ها دو دسته شدند : 1- دسته ای که از حذف بارسا و بالا رفتن چلسی خوشحال شدند. 2- دسته ای که از این اتفاق ناراحت شدند!

دسته اول که خوشحال شدند شامل این افراد بودند : افراد منطقی که با فلسفه ی فوتبال آشنا هستن ، هواداران چلسی ، هواداران منچستر یونایتد ( به دلیل باخت های الکی که مقابل بارسا داده بودند ) ، هواداران لیورپول ( چون با چلسی در فینال جام حذفی بازی داشتن و دوست داشتن چلسی یکم بیشتر خسته بشه که البته تاثیر چندانی نداشت!) ، هواداران فوتبال انگلیس ( چون کلا با اسپانیایی ها مشکل دارن ) ، هواداران بایرن مونیخ ( برای اونا خیلی بهتره که با چلسی بازی کنن تا با یه تیم ضد فوتبال مثل بارسا ) ، هواداران رئال مادرید ( خوب طبیعیه که هواداران رئال از هر باخت بارسا خوشحال بشن. البته بعد از حذف بارسا اونا رسما خودشونو قهرمان میدونستن ولی توسط مانوئل نویر به خاک سیاه نشستن! ) ، من و خوزه مورینیو (  مورینیو بعد از دیدن بازی تیم روبرتو دی متئو انگار جان تازه ای گرفت و یاد اینتر خودش افتاد و با الهام گرفتن از سبک بازی اینتر و چلسی تونست سبک جدیدی رو به فوتبال معرفی کنه و توسط اون در آخرین الکلاسیکو بر بارسا غلبه کنه. درباره این سبک توضیحات لازم داده خواهد شد من هم که طرفدار بی چون و چرای سبک بازی تیم های مورینیو هستم و خوزه رو الگوی زندگی فوتبالی خودم قرار دادم و طبیعیه که خوشحال بشم! البته من جزو هوادارن منچستر یونایتد و فوتبال انگلیس و همچین دسته ی اول و آخر می باشم و خلاصه مهره بزرگی برای خودم هستم! ) و دسته ی آخری که از این اتفاق خوشحال شدند کسانی نبودن جز منتقدین مسی و گواردیولا ( بعد از این بازی منتقدان به شدت مسی رو کوبیدن و تخریبش کردن. گواردیولا هم که خودش استعفا داد و نذاشت دستمون بهش برسه! )

حالا دسته ی دوم یعنی کسانی که از این اتفاق ناراحت شدن کیا بودن؟ آدم هایی که دوزار از منطق فوتبال سر در نمیارن ، افراد شاغل در حزب باد یعنی هر تیمی 4 تا جام بیاره میرن زرتی طرفدارش میشن ( نام دیگر آنها طرفدار های تازه به دوران رسیده ی بارسا است! ) و دسته ی آخر هم حامیان فوتبال کثیف!  اونایی که معتقدن بارسا زیبا ترین فوتبال رو بازی میکنه انصافا رو این حرف من فکر کنن. کاری کثیف تر از این وجود داره که شما عین بچه های لجباز و سرتق توپو بگیرین دست خودتون و به حریفتون ندین بعدم برید گل بزنید؟ وقتی شما توپ به حریف نمی دین حریفتون نمیتونه توانایی های خودشو نشون بده و بازی نا عادلانه میشه. اونایی که به تعداد زیاد پاس های بارسا مینازن بیان بگن چند درصد از پاس های بارسا مفید و رو به جلو هست؟ باور کنین بیشتر از 90 درصد این پاس ها یا عرضی هستن یا رو به عقب. خوب این فوتبال به چه دردی میخوره؟ یکی از فامیل های غیر منطقی من بعد از بازی رفت که چلسی 1-0 برد با من حرف می زد. بهم گفت 80 درصد بازی دست بارسا بود. گفنم خوب من چیکار کنم؟ عرضه داشت استفاده کنه؟ روی تابلوی نتایج چیز دیگه ای نوشته! نوشته منطق و روح فوتبال حکم میکنه که چلسی بازی رو برده و تو هرچقدرم داد و بیداد کنی هیچی نمیشه! بازم دیدم داره شلوغ میکنه ارجاعش دادام ( معادل جدید برای دایورت کردن! ) به جیب چپم!

بله بچه ها. تو فوتبال مهم اینه که نتیجه ای رو که میخوای بگیری. حالا به هر قیمتی که شده. اگه قراره یه اتوبوس مدافع پارک کنی رو خط دروازه حتما این کارو بکن. چون بعد از باخت ازت نمی پرسن مالکیت توپت چقدر بود؟ حتی اگه فردوسی پور و مزدک بگن حقش نبود ببازه یا تو اخبار ورزشی بگه باخت نا باورانه فلان تیم.... دردی از شما دوا نمیشه. به هر حال شما باختین و یه بازنده به هیچ وجه قابل دفاع نیست. حق وکیل گرفتن هم نداره! همونطوری که بالا خوندین می بینیم که تمام دنیا از حذف بارسا خوشحال شدن غیر از یه عده ی محدود!

انصافا شما از سبک بازی چلسی لذت نبردین؟
تو نیوکمپ گری کیهیل مصدوم شد! جان تری احمق هم یه سنگی انداخت تو چاه که 12 نفر عاقل دهنشون سرویس شد تا تونستن درش بیارن! ولی در آوردن! اون چیپ که رامیرز زد می ارزید به کل مالکیت توپ بارسا در طول یه فصل! بی کفایتی مسی و خراب کردن پنالتی توسط او هم مزید بر علت شد تا ما کیف دو چندان ببریم و کسی هم شک نکنه!

حالا بپردازیم به سبک بازی جدید رئال! نقشه اینه : خراب بازی میکنین! یعنی به هیچ وجه بازی خودتونو نمی کنین. خلاف همه کارایی که حریف ازتون انتظار داره رو انجام میدین. بازی حریف رو خراب میکنین. بین پاسکاری هاشون راه میرید و  مدام جاتونو تو زمین عوض میکنید. حریف گیج میشه وقتی رونالدو رو تو دفاع راست می بینه و بنزما رو دفاع چپ. اوزیل میاد از قلب دفاع توپ گیری میکنه و یهو ضد حمله رو راه میندازه. شما به طور ناگهانی باید به خودتون بیاید و از این ضد حمله حداکثر استفاده ممکن رو ببرید و گل بزنید. 

شما با این روش میتونید هر تیمی رو از پا در بیارین. حالا میخواد بارسا باشه ، میخواد میلان دهه ی 80 باشه یا میخواد هلند دهه ی  70 باشه.به شرط اینکه ابزار مناسب رو در اختیار داشته باشین. الان تو دنیا فقط 2 تا تیم هستن که ابزار لازم رو دارن : چلسی و رئال!

برای حسن ختام برنامه میخوام یه تنوع به خرج بدم!  حرف های بازیکنان و مربیان بارسا و چلسی رو می نویسم! خودتون می بینید که جوجه رو آخر پاییز میشمرن یعنی چی!

فرانک لمپارد بعد از این که مشخص شد به بارسا میخورن : ما از سال 2009 یه کار نا تموم با بارسا داریم

آندرس اینیستا در همون موقع : فکر نمیکنم کار سختی داشته باشیم. چلسی دیگه اون چلسی سال 2009 نیست

روبرتو دی متئو قبل از بازی رفت : هواداران از من انتظار برد دارن. منم همین کارو براشون میکنم

مسی بعد از بازی رفت : من افت نکردم!!!

گواردیولا قبل از بازی برگشت :  شک نکنید ما این بازی رو می بریم. تو کنفرانس مطبوعاطی بعد از بازی دوباره میام اینجا و بهتون درباره بردمون توضیح میدم!

دیدیه دروگبا قبل از بازی برگشت : به خاطر این بازی تا الان در چلسی مانده ام

دی متئو قبل از بازی برگشت : تورس قبلا با لباس اتلتیکو مادرید به بارسا گل زده. امیدوارم تجربه ش تو این بازی کمکمون کنه

جان تری بعد از گرفتن کارت قرمز رو به مسی : مخصوصا اخراج شدم تا برم سراغ اون دوست دختر کوتوله تر از خودت!!!!!!!!! (شوخی بود!)

بعد از این همه بحث کارشناسی سنگین و جذاب باید بگم از من نکن خدافظی!




طبقه بندی: دست نوشته های کافه ای،  کافه فوتبال، 
برچسب ها: حذف بارسلونا، چرا بارسا حذف شد؟، دلایل حذف بارسا از لیگ قهرمانان، چلسی، چلسی و بارسا، افراد منطقی، هواداران چلسی، هواداران منچستر یونایتد، هواداران لیورپول، فینال جام حذفی، هواداران فوتبال انگلیس، هواداران بایرن مونیخ، هواداران رئال مادرید، خوزه مورینیو، خوزه مورینیو و سندمن، سندمن و خوزه مورینیو، روبرتو دی متئو، روبرتو دی متئو و سندمن، سندمن و روبرتو دی متئو، الکلاسیکو، منچستر یونایتد، منتقدین مسی و گواردیولا، استعفای گواردیولا، کافه جوان در استعفای گواردیولا نقش داشت، نقش سندمن در استعفای گواردیولا، طرفدار های تازه به دوران رسیده ی بارسا، فوتبال کثیف، نیوکمپ، گری کیهیل، جان تری، رامیرز، بی کفایتی مسی، رونالدو، رونالدو و سندمن، سندمن و رونالدو، بنزما، اوزیل، میلان دهه ی 80، هلند دهه ی 70، فرانک لمپارد، فرانک لمپارد و سندمن، سندمن و فرانک لمپارد، دیدیه دروگبا، دیدیه دروگبا و سندمن، سندمن و دیدیه دروگبا، سندمن، کارشناسی فوتبال، سندمن و کارشناسی فوتبال، کافه جوان، کافه جوان و سندمن، وبلاگ کافه جوان، سایت کافه جوان، cafejavan، cafe javan، sandman، the sandman،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 1391 توسط THE SANDMAN



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام به بچه های کافه جوان. با عرض پوزش به خاطر این مدتی که نبودم! میدونم که وبلاگ شدیدا هرج و مرج بود! نمیخواد بهم بگین! کافه چی که مصاحبه کرده و حسابی از خجالت ما در اومده! منتظرم تمپتر با منم مصاحبه کنه که حرفای زیادی برا گفتن دارم! یه خبرنگار تو کافه کم داشتیم که اونم خدا رو شکر نصیب گرگ بیابون نشد و گیر ما افتاد! منصور هم که افتاده تو خط داستان نویسی و داره یه چیزایی نشون میده! هرچند که مال این هفته نیست! منتظرم این سری از داستاناش تموم شه تا یه چشمه از این قلم طلایی خودمو نشونش بدم! منصور جان این قسمت ها که تو میذاری قسمت نیست که! تا میایم بخونیم تموم میشه! فایده نداره که! متن باید پر و پیمون باشه و با خوندن هر قسمت یه چیزی دستگیرت بشه.

حذف غرور آفرین نماینده های اسپانیا از لیگ قهرمانان اروپا رو هم به همه ی فوتبال دوستان و فوتبال فهمان تبریک میگم و باید بگم یه پست شدیدا فوتبالی درزمینه ی لیگ قهرمانان اروپا ، آسیا و فرهاد مجیدی در دست احداث داریم که به زودی روانه بازار میشه!

در مورد مسائل فراماسونی و شیطان پرستی که قرار بود شروع کنیم به نوشتن و اطلاع رسانی و مبارزه باید بگم مطالب خوبی توسط بچه ها جمع شده و حتی یکی از خوانندگان وبلاگ یه متن انگلیسی به رشته ی تحریر در آورده که به من داده تا با اسم خودش بذارم تو وبلاگ تا به امید خدا پوستی از سرشون بکنیم که تو تاریخ بنویسن! البته فکر نمیکنم بعد از مبارزه ی نهایی دیگه دنیای باقی مونده باشه که نیاز به تاریخ داشته باشه!

  میخوام از همین تریبون استفاده کنم و بگم میخوام یکم زود به زود پست بذارم که کسی هم شک نکنه! البته یه دلیلش هم مربوط میشه به اون بازدید کنددگان ثابتمون که هر روز سر میزنن به کافه ولی دریغ از مطلب جدیدی که بخوان بخونن! بچه ها همت کنن که هر روز یا یه روز در میون آپدیت شیم بلکه این عزیزان دستشون بلرزه و 4-5 تا نظر واسه این پست های ما بذارن!

از من نکن خدافظی!





طبقه بندی: دست نوشته های کافه ای،  کافه حرفای خودمونی، 
برچسب ها: سندمن، بازگشت سندمن، کافه جوان، وبلاگ کافه جوان، سایت کافه جوان، کافه جوان و سندمن، تمپتر، کافه چی، منصور، لیگ قهرمانان اروپا، فرهاد مجیدی، فرهاد مجیدی و سندمن، سندمن و فرهاد مجیدی، فراماسونی، شیطان پرستی، cafejavan، cafe javan، sandman، the sandman،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط THE TEMPTER



تعداد بازدیدهای این مطلب : بازدید


سلام بر دوستداران وبلاگ کافه جوان! قبلا یه متن انگلیسی نوشته بودم که همه تو کف معنیش مونده بودن!! این بار یه مناظره فارسی نوشتم بین بهار و زمستان!!! متن های من مثل منصور نیس که پیام رو مستقیم به خواننده بده.باید یکم فک کنید معنی رو از تو عمق کلمه ها در بیارید!!!!

زمستان در حال جمع کردن کوله بارش بود.بعد از مدتی بهار از راه رسید و با فوت خود گیسوان زمستان را از زیر کلاهش تکان داد.دامن سبز خود را بر روی زمین کشید و زمین دوباره زنده شد. زمستان به بهار چشم دوخته بود.انگار منتظر کلامی بود.اما بهار بی هیچ گونه توجهی،درختان را از خواب بیدار کرد و دست نوازشش را بر روی شاخه ها کشید.برگ های سبز رنگ کوچکی از شاخه ها سر برآوردند و در برابر بهار تعظیم کردند.ناگهان بادی سرد دامن بهار را تکان داد و بدنش را به لرزه در آورد!!انگار زمستان قصد خداحافظی داشت.بهار با غرور و خشم به زمستان نگاه کرد و گفت:چرا هنوز اینجا ایستاده ای؟!هم اکنون زمین مال من است و تو در آن حقی نداری.زمستان میخواست چیزی بگوید اما بهار مجال صحبت به او نداد:تو باید زودتر از اینجا بروی چون بیم از این دارم که نفس سردت چمن های مرا از بین ببرد و شکوفه ها بادیدن چهره ی چروکین تو به هراس بیفتند و با تمسخر اضافه کرد:خودت میدانی که من برتر از تو هستم پس چگونه میتوانی این چنین گستاخ باشی؟!زمستان حرف بهار را قطع کرد و گفت:ما هردو یکی هستیم!فرق من و تو در چیست؟ بهار درحالی که میخندید گفت:به خودت نگاه کن؛لباس سفید کهنه ای برتن داری در حالی که لباس من تمیز و زیباست.تو همان جانی را که از زمین میگیری من دوباره به ان برمیگردانم.به ان سبد یخی ات نگاه کن!هیچ میدانی وقتی با دستان سردت گل های یخی را بیرون می اوری و بر روی زمین می افشانی،همه جانوران را به خوابی عمیق فرو میبری و با تهاجم طوفان سردت به درختان برگ هایش را از ان میگیری و او را افسرده میکنی؟!کمرت خمیده است، پیر هستی و هیچ فایده ای برای طبیعت نداری.بهتر است بروی و هیچ وقت برنگردی.زمستان برای مدتی سکوت کرد.آن گاه چشمان آبیش را به چشمان بهار دوخت و گفت:این را هم بدان که اگر من نبودم،تو هم نبودی.اگر من نمی آمدم و با طوفان خود درختان را عریان نمی کردم و آن را تکان نمی دادم،هیچ گاه ریشه آن ها قوی نمی شد.ما هر دو آفریده ی خداوند هستیم و خدا هیچ چیزی را بی حکمت نمی آفریند.تو بودنت را از بهر من داری.بهار به فکر فرو رفت، بعد از مدتی سرش را بالا آورد تا چیزی بگوید اما دیگر دیر شده بود. زمستان رفته بود و ردپایش بین آخرین ذرات برف،باقی مانده بود.بهار اهی کشید و در گوشه ای نشست.شاید دیگر هیچ وقت نتوانست حرفی را که در دلش مانده بود به او بگوید.یعنی آن حرف چه می توانست باشد؟!!!!!!

به نظر شما چی میتونست باشه؟؟؟





طبقه بندی: دست نوشته های کافه ای،  کافه جالب انگیز،  کافه اجتماعی،  کافه داستان، 
برچسب ها: زمستان و بهار، بهار، زمستان، نوشته ادبی، قطعه زیبای ادبی، توصیف بهار و زمستان، توصیف بهار، توصیف زمستان، قطعه ی ادبی در مورد بهار، قطعه ادبی درباره زمستان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط ESPRESSO
(تعداد کل صفحات:36)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

برای تماس با مدیر کافه جوان فرم زیر را پر کرده و نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خود را بگویید. ما حتما رسیدگی می کنیم
قالب وبلاگقالب وبلاگ

* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از cafejavan